مهندسی، سلطان نالایق علوم
مهندسی، سلطان نالایق علوم
کمی چون و چرا درباره شأن امروزین علوم تکنولوژیک در جامعه ما
سلطنت مهندسی بر دنیای ما گرچه چیزی نیست که خیلی نیاز به توضیح داشته باشد اما در عین حال نیاز به توضیح دارد! در واقع سلطنت مهندسی اتفاقی است که همه ما آنرا درک کرده و پذیرفتهایم اما کمتر مستقیماً درباره آن گفتگو کردهایم. سلطنت مهندسی بر دنیای ما شکلی عام و فراگیر دارد که البته دربرخی از نقاط زندگی روزمره ما شفافتر و بیپردهتر از همه جا به نمایش درآمده است. «نظام علمی» ما یکی از این نقاط روشن است که حاکمیت علوم مهندسی و تکنولوژیک بر دیگر معارف در آن چنان عیان است که نیازی به چون و چرا باقی نمیگذارد. گرچه هستی و واقعیت این سیطره از فرط عریانی جای چون و چرا ندارد، اما بایستی و مطلوبیت آن علی رغم حجاب سنگین عادت و توجیه روزمرگی، برای ذهنهای نقاد و تحولخواه بس جای تأمل و چون و چرا دارد. با اینحال پیش از قضاوت درباره وضع کنونی نظام علمی کشور، لازمست که کمی درباره دلایل این سیطره قدرتمند و بقای آن بر آموزش و پژوهش ایرانی گفتگو کنیم.
روایت اول) روایت آشنای شیفتگی و جنون رشتههای مهندسی
آرزوی «دکتر- مهندس شدن» فرزندان که همارز دعای عاقبت به خیری گاه و بیگاه از زبان بزرگترها شنیده میشد، شاید اولین آشنایی بسیاری از ما با قلهی موعودی بوده باشد که مهمترین شاخص سعادتمندی در جامعه ما محسوب میگردد. شاخص عرفی قدرتمندی که عملاً هم نمره موفقیت والدین در پرورش فرزندان تلقی میشود و هم معیار ارزیابی شخصیت و منزلت فرزندان. بعدترها در دبیرستان موعد انتخاب رشته دیپلم که میرسد، باز هم این سایه سنگین مهندسی است که رشته ریاضی-فیزیک را بر صدر تجربی و البته علوم انسانی، معارف اسلامی و هنری مینشاند که از پیش بازی را باختهاند. از پیش بازی را واگذار کردهاند چون پدر و مادر آیندهنگر خوب میدانستند که فرزند دلبندشان را باید در راهنمایی یا حتی دبستانی بگذارند که «ریاضی»، این پایه بس پرضریب مهندسی را، خوب آموزش دهد. در واقع اصلاً جای درنگ نیست! همه میدانند که ریاضی-فیزیک سلطان است، همانطور که چندسال دیگر در وقت کنکور کارشناسی همه خوب میدانند که مهندسی بر علوم پایه و علوم پایه بر مدیریت و اقتصاد و شهرسازی و همه اینها بر علوم انسانیِ از پیش محذوف غلبه و ترجیح دارد. خیل مشتاقان رسیدن به سلطان علوم که زیاد میشود، مهندسی قربانی طلب میکند چرا که حبّ او قلوب را برای پرداخت هزینههای بزرگ آماده کرده است. قربانی، چهار سال از بهترین ایام بلوغ و نوجوانی است که باید به پای نگهبان معظم رشتههای مهندسی، کنکور بزرگ، ریخته شود تا مجوز ورود به تعدادی از نخبگانی که قربانی بهتری نثار کردهاند، داده شود... در پس همه این اتفاقات یک سؤال محوری وجود دارد: چرا رشتههای مهندسی اینچنین محبوبند؟ برای نزدیک شدن به پاسخ باید روایتهای محبوبیت مهندسی را از نزدیکتر مورد توجه قرار داد.
روایت دوم) روایت عوامانه: مهندسی به مثابه نردبان ترقی اجتماعی
علی رغم همه این عرض اندامها و قیل و قالها، مفهوم «مهندسی» چیز چندان آشنایی در جامعه ما نبوده و نیست. مهندسی در نگاه عوامانه بیش از آنکه اشارهای به معنا و مسئولیت شغلی مهندس داشته باشد، لقبی معطوف به مسند و مقام است. در این نگاه «مهندس» کسی همچون سرکارگر یا مدیر است که به واسطه مدرک تحصیلیش شایستگی قرار گرفتن در منصب بالاتری از امور را پیدا کرده است. در واقع این فهم عوامانه از مهندسی رابطه نزدیکی با فهم عوامانه از تحصیلات و درس خواندن دارد. درس خواندن در تلقی عوامانه ایرانیان معاصر ارتباطی با «دانش، سواد یا معرفت» در معانی سنتی آن که بویژه با شیوه آموزشی قدیم ایران و حوزه های علمیه همراه است، ندارد و به عنوان «مسیری برای کسی شدن» تعریف میشود.[1]
بصورت دقیقتر با رجوع به زمینهی اجتماعی ایران معاصر، پدیده جدید «درس خواندن» که با حضور در مدارس جدید محقق میشود، پدیدهای متعلق به دوره گذار جامعه سنتی ایرانی در دوره حکومت پهلوی به سوی جامعه مدرن است. در چنین وضعیتی جامعهی سنتی، که جز بخشی از تهران کم و بیش تمام ایران را شامل میشود، جامعهای روستایی، همراه با مشاغل سنتی نظیر کشاورزی، دامداری یا بازرگانی سنتی است که به شدت در مقابل اتفاقات جدیدی که در «شهر» میافتد و مشاغل نوپدید شهری احساس حقارت، محرومیت و عقبماندگی میکند. در چنین زمینهای «درس خواندن به شیوه جدید» نوعی نردبان ترقی یا بهتر بگوییم «تنها» نردبان ترقی محسوب میشود که جامعه سنتی ایرانی را به جامعه مدرن شهری پیوند زده، امکان گذار نسل جدید روستایی به فضای فرهنگی و اجتماعی مدرن و رهایی از مشاغل فلاکتبار سنتی و گرفتن مشاغل جدید در ادارات دولتی و کارخانهها را بوجود میآورد. در واقع جامعه ایرانی در دوره پهلوی به شدت دچار شکافی است که طبقه بالایی نزدیک به دربار رژیم با تمرکز بالای قدرت سیاسی و اقتصادی و گرایشات ایدئولوژیک مدرن را در برابر تمام جامعه سنتی ایران قرار میدهد و «مدرسه» تنها امکان به سوی طبقه بالای پیشرو محسوب میشود.
مشخصاً چنین تلقیای از «درس خواندن» و «مهندس شدن»، که تا همین امروز نیز ادامه دارد و از طریق والدین به فرزندان منتقل میشود، توجه چندانی به ماهیت علوم جدید و به تبع آن علوم مهندسی ندارد و به واسطه فهمی عرفی از منزلت اجتماعی مهندسان، با نگاهی ابزاری به درس، علم و مهندسی همه را به «مهندس شدن» فرا میخواند. اینکه چرا «کسی شدن» در جامعه ما مترادف با «مهندس شدن» معنا میشود امریست مرتبط با ساختار مشاغل در نظام اجتماعی ما و در سطحی کلانتر جهتگیری فرهنگی کل جامعه که در بخش بعد به آن خواهیم پرداخت.
روایت سوم) روایت دانشآموزی: مهندسی به مثابه ریاضیات و فیزیک پیشرفته
گرچه نگاه عوامانه به مهندس شدن هنوز محرک اصلی محبوبیت مهندسی در کشور ماست اما نسلهای جدیدتر میکوشند تا اندکی بیشتر از پدران خود با مفهوم واقعی مهندسی آشنا شده از تصور صرفاً عوامانه فاصله بگیرند. با اینحال هنوز به نظر میرسد که تصور نسل جوانی که به عنوان متقاضی رشتههای مهندسی وارد دانشگاهها میشوند، بسیار آشفته و مغشوش است.
در فضای کلی زندگی نوجوانان چیزهای زیادی وجود دارد که به نحوی بر دریافت دانشآموزان از علوم مهندسی تأثیرگذار است. در یکطرف تصویری فانتزی و نمایشی از تحقیقات علم و تکنولوژیست که از فیلمهای سینمایی و انیمیشنهای هالیوودی تا مجلات، نمایشگاهها و برنامههای تلویزیونی را درنوردیده و با آب وتاب از تولید آخرین محصولات تکنولوژیک در زمینه خودرو، هواپیما، اسلحه، لوازم خانگی، گوشیها و کامپیوترهای همراه در لابراتوارهای بزرگ تحقیقاتی سخن میگوید و در سوی دیگر تصویری کارگاهی و صنعتی از مهندسی است که با سیمکشی و آهنگری و جوشکاری و فرزکاری پیوند خورده است و به واسطه دشواریهایش همواره آنچنان به میان دیوارهای هنرستانها و مراکز فنی-حرفهای تبعید شده است که گویی هیچ رابطه مشخصی میان آن و مهندسی شیک و علمی آکادمیکی که همه برای آن سر و دست میشکنند وجود ندارد.
با اینحال فهم غالب دانشآموزان از رؤیای بزرگ تحصیل مهندسی در دانشگاه، نه تحت تأثیر این دو تصویر فانتزی و کارگاهی، بلکه متأثر از غلبه «ریاضیات و علوم پایه» بر پارادایم آموزشی مدارس ایرانی شکل میگیرد. دانشآموز ایرانی که در بخش عمدهای از تحصیل خود مشغول محاسبات سخت ریاضی است، علوم پایهی فیزیک و شیمی را نیز با قرائتی ریاضیاتی میخواند تا اصولاً به چنین دریافتی برسد که همه علوم اشکال پیشرفتهای از مدلسازی ریاضی پدیدهها هستند و هر دانش دیگری که به موضوع و روش دیگری جز ریاضیات بپردازد، دانشی درجه چندم و کماهمیت است. چنین است که در سنت آموزش علوم جدید ایرانی نه تنها تمامی علوم و معارف نظیر فلسفه، علوم دینی، اخلاق، تاریخ، اقتصاد، سیاست، جامعهشناسی، روانشناسی، هنر و ادبیات به حاشیه رانده میشود، بلکه ابعاد آزمایشگاهی و تجربی علم و همینطور وجوه کاربردی و تکنیکی آن و البته مهمتر از همه دلالتهای فرهنگی و فلسفی علوم جدید به یکباره از آموزش کنار گذاشته میشود و به جای آن تنها مجموعهای از معادلات و محاسبات پیچیده ریاضی در آن علم به دانشآموز عرضه میشود. نتیجه امر این میشود که دانشآموز رشتههای مهندسی را نوعی ادامه پیشرفتهتر ریاضیات و فیزیک دبیرستانی تلقی میکند که البته با تصویری مبهم از مسأله اشتغال و درآمد و تلقی عامیانه از مهندسی درمیآمیزد و او را مشتاقانه وارد دانشگاه میکند.
روایت سوم) روایت دانشگاهی: مهندسی به مثابه علم و معرفت محض
از مدارس که بگذریم تلقی از مهندسی در خود دانشگاهها نیز چندان نسبتی با واقعیت و ماهیت علوم تکنولوژیک ندارد. در منظر دانشگاه معاصر ایرانی رشتههای مهندسی بیشتر از آنکه در نسبت با صنعت و تکنولوژی تعریف شوند، در نسبت با علم (ساینس) و بالاتر از آن معرفت و حکمت در جهانبینی دینی و سنتی ایرانی تعریف شدهاند. دانشکدههای مهندسی و دانشگاههای برتر کشور که غالباً فنی و صنعتی هستند، خود را نه محل آموزش تکنسین و مهندس و محقق صنعتی، بلکه محل رفت و آمد خردمندان و فرهیختگانِ نخبهی طراز اول زمان تلقی میکنند که نماد زنده حکمت در عصر حاضر تلقی میگردند. دانشجو و استاد دانشگاه ایرانی به محض حضور در دانشگاه ناخواسته خود را وقف علم مقدسی مییابد که کمال نفس آدمی و گوهر کمال بشری و فهم حقیقت هستی و اوج گرفتن در افق معرفت و حکمت و خرد است که باری تعالی دربارهشان فرموده: «یرفع الله الذین اوتوا العلم درجات».[2] علم آکادمیک در منظر دانشمند ایرانی تداوم قدسی سنت «العلم» است که در قرآن کریم و وحی الهی و لسان پیامبر خاتم بس تکریم گشته و در ادبیات فلسفی و عرفانی این سرزمین قرنها رشد یافته و اینک به سنت دانشگاهی جدید متصل شده است.
علم قدسی کجا و ساینس تقدسزداییشدهی عملگرای قرن بیست و یکمی کجا؟! بیراه نیست اگر برخی معتقدند که «استاد ایرانی از شأن علم در فرهنگ ما سوء استفاده کرده تا مسئولیت خویش را انکار کند»[3] خلط فاجعهبار علم جزئینگر و دنیاگرای آکادمیک و «العلم» گفته شده در دستگاه دینی، نه تنها باعث ناکارآمدی و عقیم شدن دانشگاه ایرانی گشته، بلکه از سوی دیگر طلب معنوی عده دیگری که از «نیاز به علم مقدس»[4] در دنیای جدید سخن میگویند مسکوت و مغفول نگه داشته است. به هرروی قرائت دانشگاهی از مهندسی نیز چندان به واقعیت رشتههای مهندسی راه نمیبرد، اما بار دیگر بر شیفتگی و جنون و سیطره این رشتهها میافزاید.
روایت چهارم) روایت مسئولین: مهندسی به مثابه پشتیبان منافع ملی
محبوبیت و غلبه مهندسی اما اگر در سطوح رسمی سیاستگذاری حمایت نگردد، خیلی زود فروخواهد ریخت و اینجاست که حمایت حاکمیت از این علوم اهمیت خویش را مییابد. حمایت مسئولین از علوم مهندسی به قصد استفاده از علوم در راستای منافع ملی انجام میشود که به زعم من در سه سطح است: اول استفاده از علوم به قصد تأمین «امید و آبرو» است. از این منظر نه نفس علوم بلکه مقالات بینالمللی ISI هستند که آبرو و اعتباری جهانی و امید و خودباوری در سطح ملی پدید میآورند. از این حیث علوم مهندسی چون ظرفیت بالاتری برای استخراج مقالات علمی دارند بیشتر مورد توجه واقع میشوند. سطح دوم استفاده از علوم به قصد تأمین «قدرت ملی» است. صنایع استراتژیک ملی صنایعی هستند که به واسطه مصرف خاصی که دارند جایگاه سیاسی-امنیتی ویژهای در جهان مییابند و علوم مهندسی میتوانند مستقیماً در خدمت تأمین این هدف باشند. صنایع حوزه انرژی همچون نفت، انرژی اتمی و گاز، صنایع نظامی و تسلیحاتی و برخی تکنولوژیهای رسانهای ازاین دستند که خودکفایی در آنها در هرکشوری به عهده مهندسین است. سطح سوم استفاده از علوم در جهت «تولید ثروت» است که ضمن صیانت از داراییهای ملی، با تولید اشتغال و رونق کسب و کار شاخصهای اقتصادی و البته امنیتی کشور را ارتقاء میدهد. در اینجا نیز مهندسین کسانی هستند که حلقه واسط اصلی برای تجاریسازی علوم به شمار میروند.
لازم به ذکر است که در میان این سه سطح کارآمدی مهندسی در جهت منافع ملی، تنها سطح اول، (که از قضا ارتباطی نیز با ماهیت علوم مهندسی نمییابد) است که بصورت مشخص و متمرکز درون دانشگاه انجام میشود و سطوح دوم و سوم در مراکز غیردانشگاهی و معمولاً مبتنی بر تواناییهای شخصی و غیرسازمانیافته افراد دنبال میشود.
روایت پنجم) روایت فرهنگی: مهندسی به مثابه کارگزار توسعه
همانطور که میبینید، اکثر دلائل سلطنت مهندسی، دلائلی روانی- تبلیغاتی محسوب میشوند که جز بخشی از مورد آخر، که چندان به نظام آکادمیک ما مربوط نیست، هیچیک از 4 مورد دیگر مستقیماً به واقعیت و ماهیت رشتههای مهندسی ارتباطی نمییابند. علی رغم این، مهندسی مشروعیت گفته نشده و پنهانی در شرایط کنونی جامعه ما دارد که اقتدار آنرا تضمین میکند و آن مشروعیتی است که ریشه در جهتگیری فرهنگی-تاریخی جامعه ما به سوی «توسعه غربی» دارد. در واقع مهندسی گرچه در کشور ما هنوز به جایگاه واقعی خود دست نیافته و تنها کورکورانه پرستش میشود بی آنکه خدماتی به جامعه ارائه دهد، اما لاجرم به سوی این نقطه در حرکت است چرا که جامعه ایرانی صدسالیست که رهسپار مدرنیزاسیون، صنعتی شدن و نهایتاً مدرن کردن خویش است. از این منظر علوم مهندسی مهمترین کارگزار توسعه است که حرکت به سوی مدلهای غربی در تمامی سطوح و حوزه های اجتماعی را تمهید میکند.
شاید برای اهل تعمق این معنا ناپذیرفتنی به نظر برسد چرا که عموماً و شهوداً علوم انسانی کارگزار توسعه و مهندسی اجتماعی تلقی میگردد. نکته اینجاست که مهندسی در ایران استوار بر «عقلانیت ابزاری» مدرن است و به خوبی استمداد از تجربیات غربی برای رسیدن به اهداف مشخص مادی را فراگرفته است و به همین جهت بسیار ساده در مسیر این الگوبرداری در حوزههای غیرصنعتی مانند اقتصاد، آموزش و پرورش، سیاست و فرهنگ قدم برمیدارد. به این معنا موتور محرک مدرنیزاسیون ایران نه اهالی علوم انسانی بلکه مهندسینی هستند که بر کرسیهای مدیریتی کلان کشور قرار گرفتهاند و بیمحابا به تقلیدهای کلان از جوامع غربی دست میزنند. مهندسینی که با آشنایی تدریجی با برخی رشته های عملگرای شبه علوم انسانی نظیر مدیریت و اقتصاد، تصویری معیوب از علوم انسانی بدست آورده، تنها جسارت به کارگیری روحیه مهندسی خویش را به سطح مهندسی سازمانی و اجتماعی تعمیم میدهند.
مهندسی از اینرو با «تکنوکراسی» عجین است که با اهداف عمیق اخلاقی، سیاسی و فرهنگی بیگانه است و عملگرایانه تنها رو به سوی اقدامات عاجل و زودفایده دارد. مهندسی در جوامع درحال توسعه جهان سومی لاجرم بر صدر مینشیند چون تمدنهای حاشیهنشین جهان سومی چنان در پارادایم «عقبماندگی از غرب» لگدمال شدهاند که وقت کافی برای اندیشیدن درباره مسیر و مقصد خویش را ندارند. جهان سوم سودای صنعتی شدن و توسعهیافتگی دارد و تا زمانیکه چنین است مهندسان، رهبران این جامعه خواهند بود همانطور که زمانی فیلسوفان و عارفان و گاهی فقیهان زمامدار امور جامعه بودند.
برداشت انتقادی: علوم مهندسی بر کرسی نادرست
به هرتقدیر، تکنولوژی و علوم تکنولوژیک در نظام علمی ما بر کرسی سلطنت تکیه زده است و تمامی رقبای خود را چه در حوزه فلسفه قدیم (فلسفه و منطق و مابعدالطیعه)، چه در حوزه علوم سنتی دینی (فقه و عرفان و تفسیر و حدیث)، چه در حوزه انسانیات (اقتصاد و سیاست و ادبیات و انسانشناسی و الهیات و اخلاق و تاریخ)، چه در حوزه علوم انسانی و اجتماعی (جامعهشناسی و روانشناسی و علوم سیاسی و اقتصادی)، چه در حوزه علوم بنگاهی (مدیریت و اقتصاد و بازرگانی و تبلیغات) به کنار افکنده، مطرود و منزوی کرده است. مستقل از ابعاد این وضعیت و تبیین عوامل پدید آمدن آن، مسأله مهمتر ارزیابی و قضاوت درباره آنست. آیا مهندسی در نظام علمی و اجتماعی ما در جایگاه درست و مناسب خویش قرار گرفته یا کرسی معرفت دیگری را اشغال کرده است؟ پاسخ به این پرسش گرچه نیازمند تفکر عملی درباره اهمیت و شأن صنعت و تکنولوژی در جامعه ماست اما بیش از آن منوط به پرسش از آرمان اجتماعی و طرح تاریخی ملت و دولت ماست. در واقع گرچه بصورت عرفی یا حتی علمی در ارزیابیهایی در جامعه علمی و اسناد بالادستی ما نظیر نقشه جامع علمی کشور سلسه مراتب ارزشی علوم مطرح شده است اما پرسش از معیار ارزشگذاری علوم پرسش بنیادینی است که تنها توسط اندیشمندان اجتماعی با خاستگاه فکری دینی و بومی قابل بررسی و پاسخگویی است. سلطنت علوم مهندسی وضعیتی تحمیلی است که استعمار و عقبماندگی معاصر بر گرده کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی جهان سوم تحمیل کرده است و رهایی از آن زمانی محقق میگردد که افق نوی تمدن اسلامی چنان در قلبها و جانها نفوذ یابد که سلسه مراتب علوم به سوی سلطنت علوم و معارف حکمی و معطوف به تعالی معنوی و انسانی تحول یابد. تحول تاریخی بزرگی که عزم بزرگ مصلحین و احیاگران را طلب میکند...
[1] شاید در دورهای از اوایل ورود مدارس جدید و دانشگاه ها به ایران «درس خواندن به شیوه جدید» نزد مردم با مفهوم تجددمآبی و روشنفکری قرابت می یافت. تلقیای که شاید امروز نیز در میان بخشی از دانشگاهیان و اساتید وجود داشته باشد. با اینحال تلقی عمومی از درس خواندن بویژه پس از انقلاب اسلامی و مشروعیت یافتن آموزش مدرن در مدارس و دانشگاه ها به مفهوم «نردبان ترقی اجتماعی» تغییر یافته است.
[2] آیه یرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذينَ أُوتُواالْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبير(خداوند کسانی که ایمان آوردند و صاحبان علم را درجاتی برتری میبخشد و خداوند به آنچه میکنید آگاه است) آیه ای که بر سردر دانشگاه شریف نوشته شده است. برای توضیح بیشتر رجوع شود به مقاله «علم روی سردر یا علم توی کلاسها» مقاله منتشر شده نیما نریمانی در شماره ششم مهاجر
[3] نقل به مضمون از مصاحبه جناب آقای دکتر رضا منصوری عضو هیئت علمی دانشگاه شریف در مصاحبه با مهاجر، شماره پنجم
[4] نام کتابی است از دکتر سید حسین نصر که وی در آنجا از نیاز انسان معاصر به علم مقدسی سخن می گوید که رو به آسمان داشته باشد و کمال معنوی انسان را به جای تمتع و لذت این جهانی او وجهه همت قرار دهد.
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد