ایران دهه چهارم انقلاب 57 و بحران در صورت بندی نسبت ایران-امریکا

تاریخ ایران، تنها چند ماه پس از در هم شکستن نظام پهلوی چنان یقینی در صورت بندی نسبت ایران-امریکا داشت که روز عجیب 13 آبان را آفرید. اشتباه است اگر تصور کنیم سیزده آبان محصول جلسه دانشجویان پیرو خط امام در خوابگاه زنجان دانشگاه شریف بوده است، بلکه آن چیزی سیزده آبان را پدید آورد که چند ماه پیش 22 بهمن را آفریده بود. سیزده آبان، بیست و دو بهمن و حتی پانزده خرداد همگی از یک تبارند و آن تبار عصری است که جلوه خویش را بیش از همه در آیینه روح الله خمینی متجلی دید. در واقع وقتی صحبت از «عصر خمینی» می کنیم باید دو چیز را از هم جدا کنیم: یکی دوره 25 ساله از 1332 تا 1357 که به یک معنا عصر خمینی است و دیگر دوره 1357 تا 1368 که به یک معنای دیگر عصر خمینی است. البته اگر از من بپرسید واقع امر اینست که من تصور می کنم اولی به این نام شایسته تر است تا دومی. یعنی اگر برنیاشوبید می خواهم این عقیده عجیب را مطرح کنم که این دوران سیاه سلطنت محمدرضاشاه مستحقتر است به نامیده شدن با نام عصر خمینی تا دوران پیروزی انقلاب اسلامی.

   دلیل این مدعای نادر بسیار ساده است: ریشه های انقلاب 57 را باید در همین دوره 25 ساله – و البته زمینه های کلیتر پیشین آن بخصوص از مشروطه به بعد- جستجو کرد. در واقع هر آنچه خطوط کلی انقلاب اسلامی 57 و گفتمان خمینی (ره) را سامان داد آن چیزی بود که صورت بندی کلی آن در این دوره 25 ساله به تدریج در جامعه ایران –بویژه طبقه نخبگان آگاه- نهادینه شده بود. همین نهادینگی است که حادثه بسیار عظیم سیزده آبان را در آن تاریخ خاصِ کاملاً نامأنوس برای امروز محقق می سازد.

  در بررسی صورت بندی نسبت ایران-امریکا در دهه چهل و پنجاه شمسی حداقل پنج صورت بندی زیر قابل شناسایی است:

1)      ایران و امریکا به مثابه تمدن منحط عقب مانده و تمدن پیشرفته

2)      ایران و امریکا به مثابه جهان سوم و جهان توسعه یافته

3)      ایران و امریکا به مثابه استعمارزده و استعمارگر

4)      ایران و امریکا به مثابه جنوب و شمال/ خلق درهم شکسته و امپریالیسم

5)      ایران و امریکا به مثابه شرق و غرب

به عبارت بهتر درک و تحلیل رابطه ایران و امریکا در فرهنگ دهه چهل شمسی حداقل 5 عاملی است. عامل اول میراث مشروطه است و محصول تلاشهای منورالفکران ترقی خواه. عامل دوم گفتمان نوینی است که پس از جنگ جهانی دوم در ایالات متحده تولید شد و توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شد و توسط محمدرضا شاه ترویج شد. عامل سوم باز هم خاطره ای به جا مانده از مشروطه است که گاهی با صفت «نو»  نیز همراه می شود: حسی مبهم اما قوی از دخالت و استیلای بیگانگان به شیوه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی فکری. عامل چهارم محصول بازسازی ایرانی و جهان سومی مارکسیسم و ثمره بزرگ تلاشهای چپهای ایران است.  عامل پنجم اما از همه جدیدتر است و شاید بیش از هر چیز با دو قرائت مختلف از هایدگر آلمانی که تقریباً همزمان وارد ایران می شود پدید می آید: میراث بزرگ کربن و فردید.

   روح الله خمینی که در 1356 ظهور می کند، جامعه ایران سالهاست که با هاضمه ای عجیب به ترکیبی سازوار از این 5 عامل دست یافته است. ترکیب سازواری که شاید بیش و پیش از هر چیز در کتاب عظیم «غرب زدگی» نوشته روشنفکر نابغه آن سالها در 1341 معماری جدیدی می یابد. در طرح بزرگ جلال یک نکته جدید برای اولین بار در حاشیه این 5 عامل از قبل موجود اضافه می شود: هویت اسلامی به مثابه گمشده جامعه ایران. علی شریعتی طرح ناتمام او را با افزودن یک عامل جدید که کل صورت بندیهای دیگر را تحت شعاع قرار می دهد به کمال می رساند:

6)       ایران و امریکا به مثابه تقابل تشیع علوی و طاغوت

روح الله خمینی رهبر کبیر جامعه شش عاملی 1356 است. او خود مجتهد بزرگی است و گرچه از تمام ادبیات تولید شده در این سالهای «فوران در خفقان» بهره می گیرد اما گفتمان جدید خویش را خلق می کند تا تمام بهره ی فرهنگی عصر خمینی را در فهمی قرآنی در آمیزد:

7)      ایران و امریکا به مثابه مستضعف و مستکبر

مطلب را بیش از این تفصیل نمی دهم. سیزده آبان وقتی اتفاق افتاد جامعه ایران تمام ادراک تاریخی خویش را در صورت بندی مستضعف-مستکبر خمینی (ره) انباشته یافت. در واقع این ملت ایران بود که در سیزده آبان 58 به فراز دیوار سفارت رفت، مستشاران امریکایی را به گروگان گرفت، برگه های ریزریز شده را به هم چسباند تا حقانیت  گفتمان خویش را در قریب به هشتاد جلد «اسناد لانه جاسوسی» به جهانیان فریاد زند. سیزده آبان 58 محصول 25 سال گداختن تجربه مواجهه ایران و غرب در کوره تفکر روشنفکران و روحانیون نواندیش بود.

   اما امروز که ما با هم سخن می گوییم از میان این 7 صورت بندی تنها دومی است که فروغی تهییج کننده و برانگیزاننده و امیدبخش دارد. از نظم فکری بزرگی که در 1358 پدید آمده بود همه چیز در هم شکسته و تنها به مدد تلاشهای پراگماتیستها گفتمان دوم از میان خرابه های این انهدام فکری به سلامت بیرون آمده است. هر بار پس از نواخته شدن با سیلی ناملایمتها، فرشته ی مصلحت، بقا و اضطرار با پتک سنگین ترس و هشدار، آغوش مهربان خود را باز می کند تا با تسکینی که می دهد، خروش وجدان ایرانی را آرام کند. با بالا گرفتن جنگ خود زمینه آتش بس را فراهم کرد، خود قلم امضا را به مردم می دهد و خود بر کرسی بازسازی و نوسازی می نشیند و ذهنها را به جای گذشته، درون یا آسمان، به حال، امروز و اکنون، گذر «روزمرگی» و مشاهده فوتبال و خندوانه فرامی خواند.

   دو سال پیش که پس از شانزده سال تحرّک و تلاطم، دوباره اوضاع اقتصادی بر ملت گران آمد، باز همان فرشته از راه رسید تا یادمان نرود عصر پس از جنگ «عصر رفسنجانی» است. خلاصه کنم. امروز صورت بندیهای هفت گانه ای که انقلاب 57 را پدید آورده بود فرو ریخته. چندان اهمیتی ندارد که آیا خاتمی و احمدی نژاد در روزگاری صورت بندی هشتم و نهمی را به اینها افزودند یا نه، چرا که خیلی زود آشکار شد که فضای عصرپس از جنگ تنگتر از آنست که صورت بندی دیگری را بربتابد. امروز که ما با هم سخن می گوییم جامعه ی پیچیده ی هفت عاملی ایران به جامعه ای تک عاملی تنزل یافته است. زبان الکن ایران امروز واژه دیگری جز «توسعه» را نمی تواند هجّی کند. سخن از استکبار ستیزی و شعار استکبار ستیزی و تلاش استکبارستیزانه امروز مغتنم است، اما چه فایده که صورت بندی فاهمه ی ملازم با آن، سالهاست که از ذهن و ضمیر نخبگان آگاه ایرانی و به تبع آن جامعه ایرانی رخت بر بسته است. ناقدان نگویند سیاه نماییدی، راه چاره در متن پیداست: چاره همانست که طاقت شنیدنش در کاهلان به ظاهر انقلابی نمای به باطن غرقه ی امریکا موجود نمی باشد.

 

پی نوشت: آنچه خواندید خلاصه ای تکمیل شده بود از آنچه در جلسه اول «حلقه کتاب خوانی روشنفکران ایرانی و غرب» مطرح شده بود که یکشنبه ها ساعت 15 تا 17 در دانشگاه شریف (مسجددانشگاه، مدرس شهید باهنر/ یا دفتر جامعه اسلامی) برگزار می شود. حضور برای عموم آزاد است.

یاعلی