تبليغاتX
سوتک! - با نگاه مديريتي «ژاپن» هم نمي شويم!
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

افاضات انخاباتي/برداشت دوم: بايد دانست كه رييس جمهوري در ايران بدون همراهي فيلسوفان و تئوريسينها ممكن نيست

 

در باب «توهم سياسي» و فقدان «برنامه» و «هدف» در فضاي سياسي ايران

با نزديك شدن به موعد انتخابات فضاي سياسي كشور هم روزبه روز راديكالتر مي شود تاجاييكه ادبيات سياسي فعالان اين عرصه هم مدتي است كه از «رد و تأييد» به «تكفير و تقديس» متمايل شده است. فضاي ضد و نقيضي كه با ورق زدن 2 روزنامه يا مطالعه 2 سايت مختلف، از اولي به اين نتيجه مي رسي كه در اين 4 سال بسياري از شاخصها رشد 400 درصدي نسبت به مجموع شصت سال گذشته پيدا كرده و مملكت در چه شادي و رفاه و عدالتي در اين مدت غلط مي زده و انبارهاي مردم پر بوده از فولاد و سيمان و صادرات غيرنفتي به استثناي ميعانات گازي و سيب زميني و غيره و ظاهراً ما بيخبر بوده ايم و سرمان كلاه رفته! و از دومي به اين نتيجه كه اگر احمدي نژاد بماند فاجعه انساني مرگ و قحطي و طاعون گرفتار مردم مي شود تا جاييكه تا مدتي ديگر سر همين علفهاي فضاي سبز خيابانها هم براي رفع جوع دعوا مي شود كه چند روز ديگر اتوبوس در حال سقوط كشور به زمين برخورد مي كند و ميرحسين سوپرمن را مي خواهد كه ميان زمين و هوا اتوبوس 70 ميليوني كشور را بگيرد! يا آن اولي به تو مي گويد كه خبر موثق دارد كه حاميان اين يكي طرح برگزاري سلسله همايشهاي «راهكارهاي براندازي نرم رژيم آخوندي؛ چالشها و رويكردها، در طرحها و رنگهاي مختلف، با همكاري بنياد سوروس، در اسرع وقت بعد از انتخابات» را در دستور كار خود قرار داده اند! و آن دومي به تو مي گويد كه اگر آن يكي باشد تا چند وقت ديگر گشت ارشاد كارش به چيدن گيس دختركان مي كشد و به ديگران هم خبر بده اگر موهايت را دوست داري!

    و در ميان اين شالهاي سبز و چفيه ها و در ميان اشك و آه هاي كودكان و پيرزنان و سياستمداران هفت خط آنچه گمشده واقعي انتخابات ايراني است «داشتن برنامه براي اداره كشور» است. مستقل از اينكه در چه گفتماني مي انديشيم اين سؤال بسيار اساسي است كه چرا سياستمداران ايراني به مرض كلي گويي و سطحي انگاري در پيشرفت كشور مبتلا هستند و از آن مهمتر اينكه چرا تصوير شفافي از اينكه رييس جمهور در طول مدت خدمتش كشور را به چه سمت و سويي برده است وجود ندارد؟

                                           

    تفاوت ماهوي «اداره كشور» و «هدايت كشور»

به جمله «رسيدگي به مسائل مردم» دقت كنيد. اين جمله شما را ياد چه چيزهايي مي اندازد؟ اين جمله شاخص نگاهيست كه من آنرا «نگاه مديريتي به كشور» مي نامم. اين جمله حاوي پيامهاي متعددي است. اين جمله نشانه تمام نماي دولتي است كه براي «اداره كشور» و نه «هدايت كشور» آمده است و اين 2 تفاوت ماهوي با هم دارند.

 

    «نگاه مديريتي» به كشور به شرايط حال حاضر كشور مي نگرد. خدمت خود را در حل مسائل پايين دستها مي بيند. در چنين دولتي جريان هدفگيري فعاليتهاي دولت «پايين به بالا»ست. يعني دولت بايد مسائل مردم را درك كند و براي حل آنها چاره انديشي كند. نگاه مديريتي في ذاته منفعل است. يعني به آنچه «هست» مي انديشد و به بهبود نسبي آن نه به آنچه «بايد» باشد. نگاه مديريتي سر به زير است و راضي و به افقها نمي نگرد. نگاه مديريتي محدود و ظاهرگراست چرا كه به دردهاي ظاهري و موجود مي نگرد. نگاه مديريتي محافظه كار است و به حفظ وضع موجود مي انديشد چون آرمان و ايده آلي را در ذهن خود پرورش نداده است و به آن نمي انديشد. «اداره كشور» باعث تحول و حركت عميق و گسترده نمي شود و تغييرات كم بنيه و تحركات كوچك ايجاد مي كند.

   در مقابل نگاه مديريتي با نگاه ديگري مواجهيم كه فلسفي و ايده آل گرا و داراي نگاه «معرفتي» است. دولتي با نگاه معرفتي نه به «اداره» كشور كه به «هدايت» كشور مي انديشد. تفكر غير مديريتي فلسفي به «آرمانها» مي انديشد، يعني نه به آنچه «هست» بلكه به آنچه «بايد باشد». مبدأ سياستها ايده آلها هستند و به عبارت بهتر جريان سياستگذاري «بالا به پايين» است. دولت معرفتي مدام در حال تحول و نو شدن و داراي خلاقيت بسيار در عمل است چون هدف او «اصلاح وضعيتي كه هست» نيست بلكه به استقرار دنيايي نو مي انديشد و دربند نيازهاي آني و ظاهري نيست.

    نگاه مديريتي مادي گرا و اقتصادمحور است و به التيام دردهاي ظاهري و غريزي و مشخص متمايل است. «اداره كشور» مفهومي غربي و بيشتر امريكايي است و ريشه در ليبراليسم دارد. دولت ليبرال يعني دولتي كه كمترين دخالت را در وضعيت كشور انجام دهد و صرفاً حافظ قوانين باشد. چنين دولتي ثمره شكوفايي آزادسازي اقتصاد و توليد ثروت بسيار است و شرايط موجود را «بهترين» مي يابد. همان تفكري كه امريكاي امروز را پايان تاريخ قلمداد مي كند و دولت امريكايي را به حفظ هژموني موجود فرا مي خواند. علت چنين رفتاري هم تفكر غير نظري و تجربي و عملگراي انگليسي و امريكايي است كه فاقد « ايده آل گرايي» است. البته نحله سوسياليسم اروپايي بخاطر ريشه هاي فلسفي خاص خود به جامعه آرماني مي انديشد و اندكي از وضعيت موجود فاصله مي گيرد و به همين دليل است كه هميشه منتقد نظام ليبرال سرمايه داري به شمار مي روند. صحبت بيشتر از اين موضات دانشي مي خواهد كه فعلا در اختيار نگارنده نيست!

 

دولت در ايران

    دولت ايراني به دليل عدم تعريف درست معرفتي آن بر خلاف آرمانهاي «نظام» به «اداره كشور» مشغول است و نه «هدايت كشور» و اين معنا به غايت با مفهوم «حكومت ديني» و «انقلاب اسلامي» در تضاد است. اگر به نحوه بحثهاي موجود درباره دولت در ايران نگاه كنيم اين معنا تأييد مي شود. نحوه تفكر كانديداهاي رياست جمهوري ما به اين شكل است كه طبق ذائقه امروز كشور ليستي از موضوعات را جلوي رويشان مي گذارند و به اين فكر مي كنند كه در هريك چه كارهايي بهتر است انجام شود. اين ليست سابقاً اقتصاد و سياست خارجي و ورزش بود و تازگي مباحث جوانان و زنان هم به آن اضافه شده است و اين از سرفصل بحثهايي كه اين روزها در محافل رسمي ردوبدل مي شود {1} به خوبي مشخص است. چنين نگاهي در بهترين حالت يك برنامه اقتصادي براي افزايش درآمد مردم ارائه مي دهد و وزراي وزارتخانه هايي مثل آموزش پرورش، علوم و فرهنگ طبق معمول به «اداره امورات مربوط به خود» مثل تأمين حقوق معلمين و تجهيز آزمايشگاه ها و حمايت از نويسندگان و ... مي پردازند.

     يكي از ثمرات اين نگاه جزئي نگري و عدم جامعيت كامل برنامه ريزي در همه ابعاد فرهنگي و آموزشي و اقتصادي و سياسي است كه باعث توسعه ناهمگون و عوارض و عواقب متعدد و اقتصادزدگي مظلوميت هميشگي آموزش و پرورش و فرهنگ است كه سالها شاهد آن بوده و خواهيم بود!

 

بدون نگاه فلسفي ما ژاپن هم نمي شويم

بحث بر سر اين است كه با چنين نگاهي در صدر امورات كشور، ايران نه تنها هرگز به سمت «جامعه اسلامي» حركت نمي كند كه حتي نمي تواند كشوري خوب و پيشرفته در نظم نوين جهاني باشد. نگاه مديريتي منجر به درجازدن كشور مي شود و در بلندمدت ايران را به يكي از مهره هاي كم ارزش نظام موجود جهاني مبدل مي كند. سياستمداران ايراني بايد به اين بلوغ برسند كه حتي اگر آرمان آنها امريكايي شدن است جز با يك ديدگاه معرفتي و فرهنگي و تحولات عميق نظري و فرهنگي و تهيه يك برنامه منسجم و جامع مهندسي اجتماعي اين اتفاق نمي افتد. اين موضوعي است كه در جبهه مقابل به تدريج درحال درك شدن است و معدودي از روشنفكران اصلاح طلب در نقد دوران رياست خاتمي به چنين نتايجي رسيده اند. با اينحال متأسفانه مردان سياسي اصولگرا به كلي فاقد چنين ديدگاهي به انقلاب اسلامي و كشور هستند.

    نكته جالب توجهي كه ذكر آن مهم است اينكه غلبه چنين نگاهي به شدت بر ارگانهاي حياتي نظام جمهوري اسلامي مثل شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مجمع تشخيص مصلحت سنگيني مي كند. سند چشم انداز 1404 ايران به زعم من نمونه تمام نماي يك چشم انداز مديريتي است كه به تغييرات سطحي و روبنايي و بخصوص اقتصادمحور اشاره دارد و بعلت عدم مفاهمه فلسفي انقلاب اسلامي هيچ اشاره اي به لزوم تحول باطني كشور نمي كند. مسأله نگران كننده اين است كه «اداره» كشور نه تنها «هدايت بسوي آرمانها» را منتفي مي كند بلكه به دلايلي موجب استحاله تدريجي نظام هم مي شود. نگاه مديريتي از آنجايي كه به حل مسائل متمايل است و دركي از فلسفه اجتماعي انقلاب اسلامي ندارد، اعتقادي به نظريه پردازي و مدلسازي بومي اجتماعي ندارد. از آنجايي كه به علت اقتضائي بودن سياستهاي مديريتي اغلب نيازهاي مورد درك «مديران» نيازهاي ظاهري و مادي است و مدلهاي كامل ارضاي اين نيازها در غرب وجود دارد، كپي سازي و پياده كردن اين مدلها در داخل كشور كه با بي اعتنايي به مسائل فرهنگي داخلي هم همراه است روند غربزدگي و استحاله تدريجي داخلي را تشديد مي كند.

      نگاه مديريتي به عقيده من به دلايل ويژگيهاي يادشده وضع جامعه ايران را كه به خودي خود دچار آشفتگي نظري است به شدت بدتر مي كند و ناهنجاريها و كجرويهاي عجيب فرهنگي اي بوجود مي آورد كه در هيچيك از كشورهاي دنيا قابل ديدن نيست.{2} گاهي فكر مي كنم غربي غربي شدن بهتر از شبه غربي و شبه اسلامي شدن است!

نگاهي به ديدگاه هاي كانديداهاي رياست جمهوري از همين منظر

به نظر من در ميان ۴ كانديداي موجود تنها مهدي كروبي است كه تا حدودي از چنين زاويه اي دولت منسجمتر و فلسفيتري تشكيل خواهد داشت و اين به دليل همراهي و پشتيباني نظريه پردازان و روشنفكران با كروبي است كه باعث وحدتي در سياستهاي اقتصادي و سياسي و آموزشي و فرهنگي او مي شود كه به نحوي زيركانه به سوي استحاله عميق و هدفمند و تحول تدريجي جهتگيري شده است. البته اينها همه نه بخاطر دانش كروبي كه بخاطر حركت زيركانه عباس عبدي و كرباسچي است.

    ميرحسين موسوي درصورت تشكيل كابينه بخاطر عدم اشراف خود و اطرافيانش به چنين پديده اي دولتي همچون همه دولتهاي ديگر ايران تشكيل خواهد داد كه بصورت اقتضائي و كاتوره اي درباره مسائل كشور رفتار مي كند. از سوي ديگر به علت گرايشات متفاوت افرادي كه حول او جمع شده اند دولتي از نظر معرفتي متناقض خواهد داشت به اين صورت كه مثلاً در فرهنگ و هنر و آموزش كاملاً ليبرال و در اقتصاد و سياست خارجي بصورتي نامعين رفتار خواهد شد. مسأله بزرگ دولت ميرحسين اين است كه فيلسوفان و تئوريسينهاي رفرميست اطراف او حاضرند و آنها خواهند بود كه تفسير دولت او را به مردم و نخبگان عرضه خواهند كرد. به همين دليل بيم آن مي رود كه با حضور او گستره بيشتري از ادبيات انقلاب اسلامي به نفع گفتمان رقيب مصادره شود. تفسير عدالت به تأمين اجتماعي يا تقليل حفظ استقلال به تنش زدايي جفاي بزرگي در حق فلسفه انقلاب اسلامي است.

    محسن رضايي هم نماينده تمام و كمال تفكر مديريتي است. كاملاً تك بعدي و اقتصادمحور، كپي برداري شده از كشورهاي پيشرفته و حاوي مفاهيم غيربومي و بدون توجه به عوارض فرهنگي. عدم آشنايي او با دوگانگي معرفتي مبحث ما همين طرح دولت ائتلافي اوست. از اين گذشته همين طرح دولت ائتلافي از لحاظ مديريتي هم كاملاً ناشيانه طراحي شده است.

   امّا دكتر احمدي نژاد با اينكه تا حدود زيادي از دوگانگي فعلي آگاه است اما به نظر مي رسد كه اين دوگانگي را خيلي روشمند و فلسفي ادراك نكرده است. احمدي نژاد به خوبي واقف است كه جهتگيريهاي اقتصادي و بين المللي اصلاح طلبان منطبق بر انقلاب اسلامي نيست و جهتگيري انقلابي در اقتصاد به سوي مستضعفان و در سياست خارجي به سمت بيداري اسلامي و استكبارستيزي است اما نحوه مديريت و برنامه ريزي او نشان مي دهد كه تحقق دولت اسلامي را نه در نظريه پردازي بلكه در نحوه مديريت و عمل مي بيند. به نخبگان بي اعتناست و نظريه پردازي را در دولت خود فعال نكرده است. از همه مهمتر نحوه برنامه ريزي او هم اقتضائي و اقتصادمحور است و حتي در همين برنامه هاي اقتصادي او انسجام كافي مشاهده نمي شود. با اینحال باید اذعان کرد که احمدی نژاد در میان اصولگرایانی که صحبت از دولت رفاه و هوای تازه می کنند یگانه است چرا که همین درک جهتگیری کلی اقتصاد و سیاست خارجی دولت اسلامی و همینطور شناخت صحیح رفتار مناسب حاکم اسلامی خود از گمشده های بزرگ دهه سوم انقلاب بود که تنها به مدد حضور او احیا شد.

   با تمام این اوصاف مسلماً حضور احمدي نژاد در كابينه نمره بيشتري از ديگران مي گيرد. لكن به نظر مي رسد كه توقع انقلابيوني كه با چنين تفكري در صحنه سياست كشور حاضر شوند تا چند دوره رياست جمهوري ديگر آرزويي دست نيافتني است!

ياعلي

 

پي نوشت:

{1} مسخره ترين برنامه اي كه درباره نامزدها ديدم برنامه شبكه 4 با حضور 4 كارشناس بود كه به پرسيدن مسخره ترين سؤالات ممكن پرداختند: جناب آقاي كروبي درباره زنان چه مي كنيد؟ آقاي كروبي قضيه هسته اي چطور است؟ آقاي كروبي خصوصي سازي را دوست داريد ديگر؟! و الي آخر!

{2} نمونه اش همين وضعيت روابط دوجنس مخالف در دانشگاه هاي ايران است. آرايش كردن در دانشگاه حتي بر اساس معيارهاي ليبرال دموكراسي توهيني به جامعه علمي است و با اينحال در ميان دختران بهترين دانشگاه ايران ارزش است. بگذريم.

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 22:4 | لینک  |