تبليغاتX
سوتک! - اعتبار مالكيت در نظام نوين جهاني
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

نظم نوين جهاني يا امپرياليسم نوين؟

«مليّت» از آن اصطلاحات جديدي است كه طول عمر وضع شدنش بيشتر از دويست سال نيست. يعني تولدش برمي­گردد به همين قرن 18 و 19 اروپا. آنچه به مليت معني مي­بخشد «مرز» است، يعني خطوطي كه بر روي نقشه زمين مي­كشند و محدوده كشورها و به عبارت بهتر ملتها را با آن معين مي­كنند.

    امروزه كلماتي نظير «مليت» و مفاهيم مشتق از آن نظير «وطن پرستي» يا ناسيوناليسم و عباراتي چون «منافع ملي» و «امنيت ملي» چنان در ذهن ما جا افتاده است كه در كنار مفاهيمي نظير توسعه و پيشرفت، يا حقوق مدني جزو مباني غير قابل دسترس و خدشه ناپذير نظام ذهني مردم جهان تلقي مي شود.

    با اينحال مقدمتاً براي رسيدن به اصل موضوع لازم است در اين باب كمي تشكيك كنيم.

    فرض كنيد امروز كشور الف به كشور ب حمله كند و ادعا كند كه كل سرزمين ب متعلق به كشور الف بوده و اين حق آنهاست كه صاحب آنجا باشند. آيا كشور الف به راستي «حق» دارد؟

   مثال ساده تري مي توان زد. همه ما خيلي عادي از مايملكمان مثلاً از وسايلي كه پدرمان برايمان خريده استفاده مي كنيم و كسي هم در اين موضوع شك ندارد و متعرض ما نمي شود. اما در اين ميان ممكن است كسي بپرسد كه «چرا اين شيء متعلق به شماست؟»

    كمي تأمل نشان مي دهد كه عملاً براي شما هيچ راهي براي اثبات اينكه «چيزي مالِ شماست» وجود ندارد! ممكن است بگوييد اين چيز مالِ پدرم بوده. آنوقت پرسيده مي شود كه چه مدركي براي اين داري؟ پدرت چه مدركي دارد كه اين چيز مال او بوده؟ و اين رشته سؤالات مي توانند همينطور ادامه يابند...!

   در زمانهاي گذشته و در اكثر مواقع و اماكن تاريخي و جغرافيايي، وقتي چنين مشكلي پيش مي آمد تنها راه اثبات مالكيت «اعمال زور» بود. يعني هركسي دور ملك خويش را مي گرفت و با بيل بالا سر آن مي ايستاد تا مالكيت خويش را ثابت كند. يعني عيناً همانطور كه حيواناتي مثل خرس با علامتگذاري منطقه و نمايش قدرت از مالكيت خويش دفاع مي كنند!

   كم كم كه تمدن پيش رفت، شهرنشيني بوجود آمد و ساز و كارهاي جديدي وضع شد. حكومتها بوجود آمدند و شكل حكومتها دستخوش تغييرات بسيار شد. با اين حال اگرچه معادلات حاكم بر رفتارهاي انسان امروزي در مقايسه با گذشتگانش پيچيدگي بسياري يافته است اما اين پيچيدگي ظاهري است و كمي تأمل نشان مي دهد كه اصول حاكم بر اين معادلات همان است و تنها تواليهاي منطقي پرمتغير و روشها و اصطلاحات گيج كننده اي كه در دل ساختارها و مفاهيم عريض و طويل سياسي-اجتماعي مدرن گم مي شود، همچون كلاف سردرگمي است كه مانع از آن مي­شود كه بوضوح دريابيم، الگوهاي حاكم بر اين معادلات تغييري نكرده است. توضيح اين ادعا در ادامه مي آيد.

 

اعتبار مالكيت در جهان بدون خدا

فرض كنيد يكباره وارد اتاقي شده ايد كه پر از اشيا و وسايل گرانبها و خوردنيها و آشاميدنيهاي گواراست.در مواجهه با اين همه، دو گزاره ممكن است به ذهن برسد: در صورت اول اين فكر به ذهن مي آيد كه شايد اينها صاحبي داشته باشند و براي استفاده از آنها بايد اجازه گرفت. حالت دوم اين است كه فرض را بر اين بگيريم كه اينها صاحبي ندارند و اينجا افتاده اند و ما هم هرچه بخواهيم از آنها استفاده مي كنيم.

    ايده اول با ديدن آن همه لذت و خوشي كمتر به ذهن مي رسد. آخرين كسي هم كه اين ايده را مطرح كرده فردي بوده به نام محمد كه 1400 سال پيش زندگي مي كرده. ايده دوم حالتي است كه جهان امروز ما را شكل داده است و ما چه خود را پيرو محمد بدانيم چه ندانيم و چه بخواهيم و چه نخواهيم، كم يا زياد پيرو ايده دوم به شمار مي رويم.

    حالا با فرض انتخاب صورت دوم، فرض كنيد كس ديگري وارد آن اتاق شود و او هم صورت ذهني دوم را انتخاب كند. خب آنقدر در آن اتاق نعمت و مال و منال زياد است كه به هردوي شما مي رسد. اين حالتي است كه براي پدران باستاني ما رخ داده است. حالا فرض كنيد كم كم افراد بيشتري وارد آن اتاق مي شوند و همه هم صورت دوم را انتخاب مي كنند. چه مي شود؟ منابع محدود است و به همه نمي رسد. نزاع در مي گيرد. آنقدر خونريزي مي شود تا يكي قدرت بلامنازع مي شود. حال مشكلي براي آن قدرت پيش مي آيد كه چه كنيم كه هربار كه فرد تازه اي وارد اتاق مي شود مجبور به جنگ نشويم؟ يك تأمل طولاني مدت براي بشر نوع دوم اين پاسخ را به او داد: «وضع قانون» قانوني كه بتواند شرايط موجود را حفظ كند. قانوني كه قابل تعليم و انتقال به نسلهاي بعد باشد. قانوني كه عقل پسند باشد يا حداقل «به نظر برسد» و يا در شرايط خاص، معقول «به نظر رسانده شود!»

مالكيت!

واقعيت اين است كه مالكيت يك امر اعتباري يا به عبارت آسانتر «قراردادي» است. اين قراردادها قوانيني هستند كه ما بطور ضمني آنها را پذيرفته ايم و از كودكي در وجودمان نهادينه شده است. قوانيني كه مي توان گفت ديگر با تقريب خوبي در نظام آموزشي و علمي جهان «بديهي» محسوب مي شود. البته اين قوانين منحصر به مالكيت نيست و در بسياري از حوزه ها مثل حقوق و آزاديها، وضع به همين منوال است. ليكن مالكيت و به عبارتي «اقتصاد» در  اين بين جايگاهي محوري دارد.

   در زمان ما براي اثبات مالكيت، چيزي ارائه مي شود به اسم سند. يعني مهر و امضايي كه نشان مي دهد كسي مالك چيزي است. حالا آمديم و كسي گفت اين سند براي من كاغذپاره اي بيش نيست و آنرا پاره كرد، مثل صدام در سال 1980. آنوقت تكليف چيست؟ چه تضميني وجود دارد كه اين قراردادها در همه جا پذيرفته شوند؟

 

شبكه عظيم در هم تنيده طاغوتي

    هر قراردادي نياز به يك منشأ اعتبار دارد، يعني قدرت بالاتري كه پشتوانه اين قرارداد قرار گيرد و صحت آنرا به عهده بگيرد و يا اجراي آنرا تضمين و عدم اجرايش را مجازات كند. مثل پول كه يك كاغذ است و تنها به امضاي رييس بانك مركزي معتبر مي شود و ارزش مي يابد.

    در چنين سيستمي قدرتها سطوح مختلفي پيدا مي كنند. مثلاً اعتبار تمام قراردادها و معاملات در داخل يك استان فدرال به عهده استاندار و اعتبار استاندار به حكومت آن كشور است. همين موضوع در يك مقياس بالاتر يعني در سطح بين المللي اتفاق مي افتد. يعني اعتبار قوانين بين المللي و از آن مهمتر رسميت و اعتبار حكومتها به هژموني و قدرت بالاترين قدرت بين المللي است.

تبليغات

    دنياي امروز يك دهكده جهاني است و روابط در هم تنيده بين المللي است كه باعث شده بقاي دهكده جهاني به حضور يك «كدخداي مقتدر» وابسته باشد. كدخدايي كه قوانين اين دهكده جهاني را وضع كند و بر اجراي آنها نظارت كند، كدخدايي كه اعتبار مرزهاي بين المللي را تضمين مي كند، كدخدايي كه پول آن، پشتوانه پولهاي ديگر جهان است و پشتوانه پول او هم «هژموني»، تا جاييكه هروقت بخواهد پول چاپ كند و خرج كند، كدخدايي كه توليد كننده و صادر كننده و حافظ ارزشها و فرهنگ واحد جهاني است، كدخدايي كه حيات «شبكه» ارزشي و فرهنگي و اقتصادي و سياسي جهان به او وابسته است.

    اين شبكه در تمامي نقاط جهان، از آفريقاي جنوبي گرفته تا روسيه و از تبت گرفته تا مكزيك در صد سال گذشته گسترش يافته است و تنها نقطه كوچكي از دنيا يعني يك محوطه 5ر1 ميليون كيلومتر مربعي در قلب خاورميانه سي سال است كه تنها نقطه «آزاد» اين دهكده جهاني به شمار مي رود. در هرجاي ديگر دنيا غير از اينجا كوچكترين حركتي به صورت غير مستقيم به اذن و اعتبار امپراتور دنياي جديد، امريكا، صورت مي گيرد ولو آن حركت در حد انداختن سكه در يك پارك متر در شهر كوچكي در ژاپن باشد.

    من اين شبكه را «شبكه عظيم در هم تنيده طاغوتي» مي نامم.

 

حكومت جهاني از آن ولي الله است

چرا اين شبكه را شبكه طاغوتي مي نامم و ايران را تنها نقطه آزاد؟

باز برگرديم به آن دو صورت ذهني كه بعد از ديدن نعمات دنيا براي نياكان ما مي توانست شكل بگيرد. همانطور كه گفتيم منشأ تمام اعتبارات و قراردادهاي دنياي امروز ما هژموني ايالات متحده است. از سوي ديگر هژموني امروز ايالات متحده نتيجه انتخاب ايده دوم و فعل و انفعالاتي است كه در300-400 سال اخير در اروپا و به خصوص در صدساله اخير در امريكا رخ داده است. مبدأ شرايط كنوني دنيا كفر است و منشأ هژموني امريكايي زورگويي و قدرت بالاي نظامي و توانايي ارعاب و ايجاد وحشت در مردمان و از همه مهمتر توانايي بالاي تبليغاتي است. در سيستمي كه بر اساس انتخاب الگوي كفرآميز دوم بنا مي شود «حق» با «زورگو» و «قدرتمند» و در يك كلام «مستكبر» است. چرا كه در اين حالت تنها «زور» است كه مي تواند به رقبا بفهماند كه حق با كيست! درست مثل ادبياتي كه بر دنياي حيوانات حكومت مي كند.

زورگويي امريكايي

   اما انتخاب ايده اول دنيا را دگرگون خواهد كرد. در اين حالت همه آنچه در اينجاست از آن الله است و بدون اجازه او نمي توان كاري كرد. پذيرفتن پرورگار يكتا پذيرفتن رسولان خدا و جانشينانشان را به دنبال دارد. رسولان و اماماني كه خليفه خدا بر زمين اند و فرمان او را در زمين جاري مي كنند و استفاده از هر چيزي از مايملك خدا جز به اذن آنها جايز نيست. حكومت از آن اولياي خدا بر زمين است و اعتبار اين حكومت به آيين الهي و قدرت مقتدر الهي. در چنين حكومتي با نفي طاغوت و نابودي شبكه طاغوتي، شبكه اي توحيدي ايجاد مي گردد كه رنگي الهي به تمام زندگي بشر خواهد زد.

    نظم نوين جهاني مبتني بر قدرت شيطاني و مجازي شيطان بزرگ است و مؤمنان واقعي آن را به رسميت نمي شناسند. مرزهاي بين المللي تنها خطوطي بي معنا بر روي كاغذند كه توسط نقشه كشان ماهر استعمار زمين واحد الهي را تكه تكه كرده است تا مردمان جهان را به رقابتها و اختلافات پوچ بكشانند. اعتبار قوانين بين المللي به استكبار و قلدري گاوچرانهاست و همچون سحر ساحران در برابر عصاي موسي پوچ و واهي به نظر مي رسد. روزگاري كه منجي(عج) ظهور كند، كاخ پوشالي و مجازي ارزشها و آرمانهاي غربي را نظاره خواهيم كرد.

    ما شيعيان ايران هرگز نبايد حتي لحظه اي لطف عظيم الهي در حقمان -يعني نفس كشيدن در فضاي ولايت الهي- و ِدين خود نسبت به انقلاب آزاد كننده اسلامي را فراموش كنيم. ولايت فقيه، ولايت خدا و دين خداست و تداوم شبكه توحيدي در زمان غيبت. روح الله خميني ما و فرزندانمان را از سيادت كفر جهاني و بندگي طاغوت نجات داد و حالا نوبت ماست كه فرزندان معنوي رسول الله در كشورهاي اسلامي ديگر و ديگر مستضعفين جهان را از يوغ شبكه جهاني استكبار نجات دهيم. انشاالله

ياعلي

 

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 17:49 | لینک  |