در نقد قرابت مجازي «تدفين شهدا» و «فرهنگ سازي» در اذهان ما
اكنون كه تمام اين اتفاقات به پايان رسيده و آبها تا حد خوبي از آسياب افتاده، لازم است طراحان اين پروژه در وهله اول و تمام كساني كه به نوعي دست اندركاران اجراي آن در دانشگاه هاي مختلف بوده اند در وهله دوم، به چند سؤال بنيادي و ماهوي در باره كليت اين پروژه -و نه درباره جزئيات اجرايي و اتفاقات حين كار- پاسخ دهند.
اينكه طراحان و مجريان و موافقان را پاسخگو مي دانم به اين دليل است كه تكليف مخالفان را معلوم مي دانم. غير از معانديني كه به اعتقاد من تعداشان به انگشتان دست هم نمي رسد باقي دانشجوياني هستند كه در اثر «زمينه دروني» و «تبليغات بيروني» نگاهي منفي به مقوله تدفين پيدا كردند و آمادگي ذهني رهبري معاندين را پيدا كردند كه در قسمت اول اين نوشته تا حدودي به كوتاهيهاي ما در بي اعتنايي به اين «زمينه هاي دروني» و خالي گذاشتن عرصه «تبليغات بيروني» اشاره شد. به صورت خلاصه بايد گفت كه ماها افكار عمومي دانشگاه را وانهاده ايم و روند نزولي آنرا در نمي يابيم و تا هر از گاهي كه ضربه اي جانانه از اين كم كاري نخوريم ترجيح مي دهيم در همان اردوجنوبها و دعا كميلها و عزاداريها و تجمعها و مراسمات كليشه اي فرهنگي سياسي خودمان –كه در همه احوالات مخاطبينش همان ريشوها و چادريهاي مشخص هميشگي اند!- خوش باشيم و به عبارت بهتر سرمان را در برف كنيم. برنامه هايي كه به قول بنده خدايي يكبار جعفر و صفدر مجريند و تقي و نقي مخاطب و دفعه ديگر تقي و جعفر مجري و نقي و صفدر مخاطب و دفعه ديگر نقي و...!

اما سؤالات بنياديني در باب پروژه تدفين شهدا مطرح است:
1) چه شد كه حضرات به اين نتيجه رسيدند كه بايد در دانشگاه شهيد دفن كرد؟
پاسخ هميشگي به اين سؤال اين است كه شهدا اسوه هاي مقاومت و ايثارند و تدفين آنها در دانشگاه باعث ترويج فرهنگ شهادت و ايثار و زنده نگه داشتن ياد آنها مي شود.
خب اين پاسخ قانع كننده به نظر نمي رسد. اين پاسخ بيشتر به توجيه مي ماند و به تنهايي نمي تواند علت عمل باشد. هركسي مي تواند صدها كار نام ببرد كه انجام آن خوب است اما آيا بايد آنها را انجام داد؟
اگر هدف ترويج فرهنگ شهادت است بايد پرسيد ترويج فرهنگ شهادت در كجاي پازل فرهنگي ما قرار دارد؟ يعني كدام استدلال نشان مي دهد كه براي انقلابي شدن دانشجويانمان بايد فرهنگ شهادت را به دانشگاه تزريق كرد و مثلاً فرهنگ علم آموزي را كه اين همه در آيات و احاديث بدان اشاره مي شود و مبتلابه محيطهاي علمي ماست ترويج نكرد؟ از اين گذشته كدام استدلال نشان مي دهد كه براي ترويج فرهنگ شهادت بايد شهيد در دانشگاه تدفين كرد؟ آيا مثلاً با ترويج كتابهاي خاطرات شهدا اينكار نمي شد؟
سؤال اساسي اينجاست كه ترويج فرهنگ شهادت اولويت چندم فرهنگي ما در دانشگاه براي تربيت دانشجويان انقلابي است؟ و تدفين شهدا اولويت چندم كار فرهنگي براي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت؟ آيا همه ي كارهايي را كه مي توانستيم براي فرهنگ سازي انجام دهيم، انجام شده و تنها همين يك فقره روي زمين مانده بود؟
2) چقدر به هدف مورد نظرمان رسيديم؟
اصولاً وقتي طراحان هدف از تدفين شهدا را فرهنگ سازي عنوان مي كنند خود به خود همه مي دانيم كه فرهنگ سازي براي رفقاي هميشه در صحنه بسيجي مورد نظر نيست بلكه منظور فرهنگ سازي در فضاي عام دانشگاه است. آيا با وضعيتي كه در تدفين سه شهيد گمنام دانشگاه شريف اتفاق افتاد فرهنگ شهادت در فضاي عام دانشگاه شريف ترويج شد يا بالعكس قدم ديگري براي فاصله گرفتن نسل سوم انقلاب از انقلاب و نظام و فرهنگ ديني برداشتيم؟ آيا با مشاهده چنين وضعيتي در دانشگاه شريف و درك اين نكته كه به علت سمپاشي هاي متعدد، جوّ دانشجويي آمادگي پذيرش اين كار را ندارد، لزومي داشت كه اين پروژه در دانشگاه هاي ديگر ادامه يابد؟ آيا ضرورتي داشت كه تدفين شهدا در دانشگاه اميركبير در روز غير تعطيل و با فيلمبرداري مستقيم انجام شود؟ يا صرفاً هدف از «تأثيرگذاري بر مخاطبين دانشجويي» در حد قدرت نمايي و «نمايش امكان تدفين در اميركبير بدون ناآرامي در جلوي دوربين» تقليل – وشايد تحريف- يافته بود؟
از اين مسائل هم كه بگذريم من گمان مي كنم حتي اگر اين اتفاقات هم نمي افتاد و مسير كار هم اينقدر تغيير نمي كرد و شهدا با آرامش تمام هم در دانشگاه ها دفن مي شدند، باز هم اين پروژه در رسيدن به اهداف خود ناكام مي ماند. چرا كه حضور شهدا در صحن دانشگاه تنها بر كساني كه همان زمان تشييع در دانشگاه بودند به صورت مستقيم ديده مي شد و براي وروديهاي سالهاي بعد قبور مطهر شهدا در حد يك يادمان تنزل مي يابد و كاركردي بسيار كمرنگ پيدا مي كند. بد نيست اينرا هم بگويم كه در دانشگاه ما هنوز كسي متولي رسيدگي به مزار شهداي گمنام نيست و كسي نيست بپرسد آنان كه براي تدفين شهدا و فرهنگ سازي سينه چاك مي كردند كجايند تا با استفاده از فضاي معنوي اين قبور مطهر كار فرهنگي كنند؟!
***
دردمندانه بايد گفت به نظر مي رسد آنها كه طراح و تصميم گيرند هم ما را سر كار گذاشته اند هم خودشان را و هم شايد شهدا را. در اين غائله دو عده سود كردند. يكي آنكه آخر سال بيلان كار فرهنگي ارائه مي دهد كه به صورت كنتراتي فلان تعداد شهيد گمنام در دانشگاه ها تدفين كرديم و يكي هم آنهايي كه از سر جهل يا غرض يا مرض، از هر فرصتي بهره مي جويند تا فاصله مردم و دانشجويان را با انقلاب آزاديبخش اسلامي بيشتر كنند و در اين ميان...
چه بايد گفت...؟
درد دل بيش از اين ميسر نيست...
راستي سال نو مبارك!
ياعلي