بادیگارد: فیلمی درباره خودآگاهی فاطمی
بادیگارد: فیلمی درباره خودآگاهی فاطمی
محمد حسین بادامچی
آیا اصطلاح «نظام مقدس انقلاب زدوده» اصطلاحی پارادوکسیکال است؟ آیا «تقدّس» و «عرفی شدن» می توانند توأمان در یکجا حضور داشته باشند؟
تقابل حاج حیدر ذبیحی و مأمور شورای عالی امنیت ملی در فیلم بادیگارد -که صورتی فوق العاده بلوغ یافته تر و به لحاظ اندیشه سیاسی غامض تر از تقابل دهه هفتادی حاج کاظم و سلحشور است- روایتی ناب و ژرف از «ماهیت خاصِ عرفی شدن نظام جمهوری اسلامی» است که بار دیگر دو دهه پس از آژانس شیشه ای پیشتازی ابراهیم حاتمی کیا را از تمام روشنفکران، روحانیون و دانشگاهیان هوادار جمهوری اسلامی در تحلیل بحرانهای بنیادین دوره ای که در آن به سر می بریم، به نمایش می گذارد.
به نظر نگارنده فیلم بادیگارد به این توفیق نایل آمده که با نشان دادن بی فایدگی نظریات عرفی شدن مسیحی و یهودی در تحلیل جمهوری اسلامی، صورت بندی نوینی از «مسیر عرفی شدن نظام اسلامی» ارائه دهد. در واقع بررسی و تحلیل مباحثات انجام شده در تاریخ دو دهه اخیر بر سر عرفی شدن نشان می دهد که منتقدین و مدافعین نظام جمهوری اسلامی همواره در بستری از مناقشات مسیحی-یهودی «نسبت دین و سیاست» به ارزیابی و قضاوت درباره نظام پرداخته اند. منتقدینی چون داریوش شایگان، مهندس بازرگان، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، سعید حجاریان و طیف خاصی از اصلاح طلبان راست (لیبرال) با مفروض مسیحی «عدم مداخله دین در سیاست» و «عرفی شمردن الگوی یهودی» رأی به عرفی شدن دین در نظام و در نتیجه عرفی بودن نظام به خاطر دینی شدن سیاست داده اند و عمده مدافعینی چون تقی سبحانی، حسن رحیم پور ازغدی، علیرضا شجاعی زند، حمید پارسانیا، عبدالحسین خسروپناه، صادق لاریجانی و عمده اصولگرایان با مفروض یهودی «دینی بودن سیاست» و «عرفی شمردن الگوی مسیحی» رأی به مقدس بودن نظام اسلامی و رد عرفی بودن نظام نمودند.
با اینحال تحلیل عمیقتر تاریخ سیاست اسلامی نشان می دهد که با توجه به درآمیختگی دائمی دین و سیاست نزد مسلمین نه تنها تعریف مسیحی از عرفی شدن هیچ معنا و محلی از اعراب ندارد، بلکه لااقل از منظر شیعی با توجه به مردود شمرده شدن بخش عمده ای از تاریخ «نظامات سیاسی دینی» یا همان «نهاد خلافت» فهم یهودی از عرفی شدن نیز به هیچ وجه معتبر نیست. فلذا به نظر می رسد برای تعریف معنای حقیقی عرفی شدن در نظامات سیاسی اسلامی، بیش از نظریات جدید باید به نظریات قدیم اسلامی، تجربه صدر اسلام و بویژه تجربه جدید جمهوری اسلامی توجه داشت.
در همین راستا آنچه نگارنده چندی پیش در یادداشتی با عنوان «غلبه راست بر جمهوری اسلامی و نیاز به خودآگاهی فاطمی»[1] منتشر کرد را می توان به مثابه طرحی ابتدایی برای استخراج نظریه عرفی شدن از درون فلسفه سیاسی اسلامی (بویژه آراء معلم ثانی) و تجربه صدر اسلام (بویژه قیام بی نظیر حضرت زهرا (ع) علیه مقدسترین نظام سیاسی تاریخ) تلقی کرد. طرح بحثی که به نظر می رسد با اعلام هشدار جدی رهبر انقلاب اسلامی با تعبیر «انقلاب زدایی از نظام» - دو روز بعد از انتشار آن یادداشت- اهمّیت راهبردی آن در شرایط کنونی به تأیید رسید.
به نظر می رسد فیلم اخیر ابراهیم حاتمی کیا را تنها می توان و باید از چنین منظری نگریست. «بادیگارد» روایتی دوگانه از این فرآیند خسارت بار است. بادیگارد از یکسو با نشان دادن استحاله ماهوی محافظان ریاست جمهوری به بادیگاردهای مزدبگیر از «عرفی شدن یک نظام مقدس» سخن می گوید و از سوی دیگر با نشان دادن یک پاسدار ارزشی در شورای عالی امنیت ملی، رویه ی بسیار پیچیده تر و خطرناکترِ «مقدس ماندن یک نظام عرفی» را کشف می کند و جالب آنکه مهمترین و اساسی ترین چالش فیلم نه در نسبت با فرآیند اولی –یعنی تقابل میان حاج حیدر و فرمانده حفاظت- بلکه در نسبت با فرآیند دومی –یعنی تقابل حاج حیدر و مأمور امنیت ملی- شکل می گیرد.
با این همه آنچه از دید نگارنده روایت حاتمی کیا را به مشکلی حل ناپذیر دچار می کند، راه حلی است که حاتمی کیا برای برون رفت از مسیر عرفی شدن نظام به آن پیشنهاد می کند و آن جایی است که وی دوربین تحسین گر خود را به سمت سازمان انرژی اتمی و دانشمندان هسته ای می گیرد: «شخصیتهای اصلی نظام در دهه نود همین جوانهای نابغه علمی هستند.» مشکل اساسی شاید نه به ابراهیم حاتمی کیا بلکه به موقعیت ویژه تاریخ کنونی باز گردد: بادیگارد در دوران پیشابرجام ساخته شده ولی در دوران پسابرجام اکران می شود. با اینحال این تفاوت ظاهراً کوچک قادر است تمام طرح فکری حاتمی کیا را – اگر نگوییم ویران - دست کم دچار بحران می کند. آیا دستگاه نظری ابراهیم حاتمی کیا قادر است که تفاوتی ماهوی میان «امنیت ملّی» و «انرژی اتمی» تشخیص دهد؟ این پرسش دشواری است که شاید تنها نسل جدیدی از فرزندان خمینی (ره) که ماهیت نظام پسابرجام را شناخته باشند، امکان پاسخ به آن را خواهند یافت.
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد