تقدیم به همه ی پدران دلسوز
... همچو کنعان کآشنا میکرد او که نخواهم کشتی نوح عدو
هی بیا در کشتیِ بابا نشین تا نگردی غرقِ طوفان ای مهین
گفت نه، من آشنا آموختم من به جز شمعِ تو شمع افروختم
هین مکن، کین موج طوفانِ بلاست دست و پا و آشنا امروز لاست
بادِ قهرست و بلای شمعکش جز که شمع حق نمیپاید خمش
گفت نه، رفتم بر آن کوهِ بلند عاصمست آن کُه مرا از هر گزند
هین مکن که کوه کاهست این زمان جز حبیبِ خویش را ندهد امان
گفت من کی پندِ تو بشنودهام که طمع کردی که من زین دودهام؟
خوش نیامد گفتِ تو هرگز مرا من بَریام از تو در هر دو سرا
هین مکن بابا که روزِ ناز نیست و خدا را خویشی و انباز نیست
تاکنون کردی و این دم نازُکیست اندرین درگاه، گیرا، نازِ کیست؟
لَم یلد لَم یولدست او از قِدم نه پدر دارد، نه فرزند و نه عم
نازِ فرزندان کجا خواهد کشید نازِ بابایان کجا خواهد شنید
نیستم مولود، پیرا، کم بِناز نیستم والد، جوانا، کم گُراز
نیستم شوهر، نیم من شهوتی ناز را بگذار اینجا ای سِتی
جز خضوع و بندگی و اضطرار اندین حضرت ندارد اعتبار
گفت بابا سالها این گفتهای باز میگویی، به جهل آشفتهای
چند از اینها گفتهای با هرکسی تا جوابِ سرد بشنودی بسی
این دمِ سردِ تو در گوشم نرفت خاصه اکنون که شدم دانا و زَفت
گفت بابا چه زیان دارد اگر بشنوی یکبار تو پندِ پدر؟
همچنین میگفت او پندِ لطیف همچنان میگفت او دفع عنیف
نه پدر از نصح کنعان سیر شد نه دی در گوشِ آن ادبیر شد
اندرین گفتن بدند و موجِ تیز بر سرِ کنعان زد وشد ریزریز
نوح گفت ای پادشاه بردبار مرمرا خَر مرد وسیلت بردبار
وعده کردی مرمرا تو بارها که بیابد اهلت از طوفان رها
دل نهادم بر امیدت من سلیم پس چرا بربود سَیل از من گلیم؟
گفت او از اهل و خویشانت نبود خود ندیدی تو سپیدی او کبود؟
چونکه دندانِ تو کرمش درفتاد نیست دندان، برکنش ای اوستاد
تا که باقی تن نگردد زار از او گرچه بود آنِ تو، شو بیزار از او
گفت بیزارم زغیرِ ذاتِ تو غیر نبود آنکه او شد ماتِ تو
... ننگرم کس را و گر هم بنگرم او بهانه باشد و تو منظرم
عاشق صنع خدا بافَر بود عاشق مصنوع او کافر بود
امّا همهی پسران با پدران خود مثل پسر نوح نیستند. نمونهی آن پسر پیامبر دیگر، ابراهیم است. امروز هم روز عید قربان است و سالروز امتحان بزرگ ابراهیم و اسماعیل. آنگاه که ابراهیم پسرش را صدا میزند و میگوید خدا مرا امر کرده که تورا قربانی کنم اسماعیل میگوید: پدرجان آنچه را بدان امر شدهای انجام بده که إنشاءالله مر از صابران خواهی یافت.
این 2 پسر و برخوردشان با پدرانشان – که هر 2 از پیامبران اولوالعزم هستند – 2 سر طیف برخوردهای ما با پدرانمان را میسازد. یکی را پدرش به نجات و رستگاری میخواند و او سرباز میزند و دیگری را پدرش به قربانی شدن میخواند و او میپذیرد.
هر 2 پسر پیامبرند. امّا چرا یکی راه هابیل در پیش میگیرد و یکی راه قابیل؟
بد نیست، اینجا، سؤالی هم از خود بپرسیم: ما در کجای این طیف قرار گرفتهایم؟
عید قربان مبارک!
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد