وقت سواري گرفتن از گوساله سامري فرا رسيده است (تتمه ي آن شبه مقاله!)
بعد از نوشتن اون به اصطلاح مقاله «تكنولوژي، گوساله سامري مدرن» و خوندن نظرات عميق و بسيار قابل استفاده ي دوستان پرونده ي اين موضوع هنوز در ذهن من بسته نشده و به نظرم ميرسه كه نياز به واكاوي و بحث و بررسي بيشتر داره.
در همين اثنا عزيزي فرموده بودن كه حرفهاي شما خيلي شبيه حرفهاي سيد حسين نصره. البته من خيلي كتابهاي ايشون رو نخوندم ولي اونقدي كه اطلاع دارم ايشون در وادي بحثهاي مربوط به تجدد و مدرنيته «سنت گرا» به حساب ميان و تا حدودي معتقد به نفي ابزارهاي مدرن هستند چراكه اونها رو اصلي ترين معضلات معنويت انسان مي دونند و راه حل رو بازگشت به دوران گذشته و زندگي بدون استفاده از تكنولوژي عنوان مي كنند.(اگر دوستان ديگه اي بيشتر اطلاع دارن حرف من رو تكميل و در صورت لزوم تصحيح كنن) لازمه بگم كه درسته اون نوشته خيلي شبيه به بحثهاي استاد نصره ولي در مقدمات و روند بحث، و در نتيجه گيري نظر من (و خيلي از كساني كه كامنت گذاشته بودن) با ايشون متفاوته.
دوست ديگه اي گفته بودن كه اين متن هم خدا رو از همه چي جدا ديده و مي خواد اون رو دوباره به همه چي اضافه كنه و در ادامه گفته بودن كه تكنولوژي چيزي بيشتر از يك زبون نيست و ما بايد بتونيم دينمون رو به اون زبون هم ترجمه كنيم. بايد بگم اولاً من تكنولوژي رو جدا از خدا نديدم بلكه كساني كه اون رو بوجود آوردن با پيش فرضهاي مادي و سكولار اون رو خلق كردن. لازمه به اين نكته دقت كنيد كه دو عمل كاملا يكسان فقط به واسطه تفاوت در نيت ها مي تونن كاملاً از نظر ارزشي مخالف هم باشند حتي عملي مثل نماز (به قصد قربت يا به قصد ريا) دوماً فكر مي كنم موضوع تكنولوژي كمي فراتر از تشبيه اون به يك زبون باشه، هرچند من دقيقاً نمي دونم كه منظور گوينده از اين گفته چيه و در چه ساختار ذهني جمله رو بايد تعريف كرد. به هرحال به نظرم مياد كه مسلمونها بايد سعي كنند كه خيلي واضح و منطقي نسبت خودشون را با بديهي ترين موضوعات مدرنيته از جمله تكنولوژي روشن كنن.
...
اگر بخوام نتيجه ي اون مقاله ي كذايي رو در يك جمله بگم اين ميشه كه «به خاطر اينكه بشر خدا و بالتبع معاد رو از محدوده ي ذهنيش خارج كرد، آرمانها و هدفگذاريها همه به اين دنيا محدود شد و اگر هم كسي زندگي خودش رو محدود به اين دنيا بدونه قاعدتاً آرماني جز «رفاه» نمي تونه در نظر بگيره و چون تكنولوژي هم چيزي نيست جز تسهيل و تسريع فعاليتهاي روزمره ي انساني، در اين نظام اجتماعي مبتني بر تفكر بدون معاد و كسب رفاه، اجر و قرب خيلي زيادي پيدا مي كنه» لازمه ذكر كنم كه در اين نتيجه گيري رفاه و امور روزمره همگي معادل نيازهاي بدوي بشر هستند كه وجه اشتراك انسان و حيوان هم محسوب مي شوند (مثل حركت از جايي به جايي، خوردن، تفريح كردن و ...)
اولين نتيجه اي كه مي خوام بگيرم اينه كه در نظام مبتني بر توحيد كه بر اساس اون اين دنيا محل گذار است و چيزي نه بيشتر از يك كاروانسرا مسلماً «رفاه» آرمان اول ما نخواهد بود و بالتبع تكنولوژي هم كه ارزش خود را از رفاه اخذ مي كند اجر و قرب سابق خود را از دست خواهد داد. البته بايد بگم كه رفاه اجتماعي از جمله آرمانهاي جوامع اسلامي هم هستند و ما هم موظف هستيم به استفاده حداكثري از نعمات الهي، با اين تفاوت كه ما هدفمون رو تمتع از دنيا و كسب لذت بيشتر در اين دنيا قرار نداديم بلكه مي خوايم نيازهاي بدوي و اوليه خودمون رو به بهترين نحو ارضا كنيم تا فرصت و توانايي بيشتري داشته باشيم براي عبادت الهي و تقويت معنويت دروني و تزكيه و تكميل فضائل اخلاقي تمامي بشريت. (دقت كنيد كه اگر تمتع رو هم درچارچوب الهي قرار بديم ديگه خيلي از مسائل امروز دنيا مثل آلودگي محيط زيست يا فقر و بي عدالتي يا انحصار و تبعيضعايي كه در استفاده از نعمتهاي الهي وجود داره پيش نمياد) در تمدن اسلامي هدف اوج گرفتن مردم در معنويات و تزكيه و اتمام مكارم الاخلاق و پياده كردن قسط و عدالت است و رفاه تنها بستري است براي پياده كردن بهتر اين آرمان و البته بالعرض مطلوب.
امّا دومين نتيجه اي كه مي خوام بگيرم اينه كه تكنولوژي امروز غير از اون بحث ذاتي و ماهيتي كه انجام داديم يك بعد ديگه هم داره و اون اينه كه امروز تكنولوژي مهمترين معيار توليد ثروت و قدرت است. دقيقاً مثل زمين در زمانهاي قديم كه كشاورزي جايگاه ويژه اي داشت. در تاريخ صدر اسلام يكي از بحثهاي مهم اختلاف بين اهل بيت(عليهم اسلام) و جريان انحرافي خلفا و پس از آن بني اميه مسأله زمينهاي «فدك» بود. علّت اصلي غصب فدك توسط ابوبكر و عمر اين بود كه فدك به واسطه ي درآمد سرشاري كه نصيب بني هاشم مي كرد به عنوان پشتوانه اقتصادي حزب علي (ع) به كار برده مي شد و غاصبين با اين كار به نوعي عقبه ي اقتصادي علي و فاطمه رو فلج كردن. همين موضوع در مورد ثروت خديجه (عليهاالسلام) و نقش ويژه ي اون در پيشبرد و گسترش اسلام و همينطور مقام و مرتبت بالاي شخص ابوطالب در قريش وجود داره.
در مجموع بايد گفت كه در شرايط فعلي دنيا تلاش براي كسب تكنولوژي براي ايجاد تمدن اسلامي از مهمترين وظايف ماست و به قول مقام معظم رهبري (در سخنراني اخيرشان در حرم مطهر امام رضا(ع)) عبادت بزرگي است، هرچند به نظر من در جامعه ايده آلي كه حضرت حجت(عج) انشالله تشكيل خواهد داد، تخصيص بودجه و سياست گذاريهاي حكومت خيلي بيشتر از رفاه و تكنولوژي معطوف موضوعات تربيتي، فرهنگي و ديني خواهد بود.
در پايان بخشي از سخنان آيت الله سيد علي خامنه اي رهبر فرزانه انقلاب در باب لزوم دست يافتن به علوم و فناوريهاي نو را كه توسط عزيزي كامنت گذاشته شده بود اينجا مي آورم:
"خوب است مجدداً من اين را بگويم كه حقيقتاً كشورى كه دستش از علم تهى است، نميتواند توقع عزت، توقع استقلال و هويت و شخصيت، توقع امنيت و توقع رفاه داشته باشد. طبيعت زندگى بشر و جريان امور زندگى اين است. علم، عزت ميبخشد. جملهاى در نهجالبلاغه هست كه خيلى جملهى پرمغزى است. ميفرمايد: «العلم سلطان»؛ علم اقتدار است. «سلطان» يعنى اقتدار، قدرت. «العلم سلطان من وجده صال و من لم يجده صيل عليه»؛ علم اقتدار است. هر كس اين قدرت را به چنگ آورد، ميتواند تحكم كند؛ ميتواند غلبه پيدا كند؛ هر كسى كه اين اقتدار را به دست نياورد، «صيل عليه»؛ بر او غلبه پيدا خواهد شد؛ ديگران بر او قهر و غلبه پيدا ميكنند؛ به او تحكم ميكنند.
ببينيد عزيزان من! ما ميخواهيم كشور را علمى كنيم؛ اما هدف از علمى شدن كشور اين نيست كه كشور را غربى كنيم. اشتباه نشود. غربيها علم را دارند، اما در كنار علم و آميختهى با اين علم چيزهائى را هم دارند كه از آنها ميگريزيم. ما نميخواهيم غربى بشويم؛ ما ميخواهيم عالم بشويم. علمِ امروزِ دنيائى كه عالم محسوب ميشود، علم خطرناكى براى بشر است. علم را در خدمت جنگ، در خدمت خشونت، در خدمت فحشا و سكس، در خدمت مواد مخدر، در خدمت تجاوز به ملتها، در خدمت استعمار، در خدمت خونريزى و جنگ قرار دادهاند. چنين علمى را ما نميخواهيم؛ ما اينجور عالم شدن را نميخواهيم. ما ميخواهيم علم در خدمت انسانيت باشد، در خدمت عدالت باشد، در خدمت صلح و امنيت باشد. ما اينجور علمى ميخواهيم. اسلام به ما اين علم را توصيه ميكند.
يك دولت بيگانهى از اخلاق، بيگانهى از معنويت، بىاعتناى به حقوق بينالمللى مثل دولت امريكا، چون داراى علم هست و توانسته اين علم را به فناورى تبديل كند و در زندگىاش به كار بگيرد، به خودش حق ميدهد كه در سطح بين المللى اينجور زورگويى كند. «من وجده صال»؛ هر كس علم را داشت، ميتواند به ديگران تحكم كند - «و من لم يجده صيل عليه» - نداشته باشيد، به شما تحكم ميكنند. ببينيد، ضرورت اينجاست."
ياعلي
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد