متن صحبتهایم نزد رهبر انقلاب در همایش ششم نخبگان

اشاره: این متن صحبتی است که چهارشنبه ۱۲ مهرماه در محضر رهبر انقلاب اسلامی ایراد کردم. لازم می بینم که از آزاداندیشی بنیاد نخبگان و شیوه سالم و عادلانه اش در گزینش افراد داوطلب برای صحبت نزد رهبری و بویژه مبدع این فرآیند، دکتر امید نقشینه تشکر کنم.
بسم ا... الرحمن الرحیم
بنیاد نخبگان و رابطه علم، نخبگی و جهان تکقطبی
سلام و درود بر روح مطهر امام روح ا... خمینی که کالبد مرده تاریخ را به روح قدسی خود زنده کرد؛ و سلام و درود بر امام سیدعلی خامنهای که بزرگ احیاگر دین در جهان معاصر است و امام ما ایرانیان برای بازگشت دین و معنویت به جهان قدسیزدایی شدهی مولود غرب مدرن.؛ و سلام و درود بر روان پاک شهید شریف مصطفی احمدی روشن که علم فارغ از ارزش دانشگاهی را به معبد انقلاب اسلامی برد تا باز هم در آستانه دهه چهارم نشان دهد که راههای نوی انقلاب ما جز با خون گشوده نمیشود.
عنوان مطلبی که میخواهم خدمتتان عرض کنم «بنیاد نخبگان و رابطه علم، نخبگی و جهان تک قطبی» است. مطلبی در نقد عملکرد 6 ساله بنیاد نخبگان که از همان اوان تأسیس بنیاد در دلم جوشیده، و فکر میکنم حرف دل خیلی از دلسوزان بنیاد باشد. بنده به واسطه حضور در مدارس سمپاد تبریز و سپس تهران آشنائی دیرینهای دارم با تیپی به نام «استعداد درخشان» که از سال 85 با تأسیس بنیاد عنوان جدید «نخبه» را به خود گرفتند. نخبگی در اساسنامه بنیاد نخبگان و آییننامه احراز نخبگی چنین تعریف شده است: «نخبه به فرد برجسته و کارآمدی اطلاق میشود که اثرگذاری وی در تولید و گسترش علم، هنر، فناوری و فرهنگسازی و مدیریت کشور محسوس باشد و هوش، خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ وی موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه علمی و اعتلای جامعه انسانی کشور گردد.» حال پرسش اساسی من اینست که آیا بنیاد نخبگان در پرورش آن نخبهای که در اساسنامهاش آمده است و در یک کلام به فرموده شما کسیست که «باید مدیریت تحوّلات کشور در دست او باشد»، موفق بوده است؟
برای پاسخ به این سؤال میخواهم یک سنخبندی دوگانه از مفهوم نخبگی در زمانه خودمان ارائه دهم که ترجیح میدهم آنرا در نسبت با علم که نقطه محوری نخبگی است، تعریف کنم. حقیر تصور میکنم در دورانی که ما در آن زندگی میکنیم –یعنی مشخصاً دوره تلاش ما برای رهایی از سلطه فرهنگی و سیاسی غرب- دو نوع علم و به تبع آن دو نوع نخبه وجود دارد: علم جهانی و نخبه جهانی و در مقابل آن علم بومی و نخبه بومی. طرفداران علم جهانی، دانشمند و نخبه را کسی میدانند که بیشترین مشارکت و همدلی را با پروش یافتن نهال جهانی علم داشته باشد که در مجلات جهانی آی اس آی تجلی مییابد. از نظر آنها هیچ فرقی نمیکند که کسی را در جمهوری اسلامی و سالها پس از انقلاب اسلامی نخبه بنامیم که همین آدم در هند، ترکیه یا انگلیس هم دانشمند و نخبه تلقی میشود. معیار نخبگی از نظر این عده، جشنواره ها، المپیادها، و کنفرانسهای بزرگ و معتبر بینالمللی است و هرکس بروبیای بیشتری به آنها داشته باشد نخبهتر است. در مقابل، کسانی هستند که دانش مورد نیاز هر سرزمین را دانشی میدانند که باید به مسائل خاص آن سرزمین که برآمده از نیازهای مادی، ملی، و وضعیت خاص آن ملت است پاسخ دهد و از همه مهمتر دانشی که خادم ارزشها، ایدئولوژی ها و آرمانهای آن ملت باشد. نخبهی این علم نخبهی وطنی است؛ نخبهی بومی که «هرجایی» نیست و درد یک کشور را خوب میداند و دانشش پاسخ دهنده دردهای صنعتی، اقتصادی و از همه مهمتر فرهنگی آن ملت است.
در ریشهیابی این موضوع که چرا ما به تمایز این دو نوع علم و دو نوع نخبگی وقوف نیافتهایم و عملاً علم بومی را پیش پای علم جهانی قربانی کردهایم و هرجا گفتهایم علم، علم جهانی را مراد کردهایم، به دو ریشه علمشناختی و سیاسی برمیخوریم. ریشهی علمشناختی یا فلسفه علمی ماجرا به اینجا برمیگردد که ما میان رشتههای مهندسی از یکسو و دو حوزه علوم پایه و علوم پزشکی تفاوتی قائل نشدهایم. در واقع چنانچه از منظر «مسأله» و «غایت» که دو مدخل اساسی در تحلیل فلسفی علوم و بویژه علوم کاربردی هستند، به این سه حوزه نگاه کنیم، درمییابیم که علوم مهندسی بر خلاف علوم پایه و پزشکی کاملاً بومی و غیرجهانی هستند. علوم پایه در تمام جوامع مسائل مشخصی را با هدف شناخت طبیعت واحد دنبال میکنند و مسأله علوم پزشکی دردهای جسمانی انسان و غایت آن «سلامت» است که در تمام طول تاریخ و تمام جوامع مشترک است. اما در علوم مهندسی بر خلاف این دو، نیازها و اولویتهای صنعتی در هرکشوری بسته به تاریخ و شرایط خاص آن سرزمین و برنامه آنها برای توسعه متفاوت خواهد بود. اگر دانش تکنولوژیک در کشوری چون امریکا با فرهنگ و تاریخ خاصش بر امور نظامی یا صنایع سرگرمی متمرکز است در ژاپن حول محور صنایع رسانهای رشد میکند.
متأسفانه باید بگوییم که نه تنها بنیاد نخبگان بلکه فراتر از آن بخش عمدهای از اساتید، مسئولین و سیاستگذاران حوزه علم در کشور با عینک علوم محضی چون ریاضی و فیزیک به علوم فنی و مهندسی مینگرند و منکر ابعاد بومی آن میگردند. مشکل وقتی حادَتر میگردد که مشاهده میشود که علوم انسانی، که ضرورت بومی بودن آن و فراتر از آن دینی شدن آن، هم از حیث مسائل هم از حیث غایت و هم ازحیث مبانی بسیار جدیتر است، هم با همان عینک جهانی علوم محض نگریسته میشود. بیتوجهی بنیاد به این تفاوتهای ماهوی علوم به حدّیست که علی رغم مهجوریت علوم انسانی در بنیاد نخبگان، عاجزانه استدعای عدم ورود بنیاد به حوزه علوم انسانی را دارم.
امّا ریشه سیاسی معضل استقرار علم جهانی به جای علم بومی، به نظام تک قطبی جهان بازمیگردد.امریکا به عنوان رأس نظام تک قطبی جهانی کاری کرده که علم بومی و دانش فنی مورد نیازش به عنوان علم جهانی به چشم بیاید، علمی با ظاهری خنثا و پوششی آراسته به لفظ مقدَس علم، امّا در واقع هدایتشده توسط نیازهای روز اقتصادی و بویژه نظامی امریکا. نتیجهاش میشود استعمار علمی کشورها و استخدام بیجیره و مواجب مغزهای دنیا بدون آنکه لازم باشد حتی ساکن امریکا شوند! آیا امروز که موعد فروپاشی نظام ناعادلانه تک قطبی سررسیده و نوید دوران جدیدی به گوش میرسد، لازم نیست که علیه نظام علمی تک قطبی نیز بشوریم و جریان علم را که به سوی صنایع امریکایی است واقعاً در کشور خود جاری کنیم؟
حال با توجه به تمایز علم جهانی و علم بومی بد نیست که به برخی مؤلفه های نخبه جهانی و نخبه بومی، که البته نه ویژگیهایی مطلق که مشخصه هایی نوعی هستند، اشاره شود. نخبه جهانی به کار کلاس و درس میآید نه صنعت و مشکلات کشور، چون تنها کارش نوشتن مقاله های عمدتاً بیفایده است (البته بیفایده برای ما نه صاحبان مجلات آی اس آی!)، همیشه طلبکار ملت است نه بدهکار آنها. برای اینکه از کشور نرود، پول و احترام بیشتر میطلبد. محافظهکار است و نسبت به وضعیت پیرامونیش منفعل، تا بتواند کار پژوهشی روتینش را در فضایی آرام پشت درهای بسته انجام دهد. در مقابل نخبه بومی از همان اول کار از چندمتر عقبتر از نخبه جهانی کارش را شروع میکند چون نمیتواند مانند او دائماً به پژوهشهای مد روز سرگرم باشد. مدام سرش توی مشکلات مملکت میچرخد، تک بعدی نیست و هزاران دغدغه سیاسی و فرهنگی و دینی و غیره دارد و بخاطر همین به سختی میتواند معدلش را بالا نگه دارد. مسألهاش برای در کشور ماندن و اپلای نکردن، نه پول که فرصت خدمت و حل مسائل کشور است. از همه ممهمتر اینکه نخبه بومی منتظر کسی نمیماند و بیپروا به دریای مسائل کشور میزند.
با این اوصاف دوست دارم بدانم دانشگاه ما انصافاً کدام نوع نخبه را تحویل جامعه میدهد و بنیاد نخبگان جمهوری اسلامی از کدام نوعش حمایت میکند؟ نظامات موجود بنیاد نخبگان برای شناسایی, جذب و حمایت نخبگان بومی طراحی نشدهاند و حال آنکه اینان بویژه در حوزه های علوم انسانی و هنر، بیشتر از همه نیازمند حمایتند. از حیث پیامدهای اجتماعی نیز باید گفت که متأسفانه، بنیاد با ارائه تسهیلات و انجام تبلیغات فراوان در راستای استقرار هرچه بیشتر جریان نخبگی بینالمللی ناکارآمد و به حاشیه رفتن جریان نخبگی بومی کارآمد قدم برداشته و عملاً تمامی استعدادهای بالقوه دانشآموزی را، به سمت جریان نخبگی جهانی و نه بومی هدایت میکند.
رهبر عزیز! معضل جانشین شدن علم جهانی به جای علم بومی آفت ویرانگری به ارث رسیده از رژیم منحوس پهلوی است که با هزاران تأسف کل درخت علم دانشگاهی ایرانِ ما را دچار کرده است. اصالت علم جهانی و طرد علم بومی بویژه در «معیار ارتقاء و گزینش اساتید» و «وضعیت پایان نامه ها» تجلی تام یافته است. در چنین وضعیتی تصور میشد که که در شرایط آفتزدگی نظام آکادمیک، بنیاد قرار است میانبری حداقلی باشد برای نخبگانی که دغدغه و توانایی تحولات بزرگ در عرصه های مختلف کشور را دارند اما حامی و پشتیبان و هادی ندارند. با اینحال بعد از چند سال مشاهده میشود که بنیاد نخبگان هم خود به شدتی بیشتر دچار همان آفتی شده است که از آن گریزان بود. بنیاد نخبگان به زعم حقیر، با قرار گرفتن در این ریل غلط فرسنگها از وظیفه اصلی خود دور شده است که این مسأله ضرورت تجدید نظر بنیادین در جهتگیری بنیاد را ضروری میسازد. علامت سؤال بزرگ اینست که چرا شورای عالی انقلاب فرهنگی که در همه این سالها نه تنها اقدامی برای از بین بردن این آفت بزرگ انجام نداده، حداقل از سرایت آن به راه های میانبری نظیر بنیاد نخبگان جلوگیری نکرده است؟ بسیاری بر این باورند که شورای عالی موجود اراده و ساختار لازم برای پیگیری چنین تحولی را در نظام علمی و دانشگاهی ایران انقلابی ندارد...
یاعلی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد