مجازي يا واقعي؟

دنياي مجازي «واقعيتي» است كه با سرعتي عجيب در حال نفوذ در زندگي ماست. دنياي مجازي، ملكوت زميني انسان مدرن است كه با اتكا به بي انتهايي اش، در ميان ناكارآمدي دنياي محدود «واقع» در ارضاي نيازهاي نامحدود بشر، جاذبه اي رمزآلود يافته است. «دنيايِ رؤياييِ تخيلِ تحقق يافته» بدون محدوديت، كم هزينه، سريع و از همه مهمتر سيري ناپذير است. دنيايي كه قابليتهاي آن، آنچنان درحال افزايش است كه دست اندركاران آن ابايي از به كار بردن لفظ «واقعيت مجازي» را براي آن ندارند...

    در برخورد با اين «واقعيت» سه نسل، سه تجربه متفاوت را از سر مي گذرانند:

-    زمان زيادي نيست كه تلويزيون وارد ايران شده است. فكر نمي كنم قبلتر از 60 سال پيش باشد. معروف است آن اوايل كه تلويزيون آمده بود زنها تا مدتي جلوي مردانِ داخلِ آن رو مي گرفتند. ويژگي تجربه اول برخورد با دنياي مجازي اين است كه انسان آنرا واقعاً «واقعي» مي پندارد. مادربزرگ من هنوز هم بعد از اينكه سالهاست كه در خانه اش تلويزيون دارد وقتي خانه كعبه را در چارچوب آن مي بيند بي اختيار اشك مي ريزد. وقتي در فيلمي مي بيند كه افسر عراقي در حال كتك زدن اسير ايراني است مي گريد و مدام او را لعنت مي كند، چون براي او اين تصاوير به قدري واقعي است كه به سرعت ياد فرزند شهيدش را در دلش زنده مي كند. نسل اول با اين تصاوير پيوندي بي واسطه برقرار مي كند.

-    تجربه دوم براي نسلي اتفاق مي افتد كه از چند و چون تصويربرداري و ضبط و پخش و تكنولوژي پشت اين اتفاق آگاه است و پيوندي نسبتاً معقول با دنياي مجازي برقرار مي كند. وقتي در تاريكي سينما فيلمي مي بيند كاملاً آگاه است كه آنچه مي بيند واقعي نيست. در زمان تجربه دوم، انسان با تبحر از اين ابزار براي به تصوير كشاندن «واقعيتي» غير قابل دسترس استفاده مي كند. در اين نسل افراد از تلويزيون و سينما براي مشاهده اخبار و تصاوير مستند به منظور يادگيري، يا فيلمها و سريالها و برنامه هاي مختلف به منظور دفعِ «آگاهانه» وقت به عنوان تفريح يا سرگرمي استفاده مي كنند. در اين تجربه دنياي مجازي را با واقعيت مي سنجند يعني تعابيري مثل اينكه «اين كارتون را چقدر طبيعي درست كردند» «يا بازيگر چقدر واقعي بازي مي كند» براي تعريف كردن به كار مي روند.

-    به مرور كه دنياي مجازي توسعه مي يابد تجربه جديدي در نسلي جديد شكل مي گيرد و من فكر مي كنم كه ما اكنون در اوايل اين تجربه هستيم. دنياي مجازي به تدريج نه تنها در جعبه جادويي در گوشه اي از خانه، بلكه در تلفن همراه، در خودرو، در مغازه، در كلاس درس، در لوازم خانگي و به مرور در تمام شئون زندگي ظهور پيدا مي كند. تكنولوژي تا اعماق جزئيترين امورات روزمره نفوذ مي كند و به تدريج همگي به شبكه يكپارچه اينترنت متصل خواهند شد. اگر فاصله امروز ما با دنياي مجازي به اندازه فاصله مان تا كامپيوتر باشد فاصله فرزندانمان با دنياي مجازي يك پلك زدن باشد!

    براي انسان عصر تجربه سوم ديگر مجاز واقعيتي بالعرض نخواهد بود. ديگر ارزش آنچه به صورت مجازي ادراك مي شود در اين نخواهد بود كه منطبق بر «واقعيت» باشد، چرا كه دنياي مجازي آنچنان وسعت يافته كه خود اصالت يافته است. ديگر تلويزيونها و سينماها و رمانها و بازيهاي كامپيوتري آينده چيزي در عرض واقعيت روزمره نخواهند بود بلكه خودِ واقعيت روزمره خواهند شد و باقي تخيل! ديگر وقتي گل مصنوعي مي بيني نخواهي گفت «چقدر طبيعي به نظر مي رسه!» بلكه وقتي گل طبيعي مي بيني خواهي گفت «اَاَاَ عين گل مصنوعي ميمونه!» ديگر لازم نيست براي فهم دنياي مجازي تجربه ي واقعي داشته باشي چرا كه جاي «واقعيت» و «مجاز» عوض خواهد شد و دنياي مجازي «واقعيتر از واقعي»! چه بر سر دنياي واقعيِ ما(!) خواهد آمد نمي دانم!

   نشانه هاي اين تجربه آغاز شده است. چند سال پيش هربار كه يكي از جلدهاي هري پاتر را تمام مي كردم تا چند ساعت يك همچون تجربه اي پپدا مي كردم. دلم مي خواست كاش در همان دنيا مي ماندم. مي خواستم اموراتم را با ورد و اشاره چوبدستي راه بيندازم و حوصله سختي ها و مسائل اين دنيا را نداشتم. در نوجواني روزهايي كه «مافيا» يا «شاهزاده ايراني» يا «كماندوز» يا «درايور» بازي مي كردم، صبح و شب نمي شناختم و حتي در خواب هم همين چيزها را مي ديدم. بعدتر كه گيم نت رايج شده بود چيزي به معتاد شدنمان نمانده بود كه به لطف خدا كنكور مانع گشت و حسابي از آن غفلت عجيب جان به در بردم.

   در ساليان آينده اين مسائل برجسته تر خواهند گشت. جالب اينجاست كه اينگونه فضاها كه به شدت توسط هاليوود و كمپانيهاي رؤياساز امريكايي متعدد در تنورشان دميده مي شود تطابق عجيبي با افكار و انديشه هاي پست مدرن دارند كه نه تنها «ادراك» كه «حقيقت» را هم نسبي مي پندارند.

    بشر به سرعت به سوي تقديري شوم در حركت است. امپراتوري رسانه اي امروز امريكاييان در حال تبديل به تورِ مجازيِ پر زرق و برقي است كه لحظه لحظه زندگيِ آيندگان را در برخواهد گرفت و كنترل آن در دستاني سياه است. در ساليان دور چه بر سر دنياي واقعيِ ما خواهد آمد نمي دانم اما خوب مي دانم كه داستان زندگي بشر بر روي زمين پايان خوبي خواهد داشت!

ياعلي