جمهوری اسلامی و نیاز به رستاخیز نسل چهارم چپ اسلامی
جمهوری اسلامی و نیاز به رستاخیز نسل چهارم چپ اسلامی
در روزگاری که پس از برجام دیگر شناخت مرزهای «اصولگرایان» از «اعتدالیون» ممکن نیست؛ نزدیکترین فرد سیاسی نزدیک به تفکر چپ اسلامی یعنی «محمود احمدی نژاد» با شکست در مدیریت اقتصاد از اریکه قدرت سرنگون شد؛ و توپخانه روشنفکران خودفروخته به راست یعنی «مهرنامه» هرنوع تحرکی در چپ اسلامی را نشانه گرفته است؛ سخن گفتن از چپ اسلامی چندان آسان نیست. با اینحال بازسازی تئوریک راست اسلامی در قامت دولت نوظهور حسن روحانی و به هم خوردن آرایش سیاسی کشور پس از اتفاقات 88 مرا بر آن می دارد که از «نیاز به رستاخیز دوباره چپ اسلامی» سخن بگویم.
نسل اول چپ اسلامی: جلال آل احمد، علی شریعتی، محمدحسین بهشتی، امام خمینی
انقلاب ایران بی شک تحت تأثیر مجاهدتهای جریان چپ اسلامی بویژه از قیام نیمه خرداد 1342 علیه برنامه توسعه امریکایی انقلاب سفید و ارائه قرائت نوینی از اسلام پدیدار شد که توسط نواندیشانی چون جلال آل احمد، علی شریعتی و محمدحسین بهشتی سازمان یافت و در شخص رهبر بزرگ انقلاب امام خمینی به کمال خود رسید. قرائت نوینی که علیه استبداد و استعمار غربی از یک سو و جمود و تحجر سنتی از سوی دیگر برخاسته بود و در این راه از کل سرمایه نهضت مصلحین دینی و همینطور ادبیات نظری دیگر نهضتهای ضداستعماری در یک سده پیش از خود در ایران و جهان اسلام بهره می گرفت و همه را مجدداً درون «اسلامی کاملاً زنده و متفاوت در عصر جدید» صورت بندی می کرد.
در مقابل نسخه اولیه چپ اسلامی شاخه های مختلفی از جریان راست اسلامی بویژه در نسبت با مرجعیت سنتی حوزوی یعنی آیت الله شریعتمداری، و همینطور نهضت آزادی وجود داشت که تا پیروزی کامل نهضت تحت رهبری چپ عمل می کرد و علی رغم برخی اختلافات تلاش داشت که مرزبندی آشکاری با رهبری سیاسی و فکری جناح چپ نداشته باشد.
در این میان «سازمان مجاهدین خلق» جریان مهمی بود که همواره مایه اختلاف میان جناح چپ و راست اسلامی قرار می گرفت. سازمان مجاهدین خلق «چپ برخاسته از راست» بود و به همین دلیل حالتی التقاطی به خود گرفته بود. در واقع سازمان مجاهدین نسل دوم نهضت آزادی بود که در عین حفظ مرام اصلی می خواست تحرکی انقلابی نیز به خود بگیرد. تناقضات درونی راست اسلامی که قادر به تحلیل «امپریالیسم امریکایی» نبود و صورت بندی بسیار ضعیفی از «استبداد شاه» ارائه می داد و همینطور در جمع میان اسلام و تجدد (بویژه علم و دین) نسخه ناپایداری ارائه کرده بود، نهایتاً سازمان را به تغییر ایدئولوژی و انتقال کامل به «چپ سکولار جهانی» واداشت. بااینحال با بیرون آمدن رجوی از زندان سازمان بی ریشه مجاهدین حیاتی دوباره یافت تا دائماً بعنوان آلترناتیوی تقلبی برای چپ اسلامی اصیل موجبات تقویت راست اسلامی را فراهم کند.
با این همه با بمب گذاری دفتر حزب جمهوی اسلامی و ترور رهبران فکری چپ اسلامی و اخراج تدریجی نظریه پردازانی چون دکتر آیت، دیالمه، جلال الدین فارسی و شمس آل احمد تنها یک نماینده از نسل اول جریان چپ اسلامی باقی ماند که از قضا در سال 68 به رهبری رسید.
نسل دوم چپ اسلامی: داستان ادغام تدریجی «اصلاحات» در راست
شاگردان نسل اول چپ اسلامی اگرچه در دهه شصت حول محوریت نخست وزیر «میرحسین موسوی» و در شرایط جنگ حضور سیاسی پررنگی داشت اما از همان اولین سالهای نخست وزیری میرحسین تا امروز در چندین مرحله متوالی توسط جریان پرقدرت راست اسلامی به رهبری «آیت الله هاشمی رفسنجانی» مورد تهاجم قرار گرفت و هربار با از دست دادن بخش بزرگی از اندیشه خود به راست، نهایتاً در وقایع سال 1388 و بویژه در انتخابات سال 1392 بطور کامل در جریان راست و آخرین نسخه آن یعنی حسن روحانی ادغام گردید تا به هیچ میزان اثری از پیشینه ی چپ نسل دوم باقی نماند.
اینکه چگونه تفکرات مهمترین شخصیتهای نسل دوم چپ اسلامی یعنی «میرحسین موسوی» و «محمد خاتمی» و حتی «مهدی کروبی» توسط جریان اصلاحات سانسور گردید و جریان راست اسلامی با یک برنامه گام به گام و صبورانه در مدت سی سال کل نسل دوم چپ اسلامی را استحاله کرد داستان مفصلی است که باید در فرصتی مقتضی با مستندات کافی مطرح گردد. در اینباره اجمالاً باید به نقش بسیار مهم و محوری عبدالکریم سروش و سعید حجاریان در این استحاله تدریجی اشاره کرد که در کنار نفوذ سیاسی شخصیتهای کارگزاران در احزاب اصلاح طلب مبانی نظری این زوال تدریجی چپ دوم را فراهم کردند. در دهه 1360 عبدالکریم سروش مردی از خاستگاه راست اسلامی، فارغ التحصیل مدرسه علوی، مخالف دو آتشه دکتر علی شریعتی و متکی به تفکر سنتی اسلامی بویژه آراء غزالی توانست خود را به محوریت حلقه فکری اصلی چپ یعنی کیان مبدل کند و به تدریج بنیانهای تفکر چپ را با سوهان «روشنفکری دینی لیبرال» خود که به دروغ بعنوان خلف روشنفکری اسلامی شریعتی جا زده بود، نابود کرد. سعید حجاریان امّا نفر دومی است که با حضور در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری سیر انفسی خویش از «چپگرایی ایدئولوژیک» به «راست گرایی تکنوکراتیک» را سرمشق تحول کل جناح چپ نسل دوم کرد و عملاً در مقالات خویش در نیمه اول دهه هفتاد این تحول را با ادبیات الهیاتی، فلسفی، سیاسی، جامعه شناختی و اقتصادی تئوریزه کرد.
آخرین مهره باقی مانده از تفکر قدیم چپ اسلامی یعنی میرحسین موسوی و تا حدودی مهدی کروبی به نحو باورنکردنی ای توسط جریان راست جدید (ائتلاف کارگزاران و اصلاح طلبان) به معنای واقعی کلمه «مصرف» و از صحنه سیاست اخراج شدند و محمد خاتمی هم علی رغم اختلاف نظر جدی با راست محافظه کارانه تن به این استحاله سپرد.
نسل سوم چپ اسلامی: ظهور احمدی نژاد
انتخابات 1384 نشان داد که علی رغم استحاله بدنه سیاسی جناح چپ، مطالبات چپ اسلامی هنوز در اعماق وجود ایرانیان ریشه دارد و این اندیشه به هیچ وجه پایگاه اجتماعی خویش را از دست نداده است.
«اصولگرایی» نظریه سیاسی بی معنایی است که نسل دوم جریان راست اسلامی (دهه شصت) در اعتراض به ائتلاف رهبر اصلی خود یعنی هاشمی رفسنجانی با جناح چپ روی خود گذاشت تا با بازتولید اختلافات دهه شصت بتواند سهمی در قدرت پیدا کند. در واقع دعوای اصولگرایی- اصلاحات چیزی جز دعوای نسل دوم راست اسلامی با نسل سوم راست اسلامی بر سر استقرار در صحنه قدرت و حفظ شبکه سیاسی-اقتصادی وابسته به خود نبود. البته مشخص است که نسل سوم راست نظریه سیاسی خویش را را یک مرتبه بهبود بخشیده و با معادلات جدید جهان و بویژه سقوط شوروی و همینطور مطالبات جدید نسل جوان هماهنگ کرده بود و حال آنکه نسل دوم راست همچنان بر همان مناسبات قدیم و شبه فئودالی بازار و حکومت اصرار می ورزید. حاصل نظری تحول در اندیشه راست اسلامی در نسل سوم بصورت نظریه «هم توسعه اقتصادی هم توسعه سیاسی» درآمده بود که صورتی التقاطی و سطحی از آن در انتخابات ریاست جمهوری 1384 توسط نسل دوم راست تقلید شد.
در میان کاندیداهای اتخابات 84 اما شخصی نو با نوستالژی «رجایی» و رویکردهای مردم گرایانه و عدالتخواه با رویه ی انتقادی رادیکالی نسبت به تسلط جریان راست بر مناسبات سیاسی و اقتصادی کشور خود را به مردم معرفی کرد که شگفتی ساز انتخابات شد. محمود احمدی نژاد اما در دولت اول خود تلاش کرد که تفکر مردم گرا، امپریالیسم ستیز و عدالتخواه خویش را متکی بر دیدگاه های اسلامی و حوزوی استوار کند اما در این راه توفیقی نیافت. احمدی نژاد غافل از این بود که اندیشه سنتی حوزوی پایگاه تفکر راست اسلامی است و نمی تواند مبنایی برای چپ اسلامی نسل سوم فراهم کند.
با این اوصاف احمدی نژاد در دولت دوم ریاست جمهوری خود با تفطن یافتن به عدم امکان سرمایه گذاری بر حوزه علمیه از یک سو و نیروهای سیاسی اصولگرا از سوی دیگر، شبکه سیاسی خویش را به کلی از نیروهای اصولگرای راست تسویه کرد و تلاش کرد تا بر پایه نظریه نوینی از «ایران گرایی اسلامی» که توسط مهندس مشایی تئوریزه می شد چپ اسلامی را با ملی گرایی از یکسو و چپ جهانی از سوی دیگر پیوند زند. شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کشور اما کشش این دگردیسی در گفتمان چپ نسل سوم را نداشت و احمدی نژاد در فقدان حلقه یاران فکری و سیاسی هماهنگ و زیر فشار بحران اقتصادی شرایط تحریم سرنگون شد.
یکه تازی نسل چهارم راست اسلامی و خلأ نسل چهارم چپ اسلامی
در شرایطی که نسل سوم راست اسلامی (ائتلاف اصلاح طلبان و کارگزاران) در تلاش نافرجام 88 در هم شکسته شده بود و بخشی از آن رادیکالیزه شده به راست سکولار جهانی پیوسته و پایگاه اجتماعی داخلی در شرایط حبس رهبران سیاسی سردرگم مانده بود، باز هم اتاق فرمان اصلی راست ابتکار عمل را بدست گرفت و با استفاده از فرصت در حصر خانگی بودن رهبران نسل سوم (که همانطور که گفته شد راست خالص هم نبودند و شائبه چپ روی در صورت آزادی آنها انتظار می رفت) نسل چهارم راست را با رهبری حسن روحانی وارد صحنه کرد و در یک بازی گردانی بسیار پیچیده با تغییر گزینه ها از هاشمی به عارف و از عارف به روحانی توانست تمام قوای نسل سوم راست و پایگاه اجتماعی آنها یعنی طبقه متوسط را به نفع خود بهره برداری کند.
در انتخابات 92 اصولگرایی یا همان نسل دوم راست اسلامی که به کلی از قافله تحولات کشور عقب است و پس از مشارکت کامل با راست نسل سوم در پایین کشیدن احمدی نژاد، صرفاً به واسطه شبکه قدیمی سیاسی و اقتصادی خود در صحنه باقی مانده است، با تکرار اشتباه انتخابات 84 بازهم به تقلید از گفتمان راست مدرن نسل سوم پرداخت. تنها استثناء سعید جلیلی بود که اگرچه علاقه مند به بازتولید چپ نسل چهارم بود اما به واسطه ریشه های راست خویش در دانشگاه امام صادق هیچ توفیقی نیافت و تنها بخشی از بدنه اجتماعی بی رهبرمانده احمدی نژاد را جذب خود کرد.
در چنین شرایطی است که خلأ گفتمان نسل چهارم چپ اسلامی به شدت احساس می شود. اگرچه در دو سال گذشته و در شرایط همدلی کامل قوای سیاسی کشور با دولت روحانی، بخش کوچکی از جریان اصولگرایی با محوریت سعید جلیلی و نام سیاسی «پایداری» و عنوان اجتماعی «دلواپسان» با فاصله گرفتن از اصولگرایی رسمی «علی لاریجانی» تلاش داشت که تحرک نویی را پدید آورد اما ماجرای تصویب برجام در مجلس نشان داد که این جریان به شدت به لحاظ فکری و سیاسی تحت نفوذ نیروهای راست است.
بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی باید تجربه شکست احمدی نژاد در اتکا به اصولگرایی و همینطور حوزه های علمیه را جدی بگیرد و خود مردانه پای در راه بازسازی تئوریک چپ اسلامی کند. نکته بسیار مهمی که طرح آن تنها امروز پس از عبرت گرفتن از تجربیات گذشته ممکن شده است، توجه به اندیشه سیاسی آیت الله خامنه ای است. جریان راست اسلامی در 25 سال گذشته پیوسته تفسیری راست گرایانه از اندیشه ایشان به نسل جدید ارائه داده است که خود مهمترین مانع در استحاله افکار ایشان در جامعه و دیده نشدن افکار نوگرایانه و پیشروی ایشان در زمینه های گوناگون است. «راست زدایی از اندیشه آیت الله خامنه ای» که مهمترین رهبر فکری برجای مانده از نسل اول و اصیل چپ اسلامی است، کارویژه بسیار مهم نسل چهارم انقلابیون خواهد بود تا از این طریق اندیشه اصیل انقلاب از اسارت اصولگرایی و راست خارج شده و تواناییهای عظیم ملی و جهانی آن در رودر رویی با امپریالیسم امریکایی و توسعه گرایی انسان سوز و بنیان برافکن راست گرایان داخلی آشکار گردد. امری که تنها با توجه به نفوذ بسیار غلیط تفکر راست بر تمام عرصه های نظری و عملی، از معرفت شناسی و هستی شناسی و فلسفه سیاسی و فلسفه علم و اندیشه اقتصادی و تاریخ اندیشه گرفته تا نیروهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و رسانه ای داخل کشور، ابعاد عظیم و بسیار اساسی آن نمایان خواهد شد.
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد