تبليغاتX
سوتک! - ازدواج!
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

آنروزي كه مطلب «داستان يك دانشجوي ناهنجار» را نوشتم و روي وبلاگ گذاشتم، هرگز فكر نمي­كردم كه زماني پست بعدي را خواهم نوشت كه اينچنين اوضاع عالم در نظرم كن فيكون شده باشد و اينچنين رنگ و روي عالم در نظرم متحول شده باشد آن هم تنها به موجب اتفاقي به ظاهر ساده و به باطن عظيم و شگرف!

    «روح مجرد رو به زوال است» اينرا مدتي بود كه دريافته بودم اما چاره­اي برايش نمي­ديدم. سرشت روح بر پايه نقص في نفسه و كمال در زوجيت قوام يافته و اين تقديري بود ناگزير كه شايد كمي زودتر از موعد به روح تنها و سرگشته­ي من رخ نموده بود و جاي خالي يار را در دل آرزومند و مشتاق من، پيوسته خاليتر مي­نمود. مدتي بود كه نزديك صفر شدن متشق نمودار رشد شخصيتي را در خودم حس مي­كردم و مواجهه­ام  با ابرهاي سياه ركود و يآسِ آسمان زندگي­ام را به بهانه كنكور به عقب مي­انداختم، اما خود نيز مي­دانستم كه «اين درد را درماني دگر بايد...» دانستم كه ديگر نبايد ازدواج را به تأخير انداخت.

    سختي كار براي طرح موضوع همان قدم اول بود: شكستن تابوي عرفي ازدواج با شرايط مالي و شخصيتي كامل آن هم وقتي برادر بزرگتر هنوز مجرد است! طبيعتاً قضيه همان اول جدي گرفته نشد ولي مقاومت و استمرار بر مسأله بتدريج زاويه نگاه خانواده را تغيير داد. در حقيقت تو تغييري نمي­كني اما به بقيه مي­آموزي كه مي­توانند طوري ديگري هم تو را ببينند! به عبارت بهتر تغيير در رويكرد بايد از خود آدم شروع شود. فرهنگ جامعه به جوانان القا مي­كند كه «هنوز» توانايي و شخصيت ازدواج را ندارند، حال آنكه پذيرفتن اين گزاره نتيجه­اي جز اين ندارد كه جوان هيچگاه به سوي تكامل قدم برنمي­دارد و تا سالياني دراز خود را كودك مي­پندارد. شكستن تابوي ناتواني به معني توانايي كامل نيست، بلكه تنها سرآغاز و مقدمه­اي است براي حركت به سمت كمال. حركتي كه بايد بپذيريم كه بخش عمده­اي از آن قرار است «پس از ازدواج» و در زندگي زناشويي محقق شود و بخش ديگر آن تنها «به انگيزه ازدواج» قابل تحصيل است.

   آنچه من درباره جوانان نسل خودمان مي­پندارم اين است كه خارج كردن مقوله ازدواج از افق زندگي حداقل 7-6 ساله يك جوان 20 ساله باعث عقب افتادن زمان بلوغ عقلي و اجتماعي در نسل ما شده است و اين موضوع به انحا مختلف در فضاي دانشگاه­ها قابل رؤيت است. مثلاً يكي از نشانه­ها فعاليتهاي فوق برنامه دانشجويي است. كافيست تنها يكي از كتابهاي تاريخچه­ي فرهنگي دانشگاه را پيدا كنيم و فعاليتهاي دانشجويي دهه 50 و 60  و حتي دهه 70 دانشگاه را با فعاليتهاي دهه 80 مقايسه كنيم. روندي كه نزولي بزرگ از «همايش دانشجويان جهان اسلام» -كه در سال 61 توسط دانشجويان هم­سن­وسال ما در لانه جاسوسي و با حضور فعالان عمده جنبشهاي اسلام­گراي كشورهاي اسلامي برگزار شد- تا «جشن توت­خوري دانشجويان دانشكده مكانيك دانشگاه شريف» را نمايش مي­دهد! علت­يابي بلوغ زودرس جوانان دهه 60 –كه قطعاً متأثر از شرايط سياسي هم بوده- و نابالغي جوانان دهه 80 خود پروژه گسترده­اي است، اما قصد من تنها پرداختن به يكي از عواملي است كه به نظر من تأثير مهمي در تأخير بلوغ جوانان نسل سوم دارد و آن «تأخير در ازدواج» است.

     به تعويق افتادن ازدواج رسمي و جدي، نهاد ارتباطي مدرني را در دانشگاه­ها ايجاد مي­كند كه «روابط طولاني­مدت دختر و پسر پيش از ازدواج»  است. خصلت ذاتي اين روابط اين است كه از «واقعيت» به دور است و درصد بالايي از توهم و خوش­بيني به همراه دارد. مشاهدات چند ساله من نشان مي­دهند كه اين روابط خود نقش مضاعفي در گل و بلبلي و فانتزي شدن فضاي دانشگاه­ها در سالهاي گذشته و فاصله گرفتن دانشگاه از فضاي واقعي جامعه و رسالتهاي اصيل دانشجويي و دانشگاهي داشته­اند. اين روابط مثل چاهي دانشجويان را به داخل خود مي­كشند و بخاطر انتزاعي بودن و جذابيت زياد آن ذهن دانشجو را مدتها در حالتي خلسه­مانند و عاري از واقعيت مشغول خويش مي­كنند. چنين روابطي در نهادهاي دانشجويي متجلي مي­شوند و سمت و سوي فعاليتها را به ابتذال مي­كشانند. منطق و عقلانيت و آرمانگرايي دانشجويي را مي­كشند و جهالتي احمقانه و متوهمانه را جايگزين آن مي­كنند. فرآيند اجتماعي شدن جوانان را كند و متوقف مي­كنند و آنها را از تفكر درباره وظايف اصليشان بازمي­دارند و نهايتاً پدران و مادراني به غايت بي­تجربه، پرتوقع، زودرنج، كم­صبر و بي­اعتنا به وظايف پدرومادري براي نسل آينده به بار مي­آورند. در چنين شرايطي است كه دانشگاه خاصيت ترقي­خواهي و كمال­طلبي خود را كه قرار است موتور محرك اصلاح جامعه باشد از دست مي­دهد و در نشئه­اي عميق و پست فرو مي­رود.

   ***

از همه اينها كه بگذريم خداي بزرگ را سپاس مي­گويم كه يكسال و اندي جستجوي مرا براي همسري شايسته با نعمتي بزرگ پاسخ گفت و مرا بار ديگر در درياي لطف بي­كرانش غرقه ساخت. از خداي بزرگ مي­خواهم كه اين نعمت را بزودي نصيب همه خوانندگان مجرد- و چه بسا متأهل!- اين وبلاگ كند و ذريه صالح به همه ما عطا كند.

راستي سالگرد پيوند امیرالمؤمنین علي(ع) و فاطمه زهرا(س) هم بر تمام تازه عروس و دامادها بالاخص همسر عزيز خودم مبارك!

 

ياعلي

 

پی نوشت

این مصاحبه متن گفتگویی است که چند هفته پیش به همراه مجتبی عرب با حجه الاسلام سیدعباس نبوی انجام دادیم و به بهانه چاپ مطلبی برای پنجره توانستیم ناگفته های زیادی از مقطع شکل گیری دفتر تحکیم وحدت را از لابه لای خاطرات حاج آقا نبوی بیرون بکشیم. مصاحبه حاوی نکات جالب و مهمی است که اگر فرصت داشتم میل داشتم درباره آنها صحبت کنم که انشاالله بماند برای بعد. مصاحبه بخاطر گویش جذاب حاج آقا و حافظه قوی و تیزهوشی عجیب ایشان خوب و دلنشین و پرمحتوا از کار درآمده و خواندنش را به شما توصیه میکنم چرا که خوب میدانم که مخاطبین این وبلاگ بیشتر از مخاطبین پنجره شایسته خواندن این نوشته ها هستند.

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 10:14 | لینک  |