جمهوری اسلامی به كجا مي رود؟(قسمت اوّل)
اشاره: چند روز گذشته سالن اجلاس سران شاهد برگزاري «همايش بزرگ نخبگان» بود. بعد از ديدار «معنوي» با مقام معظم رهبري، جلسه هيئت دولت در حضور نخبگان برنامه ي اصلي اين همايش بود كه به صورت زنده از شبكه3 پخش شد. در اين جلسه در مدت كوتاهي 3 دستور جلسه تعيين شده با محور حمايت از نخبگان همچون دادن تسهيلات و استفاده از معافيتها و مسكن نخبگان به تصويب رسيد. رييس جمهور در اين جلسه بارها از جملاتي نظير «اينها نخبگان اين كشورند و در كار آنها نبايد صرفه جويي كرد» يا «يك تومن كه براي اينها خرج شود صد تومن برمي گردد» استفاده كرد. حتي در بحث مسكن نخبگان وقتي جناب آقاي جهرمي رأي نداد احمدي نژاد رو به او گفت: «آقاي جهرمي، مسكن! براي نخبگان مملكت!» و همين برخورد با وزير اقتصاد و خانم جوادي و افراد ديگري كه احياناً مخالفتهاي به جا يا نابه جايي با مصوبات مي كردند از سوي رييس جمهور صورت گرفت.
در اين نوشته قسمت اول به صورت مبنايي به اين سؤال مي پردازد كه آيا رويكرد فعلي نظام به علوم تجربي و تكنولوژي در قالب سياستهاي مصوب و سند چشم انداز سمت و سوي درستي به خود گرفته است؟ در قسمت دوم نوشته هم انشالله به نقد سياستهاي فعلي بنياد نخبگان در توسعه فناوري خواهيم پرداخت.
قسمت اوّل: باز هم دميدن در تنور تكنولوژي
نخبه در تعريف بنياد ملي نخبگان چه كساني هستند؟ صاحبان مدال در المپيادهاي رياضي، كامپيوتر، فيزيك، شيمي، زيست و نجوم، دارندگان مدال در المپيادهاي دانشجويي، 20 نفر اول كنكور كارشناسي هر سال، رتبه هاي اول تا سوم كنكور ارشد در رشته هاي مختلف، مقامهاي اول تا سوم جشنواره خوارزمي و مخترعين و مبتكرين جشنواره رازي و يكي دو مورد جزئي ديگر.
اكثريت قريب به اتفاق عناويني كه ذكر شد عناوين افراد ممتازي در يكي از دو حوزه ي «علوم پايه» يا «تكنولوژي و علوم مهندسي» است . لازم است تأملي مبنايي در مفهوم اين دو حوزه داشته باشيم. (تكنولوژي در مفهوم سخت آن مورد نظر است نه مهارتهاي مديريتي و سازماني كه عده اي كه در صف اول كپي كردن مفاهيم غربي اند به آن تكنولوژي نرم مي گويند و بحث مستقلي است)
علوم تجربي و فناوري كه محصول علوم پايه است از 3 وجه در يك «نگاه توحيدي» كه در آن هدفي جز رضاي خالق و تقرّب به او براي هر انسان متصور نيست حائز اهميت هستند. وجه اوّل كه مربوط به «تكنولوژي» مي شود نه «علم» (تجربي) وجه بالذاتِ آن است، يعني «رفاه مادّي» - مراجعه شود به مقاله ي «تكنولوژي، گوساله ي سامري دنياي مدرن در همين وبلاگ»- تكنولوژي بالذات چيزي جز برآوردن نيازهاي اوليه ي بشر نيست. كالاهايي چون تلويزيون، رايانه، تلفن همراه، خودرو، ماشين لباسشويي، دوربين و در مقياس بزرگتر انرژي هسته اي، برق، تكنولوژي نانو، سلولهاي بنيادي و ... در نهايت يكي از نيازهاي بدوي انسان را براي راحتتر زيستن و رفاه «مادّي» در همين دنيا – در مقابل آخرت- تأمين مي كنند. وجه دوم كه مربوط به علوم پايه مي شود نه علوم مهندسي و تكنولوژي «كشف آيات الهي در خلقت و افزايش ايمان از اين طريق» است. «و في الارض آيات للمؤقنين و في أنفسكم» اصالت اين وجه فقط زماني است كه به قول آيت الله جوادي آملي خلقت را به جاي طبيعت بنشانيم و با كشف هر رابطه و قانوني در جهان خلقت دست توانمد الهي را در ساخت و پرداخت اين نظام عظيم و اعجاب آور بيشتر ببينيم. وجه سوم «كسب ثروت و قدرت» در مسابقه فناوري بين المللي است و در اين وجه به علم (تجربي) و فناوري به چشم وسيله اي براي كسب ثروت و قدرت نگاه مي شود.
با توجّه به اين سه وجه «سياستهاي فعلي» نظام جمهوري اسلامي به مقوله ي علوم پايه و فناوري كه در قالب حمايت از نخبگان و تسهيل كارآفريني و هزينه كردن بودجه هاي كلان به صورت كوركورانه انجام مي شود زير سؤال مي رود. (دقت كنيد كه سياستهاي فعلي زير سؤال مي رود نه لزوم توجّه به علوم پايه و فناوري)
توسعه علوم تجربي و تكنولوژي با توجه به وجه اوّل در نظام جمهوري اسلامي كمي ابلهانه به نظر مي رسد. چرا كه اوّلاً در عصر حاضر بشر از نظر وسايل رفاهي واقعاً در سطح بالايي به سر مي برد. لازم به ذكر است كه رفاه صرفاً جهت ايجاد فراغت از نيازهاي بدوي مطلوب است تا انسان زمان بيشتري براي توجّه به حضرت باري تعالي و تلاش براي كسب رضاي او از راه اطاعتش بدست آورد. اگر حاكم جامعه ي اسلامي 1000 سال پيش نصف روزش تلف مي شد امروز با توجه به وسايلي چون تلفن و اينترنت زمان بيشتري براي تفكر و عمل مثلا براي برقراري عدالت براي او بوجود آمده است. امّا وقتي بشر امروز تمام فراغت حاصل از تكنولوژي را با سرگرميهاي مختلف و عيش و نوشهاي بي هدف دود مي كند و هدر مي دهد تا زمانيكه از همين عمرمان به خوبي استفاده نكرده ايم نيازي به افزايش ساعات عمر مفيدمان با حذف زمانهاي غير مفيد فعلي –مثلا ساختن خودروي پرنده براي تسريع رفت و آمد- احساس نمي شود. ثانياً وقتي عده اي بيكار در ينگه ي دنيا مشغول اين كار هستند ديگر چرا ما خود را به زحمت بيندازيم؟ (دقت شود كه صرفاً از ديدگاه وجه اول اين جمله گفته شده نه از نظر وجه سوم)
از منظر وجه دوم يعني افزايشِ ايمان دانشمندان و مردم در جامعه اسلامي از اين طريق دو ايراد به سياستهاي امروز نظام وارد است. اوّل اينكه اين مورد از مقوله علم (تجربي) است نه تكنولوژي. بنابراين اگر كسي مي خواهد اين وجه را پياده كند بايد به گسترش علوم پايه (در اصطلاح) بپردازد نه علوم مهندسي. حال آنكه شاهديم كه مظلومترين دانشكده هاي دانشگاه هاي ما علوم پايه هستند و همين المپيادي هاي علوم پايه هم اكثراً در دانشگاه به تحصيل علوم مهندسي مي پردازند. (مثلاً 10 نفر طلاي المپياد فيزيك سال 86 همگي در رشته ي برق دانشگاه صنعتي شريف تحصيل مي كنند.) سياستها صرفاً از نخبگان فناوري حمايت مي كند نه علوم پايه. ثانياً اگر قرار است اين وجه محقق شود لازم است قبل از تكريم نخبگان علوم پايه كليه متون درسي و علمي ما دگرگون شود به گونه اي كه دانشجو هدف كشف آيات الهي را به خوبي لمس كند و اين موضوع در جامعه فراگير شود به گونه اي كه با هر كشف علمي واقعاً درجه اي به ايمان مردم ايران و حتّي جهان اضافه شود.
از منظر وجه سوم يعني «كسب ثروت و قدرت» توجه به اصحاب تكنولوژي و تكريم آنها و ايجاد تسهيلات براي ايشان بسيار ضروري است و انصافاً دولت در اين مورد و از اين وجه به خوبي عمل كرده است و همينطور براي آينده با طرح بحثهايي نظير ارتباط صنعت و دانشگاه و ايجاد پارك فناوري و پرداخت وام به كارآفرينان و ... در حال برنامه ريزي است و سند چشم انداز هم مسير خوبي در اين جهت به شمار مي رود.
امّا از اين منظر نيز بايد مسئولين نظام را در مقابل يك سؤال بسيار مهم و اساسي قرار داد. مگر نه اين است كه جمهوري اسلامي مي خواهد كشوري ثروتمند و قدرتمند شود تا الگويي عملي براي كشورهاي اسلامي و دنيا شود و از ثروت و قدرتش براي ترويج ارزشهاي ناب الهي و اسلامي و شيعي استفاده كند؟ حال چنانچه كشور به قدرت اوّل منطقه و سپس دنيا تبديل شود با وضع فعلي علوم ديني و حوزه هاي علميه «كدام ارزشها» را مي خواهد ترويج دهد؟ وقتي هنوز قوه قضائيه ي ما، قوانين مجلس ما، اقتصاد ما، رفتار سياستمداران ما، عملكرد تاجران و سرمايه داران ما و زندگي بسياري از ما تا حد زيادي غير اخلاقي و غير الهي و غير ديني است الگوي خوبي براي مردم دنيا و جهان اسلام خواهيم بود؟ آيا وقتي كشور ما از هزار و يك عارضه فرهنگي كه ناشي از نفوذ فرهنگ غربي در قالب علوم انساني (اقتصاد، علوم سياسي، جامعه شناسي، روانشناسي، علوم تربيتي، فلسفه، هنر) و مظاهر وارداتي تمدن غرب (از بانك، رستوران، آپارتمان و پارك گرفته تا موسيقي، سينما، بازيهاي كامپيوتري، اينترنت و ...) ناشي شده است، رنج مي برد، لازم نيست قبل از «قدرت اوّل منطقه شدن» تكليف خود را با اين چيزها روشن كنيم؟ وقتي مسائلي در كشور ما وجود دارد كه بعد از گذشت 30 سال از انقلاب هنوز نسبت دقيق زندگي ديني با آنها و جايگاهشان در پازل جامعه اسلامي مشخص نيست (مسائلي همچون «حضور احزاب در سياست»، «ربا در بانكداري»، «معماري و شهرسازي اسلامي» «هنر اعم از موسيقي، سينما و رمان»، «ورزش قهرماني» -و حتّي «خصوصي سازي» كه به تازگي با تبيين اصل 44 نصفه و نيمه مشكلش حل شد-) آيا لازم نيست جهت دهي نخبگان كشور ما به سوي علوم انساني و حوزه هاي علميه جهت حل اين مشكلات تغيير كند؟ آيا وقتي هنوز ما در يك جامعه ديني در ركن اصلي آن يعني «خانواده» موضوع ساده و در عين حال بسيار مهمي مثل «ازدواج» را با توجه به شرايط جديد اجتماع نتوانسته ايم حل كنيم و يا هيچ الگوي صحيحي منطبق بر اين دوران براي «تربيت ديني نسل آينده» توليد نكرده ايم و قرار است فرزندانمان را همچنان به اين مدارس بي بنيه و پوچ بسپاريم، اين همه تآكيد بر علوم مهندسي و فناوران و كارآفرينان در كنار بي ارزش قلمداد كردن علوم انساني و فقه و علوم اسلامي و ناديده انگاشتن اين علوم، سياست صحيحي است؟
ادامه دارد...
پي نوشت: اگر فكر مي كنيد خيلي تند رفتم اين مطلب را در وبلاگ سلمان بخوانيد:بیانیه بنیاد ملی پخمگان !!!
یاعلی
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد