چه باید کرد؟ (قسمت سوم:دسته بندي تحليل گران مسائل اجتماعي در ايران)
آنچه گذشت...
در بخش دوم مطلب هدف اصلي من اين بود كه نشان دهم نوك پيكان مطالبات نبايد به سمت دولت باشد و به عبارت ديگر دولت به صورت مستقيم و ماهوي مسئول اوضاع نابسامان فرهنگي ما نيست بلكه به صورت غير مستقيم و بالعرض، به خاطر استفاده از نرمافزارهاي غير ديني در اداره كشور و تقليد از غرب نه تنها در برنامه سازي تلويزيوني بلكه در تمامي حوزههاي اقتصاد و سياست و آموزش و صنعت و حتي ورزش، بي آنكه خود بداند، مسبب زوال روز به روز فرهنگ اسلامي است. هرچند شايد همانطور كه آقاي نجفي هم به حق اشاره كرد، به علت پراكندگي موضوع به خصوص در بخش «كار فرهنگي سكولار» اين هدف در لابه لاي انتقاداتِ طرح شده گم شده باشد.
امّا در باب آنچه «حامد نجفي» در نوشته خود گفت بايد به چند نكته اشاره كنم.
رفع شبهه: كمي در باره نگاه سكولار به فرهنگ
منظور من از طرح بحث نگاه سكولار به فرهنگ اين بود كه اشتباهترين تحليل اين است كه فكر كنيم دليل به هم ريختگي اوضاع، نهادهاي فرهنگي ما و بالاخص صدا و سيما و وزارت ارشاد است كه متأسفانه حامد نجفي هم دچار اين اشتباه شده بود. اين همان نگاه وصلهاي به مقوله فرهنگ است كه آنرا به عنوان نهادي به موازات نهادهاي ديگر (مثل اقتصاد و سياست و امنيت و ...) و وزارتخانه اي در كنار وزارتخانه هاي ديگر مي بينيم و اشكال كار را به همان وزارتخانه و سازمانهاي مرتبط آن يعني صداوسيما نسبت مي دهيم.
فرهنگ چيست؟ فرهنگ همان طرز زندگي جزئي روزانه ماست. در يك سطح بالاتر فرهنگ مشي كلي زندگي ما در طول عمرمان از تولد تا مرگ است. در يك سطح از اين هم كلانتر فرهنگ «شيوه» و «مسير» و «جهتِ» سلوك و حركت جامعه ما در طول تاريخ است.
فرهنگ به دو صورت جاري مي شود و منتقل مي گردد. يا از درون ميجوشد يا از بيرون بر ما تحميل مي شود. آنچه از درون مي جوشد به واسطه تربيت و آموزش – عمدتاً در كودكي- به ما منتقل شده است و آنچه از بيرون بر ما تحميل مي گردد همان ساختارها و هنجارهاي اجتماعي است كه شيوه زندگي روزمره ما را تعيين مي كند. اينكه چگونه درس بخوانيم چگونه با ديگران معاشرت كنيم چگونه تفريح كنيم چگونه نان دربياوريم چگونه ثروتمند شويم چگونه مشهور شويم چگونه شاد شويم و ...
فرهنگ تنها زماني اصلاح خواهد شد كه بين اين دو يعني بين درون و بيرون و بين نحوه تربيت شدن و فضاي اجتماع به صورت هماهنگ تحولاتي اتفاق بيفتد، چرا كه ما دائماً در حال مراوده با اجتماعيم و ممكن نيست كسي در درون مؤمن باشد و بدون يك اجتماع واقعاً ايماني در بيرون هم مؤمن باشد. در ثاني جوامع هويتي واحد دارند و با هم محشور مي شوند و به واسطه حق و حقوقي كه فرد و جمع به هم دارند در ثواب و عقاب هم شريكند.
با چنين نگاهي به فرهنگ صداوسيما تنها به عنوان يك ابزار آموزشي – نه تربيتي- آن هم ابزاري ضعيف مطرح مي شود و تحول تعليم و تربيت به عنوان اولويت اول و تحول در باقي امورات فردي و اجتماعي در مراتب بعدي خواهد بود.
و اما بحث اصلي: دسته بندي تحليل گران مسائل اجتماعي در ايران
تقسيم بندي حامد نجفي با اينكه فقط در حوزه فرهنگ طرح شده و تنها ناظر به مراحل مفهومي توليد يك محصول فرهنگي است، در ديگر امور اجتماعي هم قابل استفاده است. به عبارت ديگر براي انجام هر كاري-با كمي تساهل- سه طبقه مفهومي مورد نياز است: اول انتخاب فلسفه، علم و مباني نظري و به صورت كلي دستگاه فكري، دوم تدوين برنامه، ساختار و سياستگذاري و سوم بخش مديريت عملياتي و اجرا.
به عنوان مثال موضوعي مثل «بنزين» را در اقتصاد در نظر بگيريد. دولت به صورت مستقيم مسئول مرحله سوم يعني توزيع بنزين در بين مردم است. اما چگونه؟ مجموعه اي از كارشناسان، اساتيد دانشگاه و مشاوران كه در حاشيه دولت قرار دارند مسئول پاسخ دادن به اين سؤال هستند و مسئوليت بخش دوم را به عهده دارند. در مثال ما طرحي مثل طرح كارت هوشمند سوخت و سهميه بندي بنزين محصول كار فكري و كارشناسي اين گروه است. اما معمولاً توجهي به خاستگاه اين طرحها يعني بخش اول نمي شود. مباني نظري و دستگاه فكري در مباحث اقتصادي هماني است كه در دانشگاه هاي ما تدريس مي شود، يعني فلسفه و علوم غرب.
با توجه به اين طرحواره، افرادي كه در صدد تحليل اوضاع كشورند به چند دسته تقسيم مي شوند: – در اين قسمت قصد من توصيف بوده و كمتر به نقد پرداخته ام-
دسته اول)
يك عده مشكلات ما را در بخش سوم، يعني بخش مديريت عملياتي و اجرا مي دانند. خود اينها هم البته دو دسته مي شوند. يك عده «مهندسان» هستند كه مسائل را بيشتر در اجرا مي بينند و معتقدند كه بچه هاي باهوش ما بايد مهندسي بخوانند چرا كه ما نمي توانيم پروژه هاي مملكتي مان را خودمان درست انجام دهيم. دسته دوم كه نوپديد هستند و بعضي از مديران باسابقه را دربر مي گيرند معتقدند كه مشكلات در مديريت اجراييست نه در عاملان اجرايي جزء. از افراد شاخص اين نگاه، دكتر مشايخيِ دانشكده مديريت دانشگاه شريف است كه آنچنان بر اين تحليل خود مصمم بود كه خود اقدام به تأسيس دانشكده مديريت در شريف كرد و با اينكار آبروي ويژه اي به رشته مديريت بخشيد به گونه اي كه تقاضا براي رشته MBA از سوي دانشجويان روز به روز در حال افزايش است. مؤسسه انتشاراتي «فرا» هم اين جريان را به خوبي تغذيه و هدايت مي كند.
در بين افراد اين دو دسته كه اكثر تحصيل كرده هاي ما را در برمي گيرد، عده زيادي از حزب اللهيها و اصولگرايان هم وجود دارند. مديران صنعتي جمهوري اسلامي، اساتيد مذهبي دانشگاه، سياستمداران كهنه كار اصولگرا و دانشجويان مذهبي رشته هاي فني همين رويكرد را دارند. از نظر ايشان توسعه صنعتي و اقتصادي، افزايش توليد، دستيابي به تكنولوژي هاي پيشرفته و افزايش توليد ناخالص داخلي البته به عنوان «سرمايه ي كشور انقلابي و مسلمان ايران»، صدر اولويتهاي علمي و عملي نظام است.
دسته دوم)
عده ديگري در تحليل خود از شرايط، مسائل را بيشتر متوجه بخش دوم مي دانند. يعني ريشه مشكلات را در مواردي مثل ساختار غلط اقتصادي، نارساييهاي قانوني، سيستمهاي مديريتي ناكارآمد، فقدان برنامه ريزيهاي استراتژيك بلند مدت، ضعف ديپلماسي بين المللي و مسائلي از اين قبيل مي بينند. به نظر مي رسد كه حاميان اين نگاه در حال حاضر از لحاظ تعداد كمتر از دسته اولند و عده اي از سياستمداران با گرايشهاي تئوريك و كمتر اجرايي و بعضي از تحليل گران و اساتيد علوم انساني را در بر مي گيرد.
با اينكه اكثر افراد اين دسته خود را غرب گرا نمي دانند و از موضع مسلماني سخن مي گويند، لكن با رويكرد «بومي سازيِ تجاربِ غربي» به علوم انساني و فلسفه غرب كه بستر پديد آمدن اين تجاربند كاري ندارند و تنها معتقدند بايد «فنون حكومتداري» را شناخت و ناظر به نيازهاي بومي و براي حل مسائل داخلي كشور به كار برد.
از آنجايي كه افراد اين دسته اولاً مسائل مختلفي را در اولويت اصلاحات خود قرار مي دهند و ثانياً هريك تلقي متفاوتي از نحوه بومي سازي اين تجارب دارند، مي توان طيفي از نهضت آزادي و حزب مشاركت و اعتماد ملي تا مشاوران و كارشناسان دولت و بسياري از اصولگرايان را در اين دسته جاي داد. تفاوتهايي كه ريشه در پيش فرضهاي فلسفي، قضاوت آگاهانه يا ناخودآگاه اشخاص نسبت به تمدن غرب و حكومت اسلامي، و چشم اندازها و ايده آلهاي ذهنيِ آنها درباره آينده ايران دارد.
به عنوان مثال مسأله كليدي در نظر يكي آزاديهاي مدني است و در نظر ديگري عدالت. يكي براي حل مسائل اقتصادي كشور بيشتر گرايشات ليبرال دارد و راه حلهاي امريكايي را مي پسندد و ديگري بيشتر گرايش سوسيال دارد و راه حلهاي چيني را ترجيح مي دهد. درست است كه اصولگرايان در انتخاب مسائل و راه حلها تمايلات مذهبي و انقلابي خود را بيشتر دخالت مي دهند و اين به جاي خود بسيار مطلوب و پسنديده است، ليكن به علت فقدان نرم افزارهاي لازم باز مثل اصلاح طلبان به دام گرايشات مدرن مي افتند و چاره اي ندارند جز اينكه به الگوهاي عمل مشخص تجربه شده در دنيا دل بسپارند و يا توصيه هاي بانك جهاني را چراغ راه اصلاحات خود كنند.
با اين وجود فرق بسيار است ميان دوراني كه به دنبال راه حل مسأله «نحوه رها شدن از محدوديتهاي ديني مثل حجاب» هستيم يا «چگونگي توزيع عادلانه پول نفت در بين مردم و محرومين». به همين دليل است كه نبايد فراموش كنيم كه وقوف ما به اين فقدان تئوريك خود از ثمرات پربهاي دولت احمدي نژاد و طرح سؤالات اصيلي است كه به واسطه مشي دولتهاي قبلي سالها در پس اذهان گم شده بود.
دسته سوم)
دسته آخر كساني هستند كه ريشه مشكلات را در نقصها و ناكارآمديها و انحرافات مباني نظري و علم و فلسفه غرب مي دانند. عملكرد قائلين به اين نظر دوگونه است. عده اي چون شهريار زرشناس، محمد مددپور، سعيد زيباكلام، دكتر حيسن نصر و دكتر رضا داوري اردكاني تنها به نقادي غرب مي پردازند و سعي در آشكار كردن انحطاط غرب دارند. در اين ميان عده ديگري هم مثل شهيد آويني و رحيم پور ازغدي كوشيده اند كه علاوه بر نقد غرب به ترسيم بعضي مشخصه هاي يك جامعه اسلامي بپردازند. از جمله بعضي تلاشهاي آويني در سينما و سخنرانيهاي پيوسته رحيم پور در باب «زندگي اسلامي». فرهنگستان علوم قم را هم بايد به اين عده اضافه كرد. در اين ميان افراد ديگري هم همچون پارسانيا، كچوئيان، عماد افروغ، ميرشكاك و همينطور مؤسسه مصباح قم هستند كه پيرامون همين موضوعات فعاليت مي كنند و من دقيقاً اطلاع ندارم كه جزو كدام يك از اين دو طيف قرار مي گيرند.
هر كسي بايد بداند كه خود را در كدام دسته مي بيند. من خود دسته سوم را انتخاب مي كنم و دلايلم را در قسمت بعدي توضيح مي دهم، هرچند لزوم فعاليت افرادي را در با نگاه دو دسته ديگر رد نمي كنم. –يا شايد نمي توانم رد كنم!- فكر مي كنم از ورود بحث به فلسفه علم و مبحث علم ديني گريزي نيست و طبيعتاً چون نگاه شخصي خود را بيان خواهم كرد، قسمتهاي بعدي احتمالاً خيلي بيشتر مورد ترديد و نقد جدي شما خواهد بود. نوشتن نظرات شخصي در اينجا، هم به من كمك مي كند كه ايرادات منطقي افكارم موقع نوشتن آشكار شود، هم شما را مجبور خواهد كرد كه نسبت خود را با اين جهت گيريها و دسته بنديها معلوم كنيد و هم فضاي خوبي براي تضارب آراء و تبادل افكار بوجود مي آورد انشاالله. اينرا در پاسخ آنها گفتم كه وبلاگ نويسي آن هم به اين سبك را بي فايده و بيهوده مي دانند.
ادامه مطلب در قسمت چهارم...!
پی نوشت:
«آيا اين تلقي فراگير كه احمدي نژاد شايسته ترين گزينه براي رياست جمهوري آينده است با برخي از انتقادهاي جدي كه نسبت به دولت نهم و شخص ايشان وجود دارد، در تناقض نيست؟!...»
این آغاز نوشته ای است از حسین شریعتمداری با عنوان چرا احمدی نژاد؟ حتماْ بخوانید.
ياعلي
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد