آغازِ دردِ زایمانِ جمهوریِ دوم

در شرایطی که اصولگرایان با علم کردن مترسک خاتمی و اصلاح طلبان راست با دست گرفتن لولوی احمدی نژاد به مدیریت افکار عمومی، استحاله حزب الله به بدنه اصولگرایی و استحاله سبز به بنفش فائق آمده اند؛ و در شرایطی که دوگانه داعش-ترامپ یا اسلام سیاسی-غرب ستیزه‌جو جهانیان را سخت به وحشت انداخته است؛ بار دیگر 25 سال پس از فروپاشی شوروی آخرین مراحل استقرار مطلق نظم نوین جهانی در حال وقوع است. نظمی که از زمان کلید خوردنش پس از جنگ جهانی دوم تا کنون هیچگاه اینچنین در موضع پیروزی کامل قرار نداشته است.

   «فروپاشی» را بیش از هرچیز با «عدم تطابق صورت و سیرت» یا به اصطلاح دقیقتر «عدم تناسب رژیم سیاسی با هویت سیاسی» می توان توضیح داد. بنابراین فروپاشیِ پرسروصدا و پرخشونت تنها برای رژیمهایی رخ می دهد که «امکان استحاله» در ساختارشان وجود ندارد. نکته تعیین کننده در اینباره این است که ستون خیمه ساختار سیاسی چیست و آیا با یک جابه جایی نرم و بدون خشونت، امکان بازتفسیر آن در راستای هویت سیاسی جدید وجود دارد؟

   بنابراین آنچه در مقایسه میان توافق اتمی گورباچف-ریگان در اواخر دهه هشتاد میلادی و توافق اتمی روحانی-اوباما در سال گذشته باید مورد توجه قرار گیرد اینست که در جمهوری اسلامی ایران «مبارزه با کاپیتالیسم و امپریالیسم» در قیاس با  اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تنها بخشی از هویت سیاسی است و رکن اساسی «نظام» محسوب نمی شود. در عوض در نظام سیاسی ایران این «ولایت فقیه» است که همان نقش «ایدئولوژی سوسیالیسم» را در شوروی ایفا می کند.

   نشستن «ولایت فقیه» -که نه مفهومی ایدئولوژیک و هویتی که مفهومی ناظر به ساختار سیاسی و قدرت است- به جای «ایدئولوژی انقلاب اسلامی» که هویت سیاسی نهضت اسلامی معاصر ایران و مبنای شکل گیری نظام کنونی بود- را بیش از هر چیز باید در چارچوب «غلبه تدریجی راست بر جمهوری اول» تفسیر کرد. همانطور که در مطالب پیشین نگارنده به تشریح ذکر شد،[1] جایگزین شدن «نظام قدرت» به جای «فلسفه سیاسی» یا به قول مرحوم دکتر شریعتی «انستیتوسیون (نهاد)» به جای «موومان (نهضت)» یا به تعبیر آیت الله خامنه ای «صورت» به جای «سیرت» تعریف اصلی اندیشه سیاسی راست است. در تفکر راست اندیشه «امامت حقّه به خلافت» و «رهبری ولیّ فقیه به تبعیت از منصب ولایت فقیه» تنزل می یابد و به تدریج دستگاه فاهمه رجال سیاسی به کلی از مقولات هویتی تهی شده، مقولات قدرت جایگزین آن می شود.

    غلبه فرسایشی راست بر جمهوری اول این شانس را برای نظام به ارمغان آورده که با گشوده بودن گزینه «استحاله»، برجام به فروپاشی منجر نشود. ارمغانی که البته نه راستِ عاجز از فهم تحولات باطنی نظام سیاسی قادر به درک آنست و نه چپی در سپهر اجتماعی ایران زنده است که از فاجعه‌ی آن ضجّه و مویه سردهد. چنین شرایطی است که دهه چهارم انقلاب اسلامی را به بهترین موقعیت برای پایان جمهوری اول و آغاز جمهوری دوم مبدل می کند.

   مشخصه اصلی جمهوری اول نه غلبه چپ –که شاید تنها چند ماه اول صدر انقلاب را بتوان مصداق آن تلقی کرد- بلکه نزاع دائمی چپ و راست است که علی رغم همه فراز و نشیبها در حوادث خرداد 88 با رویارویی از پیش طراحی شده ی دو شاخه اصلی چپ (احمدی نژاد و موسوی) و تلفات سنگینی که دو رقیب اصلی هاشمی به هم زدند، عملاً به هزیمت کامل چپ انجامید تا راه برای ظهور جمهوری دوم در دهه نود هموار شود.

   جمهوری دوم به لحاظ سلبی حاصل نورمالیزه شدن جمهوری اول در تمام حوزه ها و پاکسازی نظام از تمام بقایای هویت سیاسی انقلابی است. بزرگترین اشتباه در اینباره تصور جدید بودن پروژه نورمالیزاسیون است، چه عملاً جز موضوع «دشمنی با امریکا و دفاع از مقاومت» که مشخصاً توسط دو شخصیت اول کشور دنبال می شد، نیازی به «انقلاب زدایی» از حوزه های علم، آموزش، تکنولوژی، توسعه، اقتصاد، فرهنگ، هنر، شهرداری وجود نداشت، چرا که جز موارد بسیار اندکی، همگی بر همان منوال ریل گذاری میراث پهلوی دوم در حال ادامه مسیر بودند. اندک موارد موفقیت[2] –که بیان مصائب موفقیت آنها برای آیندگان ضروری است- نیز همواره مورد غضب یا بی اعتنایی سیستم دولتی بودند و بنابراین برجام، تنها تلنگری بود که به دریده شدن پوستین پوشالی «هویت سیاسی انقلابی» نظام انجامید.

   اما به لحاظ ایجابی جمهوری دوم، همچون اکثر دولتهای مدرن کشورهای جهان سوم فاقد اهداف سیاسی ملّی است و جز تلاش برای ادغام همه جانبه کشور در نظم بین المللی برنامه  دیگری ندارد. نباید با تکرار اشتباه «چپ انگاری راست» تصور کرد که پیگیری کنندگان پروژه استقرار کامل جمهوری دوم (مربع رفسنجانی، روحانی، لاریجانی، عارف) قصد آن دارند که هویت سیاسی جدیدی را جایگزین هویت سیاسی مدّ نظر دو امام انقلاب کنند، چرا که اساساً اندیشه سیاسی راست سلبی است و جز حفظ حاکمیت، امنیت و بقای ساختار قدرت موجود به چیز دیگری نمی اندیشد. به همین دلیل است که شعار اندیشه سیاسی راست در امور داخلی به «معیشت، امنیت، رفاه» و در امور خارجی به «پیگیری اقتدار و منافع اقتصادی» می انجامد، و دقیقاً به دلیل همین منطق سکولار و عرفی سیاسی است که راست در عین تحفّظ به منافع و اقتدار کشور و ساختار ولایت فقیه، نه تنها ابایی از بازی در نظم نوین جهانی ندارد، بلکه اساساً نزاعهای بنیادین سیاسی را درک نکرده «مراوده با شیطان در قعر جهنم به شرط حفظ مصلحت نظام» را پیگیرانه تجویز می کنند.

    در همین چارچوب است که شاید بیراه نباشد اگر یکم فروردین 1395 را آغاز درد زایمان جمهوری دوم بنامیم. جمهوری دومی که سالها در بطن جمهوری اول روییده و از گوشت و خون او تغذیه کرده اینک بعد از پیروزی در انتخاباتهای ریاست جمهوری، مجلس شورا و مجلس خبرگان به حدی از توان رسیده است که با صحبت از برجام دو و سه در مسائل منطقه و قانون اساسی و سپس برنامه ششم توسعه و تحول انقلابی در ساختار اقتصادی، آموزشی و اجتماعی کشور[3] حضور بی رقیب خود را اعلام و موقیت خود را تا چند دهه آینده تثبیت کند. اینک تنها مانع بر سر تولّد کامل جمهوری دوم تنها عنصر برجای مانده از چپ انقلابی است که از قضا بر جایگاه اول حقوقی کشور –که لزوماً جایگاه اول اقتدار سیاسی نیست- تکیه زده است. در یکم فروردین 1395 آیت الله خامنه ای پس از دو سال هماهنگی پرفراز و نشیب با دولت در پیگیری برجام، آشکارا عدم حمایت و نارضایتی خویش را از روند حرکت دولت اعلام کرد. این موضع گیری آیت الله خامنه ای به نظر نگارنده تلاش نوینی از سوی ایشان و کلید زدن «پروژه زایمان زودرس» است که تبعاً خطراتی را برای جنین به بار خواهد آورد. ظاهراً کفّه ی «مصلحت هویتی نظام» در آخرین محاسبات ایشان بر کفّه ی «مصلحت ساختاری نظام» چربیده است -که علی رغم دوام توصیه «همدلی و همزبانی با دولت» برای پرهیز از کشیده شدن نزاع به خیابان- به چنین تغییر تاکتیکی منجر شده است.

   نگارنده بر این باور است که تنها راه برون رفت از فرآیند محتوم دگردیسی جمهوری اول به جمهوری دوم که مطابق اعلام مجله تایمز با بی خاصیت کردن آخرین سنگر (رهبری انقلابی) و تغییر کامل نسل جمعیتی در ایران، نهایتاً تا 2025 بیشتر به طول نخواهد انجامید، بسامد دادن به قیام فاطمی آیت الله خامنه ای علیه جمهوری دوم است. این نهضت سیاسی در مقطع کنونی تنها به معنای برنامه ریزی جریان انتقادی چپ اسلامی برای ریاست جمهوری سال 96 و بازگرداندن یک نامزد توانای چپ اسلامی به سپهر سیاسی رو به انسداد کامل ایران است. گرچه بسیاری «محمود احمدی نژاد» را تنها گزینه ممکن برای این نهضت برمی شمارند، اجماعِ عاجلِ عالمانه و عاقلانه‌ی نسل چهارم چپ اسلامی بر روی بهترین نامزد ممکن بسیار ضروری به نظر می رسد.



[1] نگاه کنید به «غلبه راست بر جمهوری اسلامی و نیاز به خودآگاهی فاطمی» منتشر شده در

http://badumchi.blogfa.com/post-149.aspx

 

[2]  حضرت آیت الله خامنه ای در سخنرانی اخیرشان به مهمترین مکتب سازان انقلاب اسلامی در چند عرصه اشاره کردند: شهدای هسته ای و شهید کاظمی در عرصه علم، شهید طهرانی مقدم در عرصه تکنولوژی و صنعت، شهید آوینی و مرحوم سلحشور در عرصه هنر