پندی از مولای متقیان
چند وقت پیش وصف خودمو از زبون مولا علی(ع) تو حکمت 150 نهجالبلاغه دیدم:
« چون کسی مباش که بیهیچ عملی به روز بازپسین امید بسته باشد و در آرزوی فرصتی دراز، توبه را به تأخیر میافکند. در گفتار چونان زاهدان است و در رفتار به دنیاگرایان میماند. در دهش دنیا سیری نمیشناسد در دریغ تاب قناعتش نباشد. با آنکه در برابر آنچه بدو داده شده، از سپاس درمانده است، به بازمانده چشم دارد! دیگران را امر و نهی میکند، ولی خود نه پذیرای امر و نهی باشد. به شایستگان ابراز دوستی میکند، بیآنکه با آنان همکاری کند، و با گناهکاران دشمنی میورزد در حایکه خود، یکی از آنها باشد. از بسیاری گناه، مرگ را ناخوش دارد، امّا بر انجام دادن آنچه این ناخوشایندی را سبب شده است، پای میفشارد. در بستر بیماری از رفتار بد خویش پشیمان میگردد، اما تا از بیماری رهید و به بهبودی رسید، با احساس امنیّت به بیهودگی میگراید. در عافیت به خودشگفتی(عجب) دچار میآید و به گاه گرفتاری با نومیدی خود را میبازد. در رویارویی با سختی و دشواری، به ناگزیر دست به دعا برمیدارد، امّا چون آسودگی یافت، رخ برمیتابد.
نفس به نیروی پندارها بر او چیره میشود، امّا او با یقینش مبارزه با نفس را برنمیتابد. با کمت از گناه خویش، نگران گناه دیگری باشد، و به خویشتن بیش از عمل خود امید دارد. با بینیازی مست میشود و به مغاک فتنه فرو میغلتد، و تنگدستی به سستی و نومیدیش میکشاند. در کار کوتاهی میکند در طرح درخواستها تند میراند! چون در برابر خواهشهای نفسانی و شهوانی قرار گیرد، گناه نقد را درمییابد و توبهی نسیه را وامینهد، وچون درد و رنجی فرا رسد به تمامی از دین و راه و رسمش دوری میگزیند و پروا نمیکند. عبرت را به نیکی توصیف میکند. امّا عبرتآموزی نتواند. در اندرز دادن به دیگران نکتهای فرو نگذارد، امّا خود پذیرای هیچ پندی نباشد، که او در حرف میبالد و در غمل میخشکد. در مورد ارزشهای ناپایدار سخت رقابت میکند امّا در برابر ارزشهای ماندگار بسیار آسانگیر و زودگذر باشد. که او سود را زیان و زیان را سود میبیند. از مرگ میهراسد امّا برای نجات فرصتها از مرگ، شتابی نمیکند. گناه دیگری را بزرگ میبیند، اما بزرگتر از آن را برای خود کوچک میشناسد. از دیگر سو، طاعتی از خود را بسیار بزرگ میشمارد، و همان را در دیگری ناچیز میانگارد. پرخاشگر کار دیگران و سازشکار خود و کار خویش باشد. پوچگذرانی با توانگران را، از یاد حق با درویشان، محبوبتر میانگارد. همواره به زیان دیگران و به سود خویش داوری میکند امّا هرگز به سود دیگران و به زیان خویش حکمی نمیدهد. راهنمای دیگران است و گمراهگرِ خویش! دیگران فرمانبرش هستند و خود نافرمان. جام خویش لبریز میستاند و پیمانهی دیگران را پر نمیکند. از غیر خدا میترسد، امّا از پروردگار خئیش هراسیش نباشد»
خورشید بیغروب نهجالبلاغه
ترجمهی عبدالمجید معادیخواه
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد