نسبت «شور» و «شعور» مثل نسبت «شاخه» و «ريشه» است، ريشه كه نباشد باد شاخه را به هر طرف كه بخواهد مي برد.
باز هم زخم ديگري بر پيكر اسلام وارد كردند و باز ما بعد از مرگ سهراب از راه رسيده ايم و عربده نوشدارو مي كشيم.
جاي بسي تأمل است براي امت حزب الله كه وظيفه انقلابي خود را در پروژه هاي مقطعي كوتاه مدتي كه با شوري كم شعور به يكباره شعله مي كشد خلاصه كرده است و از 250 سال انقلاب تدريجي 12 امام شيعه فقط عاشورا را ديده و از 3۶۵ روز سال فقط دهه محرم را. همه ما مي دانيم كه از نيمه خرداد 42 جهاد اسلامي در ايران آغاز شده است و از 22 بهمن 57 صورتي عيني و رسمي و تشكيلاتي به خود گرفته است اما ما هنوز انگار در فضاي پيش از انقلاب به سر مي بريم. نمودار عملكرد امت حزب الله متأسفانه يك تابع سينوسي است كه هر از گاهي با خوردن سيلي فعال مي شود و خيلي زود فرو مي نشيند و باز هم تكرار اين چرخه رقت انگيز و عده اي كارشان شده دميدن در تنور شورهاي گذرا و فريادهاي وا اسلاما و ولايت خواهي هاي آني. يكي نيست بپرسد 3۵۵ روز ديگر چه کسی در تعطیلات بود؟ رهبر یا من و شما؟
ناراحت كننده تر از اين نقش تشكلهايي مثل بسيج است كه هدايت اين جريان را به عهده دارد ولي سالهاست كه اسير پيرامون خويش است. هربار ضربه اي و سپس عكس العمل اعتراض آميز و تجمع و اطلاع رساني و جمع كردن بچه ها و گروه هاي فعال و .... و بعد از خوابيدن غائله دور هم نشستن و نقد و غرغر و بعد هم نخودنخود هركه رود خانه خود. همه هم مي دانند كه ضعف تشكيلاتي و كمبودهاي اخلاقي و علمي و تحليلي هربار پشت ما را مي شكند اما افسوس كه هميشه پنالتي به نفع آنهاست و داور را هم خريده اند و دروازه بانمان هم هزارويك مرض دارد و ما هم در آن مقطع حساس تنها مي توانيم داد و هوار كنيم و بس!
مي گويند بايد عكس العمل سريع نشان داد. مي گويم قبول. اما حداقل كمي از اين شوري را كه همه را تا مغز گرفته براي آينده سرمايه گذاري كنيد. بياييد تشكيلات درستي بسازيد. تشكلها را با هم متحد كنيد و هماهنگ. بچه ها را با هم آشنا كنيد و در سايه شور احساس وظيفه همدم امروز و يار روزهاي سخت فردا شويد. سايتهاي اطلاع رساني و آموزشي و تربيتي و فرهنگي و تشكيلاتي بسازيد كه براي آينده بماند و گروه هاي تخصصي پايدار براي بررسي مسائل مختلف امت حزب الله تشكيل دهيد تا حداقل وقتي مسأله اي پيش مي آيد حداقل نقشه فلسطين به چشممان خورده باشد، يا حداقل بدانيم فرق دفتر حافظ منافع با سفارت چيست يا 4 نفرمان باشد كه بتوانند 5 كيلومتر را يك نفس بدوند يا 4 نفر ديگر كه بتوانند انگليسي و عربي حرف بزنند و بنويسند.
برادر عزيز حكومت سي سال است كه عوض شده!
ما هنوز در فضاي قبل از انقلابيم. در اين چند روز هم در تجمع روبروي سازمان ملل بوده ام هم تجمع جلوي دفتر حافظ منافع مصر بعد از آن، هم قضيه تجمع پريشب و غائله باغ قلهك. يك موضوع خيلي خيلي بديهي وجود دارد كه اين وسط گم و گور شده است و آن اينكه وقتي يك بسيجي كوكتل مولوتف سمت نيروي انتظامي پرتاب مي كند و وقتي سرباز نيروي انتظامي با باتوم دست و پا و كله رفقاي ما را از صميم قلب داغون مي كند گرفتار يك تناقض هستيم. چطور مي شود هم آنطرف به وظيفه اش عمل مي كند و هم اينطرف و در حالیکه اين دو، دو بردار كاملاً روبروي همند؟ ياد كلاس انديشه 2 مي افتادم كه استاد مي گفت سنيها مي گويند «قاتل سيدنا معاويه سيدنا علي!!!» حالا ازشان مي پرسي كه چگونه اين دوتا كه هر دو سيد و سرور شمايند با هم جنگيدند مي گويند ديگر ما وارد اين موضوعات نمي شويم! همان موقع داشتم فكر مي كردم تنها حالتي كه ممكن است دو تا سيدنا با هم مقابل شوند موقع تصادف شاخ به شاخ است! اما دست تقدير خيلي زود نشان داد كه خير در جاهاي ديگري هم مثل جلوي دفتر مصر و سازمان ملل و باغ قلهك در زمان ما هم اين پديده عجيب شدني است! بعضي مي گفتند آنها به وظيفه خود عمل مي كنند و ما هم به وظيفه خود! لابد هركس هم از طرفين مي مرد شهيد بود؟!
در تجمع يكشنبه بعد از اينكه داربست محافظ نيروي انتظامي را كنديم آنچنان مورد هجوم سربازانِ واقعاً دست چين شده(!) ي نيروي انتظامي قرار گرفتيم كه تا وسط خيابان شريعتي- وسط بوق بوق ماشينها- و كمي بعدش تا كوچه هاي اطراف عقب رانده شديم. براي من و باقي رفقا اين برخورد به قدري سنگين بود كه بي اختيار براي اكثر ما جاي اسرائيل و نيروي انتظامي عوض شده بود! البته عده اي هم از برگزار كنندگان بودند كه مي خواستند جلوي برخورد ما با نيروي انتظامي را بگيرند اما اينرا بگذاريد كنار جو و شور انداختن آن يكي برگزار كننده كه كم مانده بود رمز عمليات را هم اعلام كند. طرف مي گفت هركس نمي تواند برود. آزاد است! آخر برادر جوگيري تا كجا؟ البته اينرا هم نبايد فراموش كرد كه بالاخره جو پيام رهبر و دهه محرم و كثافت كاريهاي دولت مصر همه از عوامل بودند اما به هرحال عقلانيت براي اكثر قريب به اتفاقمان كمرنگ شده بود كه اينچنين تناقضاتي روي مي دهد. اين همان غلبه شور كم شعور است كه مي خواهيم در سه روز همه تلاش خود را براي آزادي غزه و نابودي اسرائيل و به زير كشيدن استكبار بكنيم و بعدش هم زود برسيم سر درس و مشق و احياناً عشق و حال خودمان!
يكي از نشانه هاي اينكه رفقا بعضاً هنوز در فضاي قبل از انقلابند و جمهوري اسلامي را به رسميت نمي شناسند همين توهم تسخير سفارت و حضور مستقيم در عرصه ديپلماتيك و اولتيماتوم و ... است (به عنوان مثال بیانیه بسيج را ببينيد. من خود به عنوان يك بسيجي از اين بيانيه انتقاد مي كنم) ظاهراً همه ساز و كارهاي قانون اساسي و انتخابات و دولت بسيجي و مردمي همه كشك است و من و شماي بسيجي يه لا قبا كه تا ديروز نمي دانستيم فلسطين كجاي نقشه است براي سفارت انگليس و اردن و عربستان و روابط با آنها و خيلي چيزهاي ديگر تكليف تعيين كنيم؟
البته اينها به اين معني نيست كه من با ورود به باغ قلهك مخالفم. مزيت اين حركت كه باعث تأييدش مي شود اين است كه اولاً بدون درگيري با نيروي انتظامي و با استفاده از غافلگيري انجام شد. ثانياً باغ قلهك از نظر قانوني مال خودمان است هرچند از نظر سياسي خاك انگليس باشد. كاركرد آن هم در حد يك حركت نمادين بود كه رسانه اي شد و برد تبليغاتي خود را داشت. با اين حال خيلي از ما در آن لحظات و بعد از آن فرق اينرا با «تسخير» نفهميديم و نشانه آن حركاتي بود كه درباره سفارتهاي اردن و عربستان و دفتر مصر در همين روزها انجام مي شود و همين بيانيه بسيج.-که نمی دانم کی آنرا تنظیم کرده-
بايد تصريح كرد كه تجمع اعتراض آميز در مقابل سفارت و ابراز خشم و انزجار كاملاً تأييد شده است به شرط آنكه بدون هزينه مالي و زدوخورد و جراحت باشد. همچون كار نمادين ورود به باغ قلهك و به اهتزاز در آوردن پرچم فلسطين در مقابل دوربين رسانه ها. اما به نظر من بحث از تسخير سفارت و قطع رابطه توسط دانشجويان كاملاً انحرافي است. هر عقل سليمي با كمي تدبر در مي يابد كه اين دستگاه عريض و طويل حكومت جمهوري اسلامي تحت نظارت ولي فقيه دقيقاً براي همين بوجود آمده كه مناسبات بين الملليِ ما را در راستاي اهداف انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام راحل تنظيم كند و اين فلسفه وجودي نظام است و راهكارهاي اثربخشي بر مسئولين هم از راه مطالبه سالهاست كه توسط رهبري تأكيد مي شود مگر آنكه كسي موجوديت خود را فراي نظام مقدس جمهوري اسلامي تعريف كند.
ياعلي
مطلب مرتبط:انرژي آزادشده حزب الله در فضاي خلا! از وبلاگ آرمانخواهی
این هم مطالبی با موضوع مرتبط ولی زاویه نگاهی متفاوت:
