وقتی همه با هم تکنولوژی را میپرستیم!
وقتی همه با هم تکنولوژی را میپرستیم!
آیا پیشرفت زندگی فردی و اجتماعی ما با توسعه تکنولوژی و صنایع محقق میشود؟
(عنوان فرعی: شرحی بر خطبه بی نظیر رهبری انقلاب در جمع جوانان خراسان شمالی با موضوع سبک زندگی)
همه ما در طول زندگیمان به مفاهیم، باورها و ارزشهای آشکار یا پنهانی متکی هستیم که چتر سنگین و پرنفوذشان بر جای جای افکار و رفتار روزمرهمان بویژه در موقع انتخابها و تصمیمگیریها سایه انداخته است. در حالیکه بخش بسیار کوچکی از این ارزشها آنچنان اختصاصیاند که دامنه شمولشان از خود ما تجاوز نمیکند، برخی از آنها مختص خانوادهایست که در آن پرورش یافتهایم، بعضی عمومیترند و میان یک طایفه، شهر، قوم، منطقه یا در میان مردم یک کشور مشترکند و بالاتر از آن ارزشهایی هستند که در میان بخش عمدهای از مردمان جهان در یک مقطع تاریخی خاص مورد پذیرش و اتفاق نظرند. ارزشهایی جهانی که نظام فکر و عمل تقریباً تمام انسانهای امروزین کره زمین را شکل میدهد.
هرچه ارزشی عمومیتر باشد آگاهی به آن دشوارتر است. در واقع ارزشهای مشترکتر در لایه های زیرینتری از ذهن و روان افراد مستقر شدهاند و در نتیجه دیریابترند، کمتر مورد تشکیک واقع میشوند و البته تأثیرات مهمتری هم در افکار و رفتار افراد میگذارند. اینجاست که مخاطبین متأهل این متن – و البته نه آن متأهلنمایانی که تنها چند صباحی روایطی سحطی را مشروع یا نامشروع در پارک و رستوران و سینما میگذرانند!- خیلی راحتتر از دیگران متوجه این جملات میشوند. در واقع ازدواج یکی از آن اتفاقات سختی است که جهشی ناگهانی در خودآگاهی هرکسی نسبت به ارزشهایی که داشته و بر اساسشان زندگی کرده اما به آنها نیندیشیده، بوجود میآورد. درواقع زمان انکشاف و ظهور بسیار غافلگیرکنندهی اینگونه ارزشها زمانیست که ما از تُنگ اجتماعی محدودی که در آن زندگی میکنیم خارج شویم و به نحوی مؤثر به تعامل با دیگر مردمان بپردازیم. خودآگاهی بوجود آمده در تقابل مؤثر با یک غیرهمرشتهای، غیرهمدانشگاهی، غیرهمشهری، غیرهموطن، غیرهمکیش و البته یک غیرهمتمدن به تدریج لایههای پنهانتر و بنیادینتری از ارزشهایی که بدان معتقدیم افشا خواهد کرد.
بحث اصلی من بازمیگردد به همان اصطلاح عجیب و غریب «همتمدنی». اینکه در دنیای امروز ما میتوانیم از ارزشهای مشترکی به نام ارزشهای جهانی صحبت کنیم به اینجا بازمیگردد که امروز، روز سلطه تمدن واحدی بر کل جهان است که بنیادینترین ارزشهای خود را به عنوان ارزشهای تمام مردمان جهان و حتی تمام طول تاریخ مطرح میکند. در واقع تمام مردمان جهان امروز «همتمدن»اند و دقیقاً به همین دلیل و به واسطه عدم رویارویی مردم با تمدنی «دیگر»، بسیاری از ارزشهای زیرین و اساسی این تمدن در ناخودآگاه ما و همه جوامع، مورد پرسش قرار نگرفته است و بهتر آنست که بگوییم از استقرار ناخودآگاه به موضوع توجه خودآگاه مبدل نشده است. یکی از این ارزشهای اساسی مفهوم «پیشرفت» است.
پیشرفت در زندگی فردی: وقتی در وسایل زندگی خلاصه میشویم
مفهوم پیشرفت در زندگی فردی ما دقیقاً همان ارزش کلیدی است که ما را مجاب میکند همه جور هزینهای را برای رسیدن به آن انجام دهیم. در واقع همواره مجموعه نیروها و جهتگیریهای درونی خود ما، خانواده ما و جامعه ما به سمتی است که با تمام قوا قرار گرفتن در مسیر پیشرفت و صرف تمام سرمایهها و ظرفیتهای فردی و جمعی را در مسیر آن توجیه و حتی تشویق میکند. ارزیابی هرروزه ما از خودمان و دیگران بر اساس تعریفی از پیشرفت است که در ما نهادینه شده است. از نظر همه ما کسی که در مسیر پیشرفت پیش میرود زرنگ، موفق، خوشبخت و الگوست و کسی که علی رغم همه سرمایههایی که داشته و هزینهاش شده دچار انحراف یا توقف در مسیر پیشرفت شده آدمی عقبافتاده، گرفتار، بیچاره، ورشکسته و بدبخت است. اما به راستی معنای این پیشرفت که همه زندگی ما را در خود بلعیده چیست؟
یکنگاه اولیه به خودمان و دور و برمان خیلی سریع ما را به این پاسخهای رایج میرساند: «پیشرفت یعنی رسیدن به پول و ثروت، مقام، شهرت و منزلت» این همان نظام انگیزشی بنیادین ایرانیان است که تقریباً اکثر رفتارهای ما را شکل داده است: رفتار سیاسی ما در مجلس و دولت، رفتار ما در قبال نوسان قیمت ارز، نگاه ما به ورزش حرفهای و مهمتر از همه اینها فهم ما ازعلم و دانشگاه که تا حدودی در سرمقاله شماره قبلی به آن پرداخته شد. وجه مشترک تمام این رفتارها اینست که با ارائه تفسیری نازل از مفاهیم فاخری نظیر «سیاست، اقتصاد، هویت و علم»، معانی هریک را به چیزهای بیمایهای چون «بازی قدرت، فرصت انباشت ثروت، عرصه نمایش شهرت و پلکان منزلت» فرومیکاهد.
از تحلیل فرهنگی رفتارهای ایرانیان که بگذریم، ویژگی این تعریف از پیشرفت،«اجتماعی بودن» آن است به این معناکه در متن زندگی اجتماعی بروز و ظهور مییابد و به همین دلیل به نظر میرسد که هنوز وجه مهمتری از ماهیت پیشرفت نزد ما برملا نشده است. پیشرفت وقتی معنای حقیقی دارد که برای فردیت ما، وقتی به خانه میرویم یا در تنهایی فرو میرویم کارایی داشته باشد. آدم زرنگ و خوشبخت و پولدار و صاحبمنصب جامعه ما وقتی در انزوای از جامعه قرار میگیرد و به قلمرو خصوصی خود بازمیگردد چه دارد که خود را خوشبخت و موفق قلمداد کند؟ یا به عبارت دیگر ارمغان موقعیت مالی و اجتماعی خوب برای زندگی شخصی ما چیست؟
بسیاری پاسخ خواهند داد: «آسایش». همه آن موفقیتهایی که در جامعه مییابیم ما را در زندگی شخصیمان به آسایش میرساند و آسایش همان معنای اصیلتر وافق غایی مفهوم پیشرفت است که کل رنجها و آلام برای رسیدن به آن تحمّل میشود.
یک مرحله پیشتر برویم. آسایش چیست و چگونه حاصل میشود؟ به کدام وضع زندگی آسودگی و برخورداری از آسایش را اطلاق میکنیم و چه چیزی اگر نباشد خود را بیبهره از آسایش تلقی میکنیم؟ گمان میکنم با من موافق باشید که ما آسایش را معادل رفاه و هردو را معادل«توسعه امکانات و وسایل زندگی» تلقی میکنیم. ماحصل شخصی تمام آن عظمت دهانپرکنی که همه ما موقع تعریف کردن از ثروت و شهرت و موقعیت آقا یا خانم فلانی به زبان میآوریم در زندگی عینی و خصوصی آقا یا خانم فلانی در یک چیز تبلور مییابد و آن «وسایل زندگی» ایشان است. ایشان از خانهای بسیار مجهز، تلویزیون صد اینچ، لوازم خانگی بسیار جدید، ماشینی مدل بالا، آخرین مدلهای موبایل و تبلت و نوتبوک برخوردار است. نتیجه نهایی پیشرفت در زندگی ما بصورت ابزارها و وسائل زندگی ظهور میکند و این امروز بویژه در میان نسل جدید نوظهور که آرمانهای فردی و انتفاع شخصی را بر آرمانهای اجتماعی و سودای شاهانه زیستن نسل قدیم ترجیح میدهند یکی از نقاط غایی و سعادتبخش حیات فردی است.
تکنولوژی یعنی زندگی خوب: راز صفهای طولانی فروش آیفون 5 در کل جهان
ما آدمها خیلی وقتها خیلی راحت فراموش میکنیم که «وسیله» وسیله است یعنی اینکه وسیله خود هدف نیست بلکه ابزاری است برای رسیدن به هدفی دیگر و به خاطر همین است که وسیله همیشه باید مضاف باشد به چیز دیگری مثل زندگی تا بشود مسیری برای تحقق بهتر آن چیز دیگر یعنی مثلاً«وسیلهی زندگی». پل تیلیش متأله آلمانی معاصر در جایی مینویسد: «شعار اصلی تکنولوژی اینست: زندگی کنیم تا زیستن را ممکن سازیم. هدفی محدود و دوری که پرسش از هدف غایی را از مرکز آگاهی محو میکند»[1]منظور او اینست که ما ابزارها را میسازیم تا بهتر زندگی کنیم اما به تدریج به جایی میرسیم که زندگی میکنیم تا بهتر ابزار بسازیم. فرقی نمیکند این وسیله زندگی ابزار سادهای مثل صندلی باشد یا ابزار پیچیدهای مثل موبایل، هردو ابزاری هستند در خدمت خواستهها و زندگی واقعی بشری و ارزش هریک به خدمتی است که به اهداف ما در زندگی ارائه میدهند. این تفکیک میان «اصل زندگی» و «وسائل» آن، تفکیکی اساسی است که علیرغم بدیهی بودن، با ظهور «تکنولوژی»و نوع خاص زندگی دردنیای جدید در حال رنگ باختن است.
امروز اکثر ما تصور میکنیم که ارتقاء ابزارهای تکنولوژیکمان یکی از نیازهای ضروری و اساسی زندگیمان است و شاید پربیراه نباشد اگر بگوئیم مهمترینشان است. در فضای ذهنی ما آپتودیت یا بهروز بودن معادل پیشرفت کردن است و اگر نتوانیم موبایل، کامیپیوتر، تلویزیون یا یخچال منزلمان را ارتقاء دهیم احساس درجازدن و پیشرفت نکردن داریم. این حس از نیاز به ارتقاء تکنولوژی و پیشرفت چیزی ازجنس همان ارزشهای عام و بنیادین است که تنها اختصاص به ما ندارد و اپیدمی فرهنگی مشترکی در سطح جهانی است. برای نمونه کافیست به تصاویر صفهای طولانی خرید آیفون 5 در کشورهای مختلف نگاهی بیندازید تا میزان عمومی بودن ارزش تکنولوژیهای جدید را در فرهنگ عمومی جهان دریابید. دست یافتن به تکنولوژیهای جدیدتر آنچنان برای مردمان دنیا مهم است که حاضرند ثمره عمر خود را که با 6 روز کار تمام وقت در کارخانه و بازار بدست آوردهاند با کمال میل با نسخهی جدیدتری از موبایل یا تلویزیونی که دارند معاوضه کنند و شاید بهتر باشد بگوییم اصلاً به امید خرید این تکنولوژی پیشرفتهتر زندگی میکنند!
در واقع تکنولوژی با برجسته کردن ابزار زندگی و فربه کردن حوزه امور مربوط به تولید و توسعه تکنولوژی در جامعه و در مقابل کمرنگ کردن خودِ زندگی و نحیف کردن امور اصلی زندگی در جامعه، کلاه گشادی را بر سر ما آدمهای هزاره سومی گذاشته است.یادم میآید در تبلیغ یکی از شرکتهای بزرگ لوازم خانگی که چندوقتی کل بزرگراه های تهران را پر کرده بود، جملهای با این مضمون مدام تکرار میشد: زندگی خوب یعنی استفاده از محصولات بوق (!). خوب به این جمله دقت کنید. موضوع جمله «زندگی» است که قلمرو وسیعی است از مقولات انسانی متکثر و پیچیدهای چون خانواده، دینداری، سبک زندگی، معنویات، تفریحات، تحصیل، تفکر و غیره. بالاتر از آن اینست که میگوید «زندگی خوب». زندگی خوب که مسأله محوری ادیان، نظامهای فلسفی، انسانشناسیها و ایدئولوژیهاست و شاید مهمترین پرسش معرفتی کل تاریخ بشر باشد، اینک توسط یک کمپانی چندملیتی بزرگ پاسخ داده میشود:زندگی خوب یعنی استفاده از تکنولوژیهای جدید این کمپانی!آیا خوب زیستن واقعاً با داشتن وسایل پیشرفته محقق میشود؟ در واقع اتفاق عظیمی که در اینجا بوقوع پیوسته، نشستن تکنولوژی برکرسی ایدئولوژی است. تکنولوژی که خود آمده بود تا ابزاری باشد برای اهداف اصیل انسانی اکنون خود به هدف زندگی مبدل شده است و نوعی فلسفه زندگی را تجویز میکند.
برای روشنتر شدن موضوع بد نیست مثالی بزنیم. موبایل ابزاری است که برای تسهیل روابط بشری بوجود آمده است. پیش از موبایل مردم مجبور بودند برای کوچکترین دیدار و گفتگویی فرسنگها طی کنند، اما اکنون با یک تماس دست این تعامل انسانی محقق میشود. بنابراین موبایل «ابزاری» است در خدمت «زندگی» اصیل انسانی که همان روابط، عواطف و تعاملات میان انسانهاست. اما اکنون با حضور موبایل چه بر سر ما آمده است؟ ما تنها به این اکتفا کردهایم که موبایل پرزرق و برق و آماده و پر امکاناتی در جیب خود داشته باشیم، اما چه استفاده ای از آن میکنیم؟ آن بخشی از وجود ما که باید متولی تعریف اهداف استفاده ما از موبایل باشد، یعنی ابعاد انسانی وجود ما و در واقع اصل زندگی ما آنچنان نحیف شده که تقریباً برنامهای برای استفاده از موبایل نداریم. علاقه ای به ارتباط گرفتن با اقوام دور از شهرمان در ما نیست و انگیزهای برای تماس با دوستان قدیمی یا کسانی که بر گردمان حقی دارند، نداریم. وجود انسانی ما از باورها و ارزشهای انسانی و آگاهی ما از چیزهایی مثل ایدئولوژی، دین، فلسفه، اخلاق، هنر و ادبیات بسیار تهی است و تقریباً جز داشتن تکنولوژی ارزش متعالی دیگری نداریم. این همان معنای «تکنیکزدگی» است که برخی منتقدان ژرفاندیش دنیای جدید از آن سخن گفتهاند: حوالت انسان مدرن هزاره سومی اینست که در تب دستیابی به هر تکنولوژی جدیدتری میسوزد بیآنکه ظرفیت انسانی بهرهبرداری از آنرا داشته باشد و این یعنی «اسارت انسان در سیطره ابزارها».
تکنولوژی به جای آرمان و ایدئولوژی: وقتی همه مهندس میشوند!
دست یافتن به تکنولوژیهای پیشرفتهتر تنها هدف نهایی ما و بسیاری از مردمان جهان در زندگی شخصیشان نیست بلکه هدف نهایی بسیاری از جوامع و کشورهای جهان هم هست. تمامی دولتها و کشورها برنامهریزیهای اجتماعی خود را در جهت توسعه صنایع پیشرفته انجام میدهند چراکه در ادبیات جهانی امروز، صنعت و تکنولوژی مهمترین شاخص پیشرفت یک ملت محسوب میشود. امروز در تمام کشورهای جهان این صنعت نیست که در خدمت جامعهاست بلکه این جامعه است که خادم صنعت درنظرگرفته میشود. تمام نهادهای اجتماعی جوامع توسعه یافته یا در حال توسعه معطوف به صنعت تعریف شدهاند و اساساً بر اساس خدمتی که به صنعت عرضه میکنند ارزیابی میشوند: سیاست و دولت، اقتصاد و نهادهای مالی، علم و نظام دانشگاهی، و حتی آموزش و پرورش و مدارسهمگی برای پشتیبانی از صنایع و تکنولوژی جهتگیری شدهاند و همانطور که دوست عزیزم جواد درویش در مقاله «علوم انسانی خدمتکار دنیای فنی و مهندسی» اشاره کرد وجود انسان، تمام مفاهیم انسانی و علوم انسانی در نسبت با صنعت بازتعریف میگردند.
چرا صنعت در جوامع امروز اینقدر اهمیت دارد؟با توجه به تحلیلی که در قسمت قبلی در سطح فردی ارائه شد سه پاسخ برای این پرسش قابل ارائه است. اولین وجه اهمیت صنعت در جوامع امروز همان نیاز مردم به تکنولوژی است. هر جامعهای برای اینکه بتواند نیاز مردمانش را به لوازم خانگی، موبایل و کامپیوتر را تأمین کند هم باید زیرساختهایی عظیم تکنولوژیک نظیر نیروگاه ها و حمل و نقل ایجاد کند و هم باید بتواند حداقلی از این نیازها را خود تأمین کند و یا حداقل چیزی قابل عرضه برای دیگر کشورها داشته باشد که بتواند عطش تکنولوژیک مردمش را فرونشاند. وجه دوم اهمیت صنعت در یک جامعه باز هم به صورت غیرمستقیم به نیاز دائمی مردم به وسایل زندگی جدیدتر بازمیگردد و آن هم وجه ثروتزایی صنعت است. صنعت برای یک ملت درآمد و پول به ارمغان میآورد که باعث افزایش درآمد سرانه ملی میگردد امّا مردم پول را خرج چه میکنند؟ با آنچه گفته شد پرواضح است که امروز ما پول را برای ارتقاء زندگی که همان ارتقاء وسایل زندگیمان است میخواهیم. از وجه سوم اما ارزش صنعت و تکنولوژی نه از آنروست که برای مردم عایدی معیشتی و اقتصادی دارد بلکه ارزشی فی نفسه و ذاتی مییابد که تکنیکزدگی اجتماعی را آشکار میکند.
دستیابی به تکنولوژیهای روز یا اصطلاحاً لبه های فناوری از آرزوهای بزرگ هر کشوری است. فرقی نمیکند این تکنولوژی توانایی فرستادن میمون به فضا باشد یا تکنولوژی از بین بردن موهای زائد بدن در سه ثانیه یا تکنولوژی تولید سیبزمینی به اندازه توپ فوتبال یا تکنولوژی ساخت شتابگرهای زیرزمینی عظیم یا تکنولوژی کشتن همزمان میلیونها انسان، دست یافتن به هر نوعی از تکنولوژی به هر قیمتی مطلوب است! این همان سودای کور پیشرفت بویژه در کشورهای جهان سومی و حکومتهای آنان است که تمام قوای مردمان بیچاره شرقی را برای جلو افتادن در مسابقه بیمعنای توسعه تکنولوژیک بسیج کرده است. روزگاری تکنولوژی را نویدبخش زندگی و جامعه بهتری برای انسانها میدانستند که قرار بود ارتقاء دهنده کیفیت واقعی حیات فردی و اجتماعی انسانها باشد امّا امروز این جوهر حیات انسانی خود بزرگترین قربانی توسعه تکنولوژیک کور است. آرامش روانی، خانواده گرم و صمیمی، روابط سالم و اخلاقی، معنویت و ارتباط با عالم غیب، امنیت اقتصادی، تفکر و معرفت رهاییبخش و سعادتبخش و حتی طبیعت سرسبز همگی رؤیاهای درهمشکستهای هستند که جای خود را به افسردگی، بهرهکشی، فقر دائمی، مصرفزدگی، نابودی طبیعت، و حیوانیت انسان دادهاند.
اینها همه از آنروست که تکنولوژی آرمان فردی و اجتماعی ما شده است. تنها معرفتی که امروز خود و اجتماعمان را بدان محتاج مییابیم دانش فنی و مهندسی برای ابتلای بیشتر به سیطره تکنیک بر زندگی است نه اندیشه ها، فلسفه ها، ایدئولوژیها و نظامهای دینیای که موضوعشان شیوه زیستن، فرهنگ و معنای واقعی زندگی است و مسألهشان نجات انسان از زندگی توخالیشده و بیمعنای جدید. اولین گام در راه تغییر این وضعیت ایجاد تغییر بنادین در مفهوم بسیار پراهمیت «پیشرفت» است. ما نیازمند تعریفی نو از پیشرفتیم که به جای ابزارهای زندگی و تکنولوژی به کیفیت اصیل زندگی فردی و اجتماعی ما و طراحی آن بر اساس مبانی ایدئولوژیک بومی و دینی خودمان بیندیشد تا شاید اینچنین از سیطره ابزاراندیشی و سودای توسعه کور تکنولوژی در کشور رهایی یابیم.
[1]به نقل از مقاله الهیات در عصر فرهنگ تکنولوژیک، مروری بر آرای پل تیلیش، نوشته آرنولد وتشتاین، ترجمه مراد فرهادپور، شماره اول نشریه ارغنون: مجموعه مقالاتی درباره«فرهنگ و تکنولوژی»، سال اول، 1373 (تجدید چاپ وزارت ارشاد در سال 83)
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد