چند صباحي بود كه دلمان از قيل و قال زمانه به تنگ آمده يود و به مرض مزمن «دلسردي و نوميدي» مبتلا گشته بوديم (و خلاصه به قول معروف دپ زده بوديم) تا اينكه شبي تاريك و ظلماني به ناگاه نهج البلاغه ي امير المؤمنين علي بن ابيطالب(ع) مرا به خود فرا خواند و مني كه سال به سال اين كتاب مبارك را (از روي جهالت و غفلت)  ورق نمي زدم، آنرا به دست گرفتم و تورقي كردم تا اين خطبه آمد و جان نابود ما را حياتي دوباره بخشيد. كلام مولا عجيب است كه همزمان هم مبشر است و هم نذير. هم شادمانت مي كند و هم در دل محزون از كرده ي خود. هم نوازشت مي كند و هم چون تازيانه اي متذكرت مي كند... از جنس ديگريست چشمه اي كه از قلب علي(ع) مي تراود:

 

   جان و تن هر دو در زندگي ممكن است كسل و فرسوده شوند، آن از سنگيني اين و اين از پرواز آن به ستوه آيد.

   جان را به دانش و حكمت بياراييد و زنگ اين آيينه را با صيقل اخلاق ستوده و پندار پاك بزداييد تا مراسم معاشرت را در اجتماع با بردباري و صبر برگذار كنيد و در محفل همنشينان به حسن مشرب و لطف آميزش معروف گرديد و در نتيجه بار زندگي را آسان به منزل رسانيد.

   تن را به كار و كوشش وا داريد و هرگز به سستي و خمود نگراييد تا به قوّه ي فعاليت و عمل همچون روح بانشاط و سبك باشيد و پرنده وار شايسته ي پرواز و طيران گرديد.

   هرگز از خداوند متعال مخواهيد كه شما را از غوغاي زندگي بركنار دارد و با آرامش و سكوت از اين جهان بيرون برد. خدا راضي نيست كسي به هنگام مناجات بگويد: «خدايا مرا از فتنه به دور دار» زيرا مرد خدا آن كس است كه قدم در پيكار هستي گذارد و نبرد زندگي را با پيروزي و پاكدامني برگزار كند. فقط در اين مبارزه لازم است كه مرام حق و حقيقت نصب العين باشد و با خلوص عقيده و طهارت وجدان پيكار درگيرد.

   آيا شنيده ايد كه خداوند متعال در كتاب مجيد چه فرموده؟

   «فرزندان و ثروت در زندگاني بشر فتنه است»، بنابر اين اگر كسي از فتنه بگريزد به عبارت آشكارتري از هستي و حيات گريزان است.

   تيره بخت كه كنج عزلت مي گيرد و از هياهوي محيط فرار كرده و به گوشه ي خموشي پناه مي برد، نمي داند كه «فلسفه ي آفرينش» و راز وجود چيست! او نمي داند كه براي گوشه نشيني و انزوا خلق نشده است، بلكه بايد با بقاء ناموس حيات در «آشوب جهان» شركت كند و همچون زندگان به جنب و جوش برخيزد؛ قامتي بيارايد و قدمي فراگذارد، از بينوايي دستگيري كند و ناداني را به دانش و كمال هدايت نمايد.

   آري، در غوغاي زندگي بيش از آنچه شكست و فساد پديد مي آيد، صلاح و عمران صورت مي گيرد.

   اگر وظيفه ي آدميزاد در عالم به سكوت و خمود منحصر باشد، يكباره خداشناسان بايد از هم پراكنده شده، هريك به گوشه اي خزند و در گلوي دره هاي تنگ و غارهاي ژرف فرو برند و جهان را همچنان سرگشته و گمراه بگذارند و تنها گليم خود را از آب كشيده به حفظ حان خويش، بشر را بدست غرقاب فنا و امواج نيستي بسپارند...!

   من نمي گويم كه لجام گسيخته و خيره خيره خود را در ميان جامعه اندازيد و بيهوده آشوب و انقلاب برپا كنيد، اين عمل را نمي ستايم و بدان اجازه نمي دهم. اما گوشه مگيريد و خموش منشينيد و آسايش خود را بر رفع مظالم بندگان خداي و تصفيه ي اختلافات مردم ترجيح مدهيد. ممكن است انسان به قسمت خود هم راضي باشد و از تقدير هم خرسند، اما اين رضايت ايجاب نمي كند كه سرافكنده به كنجي بخزد و زبان بريده از گفت و شنود و خلط و آميزش، آرام و بركنار ماند.

   خداوند دانا مردان نبرد را در فتنه اندازد و بدينوسيله جوهر جانشان را آزمايش كند، تا بنگرد بردبار و صبور كيست، تا معلوم شود پرهيزكار و پاكدامن كدام، تا بنده را به روز رستاخيز بر خداي حجت نباشد و كسي در آن بازپرسي نيازموده قدم نگذارد.

   پس برخيزيد و دامن همت بر كمر زنيد، بكوشيد و بجوشيد و غوغاي زندگي را برپا داريد. مرد باشيد و با دامن پاك و پندار عالي در صحنه ي نبرد قدم گذاريد تا هم از لذت حقيقي حيات بهره بريد و هم به وظايف انسانيت خويش قيام نماييد. نه همچون زنده به گوران كه بر نفس خود اتكا و اعتماد ندارند و به همين جهت از غوغاي زندگي كناره مي گيرند.

نهج البلاغه سخنان علي-به قلم جواد فاضل

از ته دل بگو

«يا علي»