آنروزي كه مطلب «داستان يك دانشجوي ناهنجار» را نوشتم و روي وبلاگ گذاشتم، هرگز فكر نميكردم كه زماني پست بعدي را خواهم نوشت كه اينچنين اوضاع عالم در نظرم كن فيكون شده باشد و اينچنين رنگ و روي عالم در نظرم متحول شده باشد آن هم تنها به موجب اتفاقي به ظاهر ساده و به باطن عظيم و شگرف!
«روح مجرد رو به زوال است» اينرا مدتي بود كه دريافته بودم اما چارهاي برايش نميديدم. سرشت روح بر پايه نقص في نفسه و كمال در زوجيت قوام يافته و اين تقديري بود ناگزير كه شايد كمي زودتر از موعد به روح تنها و سرگشتهي من رخ نموده بود و جاي خالي يار را در دل آرزومند و مشتاق من، پيوسته خاليتر مينمود. مدتي بود كه نزديك صفر شدن متشق نمودار رشد شخصيتي را در خودم حس ميكردم و مواجههام با ابرهاي سياه ركود و يآسِ آسمان زندگيام را به بهانه كنكور به عقب ميانداختم، اما خود نيز ميدانستم كه «اين درد را درماني دگر بايد...» دانستم كه ديگر نبايد ازدواج را به تأخير انداخت.
سختي كار براي طرح موضوع همان قدم اول بود: شكستن تابوي عرفي ازدواج با شرايط مالي و شخصيتي كامل آن هم وقتي برادر بزرگتر هنوز مجرد است! طبيعتاً قضيه همان اول جدي گرفته نشد ولي مقاومت و استمرار بر مسأله بتدريج زاويه نگاه خانواده را تغيير داد. در حقيقت تو تغييري نميكني اما به بقيه ميآموزي كه ميتوانند طوري ديگري هم تو را ببينند! به عبارت بهتر تغيير در رويكرد بايد از خود آدم شروع شود. فرهنگ جامعه به جوانان القا ميكند كه «هنوز» توانايي و شخصيت ازدواج را ندارند، حال آنكه پذيرفتن اين گزاره نتيجهاي جز اين ندارد كه جوان هيچگاه به سوي تكامل قدم برنميدارد و تا سالياني دراز خود را كودك ميپندارد. شكستن تابوي ناتواني به معني توانايي كامل نيست، بلكه تنها سرآغاز و مقدمهاي است براي حركت به سمت كمال. حركتي كه بايد بپذيريم كه بخش عمدهاي از آن قرار است «پس از ازدواج» و در زندگي زناشويي محقق شود و بخش ديگر آن تنها «به انگيزه ازدواج» قابل تحصيل است.
آنچه من درباره جوانان نسل خودمان ميپندارم اين است كه خارج كردن مقوله ازدواج از افق زندگي حداقل 7-6 ساله يك جوان 20 ساله باعث عقب افتادن زمان بلوغ عقلي و اجتماعي در نسل ما شده است و اين موضوع به انحا مختلف در فضاي دانشگاهها قابل رؤيت است. مثلاً يكي از نشانهها فعاليتهاي فوق برنامه دانشجويي است. كافيست تنها يكي از كتابهاي تاريخچهي فرهنگي دانشگاه را پيدا كنيم و فعاليتهاي دانشجويي دهه 50 و 60 و حتي دهه 70 دانشگاه را با فعاليتهاي دهه 80 مقايسه كنيم. روندي كه نزولي بزرگ از «همايش دانشجويان جهان اسلام» -كه در سال 61 توسط دانشجويان همسنوسال ما در لانه جاسوسي و با حضور فعالان عمده جنبشهاي اسلامگراي كشورهاي اسلامي برگزار شد- تا «جشن توتخوري دانشجويان دانشكده مكانيك دانشگاه شريف» را نمايش ميدهد! علتيابي بلوغ زودرس جوانان دهه 60 –كه قطعاً متأثر از شرايط سياسي هم بوده- و نابالغي جوانان دهه 80 خود پروژه گستردهاي است، اما قصد من تنها پرداختن به يكي از عواملي است كه به نظر من تأثير مهمي در تأخير بلوغ جوانان نسل سوم دارد و آن «تأخير در ازدواج» است.
به تعويق افتادن ازدواج رسمي و جدي، نهاد ارتباطي مدرني را در دانشگاهها ايجاد ميكند كه «روابط طولانيمدت دختر و پسر پيش از ازدواج» است. خصلت ذاتي اين روابط اين است كه از «واقعيت» به دور است و درصد بالايي از توهم و خوشبيني به همراه دارد. مشاهدات چند ساله من نشان ميدهند كه اين روابط خود نقش مضاعفي در گل و بلبلي و فانتزي شدن فضاي دانشگاهها در سالهاي گذشته و فاصله گرفتن دانشگاه از فضاي واقعي جامعه و رسالتهاي اصيل دانشجويي و دانشگاهي داشتهاند. اين روابط مثل چاهي دانشجويان را به داخل خود ميكشند و بخاطر انتزاعي بودن و جذابيت زياد آن ذهن دانشجو را مدتها در حالتي خلسهمانند و عاري از واقعيت مشغول خويش ميكنند. چنين روابطي در نهادهاي دانشجويي متجلي ميشوند و سمت و سوي فعاليتها را به ابتذال ميكشانند. منطق و عقلانيت و آرمانگرايي دانشجويي را ميكشند و جهالتي احمقانه و متوهمانه را جايگزين آن ميكنند. فرآيند اجتماعي شدن جوانان را كند و متوقف ميكنند و آنها را از تفكر درباره وظايف اصليشان بازميدارند و نهايتاً پدران و مادراني به غايت بيتجربه، پرتوقع، زودرنج، كمصبر و بياعتنا به وظايف پدرومادري براي نسل آينده به بار ميآورند. در چنين شرايطي است كه دانشگاه خاصيت ترقيخواهي و كمالطلبي خود را كه قرار است موتور محرك اصلاح جامعه باشد از دست ميدهد و در نشئهاي عميق و پست فرو ميرود.
***
از همه اينها كه بگذريم خداي بزرگ را سپاس ميگويم كه يكسال و اندي جستجوي مرا براي همسري شايسته با نعمتي بزرگ پاسخ گفت و مرا بار ديگر در درياي لطف بيكرانش غرقه ساخت. از خداي بزرگ ميخواهم كه اين نعمت را بزودي نصيب همه خوانندگان مجرد- و چه بسا متأهل!- اين وبلاگ كند و ذريه صالح به همه ما عطا كند.
راستي سالگرد پيوند امیرالمؤمنین علي(ع) و فاطمه زهرا(س) هم بر تمام تازه عروس و دامادها بالاخص همسر عزيز خودم مبارك!

ياعلي
پی نوشت
این مصاحبه متن گفتگویی است که چند هفته پیش به همراه مجتبی عرب با حجه الاسلام سیدعباس نبوی انجام دادیم و به بهانه چاپ مطلبی برای پنجره توانستیم ناگفته های زیادی از مقطع شکل گیری دفتر تحکیم وحدت را از لابه لای خاطرات حاج آقا نبوی بیرون بکشیم. مصاحبه حاوی نکات جالب و مهمی است که اگر فرصت داشتم میل داشتم درباره آنها صحبت کنم که انشاالله بماند برای بعد. مصاحبه بخاطر گویش جذاب حاج آقا و حافظه قوی و تیزهوشی عجیب ایشان خوب و دلنشین و پرمحتوا از کار درآمده و خواندنش را به شما توصیه میکنم چرا که خوب میدانم که مخاطبین این وبلاگ بیشتر از مخاطبین پنجره شایسته خواندن این نوشته ها هستند.
