ایران در کشاکش آلودگی به مدرنیته و سکولاریزاسیون

در این یکی دو روز صحبت از شبیه سازی توافق ایران-امریکا با توافق چین-امریکا و شوروی-امریکا توسط مقامات امریکایی و برخی دوستان انقلابی بسیار مطرح می شود. اصل استدلال به نظریه سکولاریزاسیون ماکس وبر باز می گردد که مدرنیته را اسیدی معرفی می کند که تمام نظامات ارزشی قدسی و فرامادی را می خورد.
این نظریه بیشتر از هرچیز توسط خود انقلاب اسلامی ایران ابطال شد وقتی برخلاف فرآیند مطلق مدرنیزاسیون ایران توسط رژیم پهلوی انقلابی دینی ناباورانه کشور را فرا گرفت. در دوره پس از جمهوری اسلامی هم رابطه انقلاب اسلامی با مدرنیته آنطور که غربیها فکر می کنند صفر و یکی نبود و این خود باعث شد که امروز جامعه شناسان به مسیحی-کاتولیکی بودن ریشه های نظریه سکولاریزاسیون و عدم صدق آن درباره اسلام اذعان کنند.
با اینحال این نظریه به کلی متفی نیست و آگاهی مهمی را در اختیار ما می گذارد. جمهوری اسلامی در سی سال گذشته در میان جنگ و محاصره و تحریم و تهدید بوده. سیاست دشمنان از دیروز عوض شده است. بنابراین سیاست جمهوری اسلامی هم از امروز باید عوض شود. اگر تا دیروز مقابله امنیتی و نظامی و استحکام سخت افزاری، مادی و اقتصادی در اولویت بود از امروز صحنه مقابله به قلمرو پنهان بنیادهای هویتی نظام کشیده شده است.
این اتفاقا فرصت بی نظیری برای انقلابی بوجود می آورد که نه خود را کودتایی نظامی می داند و نه تغییر صرف مناسبات قدرت بلکه هویت خویش را به فلسفه و تفکر و فرهنگ باز می گرداند.
امروز وقت آنست که نظام اسلامی توجه خود را از نهادها و طبقات نظامی و اقتصادی به نهادها و طبقات فکری و فرهنگی بازگرداند. از دیروز به بعد دیگر موشک و قدرت تسلیحاتی نمی تواند کیان ایران را حفظ کند. آنانکه از توافق دیروز ترسیده اند و سخن از فروپاشی و عرفی شدن و براندازی می کنند در واقع جمهوری اسلامی را یک کاخ پوشالی قدرت و ثروت دانسته اند که تنها با نفی بیرون بر سر پاست. نسلی از حزب الله که چنین می اندیشید اینک باید صحنه را به نسل دیگری وابگذارد که به بنیاد فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی ایمان دارند. امروز روز بازگشت به مطهری و شریعتی و بهشتی و آل احمد و خمینی و خامنه ای دهه چهل است. امروز روز بازگشت به ریشه ها و مقاومت و پیشرفت هویتی است. 

دنیا در حیرت مدیریت پیچیده رهبر ایران

این توافق را بیشتر از هرکس باید به آیت الله خامنه ای رهبر ایران و در مرحله بعدی به محمود احمدی نژاد و محمد جواد ظریف تبریک گفت. در واقع توافق خوبی که امروز حاصل شد را باید ترکیبی از فعالیت این سه نفر دانست. آیت الله خامنه ای با درایت فوق تصوری توافق بد هسته ای 12 سال پیش خاتمی، هاشمی و روحانی را که حاصل آن معجون ذلت بار تعلیق-تحریم بود به پیروز امروز انقلاب اسلامی و ملت ایران تبدیل کرد. اگرچه جزئیات فنی را هنوز نمی دانیم ولی جزئیات فنی چندان اهمیتی ندارند. مهم اینست که با این... توافق تمدن غربی مجبور شد که انقلاب اسلامی ایران را که سی و چهار سال پیش دست نشانده امریکایی ایران را اخراج کرد و 66 دیپلمات امریکایی را به گروگان گرفت، به عنوان تمدن رقیب خود به رسمیت بشناسد. این توافق تاریخی نشانه کاملی از ضعیف شدن عجیب امریکا در ابتدای قرن بیست و یکم و قدرت گرفتن تمدنهای بدیل است. ایالات متحده رسما شکست سیاستهای یکسویه خشونت بار حمله نظامی و تحریم را اعلام کرد و با هراسی بی سابقه تنها به حفظ امنیت خود اندیشید. نکته مهم اینجاست که این توافق در شرایطی تصویب شد که در صحنه سیاسی منطقه ای ایران در سه صحنه سوریه و عراق و یمن دست بالاتر را دارد. پس از این توافق آرایش سیاسی منطقه کاملا به هم می ریزد و اینبار عربستان است که باید بعنوان هیولای کریه منطقه و متحد نابکار ایالات متحده در عربستان پاسخگوی افکار عمومی جهان باشد. با این توافق دیگر توطئه یکی کردن اسلام سیاسی-عقلانی-تمدنی ایران با بنیادگرایی داعش اهل سنت به کلی خنثا شد. دیگر هرگز کسی نمی تواند تئوری سیاسی ایران را درون ایدئولوژیهای بنیادگرایی دسته بندی کند. اگر جسارت محمود احمدی نژاد وخون شهدای هسته ای ما نبود ایالات متحده هرگز شکست سیاست تحریم و به تبع آن توافق امروز را نمی پذیرفت. امروز انقلاب ایران با قدرت مضاعفی به جهان بازگشته است. این پیروزی را به همه ایرانیان تبریک می گویم.

نبرد خامنه ای-هاشمی:پشت پرده جدال ابلهانه مقاومت گرایی نیهیلیستی و سازش گرایی ایدئولوژیک

 

ایران انتهای قرن چهاردهم شمسی جهان گسسته نقطه های آنی و خط های دفعی و اندیشه های مقطع است. در جهان نقطه چین و خط چین لایه ها و سطوح آب می روند، واژه ها توخالی می شوند، مفاهیم سر بریده می شوند و سوالات مهم از دایره دید آنی خارج می شوند.

ایران امروز ما ایران بی تاریخ است، بی فلسفه، بی اندیشه، بی آینده، بی پیوند عمیق میان تک تک انسانهایی که به مدد افکار به کل سرنوشت تاریخی یک ملت پیوند می خورند. ایران امروز ما «ایران تلگرامی» است چون این روزها همه ایران در تلگرام جا شده است. ایرانی که در تلگرام جا شود ایران نیست ایران تلگرامی است یعنی همان چیزی که محل زیستن انسانها نیست محل زیستن شبه انسانهاییست که در آنی به دنیا می آیند و آن دیگری می میرند و شبه انسان دیگری جای آنها را می گیرد. جهان نومینالیستی حرکت جوهری اسم ها حول کلماتی که تاریخ انقضایشان چندین ساعت بیشتر نیست و موضوعاتی که تنها سایه شبح وار احساس و عاطفه ای که به جا می گذارند جان ها را به عکس العمل وا می دارد، چه «عقل» شرط امکانی ندارد و «حس» تنها قوه شناختی است.

***

در این ایران گسسته تلگرامی اواخر قرن چهاردهم شمسی اما دو تاریخ به هم برخورده اند. دو تمدن رویاروی هم قرار گرفته اند. گفتگویی میان ایران و امریکا پدید آمده است که سرنوشت سازترین گفتگوی قرن بیست و یکم خواهد بود، چه آنطور که ابرروایتگران این قرن گفته اند تنها دو تمدن از پنج قرن کشمکش قرون اخیر جان سالم به در برده اند که یکی در دوره کهولت و با تجربگی و جهانداری خویش است و دیگری جوانی تازه از زنجیر رسته و در جستجوی نام که گرچه خاطره مبهمی از نیاکان خویش دارد اما سخت آنان را در دل می ستاید. پیرمرد سلطان جهان است و جوان گرچه با تنفر بسیار تازه از زنجیر او رها شده اما حسی چندگانه از تحسین و دلهره و شیفتگی و خشم به سلطان دارد. حس نوجوان تازه بالغی را دارد که با پرخاش از خانه پدر گریخته و حالا با دلهره بر آستانه کوچه ایستاده و کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته...

***

وضع کنونی سیاست عمومی ایران ماحصل وضعیتی است که دو تصویر فوق در یکجا و یک زمان در ایران انتهای قرن چهاردهم شمسی در آستانه پایان مذاکرات هسته ای روی هم کشیده شوند. یک سوی میدان مقاومت گرایان نیهیلیست در این اندیشه که چون از خط توافق عبور کردیم همه چیز بر باد است و نابودی و شرم در انتظار ماست و آن سوی میدان سازشگرایان ایدئولوژیک در این اندیشه که درهای بهشت مدرن پشت خطوط مذاکره گشوده شده و با یک پرش دیگر ما هم در صف منتظران ورود به دریم لند امریکایی قرار گرفته ایم. چه آسان یک مشت مفاهیم خیالی که زاییده ذهنهای بیمار است مفاهیم بلند ما را به یغما می برند وقتی اندازه عزت و ذلت به یک فریاد یا یک ژست نشستن فروکاسته می شود. چه آسان رویارویی های ژرف تاریخی ما  به یک دعوای پوچ حیدری-نعمتی مبدل می شود و صدها هزار نفر را مشغول خود می سازد.

***

سیاست ایرانی، ایدئولوژیک و منحط است. با این حال نمی دانم این چه سرٓی است که صحنه گردانان اصلی سیاست ایران معاصر البته چنین نبوده اند، چه ناصرالدین و مظفرالدین و رضا و محمدرضا و امیرکبیر و مصدق و فروغی و هویدا و علم، چه امام خمینی و خامنه ای و هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و روحانی اغلب افکار بلندی در سر داشتند اما به محض تبدیل آن به حرف و عمل و انتقال به یک رده (و تنها یک رده) بعد همه چیز به یک کاریکاتور مضحک و مسخره و پوچ تبدیل شده است!

خوب یا باید امروز هم پشت یکی دیگر از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران با همه فراز و نشیب آن دو مرد اصلی نشسته است. باقی بازیگران چه حسن روحانی باشد یا حسین اوباما، چه محمدجواد ظریف باشد یا جان کری یا عراقچی باشد و موگرینی، چه  مجلس اسلامی ایران یا کنگره و سنای امریکا چه شورای امنیت ملی چه مراجع یا دلواپسان چه طبقه متوسط نگران وضع اقتصادی و چه جوانان و نوجوانان متفرق در شبکه های اجتماعی چه صداوسیما و چه بی بی سی فارسی و چه فرارو و چه رجانیوز همگی خرده امواج حرکت دستهای غول آسای این دو مردند. گرچه فهم غالب سیاستمداران کنونی ایران بالاتر از همین دوگانه ساده لوحانه مقاومت-سازش نیست، این دو مرد برنامه های بلندمدتی برای آینده ایران داشته و دارند و سالهاست که شطرنج پیچیده ای را که به اهمیت کل تاریخ یک قرن آینده ایران است ادامه می دهند. شطرنجی مستمر که ذهنهای ساده ی صفر و یکی یا برد و باختی را مجال درک پیچیدگیهای آن نیست. موضع ما در این جدال عظیم هر چه باشد، ایران هنوز زنده است چون هنوز مردان بزرگی در آن زنده اند که سیاست را با تمام معنای عمیق و پیچیده آن، به وسعت سرنوشت یک ملت می فهمند و پیش می برند.

یاعلی