افاضات انتخاباتي/ برداشت هفتم: آسيبهايي كه موسوي به اصلاحات زد
پيش از شروع مطلب توجه دوستان را به اين نكته جلب ميكنم كه اين وبلاگ محيطي آزاد براي مباحثات علمي و تئوريك است و نويسنده و خوانندگان آن علي رغم اختلافات نظري –كه گاهي هيچ اشتراكي در ميان نيست- آموختهاند كه يكديگر را دريابند و محترمانه نقد كنند و حتي زير سؤال برند و اينجا را حداقل فضايي براي آگاهي از افكار يكديگر و احياناً رساندن انتقاداتي كه به طرز فكر يكديگر وارد ميدانند قلمداد كنند. با اين حساب از خوانندگان تازه-وارد انتظار ميرود كه اولاً متوجه تفاوت فضاي گفتگوي وبلاگي و چالهميدون و تاكسي و وسط خيابان بشوند و ثانياً نويسنده حقير اين وبلاگ را از پاسخگويي نسبت به ظلمهايي كه زنباباي چادري يا ناظم ريشوي مدرسه يا پسرعموي بسيجيشان نسبت به حريم اخلاقي و كرامت نفسانيشان مرتكب شدهاند، معاف بدارند!
***
بعضي از آنها كه اين روزها در دستگاه فكري معيوب ساخته دست ميرحسين و اطرافيانش زندگي ميكنند، بخاطر فضاي ذهني خللناپذيري كه پيرامونشان ساخته شده، در اين مدت نخواستهاند يا فرصت نكردهاند كه اندكي هم درباره اينكه «آيا موسوي بهترين تاكتيك را براي حفظ و پيشبرد گفتمان اصلاحات به كار برد؟» بينديشند. از آنجايي كه يكي از ويژگيهاي اصيل اين طرز تفكر «فرافكني» و «عدم پذيرش نقصها و مشكلات» است برآن شدم كه «نقد تاكتيكي و البته غير گفتماني عملكرد موسوي» را خود بر عهده بگيرم تا شايد دوستان اصلاحطلب درك كنند كه ميرحسين موسوي چه ضربات مهلكي به جنبش –از نظر ما به اصطلاح!- «اصلاحات» وارد كرده است. نقدي كه مطمئناً تا چندي بعد در محافل خصوصي رفرميستها و بعد از مدتي طولاني –براي حفظ پرستيژِ نپذيرفتن شكست- در نشريات و رسانههاي اصلاحطلب منعكس خواهد شد.

1) خروج از استراتژي استحاله نرم:
مهمترين آسيب موسوي براي اصلاحات خروج ناشيانه از استراتژي قراردادي في مابين اصلاحطلبان مبني بر «بازي در چارچوب نظام و قانون اساسي و تلاش براي نفوذ در حكومت از طريق انتخاباتها» بود. خروجي كه عجولانه و در فضايي غير عقلاني و عصبي و از سر استيصال و سرخوردگي انجام شد و نشان داد كه اصلاحات فاقد يك مغز متفكر منطقي و آرام و مسلط به اوضاع است. درباره اين استراتژي قراردادي چهرههاي شاخص اصلاحات بارها در رسانههاي خود از آن سخن گفتند و مهمترين نشانهي آن استدلالات مكرر براي توجيه حضور در انتخابات و اقناع «تحريميها» بود. عبدالكريم سروش در مصاحبهاي با اعتماد ملي كه در ويژهنامه نمايشگاه كتاب اين روزنامه چاپ شد در اينباره چنين ميگويد:
«ببينيد من در ايران با دوستاني روبرو بودم كه معتقد بودند در انتخابات نبايد شركت كرد. من با دلايل آنها حقيقتاً قانع نشدم. ميدانم كه چه ميگويند و از چه زاويهاي به مسائل نگاه ميكنند. زاويه ديد آنها اين است كه انتخابات به هرحل بساطي است كه حكومت برپا ميكند و بازي كردن در اين بساط نهايتاً سودش به نظام ميرسد. منتها وقتي از آنها ميپرسيدم پس بايد چكار كرد جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نميماند. لابد بايد انقلاب كرد، كارهاي براندازي كرد... در اينجا من به آنها قصه چاهكني را گفتم كه چاهي كنده بود نميدانست خاك آنرا كجا بريزد. «دخو» به او گفت يك چاه ديگر بكن اين خاكها را در آن بريز. بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخر عمرش چاه ميكند. خاك اولي را ميريخت در دومي، دومي را در سومي... گفتم ما يك انقلاب كرديم يك عالم خاك از چاه جامعه آورديم بيرون حالا ماندهايم كه اين خاكها كجا بريزيم. شما ميگوييد يك چاه ديگر بكنيد؛ ولي باز همان سؤال مطرح ميشود. خاك چاه دوم را كجا بريزيم؟ ما نميتوانيم عمري را به چاهكني سپري كنيم...
ما ديگر نميتوانيم چاهكني را ادامه دهيم. واقعش اين است كه ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آنقدر تقويت كنيم كه به جايي برسد كه نتايج واقعي داشته باشد. ممكن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشاالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي ميرسد، مطلوبيت ايدهآل كه هيچوقت وجود ندارد. دموكراسي ايدهآل در هيچجا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص نبايد گشت.
به همين دليل در ايران كه بودم همينطور در خارج ايران متوجه شدم نداهاي تحريم بسيار آهسته يا به كل خاموش شده. حتي بسياري از دوستان كه تحريميان بلندبانگ بودند ميگفتند ما رأي نميدهيم اما ديگران را به رأي ندادن دعوت نميكنيم. عليايّحال افراد آزادند كه به هركسي ميپسندند رأي بدهند. من اما معتقدم كه بازي انتخابات بازي دموكراسي است و دموكراسي هم هميشه از نقطه ضعيفي آغاز و به تدريج تقويت ميشود. انتظار دموكراسي كامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت. به همين سبب من فعاليت كساني را كه الآن در اين حوزه فعاليت ميكنند گرامي ميدارم و گمان ميكنم كار نيكويي ميكنند...»
ميرحسين موسوي با عدم تمكين در برابر رأي شوراي نگهبان و قانون اساسي و ولي فقيه عملاً بازي در خارج محدوده نظام را در پيش گرفت كه بوضوح با استراتژي معهود و بلندمدت اصلاحات در تضاد است. شايد بتوان گفت كه عملكرد موسوي پس از انتخابات به منزله مهر پاياني بر استراتژي جوانمرگ شده اصلاحات است. البته پاياني «تقريباً» برگشت ناپذير و غيرقابل جبران!
2) گمراه شدن باقي شخصيتهاي اصلاحطلب و خروج دستهجمعي از حاكميت
موسوي با اعتماد به نفس بالا و به عبارت بهتر كلهشقي ويژه خود در ايام پس از انتخابات چنان جوي در اردوگاه اصلاحطلبان بوجود آورد كه همگي تمام برگهاي خود را خرج كردند و اينك تقريباً هيچيك از شخصيتهاي اصلي اصلاحطلب محض احتياط هم درون چارچوب نظام باقي نماندند. مشاركت، مجمع روحانيون مبارز، خاتمي، كروبي، موسوي و صانعي همگي در كنار نوري و طاهري و موسوي خوئينيها و مجاهدين انقلاب قرار گرفتند تا تمام اصلاحات يكپارچه در منجلابي قرار گيرد كه ميرحسين ايجاد كرد.

3) از دست دادن حاميان انقلابي، مذهبي، قانونگرا، محافظهكار و ترسو
موسوي با حركت انتحاري و عجولانه خود باعث ريزش 5 دسته فوق از حاميان اصلاحات شد. با خروج از دامنه قانون اساسي و ولايت فقيه سه دسته اول را از دست داد و با ورود به عرصه فعاليت غيرقانوني و خشونتآميز و پرريسك دو دسته آخر را كه تعداد قابل توجهي هم به شمار ميرفتند از دست داد.
4) دادن مجوز برخورد به نهادهاي امنيتي و همينطور شوراي نگهبان در انتخاباتهاي بعدي
عملاً تا پيش از اين هرگونه برخورد با اصلاحطلبان به علت پتانسيل بالاي مظلومنمايي برخورد با آنها غيرقابل انجام بود. بي قانوني و اغتشاش بهانه مورد نياز را به نيروي انتظامي و وزارت اطلاعات و قوه قضائيه داد تا با طيف گستردهاي از اصلاحاتيان برخورد شود. از اين گذشته اين حركت در مقياسي چند برابر تقابل ناكام تحصن مجلس ششم مجوز رد صلاحيتهاي آتي را به شوراي نگهبان ميدهد با اين تفاوت كه ظرفيت مظلوم نمايي بخاطر بي قانوني آشكار و مقابله مستقيم با نظام، به شدت پايين آمده است.
5) مأيوس كردن اپوزوسيون تحريمي
موسوي عملاً با طرح بحث تقلب گسترده در انتخابات عملاً كاري كرد كه ديگر هيچوقت كس ديگري نتواند تحريميها را پاي صندوق رأي بياورد، چرا كه اولين شرط آنها براي آمدن پاي صندوق اعتماد به اين است كه رأيشان مؤثر خواهد بود. از سوي ديگر طرح بحث تقلب تعدادي از هواداران اصلاحات را به صف تحريميها ميافزايد و ميرحسين از اين طريق هم –علاوه بر نكته یاد شده در شماره یک-، عملاً راه حضور دموكراتيك اصلاحات در حكومت را مسدود كرد چرا كه حضور دوباره آتي در رقابت دموكراتيك مستلزم پاك كردن ذهنهاي حاميان از احتمال تقلب خواهد بود كه با توجه به پلهايي كه اين روزها پشت سر خود خراب ميكنند كار غير ممكني به نظر ميرسد!
6) زود سوختن بيبيسي فارسي و اوباما در ميان افكار عمومي ايران و جهان
اتفاقات اخير باعث شد كه شبكه تازه رسيده بيبيسي فارسي كه از ديماه شروع به كار كرده بود و همينطور اوباماي دموكرات كه كلي براي موجه جلوه دادن برنامهريزي كرده بود در حركتهايي ناشيانه به سرعت دست خود را رو كنند و برنامههاي بلندمدت آتي خود را نقش بر آب كنند و بهانه مقابله را بدست ايران بدهند. امام خميني در جريان كشتار حجاج ايراني به دست سفاكان آل سعود در بيانيهاي به همين موضوع ميپردازد:
«خداوند بزرگ را سپاس ميگذاريم كه دشمنان ما و مخالفين سياست اسلامي ما را از كمعقلان و بيخردان قرار داده است چرا كه خودشان هم درك نميكنند كه حركتهاي كورشان سبب قوت و تبليغ انقلاب ما و معرف مظلوميت ملت ما گرديده است و در هر مرحلهاي سبب ارتقاي مكتب و كشورمان را فراهم كردهاند كه اگر از صدها وسيله تبليغاتي استفاده ميكرديم و اگر هزاران مبلغ و روحاني را به اقطار عالم ميفرستاديم تا مرز واقعي بين اسلام راستين و اسلام امريكايي و فرق بين حكومت عدل و حكومت سرسپردگان مدعي حمايت از اسلام را مشخص كنيم به صورتي چنين زيبا نميتوانستيم...» (صحيفه امام، جلد20، صفحه 350)
7) واكسينه كردن نظام در برابر اقدامات مشابه
ميكرب اگر ضعيف باشد نه تنها جسم را نميكشد بلكه آنرا مقاومتر ميكند. عدم برنامهريزي درست و منطقي براي جلو بردن «طرح تقلب» و اقامه دعوي و در نظر نگرفتن اهداف مشخص و حساب شده و معقول براي اقدامات انجام شده، نه تنها باعث فرسايشي شدن قضيه و نرسيدن به نتيجه مشخص شد بلكه نظام را در برابر اعمال مشابه كاملاً واكسينه كرد و تجربهاي گرانبها را براي آينده در اختيار گذاشت. اقدامات ضعيفي همچون «پيگيري كميته صيانت از آراء» كه اگر نبود طرح تقلب بسيار آسانتر ميشد، «عدم پيگيري قانوني اوليه و عدم حضور در جلسات شوراي نگهبان» كه تنها بهانهاي بدست مخالفان آقاي موسوي بود و ايشان ميتوانست بعد از حضور و طرح ادعا در شوراي نگهبان بيانيههاي خود را منتشر كند و همينطور «اعلام هدف ابطال انتخابات از همان ابتدا»، كه مشخص بود دست نيافتني است و كمي هم غير منطقي به نظر ميرسيد و همينطور «تغيير مداوم دلايل مورد استناد براي تقلب» اشتباهاتي بودند كه در مجموع باعث شدند فعاليتهاي اخير فاقد دستآورد خاصي براي جنبش اصلاحات باشد و در عين حال تمام مجاري ممكنه براي اقدامات مشابه آتي را -بخاطر هوشيار شدن مخالفين- مسدود كند.
8) از بين رفتن امكان نقد دولت در داخل چارچوب نظام
مهمترين و كارآمدترين نقد وارد بر دولت احمدينژاد نقد آن در داخل چارچوب نظام و با معيارهاي عرفي و قانوني جمهوري اسلامي بود. نقدهايي همچون «قانون گريزي» «عدم هماهنگي با نهادهايي همچون مجمع تشخيص و مجلس» «كاهش قدرت و عرت ايران در جامعه جهاني» و مواردي از اين دست ابزارهايي هستند كه با اقدام اخير اصلاحطلبان به صورت كامل از دست آنها خارج شدهاند. عدم التزام به قوانين جمهوري اسلامي و جهتگيري آن و خروج از محدوده آن و تقابل با ولايت فقيه و همسويي با بيگانگان و دشمنان ملت عملاً امكان نقد درون گفتماني را از دست اصلاحطلبان خارج كرد و اكنون آنها چارهاي ندارند كه با ادبياتي اپوزوسيوني و برونگفتماني، مشابه ادبيات نهضت آزادي به نقد كليت نظام و دولت بپردازند و حال آنكه هر انساني به خوبي ميداند كه نقد برون گفتماني هيچگاه باعث اصلاح دروني سيستم نخواهد شد مگر اينكه به براندازي اساسي آن بپردازد.
9) فاصله گرفتن اذهان از واقعيت و رفع نواقص دروني
آخرين ضربهاي كه دستگاه فكري و جهتگيري سياسي ميرحسين موسوي به اصلاحات وارد كرده است گرفتن امكان نقد درون گفتماني در جبهه اصلاحات است. طرح ادعاي تقلب و انداختن «همه» تقصيرات به عهده دولت و حكومت مانع از درك دلايل واقعي مسائل ميشود. طرح ادعاي تقلب اگر تقلب واقعاً صورت نگرفته باشد باعث ايجاد ذهنيت مجازي و خوشخيالي در هواداران ميشود و اگر واقعاً تا حدي صورت گرفته باشد باعث حل تك پارامتري مسأله و عدم اشراف به مشكلات خودي و نقاط قوت جبهه مقابل ميشود و از سوي ديگر يأس و سرخوردگي را براي آينده نهضت به ارث خواهد گذاشت.
و اينها را نوشتم، چرا كه جهل و خوشخيالي كاذب را حتي براي مخالفانم نميپسندم
ياعلي
پی نوشت:
* خدماتی که موسوی به انقلاب کرد مطلب جالبی است که از سوی دیگر ماجرا یعنی زاویه مقابل این مطلب سوتک به عملکرد موسوی نگریسته است.
* این مطلب هم در نوع خودش جالب بود: چرا طبقه متوسط جدید تهران نشین افسانه را باور کرد؟
