اشاره: این مقاله را در وصف ستم سترگی که بر زن در دنیای امروز می رود برای شماره دهم مهاجر نوشتم که ان شاالله هفته آینده منشر می شود. به مناسبت میلاد مبارک حضرت زهرا (س) و روز زن مطلب را پیشکش تمام آزادگانی می کنم که در سودای کرامت زن فاطمی زندگی می کنند:

 

به نام آزادی، به کام تمنای پَستِ مردانه!

سوگ‌نامه‌ای برای زنِ آزاد هزاره‌ی سومی

نمی‌دانم چرا ولی در جامعه ما وقتی سخن از «آزادی» به میان می‌آید، اول چیزی که به ذهن می‌رسد «آزادی پوشش» است. مشابه آزادی، «عدالت» هم سرنوشت مشابهی در فروکاسته شدن دارد و به محض به زبان آمدن «محاکمه‌ی دانه‌درشتهای اقتصادی» را جلوی چشم می‌آورد. با اینحال آزادی مانند عدالت، مفهومی ریشه‌دار و کهن در فرهنگ اسلامی-ایرانی ما نیست و سابقه‌ی آن به همین تاریخ معاصر ما و اولین مواجهه‌ها با فرهنگ و فلسفه غرب بازمی‌گردد. در این میان نقش گفتمان اصلاحات در سالهای دوم خرداد را نیز در تمرکز مفهوم آزادی در موضوع «پوشش» نمی‌توان نادیده گرفت.

    آزادی پوشش به معنای حق انتخاب آزاد شهروندان در انتخاب نوع لباس و نحوه حضور در جامعه است. آزادی پوشش یعنی اینکه من هرچه را بخواهم می‌توانم بپوشم و در ملأ عام حضور یابم. یعنی اینکه کسی حق ندارد به من بگوید ظاهرم چگونه باید باشد یا محدودیتی برای انتخاب لباسم ایجاد کند. یعنی چیزی مانند گشت ارشاد به هیچ وجه اعتبار ندارد و کسی اجازه تعرض یا حتی اعتراض به وضع ظاهر مرا ندارد. بالاتر از همه اینکه آزادی پوشش یعنی اینکه قانونی عمومی مانند حجاب اسلامی یا هرنوع قانون محدودکننده‌ی دیگری که دربرخی کشورها و در برخی اماکن خاص در جاهای مختلف دنیا برای کنترل نحوه حضور عمومی افراد اجرا می‌شود، مشروعیت ندارد و باید به نفع حق اساسی «آزادی پوشش» کنار گذاشته شود.

    با صرف نظر از این بحث که چنین آزادی مطلقی تقریباً در هیچ جای جهان امروز وجود ندارد و همواره بر سر حدود آزادی پوشش و نسبت آن با مصالح اشخاص و منافع عمومی بحثهای فلسفی و اجتماعی بی‌پایان وجود دارد، نکته بسیار مهمی در این نگاه وجود دارد و آن بیطرف بودن اصل «آزادی پوشش» نسبت به «نوع پوشش» است. در واقع گزاره لیبرالیستی آزادی پوشش به هیچ وجه قصد طرفداری از شیوه خاصی از پوشش را ندارد و همه‌ی انواع پوششها در برابر آزادی علی‌السویه اند. ایده‌ی مدرن «آزادی» نه تنها نسبت به «نوع پوششِ بهتر و برتر» هیچ نظری ندارد، بلکه بالاتر از آن نسبت به هرنوع طرح ارزشی و ایدئولوژیکی درباره زندگیِ خوب و سعادتمند خنثاست: «این یکی از مشخصه‌های اصلی لیبرالیسم است که نهادهای جامعه لیبرالی و بنابراین اصول اساسی لیبرالیسم که این نهادها مظهر آن هستند، در برابر دیدگاه‌های رقیب راجع به کمال شخصی بیطرف هستند. فردی لیبرال ممکن است عملاً پایبند درک و برداشت خاصّی از زندگی خوب باشد، و کاملاً ممکن است فکر کند که جامعه لیبرالی [آزاد] مساعدترین جامعه برای رسیدن به این زندگی خوب و گسترش و ارتقای آن است؛ اما چنین فردی به این فکر نخواهد کرد که اصول و نهادهای جامعه لیبرالی به قیمت فدا کردن درکها و مفاهیمِ دیگر از زندگی خوب، در خدمت گسترش و ارتقای درک و برداشتِ خود او از زندگی خوب قرار گیرد.»[1]

    در چنین چارچوبی، آنچه موضوع این مقاله است نه بحثی فلسفی-سیاسی درباره اصل آزادی و مسائل مربوط به آنست و نه بحثی ارزشی-ایدئولوژیک درباره چیستی زندگی خوب و به تبع آن نوع پوشش برتر. پرسش اساسی این نوشتار اینست که اگر گزاره‌ی آزادی نسبت به نوع پوشش بی‌طرف و خنثاست و برای اصل آزادی پوشش که در کل جهان تبلیغ و تا حدی اجرا می‌شود هیچ تفاوتی نمی‌کند که شهروندان آزادانه عریانی را انتخاب کنند یا حجابِ کاملِ مخصوص ادیان را، چرا عملاً نحوه لباس پوشیدن مردان و زنان تمام دنیا به سمت نوع پوشش خاصی گرایش دارد و واقعیت جهان روزبه‌روز از حیث معیارهای گوناگون انتخاب وضع ظاهری و پوشش، وحدت بیشتری می‌یابد؟ آیا آزادی همگانی مردمان جهان در انتخاب پوشش به تکثر و ظهور انواع و اقسام فرهنگها و قواعد در حدود و نوع پوشش انجامیده یا زندگی بشری در این برهه خاص تاریخی از الگوی جهانی واحدی در پوشش یا بهتر بگوییم «بینش درباره پوشش» تبعیت می‌کند؟

اگر پوشش در ایران کاملاً آزاد باشد چه پوششی را انتخاب می‌کنیم؟

در واقع بحث «آزادی پوشش» در کشور ما بحثی فرعی است که دیوار بلندی حول مسائل اساسی‌تر «الگوی پوشش» و «انتخاب پوشش» کشیده است. این دیوار بلند همان لایه محافظتی جامعه مدنی مدرن است که حوزه خصوصی افراد را به تاریک‌خانه‌ی اسرارآمیزی تبدیل کرده که تا بحثی به درون آن کشیده شد، دیگر امکان پرسش از آن منتفی می‌گردد. در همین کشور خودمان اگر از پسر یا دختری پرسیده شود که چرا این نوع پوشش را انتخاب کرده‌اید، پاسخ معمول اینست که «به کسی ربطی ندارد و هرکسی در انتخاب نوع پوشش خود مختار و آزاد است». در حالیکه بوضوح این جمله، پاسخ آن سؤال –که پرسش از دلیل و انگیزه بود- به شمار نمی‌روند، بلکه صرفاً اشاره‌ای به همان دیوار محافظ است که منطق انتخاب و بحث درباره الگوی پوشش را از دسترس مباحثه و پرسش خارج می‌کند.

     پرسشی که حواشی و گردوغبار زاید حول مسأله‌ی پوشش و حجاب را در ایران کنار می‌زند با عبور از مسأله‌ی آزادی حاصل می‌شود: شرایطی را تصور کنید که محدودیتهای عمومی حجاب برداشته شود، شما چه پوششی را انتخاب می‌کنید؟ نکته بسیار مهم اینجاست که این سؤال چندان هم تخیلی نیست و همه‌ی ما هر روز، بسته به شرایط محیطی که در آن زندگی می‌کنیم، درجات مختلفی از آزادی را برای دادن پاسخ عملی به این سؤال تجربه می‌کنیم: در محیط عمومی ایرانی آزادی کاملی برای انتخاب حجاب کامل موی سر و بی‌حجابی وجود دارد. همینطور آزادی کامل برای انتخاب میزان آرایش دست و صورت، انتخاب نوع کفش، مانتو، شلوار، رنگ لباس، مدل مو و غیره در تقریباً همه جای ایران وجود دارد. محدودیتهای کمتر برای پوشش را اکثریت افراد در خانه ها  و در مهمانی‌های خانگی و تالارها تجربه می‌کنند و بالاتر از آن فضای مجازی و فیس بوک محیطی کاملاً آزاد را برای انتخابهای همه ما پدید آورده است. بعلاوه هریک از ما ممکن است سفری به خارج از کشور داشته باشد که تا حد زیادی آزادی در انتخاب هرنوع پوشش را عرضه می‌کند. وقتی عرصه برای ما آزاد می‌شود، الگوی پوشش ما به چه سمتی سوق می‌یابد؟

واقعاً «ما» پوشش خود را «انتخاب» می‌کنیم؟

پیش از آنکه سراغ پاسخ برویم لازم است که صورت آنرا از عنوان بخش قبل تا آخرین جمله، کمی تصحیح کنیم: ما پوششمان را انتخاب می‌کنیم یا پوشش ما به سمت خاصی سوق می‌یابد؟ در واقع مشابه بحثی که در شماره پنجم مهاجر درباره «انتخاب رشته» انجام دادیم، این بحث بصورت جدی وجود دارد که نقش خود افراد در انتخاب نوع پوشش‌شان چقدر است؟ بعنوان مثال همین چکمه‌های زمستانی را که چندسالیست خانم‌ها در اکثر شهرهای بزرگ و کوچک استفاده می‌کنند در نظر بگیرید. خانمی که از سرمایه مالی کافی در زندگی خود برخوردار است، کاملاً مشابه دانش‌آموزی که رتبه بالای کنکور سرمایه بالایی برای او به بار آورده، دوست دارد که سرمایه خود را با خرید چیزی نشان دهد که کاملاً ثروت و منزلت او را آشکار کند. در مثالِ انتخاب رشته پرسیدیم که چه کسی تعیین می‌کند که کدام رشته ارزشمندتر است و پاسخ دادیم که هیچکس! دست نامرئی بازار! و به عبارت بهتر الگوهای کلان فرهنگی که هیچیک از ما درباره نحوه شکل‌گیری و ماهیت آنها چیزی نمی‌دانیم. خانم پولدار مثال ما هم ترجیح می‌دهد سراغ چکمه های گرانِ مد روز برود تا قدر و منزلت بالای خویش را به بهترین شکل ارائه دهد.

   در واقع خوش‌بینانه اگر بنگریم بخش عمده‌ای از زنان جامعه ما به «معنای فرهنگی» پوشش خود اشراف ندارند و به چکمه‌ی پاشنه بلند روشلواری با طراحی خاص آن همان نگاهی را دارند که 50 سال پیش زنهای جامعه ما به النگوی طلایی چندتایی جرینگ‌جرینگی داشتند! مشابه بحث انتخاب رشته، فهم معانی فرهنگی بسیاری از رفتارهای ما نیاز به دیدگاهی کلان دارد که اصولاً‌ از دسترس آگاهی عمده مردمی که بازیگران در صحنه‌ی جامعه‌اند خارج است. برای درک معانی فرهنگی پوشش زنان باید نگاهی به الگوی کلان «زن بودن» در فضای جامعه جهانی داشته باشیم.

«زنِ هوس‌برانگیزِ گشاده‌دست»، الگوی کلان زن بودن در فرهنگ جهانی

به نظر شما علت آنکه الگوی لباس رسمی و میهمانی زنان در جهان، لباسی با سر و شانه و سینه برهنه و پاهای عریان و آرایش زیاد روی مو، صورت،‌ دست و پا و پوست است و در عوض الگوی پوشش مردان لباسی کاملاً پوشیده تا گردن و دستها و پاها و سر و صورتی با حداقل آرایش است، دلائلی صرفاً «زیبایی‌شناختی» دارد؟ آیا پیشرفت دائمی بشر در تشخیص «زیبایی» او را بر آن داشته تا زیباترین لباسها را در اوج پیشرفت بشر اینچنین تصویر کند یا در پس ظاهر این آراستگی، جوهرِ دیگری فریاد می‌زند؟

     اکثریت مردمان جهان الگوی عرفی کنونی پوشش و رفتار زنان را نوعی عرضه «زیبایی» می‌دانند اما پرسش اساسی اینجاست که چگونه می‌توان مرز میان «زیبا بودن» و «شهوانی بودن» را دریافت؟ در واقع این مسأله به بحثی بنیادین در منشأ زیبایی راه خواهد یافت که کدام ذائقه و خصلت انسانی معیار و تمیزدهنده «چیز زیبا»ست؟ بسیاری از فلاسفه و انسان‌شناسان از بعدی متعالی در وجود انسان سخن می‌گویند که وجه تمایز انسان با حیوان است و نیازهای عالی او را همچون زیبایی و معنویت در برابر نیازهای دانی و حیوانی انسان چون تمنای شهوت و قدرت، پدید می‌آورد. حال پرسش اساسی اینجاست که آنچه امروز در الگوی پوشش متعارف زنان از سوی غرب به عنوان «زیبایی» مطرح است، ریشه در فطرت آسمانی بشر دارد یا چیزی برخاسته از هوس و تمنای شهوانی دون انسانی است؟

    تشخیص این تفاوت –بویژه برای مردان- چندان مشکل نیست. یادم می‌آید چندی پیش نوشته‌ای از دختری امریکایی در سایت بازیهای کامپیوتری گیم اسپات[2] دیدم که به وضع ظاهر و لباس شخصیت زن «تام رایدر» در آخرین نسخه بازی آن اعتراض کرده بود. او با اشاره به وضعیت جسمی و پوشش تام رایدر طراحی آنرا صرفاً برای تحریک و لذت مردان دانسته و محافظه‌کارانه تنها اعتراض کرده بود که مگر زنان هم مخاطب کمپانی آیدوس نیستند که تنها مردان را ملاک طراحی قرار داده‌اند. با اینحال او به شدت مورد اهانت طرفداران عمدتاً مرد بازی قرار گرفته بود!

    تردیدی وجود ندارد که جوهر و مایه اصلی الگوی کلان فرهنگی «زن بودن» در غرب، شهوانی بودن برای مردان است. مهمترین عنصر طراحی لباسها و مدلهای آرایش و محصولات مختلف زنانه هوس‌برانگیزی بیشتر آن برای مردان است. جهتگیری مدهای اصلی در کفش، کیف، جوراب، لباس، مانتو، زیورآلات و بالاتر از آن الگوهایی نظیر وزن، قد، صورت و اندام ایده‌آل زنانه همگی در جهت جذابیت و لذت جنسی برای مردان است.[3] معیار انتخاب زنان در بسیاری از مشاغل همچون منشی‌گری، مهمان‌داری هتلها هواپیماها و رستورانها، هنرپیشگی و فروشندگی آشکارا و علناً جذابیت جنسی زنان برای مردان است و اینطور تبلیغ می‌شود که زنان هرچه مدرنتر باشند به پذیرش چنین مشاغلی راغبتر و مشتاقترند! بی‌شک «زن بودن» در جهان ما به معنی «مترسک شهوانی مردان بودن» است و این تمام آن چیزی است که اکثریت زنان جهان ناآگاهانه پیشرفت و کمال فردی و اجتماعی خویش را در گرو آن می‌بینند.

زن، مظلومترین قربانی جامعه آزاد مدرن

تحقیر و اهانتی که در جهان جدید نسبت به زنان اعمال می‌شود بزرگترین است و عکس‌العمل زنان نسبت به این تحقیر عظیم کوچکترین. امروز تمام مردمان جهان به اینکه زنی برهنه شود تا کالایی به فروش برسد عادت کرده‌اند. در واقع زنان آنچنان به جزو ثابت تبلیغات در فرهنگ مدرن غربی تبدیل شده‌اند که گاهی این سؤال پیش می‌آید که مگر زنان خریداران این محصولات نیستند که هیچگاه ابزار تبلیغات در جهت تمنیات آنان نیست؟ جامعه سرمایه‌داری مدرن به شدت مردسالار است و استفاده ابزاری از زن برای تحریک مرد به خرید را مدتهاست که مفروض گرفته است. در مسابقات بین‌المللی ورزشی مانند المپیک، هنری مانند اسکار و حتی گردهمایی‌های بزرگ سیاسی این زنانند که چندتاچندتا آراسته و مردپسند می‌گردند و برای اسکورت قهرمانان و ستاره‌ها و سیاستمداران و زیباتر شدن زمینه تصویر به کار گرفته می‌شوند. در فیلمهای هالیوودی به صراحت از قرار دادن زنان در کیک تولد به عنوان هدیه به مردان و از پذیرایی با ناهار، مشروب و زن در جلسات مردانه مهم سخن گفته می‎‌شود. اهانتهایی فجیع و بس عظیم علیه کرامت انسانی زن که حتی اگر علیه حیوانات یا دیوانگان انجام می‌شد فریاد آزادگان جهان را بلند می‌کرد امّا امروز اینچنین در میان رضایت توأم مردان و زنان به عرف و قاعده روزمره مبدل گشته است. در جامعه آزاد مدرن، مردان ملاک ارزیابی زنانند. زنی که از جذب و تحریک جنسی مردان ناتوان باشد هیچ است و زنی که در این امر توانا باشد همه چیز. آرزوی مردپسند شدن- لاغر، برنزه، خوش‌اندام و پرادا بودن- تمام زندگی زنان را پر می‌کند و حال آنکه مردان درگیر بیزینس و دنیای اقتصاد وسیاست خویشند. جوهر انسانی زن، اراده و آگاهی و ایمان و توانایی و جرأت و معرفت زن همه تحت شعاع جلوه جنسی اوست و بدون آن در دنیای مردان راهی نخواهد داشت.

    در جامعه آزاد امروز جهان، زن همه چیز خود را از دست داده است و مرد هرچه ملتمسانه در طول تاریخ از زن مطالبه می‌کرده، بدست آورده است: مرد همواره تنوع در شهوت‌طلبی می‌خواسته و زن پایبندی و پایداری مرد را در عشق یگانه‌اش. «ازدواج» نهادی باستانی و قدسی بود که در طول تاریخ شهوت افسارگسیخته و واگرای مردانه را به عشقی وفادارانه و همگرا مبدل می‌کرد تا زن در سایبان امنی از عشق و دلدادگی و نیاز مردانه آرامش یابد. زن برای رشد در زندگی به آرامش و امنیت نیاز دارد وحال آنکه الگوی مدرن زن بودن، هوسی هرجایی و هرروزه را به او پیشنهاد می‌دهد. با در هم شکسته شدن ازدواج و توصیه به روابط آزاد جنسی این مرد است که کیفور می‌شود و این زن است که رنجور. درهم شکستن ازدواج نه تنها امنیت عاطفی و جنسی که امنیت اقتصادی زن را ویران می‌کند و به اسم مالکیت اقتصادی –که زنان غربی تازه صدسالیست به آن دست یافته‌اند- او را راهی سگ‌دو زدن برای زنده ماندن می‌کند تا مسئولیت دیگری را از گرده آسوده‌خواه مردان پرسودای مدرن بردارد. ساختار نظام اجتماعی غرب، نه از دیدگاهی دینی که از منظری صرفاً انسان‌گرایانه، ساختاری به شدت ظالمانه و یکسویه علیه زنان است.

    یکی از مشخصه های اساسی مکاتب بزرگی که بنیان جوامع قرار می‌گیرند برخورد آنها با «انرژی جنسی» طبیعی در میان انسانهاست. جورج اورول در رمان مشهور 1984 نقدی اساسی بر جوامع کمونیستی وارد می‌کند که با کنترل شدید انرژی جنسی و سرکوب آن سعی در افزایش انرژی سیاسی شهروندان دارند. اورول انرژی جنسی را فطری و طبیعی و چیزی برای لذت و کمال خود انسانها تلقی می‌کند. جورج اورول اما زنده نماند تا فجیع‌ترین سوءاستفاده‌ی تمدنی تاریخ از انرژی جنسی انسانها را ببیند. غرب انرژی جنسی انسانها را از حریمهای خصوصی و میان حجابهای ضخیم تاریخ بشری به میان کوچه و خیابان کشیده و آنرا موتور محرک گردش اقتصادی و صنعتی خود قرار داده است. غرب مدرن، زن یا بهتر بگوییم عروسک زن را ابزار بی‌بدیل رونق صنایع سرگرمی، توریسم، تبلیغات، عطر، پوشاک و دارو کرده است و اینچنین انرژی جنسی را در راستای توسعه مادی و اقتصادی خود به کار بسته است. نیاز جنسی که با تلاشهای سترگ ادیان با نیاز عاطفی و نیاز به کمال اخلاقی تنیده شده بود و نردبانی برای انسان شدن در کانون خانواده پدید آورده بود، با انقطاع از روح انسانی و تجاری شدن، امروز چیزی پیش‌پاافتاده، دم دستی، غریزی، بی‌معنا، پوچ و ملال‌آور است که هرگز آرامشی برای جان خسته و عطش جانگداز انسان مسخ شده‌ی هزاره سوم به ارمغان نخواهد آورد جز آنکه با تلفیق با خشونت، مواد مخدر و موسیقی یا تبدیل به همجنس‌گرایی زخمی عمیقتر و شدیدتر برای فراموشی دردهای عمیق روحی انسان سرگشته امروز باشد.

مسأله آزادی نیست... مسأله آزادگی است!

وقتی از جان استوارت میل، فیلسوف قرن نوزدهمی انگلیس و از بزرگترین مدافعان آزادی در جهان می‌پرسند که «آیا انسانی می‌تواند از آزادی خود استفاده کند و خود را به بردگی بفروشد؟» پاسخ می‌دهد: «آزادی نمی‌تواند مانع آزادی انسان گردد.»[4] حکمتی عجیب در این جمله نهفته است. در واقع اگر بخواهیم جمله او را به فارسی سلیس ترجمه کنیم باید بگوییم «آزادی نمی‌تواند مانع آزادگی انسان گردد.» گزاره آزادی اگرچه آنطور که گفتیم برای این پرسش «که چگونه باید زندگی کنم تا سعادتمند شوم؟» پاسخی ندارد، اما عملاً در دنیای امروز به نوعی از زندگی منجر شده که آزادگی انسانی را در زیستن از بین برده و مرد و زن را به دو موجود دائماً‌ هوسناک و هوس‌باز و هوس‌برانگیز فروکاسته است. گرچه به لحاظ فلسفی میان آزادی و این نوع زندگی ظالمانه ارتباطی وجود ندارد اما به لحاظ جامعه‌شناختی تناسب روشنی میان آنها وجود دارد به گونه‌ای که گویی همه‌مان باور کرده‌ایم که عریان شدن زن و خودآرایی او برای مردان یکی از شاخصه‌های آزادی در یک جامعه است. برای ما مسلمانان هم همچون استوارت میل، آزادگی پرارجتر از آزادی و آزادگی‌خواهی بس مهمتر از آزادی‌خواهی است که جهان امروز از مرگ آزادگی و تنزل انسانیت بس رنجور است و برای آخرین بار نیازمند آوایی نو و آسمانی است...



[1]  فلسفه سیاسی استوارت میل، جان گری، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، طرح نو، چاپ دوم 1389، صص 25و26

[2] gamespot

[3]  بدبختانه اینکه بعضاً همین جهتگیری در طراحی الگوی حجاب ملی هم دنبال می‌شود...

[4] J. S. Mill, Utilitarianism, On Liberty and Considerations on Representative Government, London, Dent, 1972, pp 157-158

به نقل از فلسفه سیاسی استوارت میل، جان گری، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران، طرح نو، چاپ دوم 1389، ص 173