بعد از نوشتن اين چند مطلب اخير يكبار ديگر به فكر افتادم كه رسالتي كه خود من براي اين سوتك جانم درنظر گرفته ام چيست و آيا همچنان در راه هستم يا نه. يادم مي آيد قبلاًها كه بيشتر فرصت داشتم و روي مطالعه وبلاگهاي مردم وقت مي گذاشتم به ذهنم رسيده بود كه وبلاگ نويسها به انگيزه هاي مختلفي اقدام به نوشتن مي كنند. انگيزه هايي كه خيلي وقتها آنچنان متفاوت است كه به زحمت مي شود همه آنچه به عنوان خروجي اين انگيزه ها از كار درمي آيد يك كاسه «وبلاگ» ناميد:

۱)      عده اي وبلاگ خود را در فضاي مجازي آنطوري مي بينند كه خود را بالاي يك تپه مه آلود در يك جاي دورافتاده! يعني جايي به غايت دور از شهر و واقعيت براي گفتن و فرياد زدن و ناليدن از هر آنچه ناگفتني است، بخصوص كه اينجا هيچكس تو را نمي شناسد و از واقعيت تو بي اطلاع است. اين عده با نامهاي مستعار وبلاگي ايجاد مي كنند و به نوعي «نجوا» با فضاي مه آلود مجازي مشغول مي شوند. مخاطبين و دوستان مجازي كمترين اهميت را دارند مگر اينكه وبلاگي با درد مشابه پيدا شود كه معمولاً هم پيدا مي شود و به نوعي درددل مشترك هم به مجموعه قبلي اضافه مي شود. آنطور كه من فهميده ام و اصلاً هم مستند نيست اينطور وبلاگها خيلي زيادند و شايد حتي از دو عده ي بعدي هم بيشتر باشند.

تحليلهاي مختلفي مي توان براي چرايي اين رفتار ارائه داد. تحليل شخصي من اين است كه اين افراد به شدت در دنياي واقعي تنها و آزرده هستند و چون هيچ حامي و تكيه گاه مشخصي در زندگي خود نمي يابند به فضاي مجازي به عنوان يك فضاي تاريك براي فرياد زدن و ناله كردن روي مي آورند و چه بهتر كه در اين اثنا كسي هم ناله هاي آنها را بشنود و توجهي نشان دهد و درد مشتركي پيدا شود و درددلي شكل بگيرد و...

 

۲)      عده ديگري هستند كه وبلاگ خود را در فضاي مجازي آنطور مي بينند كه غرفه اي متعلق به خود را در يك نمايشگاه بزرگ! يعني فضاي مجازي را نمايشگاه بزرگي مي يابند كه هر كسي مي تواند با داشتن يك وبلاگ خود و داشته هايش را در آن عرضه كند، بخصوص اگر دوست و فاميل هم يكي يك وبلاگ داشته باشند! وبلاگ در ديدگاه اين افراد بخشي از هويت آنهاست و حتي شايد بشود گفت كل هويت آنها!

   به تعبيري مي توان گفت انسان جديد با هويت مثله شده اي از خود در جامعه مدرن روبروست و او از ارائه يك هويت يكپارچه از خود ناتوان است و اينجاست كه وبلاگ به كمك او مي آيد. واقعيت پاره پاره ساختارهاي اجتماعي است كه باعث مي شود انسان در مواقع مختلفي مثل تحصيل علم (دانشگاه)، فعاليت براي بدست آوردن درآمد (محيط كار)، حضور در خانواده و حتي هنگام ورزش و تفريح مجبور باشد بخشهاي مجزايي از هويت واحد خود را به كارگيرد و دوستاني منحصر به نهادهاي مختلف براي خود دست و پا كند. يعني مثلاً آنچه در دانشگاه اهميت دارد صرفاً توانايي حل مسأله است و معيار ارزشگذاري آن محيط همين توانايي است. پارامتر مهم در سيستم دوستيابي دانشجويي همين توانايي است (البته دانشگاه شريف يك مدل ايده آل است و اين مباحث مثلاً در دانشگاه آزاد احتمالاً بالكل منتفي است!) مباحثي كه دوستان با هم مطرح مي كنند در درجه اول همين موضوع است و در درجه دوم موضوعات عام و مشتركي مثل فوتبال، سينما، موسيقي، تفريح و مهماني و ... است. بر خلاف اين مثلاً در يك محيط كاري همين فرد مجبور است كه بخش ديگري از هويت خود را به نمايش بگذارد و ادبيات همكاري هم با ادبيات دوستي دانشجويي بالكل متفاوت است. در كنار اينها اينرا بگذاريد كه هردوي اين گروه هاي دوستي بعد از سالها شايد مطلع نباشند كه مثلاً پدر شما در كودكي شما فوت كرده است. (البته اين موضوع خاص هم درباره خانمها بالكل منتفي است!)

    وبلاگ محيطي را فراهم مي كند تا انسانها بتوانند در يك فضاي عادلانه مجازي خود را آنطور كه دوست دارند و با تمام ابعادش به نمايش بگذارند. براي اين عده اسمها عمدتاً واقعي است و بازديد از وبلاگ و كامنتها و ديده شدن آن توسط دوستان اهميت بسيار دارد. مطالب وبلاگ هم بيشتر پيرامون مشاهدات و دريافتهاي شخصي و علايق و انتظارات شخص و در يك كلام «حديث نفس» است.

    اين نوع وبلاگها از آنجا كه صورت عينيت يافته «خود»ها در فضاي مجازي اند، در غياب يك «خود» كارآمد و مطلوب در دنياي واقعي جايگاه بسيار پراهميتي پيدا مي كنند تا جاييكه شايد زندگي اصلي شخص را به تدريج از واقعيت به مجاز آورند تا جاييكه شخص به جاي اينكه وبلاگ را صورت مجازي خود بداند، هويت خود را با وبلاگش بيابد. يعني جسمي در دنياي واقع و روحي در دنياي مجازي!

 

۳)   دسته سوم وبلاگ خود را در فضاي مجازي آنطور مي بينند كه منبري در ميان جمع مشتاقي از مردم! اين يعني وبلاگ به مثابه يك رسانه. محلي نه براي عرضه خود كه براي ارائه و انتقال يك پيام. با اين حال بايد دقت كرد كه وبلاگ به خاطر ساختار خاص خود رسانه اي مثل روزنامه نيست. تفاوت جدي وبلاگ با رسانه هاي ديگر در اين است كه شخصيت نويسنده و عملكرد او –چه در دنياي واقعي و چه در فضاي مجازي- اهميت بسزايي در كاركرد اين رسانه دارد. به عبارت ديگر وبلاگ هرگز به «برند رسانه اي» تبديل نمي شود –منظور از برند رسانه اي اين است كه خواننده نه به خاطر محتواي مورد نظرش كه به خاطر نام رسانه (مثلاً كيهان) آنرا مطالعه مي كند-  بلكه اين شخصيت نگارنده است كه تأثير و اعتبار پيامها را مشخص مي كند. مواردي خاصي هم وجود دارد كه خود پيام، به نام رسانه همگاني و وبلاگ اعتبار مي دهد كه البته در فضاي متكثر اطلاعاتي اين زمانه و ذهنهاي گم شده در ميان انبوه اطلاعات كار بسيار مشكلي است.

 ***

«سوتك» راه خود را از ميان اين سه به سوي آخري مي پويد و گهگاه هم تنه به تنه «نجوا» و «حديث نفس» زده است. با اين حال ساختار وبلاگ به گونه اي است كه ولو با اختيار كاركرد رسانه اي غلطيدن در دام «بازگويي خود» يا «عرضه خويشتن» بسيار محتمل است. «سخن گفتن از خود» شايد به خودي خود مشكل دار نباشد ولي مسيري است كه در صورت مشخص نبودن مراد آن، به آساني راه خود را به سوي «جدي شدن و اهميتِ ويژه يافتنِ نفس» پيدا مي كند كه خود مقدمه رذائلي چون عجب و كبر است. آفاتي كه به باور من جلوگيري از آنها يك شخصيت قوي و معنوي مي خواهد كه ايمان و ارتباط او با خدا، و معنويت و عاطفه مندرج در زندگي او صفت متعالي «استغنا» را براي او به همراه آورده است تا مجبور نباشد براي «درددل» به «نجواي مجازي» و براي «خودباوري» به  «عرضه خويشتن» روي آورد.

...و اينها همه الفاظ بود و ره تا به عمل بسيار است.

ياعلي

 

*مطالب مرتبط در همين وبلاگ:

 - وقتي مجاز، محكِ واقعي شود...

- تأملي پيرامون آثار تربيتي و آفات اخلاقي وبلاگ و وبلاگ نويسي