اين همه هزينه كرديم، كمي هم عبرت بگيريم
3 سال پيش در روز 22 اسفند ماه 84 دانشگاه صنعتي شريف شاهد كليد خوردن پروژهاي بود كه هيچكس نميدانست قرار است تا سه سال بعد ادامه يابد. پروژه تدفين شهدا در دانشگاههاي كشور از غائله 22 اسفند شريف آغاز شد و با غائله 5 اسفند دانشگاه اميركبير به پايان رسيد. امروز پرونده پروژه تدفين بسته شده و شايد به همين دليل بتوان اولين ارزيابيهاي كلي از مجموعهي اين اتفاقات را در فضاي جامعه طرح كرد. اتفاقاتي كه چنان پرحاشيه و پرهياهوست كه در زمانهي خويش قدرت درك عميق و تفكر مستدل را از مشاهده گران ميگيرد تا قضاوت نهايي به آيندهاي نامعلوم موكول شود.
عبرتهاي 22 اسفند
غائله 22 اسفند بي بته نبود. خلق الساعه و دفعتي هم نبود. 22 اسفند سرباز كردن يك دمل چركين است. 22 اسفند يك «تب» است. يك نشانه. نشانه احتضار جامعه دانشجويي. نشانه بحران معرفتي در نسل سوم. 22 اسفند يك فرياد است. فريادي بر سر 20 سال سياستهاي فرهنگي و سياسيمان در جمهوري اسلامي. 22 اسفند يك هشدار است، هشداري از آنچه زير پوست دانشگاه در جريان است.

چه گذشته برما كه جوانان و دانشجويان شيعه اين انقلاب در چنين اتفاقاتي به جايي مي رسند كه قلباً گمان مي كنند كه نكند سوء استفاده اي از شهدا در كار است. تحليلهاي احمقانه و دروغيني كه مي خواهد تمام آناني را كه در مقابل تدفين ايستاده اند وابسته به دفتر تحكيم و مخالف فرهنگ شهادت و نظام و انقلاب معرفي كرده و با يك كاسه كردن آنان با يك حكم كلي قضيه را سمبل كند به كناري بيفكنيد. با اينكه ادعاي سوء استفاده از شهدا يك دروغ مضحك است و از جانب مشتي معاند هميشگي طرح شده كاري ندارم. سخن من از دانشجويان و نسل سوم اين انقلاب است كه حداقل 800 نفر از آنها بدون اينكه ارتباط خاصي با انجمن اسلامي شدند به سرعت ادعاهاي پوچ عده قليلي از معاندين هميشگي را پذيرا شدند. واقعه 22 اسفند حاوي چند پيام عمده براي هر كسي است كه خود را انقلابي و حامي ولايت فقيه و بسيجي و حزب اللهي و ... مي داند:
1) جامعه شناس و آگاه به زمانه خويش نيستيم. در فضاي ذهني خود منزوي هستيم و از آنچه در ذهن عامه مردم و دانشجويان مي گذرد كم اطلاعيم و به همين دليل برآورد خوبي از اوضاع نداريم. اگر صبح 22 اسفند از تمام طرفداران تدفين سؤال مي كردي هيچكس تصور نمي كرد كه اينچنين با مشكل مواجه خواهند شد.
2) فضاي عام دانشجويي در اختيار ما نيست. به واقع ارتباط مناسبي با بدنه دانشجويي نداريم و در شرايط بحراني مي فهميم كه آنچه بقيه مي انديشند با تفكر ما فرسنگها فاصله دارد. در يك كلمه خاكستريها را فراموش كرده ايم. در 22 اسفند دانشگاه ما در حاليكه مذهبيها و در رأس آنها بسيج به راهكارهاي اجرايي تدفين فكر مي كرد، انجمن به جهت دهي و هدايت افكار عمومي مشغول بود. چه از نوع رسانه اي و چه از نوع چهره به چهره. در نهايت صداي موافقين در ميان دانشگاهيان بسيار ضعيف و كم اثر بود.
3) به دنبال تحليل عملكرد خويش نيستيم. نمي توانيم عواقب و اثرات كار خود را در جامعه ارزيابي كنيم. معمولاً منتهاي آمالمان انجام شدن كار است و عادت به نقد و بررسي كيفي بعد از عمل، ارزيابي نتايج و آسيب شناسي براي تكامل خود نداريم. هنوز هم كه هنوز است كسي را نمي شناسم كه حتي دغدغه اينرا داشته باشد كه تدفين شهدا در شريف چه اثراتي روي ذهن و انديشه دانشجويان گذاشت. چند درصد اهداف برآورده شد و چرا برآورده نشد. اين يعني اينكه ده سال بعد هم ممكن است عين همين اتفاق دوباره بيفتد به شكل ديگري. بيست سال بعد همينطور و الي آخر. معني اش درجا زدن است.
4) روشهاي مديريتي و شيوه هاي ارتباط جمعي را نمي شناسيم و به راحتي به دست خود مردم و حتي ياران سابقمان را در مقابل خود قرار مي دهيم. (اين موضوع يكي از بزرگترين مشكلات شخص آقاي احمدي نژاد هم هست) در سخن گفتن الكنيم و حرف حق را آنچنان ناهنجار طرح مي كنيم كه نه تنها جذاب نيست بلكه دفع كننده است. در واقع هدفمان درك مخاطب نيست بلكه تنها زدن آن حرف است. در باب روشهاي مديريتي تدفين دفعتي و بدون اطلاع قبلي شهدا در روز 22 اسفند حساسيتهاي شديدي بوجود آورد. در باب الكن بودن هم بايد گفت 90 مقاله مخالف تدفين در چند روز در چند ده وبلاگ را بايد در برابر دو سه نوشته كم رنگ موافقين قرار داد. در زمينه استدلال كردن هم به واقع ضعيفيم و حتي كسي با پيش فرضهاي تماماً مذهبي را هم به سختي مي توانيم قانع كنيم.
5) بي غيرتيم. دردمان نمي آيد. صدايمان هم در نمي آيد. از جايمان تكان نمي خوريم. بي خاصيت و سنگين و تنبليم. محافظه كار و كنديم. ريش مي گذاريم و چادر بر سر مي گذاريم اما حتي از اتفاقات دانشگاه هم بي خبريم چه برسد كه اثرگذار باشيم. در قضيه 22 اسفند خيليها كه نوافل نمازظهرشان هم ترك نمي شود اصلاً نمي دانستند چنين قضيه اي هست. خيليها را هم هرچه گفتند كه حداقل در روز تدفين حاضر باشيد مي گفتند توجيه نيستيم. آخر سر هم در روزتدفين اميركبير صداي 60-70 نفر از هزار نفر سياه پوش بسيجي مذهبي بيشتر است.
ادامه دارد انشاالله...
پی نوشت:
۱) گزارشی از روز دفن شهدای دانشگاه امیر کبیر از نگاه یک بسیجی (لینک)
۲) گزارشی از روز دفن شهدای دانشگاه شریف از نگاه یک انجمنی (لینک)
۲) مطلبی در همین باره با رویکرد مشابه از وبلاگ جزر و مد (لینک)