اشاره: این مطلب را شاید دوماه پیش بود که به سفارش محسن حسام آقای مظاهری

برای درج در مجله فخیمه «هابیل» نوشتم که همین چند هفته پیش چاپ شد و روی دکه رفت.

حالا که مدت مقتضی چاپ و انتشار این شماره به پایان رسیده و انتشار اینترنتی آن ضرری به فروش

مجله نمی زند اقدام به انتشار اینترنتی آن می کنم.

مطلب تحلیلی نو از پدیده بدحجابی است چرا که گمان من بر آن است که اولین و مهمترین

بخش حل معضل بدحجابی شناخت صحیح و عمیق آن است.

 

 

بدحجابی به مثابه­ی تجلی اجتماعی «فرهنگ نوپدید زندگی مدرن»

گذار به ماهیت پدیده­ی فرهنگی «بدحجابی» در عبور از بدحجابی سلبی سنتی به سوی بدحجابی ایجابی مدرن

«جورج اورول» در جایی از رمان 1984 که وصفی از یک جامعه خفقان­آور سوسیالیستی است که در آن حزب حاکم با تحمیل فرهنگ خاص خود به تمام شئون زندگی مردمان جامعه و نظارت مستمر عمومی، حتی رابطه جنسی مردم را هم تحت کنترل و نظارت خویش گرفته است، از زبان «وینسون»، شخصیت اول داستان، که سخت قلب و جانش را در اسارت حزب حاکم کمونیست می­بیند، می­نویسد: «هماغوشی به معنی نبرد است و اوج لذت جنسی، پیروزی. نواختن سیلی به صورت «حزب» است. ]امروز[ عمل جنسی کرداری سیاسی است.» (صفحه­ی 123 از چاپ موجود) هرچند آینده­ی مورد انتظار ارول هیچگاه محقق نشد اما امروز جهان در سیطره­ی رقیب آن روزهای سوسیالیسم است. سرمایه­داری و لیبرالیسم نه آن سان که اورول درباره کمونیسم می­گفت، اما با قدرت و سیطره­ای مشابه بر قلوب و ذهنها در انتهای قرن بیستم به نقطه­ی بی­بازگشت «انتهای تاریخ» رسیده است تا دیگر کسی را یارای اندیشه­ای خارج از نظام مستحکم و منسجم اندیشه­ی مدرنِ نسخه امریکایی نباشد. در چنین فضایی است که می­پندارم باید برخاست و به زبان اورول گفت: «امروز حفظ حیا و مراقبت از عفت به معنی نبرد است و پاکدامنی به معنی پیروزی. نواختن سیلی به صورت حافظان نظم حیوانی مدرن است. امروز حفظ حجاب کرداری سیاسی است

***

بردگی جنسی باافتخار زن مدرن

1)    سک ... امریکایی به مثابه موتور توسعه

امر جنسی در جهان امروز ما هم وسیله است و هم هدف. هم اقتصاد است و هم فرهنگ. هم صنعت است و هم سرگرمی. هم فراغت است و هم برنامه، یعنی هم حاشیه است و هم متن. اینها همه وجوهی از جایگاه سک ... و حواشی آن در دنیای امروز ماست. با اینحال سک ... در دنیای امروز چیزی فراتر از این حرفهاست.

     امر جنسی در جهان امروز ما هم وسیله است و هم هدف. وسیله است از آن رو که بخش عمده­ای از رفتارهای انسان مدرن بخصوص در حوزه­ی رفتار اقتصادی توسط تبلیغات جنسی تعیین می­شود و هدف است از آنرو که سک ... با همه­ی ابعاد آن گل سرسبد مجموعه­ی فراغتها و سرگرمیها و لذات است. در نظامی الحادی که معادی در آن متصور نیست ثروت و قدرت به چه کار می­آید؟ «سک ... آرمان اقتصاد است و غایت پولهای سرگردان». پول برای رفاه است و رفاه چون از حداقلهای آسایشی­اش می­گذرد معنی­ای جز لذت نمی­یابد و این کدام لذت است که سیری­ناپذیر و دائمی و مسحورکننده و نشئه­برانگیز است؟ صنعت سرگرمی و در رأس آن صنعت سک ... آخرین حلقه­ی گردش مالی نظام اجتماعی و اقتصادی جامعه­ی مدرنِ نسخه­ی امریکایی است و مردابی است که همه­ی آبها سرانجام بدان می­ریزند و متعفن می­شوند. مردابی که به مرور بزرگتر می­شود و مرزهای خویش را گسترش می­دهد، تا امروز بخش عمده­ای از صنایع لباس و پوشاک، صنایع دارویی و آرایشی بهداشتی، صنایع غذائی، توریسم و صنایع هنری موسیقی و سینما و ادبیات را در صف کلوپها و دیسکوها و بارها و سالنهای رقص در آورده است.

     در نظام اقتصادی-اجتماعی غرب، چه سک ... برای تبلیغات و تحریک مصرف­کننده به کار می­آید، چه خودِ محصول جنسی مستقیماً مطلوب باشد و چه در یک زنجیره اقتصادی نقطه­ی پایانی ثروتهایی باشد که قرار نیست دوباره برای ارتقاء چرخه سرمایه­گذاری شوند و بصورت غیرمستقیم مطلوب باشد، عملاً در یک کارکرد مشترک است و آن اینکه سک ... «انگیزه و انرژی لازم» را برای خرید و مصرف تأمین می­کند و تداوم مصرف یعنی گردش چرخ اقتصاد و گردش چرخ اقتصاد یعنی گردش تمام چرخهای وابسته به آن اعم از علم و سیاست و آموزش و اینها همه یعنی تداوم توسعه و ادامه حیات تمدن.» به عبارت بهتر این انرژی جنسی تک تک افراد جامعه است که در یک ترکیب منسجم اجتماعی به نیروی محرکه و انگیزشی یک جامعه تبدیل می­شود و چرخ تمدنی را می­چرخاند. موضوعی که شاید آن دختر نوجوان امریکایی که به دنبال لباسی مناسب برای جشن رقص آخر هفته­ی دبیرستانش است و بزرگترین دلمشغولی ماه­های اخیرش این بوده که اینبار باید با کدامیک از پسرهای مورد علاقه­اش برقصد، هرگز به آن واقف نباشد...

   ...و اینگونه است که می­پندارم «امروز حفظ حیا و مراقبت از عفت به معنی نبرد است و پاکدامنی به معنی پیروزی. نواختن سیلی به صورت حافظان نظم حیوانی مدرن است. امروز حفظ حجاب کرداری سیاسی است».

***

2)    سطحی­نگری در مواجهه با پدیده­ی بدحجابی، آفت فضای شعارزده

گرچه هر از چند وقتی یکبار باب بحث بی­حجابی و بدحجابی باز می­شود و تب اظهار نظرهای گوناگون مقامامات و خطبا و علما و مسئولان و غیرمسئولان و اینوری­ها و آنوری­ها بالا می­گیرد -و البته چندی بعد دوباره فرو می­نشیند و جای خود را به یکی دیگر از حواشی همیشه لاینحل فرهنگ و سیاست و اقتصاد جامعه­ی ایرانی می­دهد و منتظر می­نشیند تا دوباره نوبت التهاب­آفرینی اجتماعی­اش فرا برسد!- امّا به نظر می­رسد که نوعاً اینگونه اظهار نظرها فاقد دقتهای تحلیلی و بررسی­های موشکافانه­اند. آفت این فضای بحث شعاری و سیاست­زده در باب حجاب، این است که اولاً ما رااز تأمل دقیق و شناخت عمیق و جامع پدیده­ی اجتماعی بدحجابی محروم می­کند و ثانیاً در همان سطحی­اندیشی فوق­الذکر هم نوعی اختلاط مفاهیم بوجود می­آورد که خود ریشه­ی بسیاری از مشکلات بعدی است. بطوریکه هنوز برای متکلم و مخاطب و مسئول ما دقیقاً مشخص نیست که با بدحجابی بعنوان یک «تخلف قانونی» مواجهیم یا «نوعی دین­گریزی در جوانان» که بصورت عمومی در جامعه وجود دارد یا اینکه صرفاً بدحجابی «توطئه­ای سازمان­یافته» از سوی بیگانگان برای مقابله با دین و هرزگی جوانان است و بصورت پروژه­ای محدود اجرا می­شود و عمومیت ندارد یا «تمایل به گناه» است که افزایش یافته یا اینکه اساساً با بدحجابی نه به عنوان پدیده­ای فرهنگی بلکه به عنوان «مسأله­ای سیاسی» روبروییم؟ ناگفته پیداست که هر دیدگاه ادبیات خاص خود و راهکار و سیاست­گذاری­های مخصوص خود را دارد که با دیدگاه­های دیگر امکان تعارض دارد. آنچه در پی می­آید تلاشی است برای واکاوی ابعاد و ماهیت این پدیده اجتماعی.

***

3)    از بدحجابی سلبی سنتی تا بدحجابی ایجابی مدرن

آنچه اغلب در میان مسئولان و نخبگان ما مرسوم است تعبیر  بدحجابی به تخلفی قانونی و نهایتاً فقهی از قوانین جمهوری اسلامی و احکام فقهی ماست که نتیجتاً حجاب را «چیزی در حد بستن کمربند ایمنی» تلقی می­کند. جالب اینجاست که اکثر مسئولین هم در داشتن همین دیدگاه مشترکند و اختلافشان-مانند اختلاف دولت و نیروی انتظامی- تنها بر سر این است که با بالا بردن جریمه­ها ملت بیشتر کمربند ایمنی را می­بندند یا با ساختن کلیپ داوودخطر و سیاساکتی. با اینحال باور نگارنده بر این است که این دیدگاه بشدت از ضعف تحلیلی رنج می­برد.

    مسأله­ی اصلی ضعف تحلیلی این دیدگاه در این است که «بدحجابی و بی­حجابی» را در مقابل «داشتن حجاب» قرار می­دهد و صورت مسأله را بصورت «وجود و عدم حجاب» صورتبندی می­کند، حال آنکه شواهد بسیاری وجود دارد که این دوقطبی، مبنایی سطحی­انگارانه دارد.

    نکته اینجاست که «بدحجابی» نوعی سهل­انگاری در رعایت حجاب نیست که با تعریفی سلبی به «عدم حجاب» تعریف شود، بلکه خود فی­نفسه موجودیتی مستقل و تعریفی جداگانه دارد. بدحجابی خود فرهنگ ایجابی مستقلی دارد -یا بهتر بگوییم بخشی از یک فرهنگ ایجابی مستقل است- و با نداشتن حجاب برابر نیست. در واقع آن نوع بدحجابی که در برابر حجاب کامل قرار می­گیرد، موضوع جدیدی نیست و در فرهنگ ایرانی سابقه­ای طولانی دارد. بسیاری از ایرانیان مانند عشایر و روستائیان همیشه بخشهایی از موهای سر را بیرون می­گذراند و عده­ی زیادی هم از مردم بیرون ماندن دستها از زیر چادر یا پیدا بودن گردن از زیر روسری را مسأله نمی­دانند و خیلی­های دیگر هم بصورت فرهنگی حد محرمیت را تا فامیل و دوست و آشنا گسترش می­دهند و در خانه و در مقابل اقوام نامحرم حجاب را رعایت نمی­کنند. تمام اینها گرچه آفات فرهنگی جامعه­ی ما به شمار می­روند اما هیچکدام مصداق «بدحجابی» مورد بحث ما نیستند. به بیان واضحتر «بدحجابی پدیده­ای مدرن است.»

   بدحجابی «بیرون ماندن موی ساده از زیر پوشش متعارف» نیست. در بدحجابی اوّلاً با «بیرون گذاشتنِ مدل­دار» مواجهیم و نه «بیرون ماندن»، ثانیاً با «موی آرایش شده» طرفیم و نه «موی ساده»، ثالثاً نه با «پوشش متعارف» که با «شال جذابی که جلوه­ی موی بیرون گذاشته را بیشتر کند و با مانتو و کفش و دستبند و کیف و آرایش ست باشد» مواجهیم. از سوی دیگر در بدحجابی با «نپوشیدن چادر» مواجه نیستیم بلکه با «پوشیدن مانتوهای کوتاه و تنگی مواجهیم که رنگهای خاص دارند و طرح­های خاصی را در حوالی کمر و سینه به کار می­گیرند» همینطور اضافه کنید آیتمهای «آرایش غلیظ صورت، لاک دست و پا، پای بی­جوراب، جوراب شلواری، مانتو آستین کوتاه، گردنبند روی لباس، شلوار پاچه کوتاه و ...» را که مابه­ازایی در ادبیات حجاب ندارند!

    با چنین تعریفی که از این مقایسه برمی­آید به خوبی تصدیق خواهید کرد که چه بسا «یک خانوم چادری به واسطه نحوه چادر گرفتن و رفتارش بدحجاب باشد» و چه بسا «یک خانوم توریست ژاپنی که روسری روی سرش بند نمی­شود بدحجاب نباشد»!

   با اینحال مقوله­ی بدحجابی در لایه­ی عملی خود تنها به حوزه­ی پوشش محدود نمی­شود و حوزه­های رفتاری را هم دربرمی­گیرد. بدحجابی از نظر رفتاری حائز مشخصه­هایی است که بصورت کلی در برابر مفهوم «حیا» قرار می­گیرد.  بدحجاب اعتقادی به رعایت ملاحظات رفتاری خاص در برابر نامحرم که عرفاً به آن حیا گفته می­شود ندارد و حتی برعکس می­کوشد که حتی­الامکان رفتاری آزادانه­تر و جذابتر در برابر نامحرمان به نمایش بگذارد. به عبارت بهتر باز هم باید گفت که بدحجابی صرفاً «جدی نگرفتن احتیاطهایی که می­کوشد زن را از دیده و ذهن مرد نامحرم دور کند» نیست بلکه به گونه­ای ایجابی «تمایل به بی­حیایی و نمایش حداکثری جسم و روح در برابر نامحرمان» هم هست.

  در مجموع باید گفت که گرچه نفی حجاب بعنوان یک قانون یا یک حکم فقهی، در چنین فرآیندی خودبه­خود محقق می­شود اما این خود نفیی فعّال است که روی دیگر سکّه­ی بدحجابی مدرن است و ماهیتاً نه یک نفی جزئی، بلکه نفی «یک کلیت فرهنگی دیگر» به شمار می­رود و با «رعایت نکردن حجاب» به مثابه­ی تخلفی بدون نظریه و طرح فکری پشتیبان - که ایده­ی غالب در میان نخبگان و مسئولان است- بالکل متفاوت است.

***

4)    فرهنگ «بدحجابی» بخشی از فرهنگ کلیتر «زندگی مدرن» 

همانطور که دیدیم بدحجابی نه «عدم حجاب» بلکه مجموعه­ای از توصیه­ها و هنجارهای عملی در حوزه­ی پوشش و رفتار است. از سوی دیگر باید گفت که تعریف ایجابی بدحجابی لاجرم انگیزه­ای ایجابی می­طلبد و ایجاد انگیزه برای اهتمام به توصیه­ها و هنجارها خود به یک نظام فکری-فرهنگی پشتیبان نیاز دارد. به عبارت بهتر با نفوذ در ذهن بدحجابان برای واکاوی علت پذیرفته شدن این نظام عملی به لایه­های فکری این پدیده نفوذ می­کنیم. لایه­هایی که به مثابه اتاق فکر پشتیبانی این نحوه­ی رفتار و پوشش عمل می­کنند و انگیزه­ی لازم را بوجود می­آورند. همه­ی این حرفها به این معناست که ما با «فرهنگی نو» مواجهیم که زنجیره­ی کاملی از لایه­های پشتیبان فکری تا دستورالعملهای جزئی اجرایی را تأمین می­کند. ما با «فرهنگ بدحجابی» مواجهیم که خود بخشی از فرهنگ کلیتر «فرهنگ زندگی مدرن» است.

   «فرهنگ بدحجابی» تجلی فرهنگ کلیتری است که من آنرا «فرهنگ مدرن» می­نامم و در حوزه­ی پوشش نمودی اینچنینی پیدا می­کند. واکاوی لایه­های نظری و فکری پدیده­ی بدحجابی نشان می­دهد که در ذهن بدحجابان، «تمایل به رفتار و پوشش خاص» عموماً با مفاهیم دیگری همراه است که نوعی سازگاری و انسجام درونی میان این مجموعه مفاهیم مشاهده می­شود که به نحوی تداعی­کننده­ی یک نظام فکری هماهنگ است. مفاهیمی نظیر «تمایل به داشتن دوستی با جنس مخالف» «اعتقاد به روش خودگزینی همسر و دوستی پیش از ازدواج به جای روش سنتی ازدواج» «اعتقاد به لزوم جذاب بودن –و نه زیبا بودن- در انظار عمومی» «تقبیح مفاهیم حیا و غیرت» «تقبیح نقش مادری و خانه­داری و تربیتی زن» و «اعتقاد به ارزیابی زنان با معیار نقش­آفرینی اجتماعی همپایه­ی مردان» از اجزای این سازواره­ی به هم پیوسته­اند.

    «دختر بدحجاب ایرانی» که من تمایل دارم او را «دختر ایرانی مدرن» بنامم، دوست دارد وقتی که به خیابان می­رود جذاب تلقی شود. «جذاب بودن» با «زیبا بودن» مترادف نیست چرا که زیبایی به روح آرامش می­بخشد اما جذابیت آنرا به هیجان درمی­آورد. چه بسا صورت یک کودک، معصومانه زیبا تلقی شود و جذاب نه و صورت یک هرزه نازیبا و محرّک. در عرف نانوشته­ی بدحجابی آنکه جذابتر باشد بهتر دلبری می­کند و آنکه بهتر دلبری کند عشاق مناسبتری را از آن خود می­کند و البته همه­ی اینها میزان اعتبار دختران را در رتبه­بندی قضاوت عمومیِ محافل زنانه و دخترانه تعیین می­کند و این یعنی احساس شخصیت و اعتبار و احترام. او معتقد است که همسر خویش را خود باید بیابد و خود باید او را به تور خود بیندازد پس باید جذابتر بگردد. همسر مناسب از نظر او یعنی کسی که هم زیبا و رمانتیک باشد و هم پولدار تا بتواند نیازهای آتی او را تأمین کند.

    مفهوم حیا از نظر او مفهومی واپس­زده است که کل این ساختار را به چالش می­کشد. همینطور حجاب و حرمت رابطه با نامحرم که نشانه­ی امّلی و از بقایای سنّت جاهلانه­ی گذشته است. دختر ایرانی مدرن دنیای خارج از خانه را اصیل می­داند و دنیای خانه را حاشیه. از آن جهت که هم ارضای نیاز عاطفی خویش را در آنجا جستجو می­کند و هم احساس شخصیت خویش را. از این جهت است که دختر ایرانی مدرن روحیتاً خانه­گریز است و ارتباطی با خانه­داری و مادری برقرار نمی­کند. در عوض دوست دارد هرچه بیشتر در محیطی باشد که به واسطه جذابیت ظاهری­اش در آنجا همیشه مورد احترام زن و مرد است و به همین دلیل بخوبی پذیرای افکاری است که با ارزیابی زنان با معیارهای مردانه، عرصه اجتماع و نقشهای مردانه را هدف اصلی حرکت زنان معرفی می­کند و خانه­داری و مادری را سمبل عقب­ماندگی و واپسگرایی زنان سنتی.

   از سوی دیگر شناخت درست این «فرهنگ مدرن» و درک نحوه­ی تحقق عینی آن در اجتماع بدون اشاره به فرهنگ بدیل «پسر ایرانی مدرن» ممکن نیست.

اما «پسر ایرانی مدرن» که مخاطب و بدیل و هم­کفو دختر ایرانی مدرن است، وضعیت را به گونه­ای متفاوت از دختر ایرانی مدرن می­بیند. پسر ایرانی مدرن بدحجابی را جریان یافتن امر جنسی در فضای جامعه می­بیند و دختر بدحجاب مدرن را طعمه­ای برای مخ زدن و بلند کردن. فضای مدرنیته- چه نسخه ایرانی و چه نسخه امریکایی آن- به اعتقاد من به صورتی کاملاً تبعیض­آمیز به سود مردان طراحی شده و بازنده­ی اصلی در آنها زنان­اند. بدحجابی برای پسر مدرن ایرانی مفری برای «ارضای جنسی بدون زیر بار مسئولیت رفتن» است و این فضایی به شدت آرمانی را برای او می­سازد. پسر ایرانی مدرن زن را بخشی از تفنن زندگی خویش می­داند و با فضای باز جنسی ایجاد شده در فرهنگ مدرن به خوبی به ارضای تنوع­طلبی جنسی خویش می­پردازد. برای پسر مدرن دنیای امروز هیچ ضرورتی وجود ندارد که زیر بار تعهد خانواده و ازدواج قرار گیرد و ترجیح می­دهد به جای آن قدرت فریب دادن عاطفی دختران را در خود بالا برد. دختر مدرن بازنده­ی همیشگی بازی جنسی مردان مدرن است چرا که او با پیش­فروش زیبایی­اش به دنبال امنیت عاطفی آینده­ی خویش می­گردد و البته هرگز بدان نمی­رسد.

   از منظر پسر ایرانی مدرن «غیرت» مفهومی ارتجاعی است و «ناموس» مفهومی عام­المنفعه. پس باید همزمان چشم به روی ناموس بست و غیرت را تقبیح کرد. حتی در نسخه­ی ایرانی مدرنیته پس از تأهل همسری مناسبتر است که سرش به کار خودش باشد و کمتر مزاحم تفریح­های مردانه و رفاقتی او باشد و چه بهتر هم که در تأمین درآمد به او کمک کند، چرا که او وابستگی روحی و عاطفی مستمر همسرش را به خویش درک نمی­کند. همسر مناسب در فرهنگ مدرن آنی­ست که بر خصائل زنانگی­اش سرپوش بگذارد و خود را زنی مستغنی و مستقل و منطقی پندارد که همچون مردان می­تواند احساساتش را محدود و به معنی زنانه «سرکوب» کند.

    فرهنگ مدرن پسری در کنار فرهنگ مدرن دختری قرار می­گیرد تا با پیوند سازگاری که در عینیت اجتماع با یکدیگر برقرار می­کنند، تداوم حیات فرهنگ زندگی مدرن را تضمین کنند.

***

5)    تأملی درباره علل فردی و اجتماعی گسترش بدحجابی و کلیت فرهنگ مدرن

اگرچه این مقاله تا بدینجا صراحتاً از «علت بدحجابی» سخن نگفته است امّا ناگفته پیداست که سیاق مقاله و تعریفی که از بدحجابی ارائه کرده است به گونه­ای است که دیگر سخن گفتن از «علت بدحجابی» موضوع روایی نیست. در حقیقت تبیین فرهنگی پدیده­ی بدحجابی به عنوان «کلیتی فرهنگی که از لایه­های فکری و نظری تا هنجارها و توصیه­های عملی تشکیل شده و خود بخشی از یک کلیت فرهنگی بزرگتر به نام فرهنگ مدرن است» راه را بر تبیین­های روان­شناسانه­ای که سعی در علت­یابی بروز این پدیده در تحلیل فرد به فرد هستند می­بندد و مسأله را بیشتر در بعد کلان فرهنگی جستجو می­کند. نهایتاً در این حوزه می­توان از دلائل روان­شناختی و جامعه­شناختی «علت پذیرفته شدن این نظام فرهنگی نو» توسط افراد و «ترویج فرهنگی» آن سخن گفت. در زیر آنچه درباره­ی «مکانیزم گسترش این فرهنگ» در بضاعت نگارنده بود آورده می­شود:

الف) دلایل جامعه شناختی: شاید بصورت خلاصه بتوان چند دسته دلیل اجتماعی مؤثر بر ترویج این فرهنگ را در اینجا کنار هم فراهم کرد. یکی از اینها «بقایای فرهنگی نظام طاغوتی» است. تعداد نه چندان کمی از مردم ما بخصوص در شهرهای بزرگ و بخصوص در بخشهای مرفه­نشین هنوز از نظر فرهنگی به فرهنگ طاغوتی خویش دلبسته­اند. خانواده­های سلطنت­طلبان و اصطلاحاً «شاهی­ها» که به یکباره نیست و نابود نشده­اند بلکه فرهنگ خویش را به نسلهای بعدی سپرده­اند و اکنون به واسطه توان مالی و نمایش ثروتی که دارند از طیفهای مؤثر بر فرهنگ عمومی جامعه به شمار می­روند. دلیل عمده­ی دوم شاید «منازعات سیاسی و حضور فعال جریان سیاسی غربگرا» باشد. جریان اصلاحات به واسطه منشأ غربگرای آن خواهی نخواهی مدخل جریان یافتن ادبیات سیاسی و فلسفی مدرن در جامعه شد و مفاهیمی نظیر «دین عرفی یا سکولار» و «تساهل و تسامح» و «دین خشونت­گرا» و «جامعه مدنی» و «آزادی» مبنای مورد نیاز برای پذیرفته شدن باقی اضلاع تفکر مدرن بخصوص در حوزه­ی فرهنگ را بوجود آورد. انتخابات اخیر به عقیده من تا حد خوبی نمایش­دهنده­ی این دوگانگی فرهنگی امروز جامعه­ی ایرانی است. دلیل جامعه­شناختی سوم هم به نظر من «حضور عینی ساختارهای اقتصادی و آموزشی و سیاسی و فرهنگی غربی در ایران» است. ساختارهایی نظیر بانک و بورس و دانشگاه و حزب و فرهنگسرا و سینما و روزنامه عیناً با فرهنگ و آیین مختص خود وارد جامعه­ی ما شده­اند و به همان شیوه هم به کار گرفته می­شوند. حتی صداوسیمای ملی هم، چه در قالب برنامه­ها و چه در کلیت محتوایی پیامی که به مخاطب ارسال می­کند هنوز الگوهای غربی را بیشتر از همه چیز به رسمیت می­شناساند. دلیل چهارم هم به گمانم «هجمه­ی فکری و فرهنگی و سیاسی رسانه­ای» در قالب «کتاب و فیلم و سایت و شبکه تلویزیونی» است که بیگمان واضحترین علت چهارگانه است.

ب) دلایل روان­شناسانه: اولین دلیلی که درباره علل فردی پذیرفته شدن این فرهنگ نو می­توان مطرح کرد «ضعف تربیت دینی» است. واقعیت این است که ما هیچ چیز از تربیت دینی نمی­دانیم و عملاً کودکانمان را یله و رها به دستان روزگار می­سپاریم تا چه بر سرش آید. آن اندک بضاعتی هم که نه در خانواده­ها بلکه در مهدها و کودکستان­ها و دبستانهاست همه برآمده از سبک و سیاقی غربی است و نسبتی با «تربیت دینی» ندارد. عملاً کودک دیندار ما تا پایان نوجوانی چیز چندانی از کلیت دین جز چند حکم فقهی که به گوشش خورده نمی­داند و این ضربه بزرگی برای نسلهای آینده ماست. توجه به توده­ی عظیم ملازاده­ها و سپاهی­زاده­ها که راهی ضد پدران خویش را برگزیده­اند شاید شاهد خوبی باشد که ضعف خویش را در این بخش جدی بگیریم.

دلیل روان­شناختی دوم حقیقتاً «ناکارآمدی فرهنگ دینی فعلی در طراحی و ترویج مدل کارآمد ارضای عاطفه و نیاز جنسی» است. اگر روزگاری اعتقاد بزرگی چون شهید مطهری بر این بود که اگر ما فکر ناب به جوان خود ندهیم او سراغ افکار آلوده می­رود امروز مسأله گسترده­تر از پیش است. فکر دینی ما باید به حوزه­ی عمل کشیده شود و نظامی هماهنگ از اندیشه تا عمل طراحی کند تا بتواند با دستگاه فرهنگی مقابلش که از پشتوانه­های نظری و فلسفی تا دستورالعملهای ریز حیات روزمره را گرد هم آورده، هم­آوردی کند. امروز ما نه به خطابه و اندرز بلکه به یک مدل کارآمد زندگی جوان مسلمان نیاز داریم تا بتواند به نحو ممکن و آسانی نیازهای او را برآورده کند. زمانیکه عرف جامعه در ازدواج همان تفکر سنتی «ماشین و مسکن و درآمد» برای پسر است، این چه جفای عظیمی در حق جوانی در عنفوان بیست و چند سالگی است که انتظار سرمایه­ی صدمیلیون تومانی از او داریم و لاجرم چون کف دست مو ندارد، او را به تقوا و خویشتنداری دعوت می­کنیم؟ گرچه در نهایت امر تبرئه­ی هیچ اراده­ای به خاطر علل روان­شناختی و جامعه­شناختی جایز نیست، اما خانواده­ها و مسئولین ما باید بدانند که امروز هنجارهای سفت و سخت شبه دینی عرف سنتی ما دیگر آنچنان قوت انحصاری سابق خویش را ندارد و فرهنگ معادلی در حال روییدن است که تمام مایحتاج اولیه­ی حیات عادی زندگی جوانان را برآورده می­کند و آنچنان جامع و مانع در تمام حوزه­های فکری و عملی مدون گشته که بعد چندی آنچنان دستشان از جوانانشان کوتاه خواهد شد که هیچ حرف یکدیگر را نخواهند فهمید و حتی چندی بعدتر فرزندان خویش را از فرط استحاله در فرهنگ جدید، بازنخواهند شناخت.

    دختر ایرانی که از پانزده سالگی در اوج نیاز عاطفی خویش است چگونه احساسات عظیم زنانه­اش را که قرار بوده خانواده­ای را سیراب و زنده کند بیشتر از ده سال در خود سرکوب کند و منتظر بنشیند که «شاید» مردی هم کفو او از راه برسد و او عشق بی­ریای خویش را نثار او و فرزندانش کند؟ مگر حدیث معصوم را نشنیده­اید که دختر بالغ میوه­ی رسیده­ی بر درخت­مانده­ای است که هرچه چیده نشود فاسد می­شود؟

    این حرفها توجیه عمل هیچ جوانی نیست اما به واقع کی و کجا ما بر «ایمان» جوانانمان افزودیم که امروز از آنها می­خواهیم که صبر و تقوا پیشه کنند و مدل اسفبار بی­بندوباری جنسی و اخلاقی و عاطفی غربی را نپذیرند؟  کجا به تربیت آنها پرداختیم که حالا از او میخواهم ثمر دهد؟ کجا برای او وقت گذاشتیم و پای حرف و درددل او نشستیم و به او محبت کردیم تا حداقل بداند که دردش را می­دانیم؟ این درد نسل سوم انقلاب است که پدری نسل اولی دارد که گرچه بیرون خانه ستون خیمه یک بخش نظام و انقلاب است اما در خانه پدری به غایت بی­اثر و کم­اثر است و هیچ از پدری نمی­داند. نسل سومی کی پدرش را در خانه دیده و کجا با او به مسافرت و گردش رفته و چه زمانی با او صمیمانه به درددل نشسته تا طعم داشتن پدری از نسل اول را چشیده باشد و محبت او را به دل بگیرد و او را الگوی خویش بداند و به وجودش افتخار کند؟ آیا بهتر نیست که به جای درآوردن پرونده­های عریض و طویل آقازاده­ها و این مایه­های شرمساری را به رخ این و آن کشیدن کمی به فکر آقازاده­های خود و آقازاده­های همه­ی ملت ایران باشیم؟ حداقل آن این نیست که لااقل از این راه قطر پرونده­های سالهای بعدی جمهوری اسلامی را کمی کم کاهش می­دهیم؟!

    مخلص کلام اینکه تا زمانیکه مدلی کارآمد که بتواند در عین اینکه نیاز جوانان را حل می­کند از لایه­های پشتیبان نظری کاملی برخوردار باشد که انگیزه لازم را بوجود آورد و با آداب و دستورالعملهای مشخص اجرایی از سالها پیش از ازدواج تا سالها پس از ازدواج، سنجه­ها و معیارهای سلوک دینی را در عینیت حیات بشری تعلیم دهد – و نه مثل احکام فقهی ما که اگر یافتن استفتای مورد نظر ایکس ساعت وقت بگیرد رمزگشایی و تطبیق وضعیت پاسخ اعلام شده­ی استفتا ایکس به توان دو ساعت وقت می­گیرد و نهایتاً هم در عمل آدم می­ماند که چه کار کند!- و در عین حال بر وضعیت اقتصادی و اجتماعی امروز جامعه نظیر درآمد جوان، تحصیل جوان، ذهنیت خانواده­ها و ... منطبق باشد و در صورت لزوم به آماده­سازی بستر جامعه برای ایجاد زمینه­ی فرهنگی و اقتصادی لازم برای پیاده شدن این مدل بپردازد که خود ممکن است سالها به طول انجامد.

***

6)    راه رهایی از انجام نافرجام مدرنیته­ی امریکایی...

   آنچه از آن می­گوییم نه بی­عفتی و بی­بندوباری و اوج فحشای امریکایی که نوعی بسیار ابتدایی و تقلیل­یافته از فساد عالمگیر جنسی در ایران است که خود را بصورت «بدحجابی» و «دوستی نامحرمان» در نسل جدید ایرانی نشان داده است. گرچه بین بدحجابی امروز دختران ایرانی و هرزگی جنسی دختران امریکایی فاصله بسیار است اما با توجه به سیر تک­خطی توسعه­ای که غربیان و غربگرایان برای تاریخ جهان «کشف» کرده­اند و تمایل دارند در ممالک جهان سومی و بالاخص ایران انحرافی از این «قانونِ لاجرم متحقق در عالم امکان» صورت نگیرد، این هردو نسخه­ی ایرانی و امریکایی سر و ته کرباسی واحد به نظر می­رسند. این یعنی اینکه «اگر بخواهیم مدرن شویم لاجرم رو به سوی غایتی امریکایی داریم» این نه تنها از این نظر است که آرمان دیگری در ذهن روشنفکران و رهبران تجددخواه ایران نمی­گنجد بلکه از این نظر هم هست که مدرنیته اصولی دارد که لاجرم به چنین غایتی منتهی می­شود و مگر غیر از این است که وضعیت امروز امریکا نه توسط اندیشه تجددخواهان که توسط رشد طبیعی جامعه­ی امریکایی محقق شده است؟

   امر جنسی در جامعه­ی امریکا نه تنها «باید آزاد و بی­قید» باشد بلکه آزاد بودن آن از «لوازم اساسی گردش چرخ اقتصاد و پیشرفت همه­جانبه» جامعه­ی امریکاست. شاید پیش از آنکه «ناچار» شویم که به «تمامی لوازم توسعه» تن در دهیم باید چاره­ای بیندیشیم... شاید پیش از آنکه ناچار شویم که تکلیف خود را با چیزهایی مانند «هم­جنس­بازی» معلوم کنیم باید چاره ­ای بیندیشیم...