دالان زندگي
تأملي در نظام اعجاب آور جبر و اختيار
اشاره: از كودكي با موضوع جبر و اختيار و قضا و قدر در ذهن كوچك خود مدتها كلنجار مي رفتم تا اينكه چندي پيش به علت مطالعه كتابهاي كنكور جامعه شناسي تصميم گرفتم مدلي كامل از دنياي اطرافم و آنچه پيرامونم اتفاق مي افتد بر اساس آموزه هاي ديني ام طرح ريزي كنم. آنچه مي بينيد تلاش مذبوحانه يك ذهن كوچك براي رويارويي با اين مسأله بزرگ است.
از در خانه خارج مي شوي. به سر كوچه كه مي رسي آسمان گرومپي مي كند و چند ثانيه بعد احساس فرو ريختن چند قطره آب بر سر و دستت مي كني. به سمت ايستگاه اتوبوس مي روي. باران آرام آرام تندتر مي شود. بغل بزرگراه مي ايستي منتظر آمدن اتوبوس. ماشيني رد مي شود و نصف آب درون چاله وسط جاده را روي تو مي ريزد. عصبي مي شوي و زير لب فحشي مي دهي. از سرما و ناراحتي تصميم مي گيري با تاكسي بروي. پيكاني رد مي شود و سوار مي شوي. بزرگراه به خاطر باران شلوغ شده و راننده از مسير فرعي مي رود. نام خيابان هم نام يكي از رفقاست كه مدتهاست قرار بوده به او زنگ بزني. شماره اش را مي گيري بر مي دارد و با هم صحبت مي كنيد. مي گويد يه قرار بذار همديگر رو ببينيم. مي گويي امشب چطوره و برنامه شبت هم پر مي شود...
الف) جبر پنهان
زندگي ما چگونه مي گذرد؟ هر كدام از ما در زندگي روزمره خود با اتفاقاتي مواجهيم كه در «اختيار» ما نيستند. اين اتفاقات كه محيط پيرامون ما را مي سازند و به نوعي «شرايط مرزي» حيات ما به شمار مي روند، خود دو دسته اند: يا فعل و انفعالات طبيعي جهان خلقتند (مثل بارش باران و ترافيك و جمع شدن آب در چاله) يا اعمال اختياري ساير انسانها هستند كه نسبت به ما شرايط محيطي و خارجي به شمار مي روند (مثل نيامدن اتوبوس يا فرعي رفتن راننده يا پيشنهاد دوست براي قرار) اين اتفاقات «به ظاهر» در دست ما نيستند و براي تصميمات ما شرايط مرزي «جبري» به شمار مي روند. اگر هر يك از ما نگاهي به گذشته خود بيندازد متوجه سلسله اتفاقاتي از اين دست مي شود كه در اختيار ما نيستند، اما تصميم گيري هاي ما در قبال آنها به نوعي ما را به اين نقطه اي كه اكنون در آن قرار گرفته ايم «هدايت» كرده است.
به عنوان مثال يكي از هم كارواني هاي حج ما تعريف مي كرد كه از جلوي درب محل ثبت نام مي گذشته كه دوستش گفته بيا و ثبت نام كن و او هم كه اهل اين حرفها نبوده گفته نمي خواد ولي دوستش اسمش را نوشته و در قرعه كشي اسمش در نيامده امّا در سري دومي كه سهميه دانشگاهشان اضافه شده اسمش به عنوان نفر آخر درآمده و به حج آمده.
اين اتفاقات داراي هماهنگي و تناسب خاصي هستند كه گاهي اوقات يك طرح كلي را به خاطر مي آورد. طرحي كلي كه خيلي اوقات اعجاب آور و معجزه گونه به نظر مي رسد. يكي از بهترين روشها براي درك اين طرح كلي تأمل در داستانهاي زندگي افراد است. يكي از بهترين نمونه ها داستان حضرت يوسف(ع) است. اتفاقاتي كه در طول زندگي اين پيامبر بزرگوار مي افتد- از داخل چاه انداختنش تا عزيز مصر شدن- به خوبي نشان دهنده هماهنگي و پيوستگي و قاعده مندي شرايط مرزي زندگي هر يك از ماست.
من تمايل دارم كه اين اتفاقات پيراموني را به «دالان» تشبيه كنم. دالاني كه تداعي كننده ي نوعي جبر پنهان در زندگي ماست و در طول زمان جاريست و ما را به سوي نقاط خاصي هدايت مي كند. البته اين به هيچ وجه به معني نفي اختيار نيست. حركت در طول دالان جز با تصميم گيري ها و انتخابهاي مداوم ما امكان پذير نيست. در اين باره كمي جلوتر بيشتر صحبت خواهم كرد.
نكته ديگر اينكه ما عموماً از اين دالان تعبير به «تقدير» «قضا و قدر» «قسمت» و «مشيّت الهي» مي كنيم و به نحوي منفعلانه در قبال آن رفتار مي كنيم. در اين نوشتار بيشتر مي خواهم به اندازه فهم ناچيز خود، قانونمندي هاي «تقدير» و نسبت آنرا با «اختيار» مورد تحليل و بررسي قرار دهم.
ب) جبر پنهان در دستان اختيار
امّا اين دالان را چه چيزي مي سازد؟ به عبارت ديگر جنس اتفاقات پيراموني ما و سمت و سوي آنرا چه چيزي تعيين مي كند؟
اين دالان تابعي از چيزهاي مختلفي است. در شروع و جهت گيري اوليه، اين دالان تابع «خانواده» اي است كه در آن متولد مي شويم. نژاد، مذهب، اعتقادات، سطح درآمد، تعداد فرزندان، شغل پدر و مسائل جزئيتر خانواده متغيرهايي است كه كليت اين اتفاقات و سمت و سوي اوليه آنرا تعيين مي كند. مثل اينكه ما كودكي خود را در چه محيطي بگذرانيم، چه چيزهايي بياموزيم، در چه مدرسه اي و تا چه ميزان درس بخوانيم و ... همچنين طبق آموزه هاي ديني، غير از فعل و انفعالات مادي مستقيم، اعمال پدران ما تا چند نسل قبل بر روي اتفاقاتي كه براي ما مي افتد اثر خواهد داشت. (كه در برابر اثرات مستقيم مادي از آنها تعبير به اثرات ماورائي مي كنم) مثلاً حرام خواري باعث قساوت قلب تا 7 نسل مي شود. همينطور اعمال خير و دعاهاي نسلهاي پيش و اعمال زشت و بد آنها بر زندگي ما بي شك اثر دارد، هرچند اثرات و همينطور مكانيزم اثرگذاري آنها دقيقاً براي ما معلوم نباشد.
در سطح ديگر «جامعه» اي كه در آن زندگي مي كنيم تعيين كننده بسياري از وجوه زندگي ماست. در هر جامعه اي آداب و رسوم و قواعدي وجود دارد كه بخشهاي مهمي از اتفاقات زندگي ما را رقم مي زند. مثلاً در جامعه ما بچه ها اكثراً درس مي خوانند و بعد كنكور مي دهند و بعد دانشگاه مي روند و بعد تا جاييكه بشود ادامه تحصيل مي دهند. همينطور قواعد نانوشته فرهنگي كه به صورت «هنجارها» در اجتماع وجود دارند. مثل اينكه بچه هاي باهوش مهندسي مي خوانند، در يك سنّي ازدواج مي كنند و ...
امّا اين دوسطح غير اختياري بودند. به عبارت بهتر مشخصاتي كه با آنها متولد مي شويم و خطوطي كه در جامعه براي آينده مان ترسيم شده اند، خارج از اختيارمان هستند. امّا هنوز موجودي به نام «اختيار انسان» و اثرات آن بر دالان را وارد ملاحظات خود نكرده ايم.
ج) اختيارِ در حصار
رفتار انسانها در قبال دالاني كه در آن قرار گرفته اند به دو صورت است.
1) عده اي خود را به آن مي سپارند و وجود خويش را در جريان آن رها مي كنند و به عبارت ديگر آنچه تقدير و جامعه براي آنها رقم زده مي پذيرند. براي چنين كسي تمام مشخصات امروز او، مذهبي كه دارد، سطح رفاهي زندگي اش، خانه اي كه در آن زندگي مي كند، كساني كه با آنها رفت و آمد دارد و همه ابعاد زندگي اش به نوعي جبري هستند. اين افراد كمتر خود را در مقام تفكر و انتخاب قرار مي دهند. در جاهايي هم كه مجبور به انتخاب هستند انتخابي را كه «معمول» است و ابتدائاً به ذهن متبادر مي شود انجام مي دهند. مثلاً اگر پول داشته باشند مد روز لباس مي پوشند و پول نداشته باشند مارك بدلي مي پوشند. مقهور اتفاقات پيرامونشان هستند و بيشتر مورد استفاده ابزاري افراد دسته دوم قرار مي گيرند. براي وقتشان ارزش قائل نيستند و نان را به نرخ روز مي خورند.
نكته قابل تأمل اين است كه چنين افرادي در جوامع پيشرفته تر آسوده تر خواهند بود. توضيح آنكه با پيشرفت تكنولوژيك فعاليتهاي بشر و پيچيدگي بيش از پيش جوامع، نظامهاي مدرن غربي سيطره خود را بر وجوه گوناگون زندگي انسانها افزايش داده اند. به گونه اي كه جامعه اي پيشرفته تر خواهد بود كه جزء جزء رفتارهاي شهروندان در هر جايي معلوم و مشخص باشد و نياز به تفكر، تصميم گيري و انتخاب كمتري وجود داشته باشد. در چنين اجتماعي انسانها بسيار به همديگر شباهت خواهند يافت. مثلاً همه وقتي بچه شان مريض مي شود با پزشك خانوادگيشان تماس مي گيرند. تازه پزشك خانوادگي هم قبلاً توسط سيستم تعيين شده. هزينه پزشك معلوم است. گفت و شنودهاي مشخص و تكراري بين آنها هم معلوم است. همچنين بچه ها در مدارس كاملاً مورد ارزيابي قرار مي گيرند و به سوي مشاغل مناسبتر و كارآمدتر براي تواناييهايشان «هدايت» مي شوند. حتّي سرگرميهاي مردم هم يكي مي شود. همه چيز مكانيزه مشخص و منظم. در اين اجتماع متفاوت بودن بزرگترين گناهي است كه يك فرد مي تواند مرتكب شود.
2) اما دسته دوم كساني هستند كه نمي گذراند «اختيار» و قدرت تفكر و اراده شان خاك بخورد و بلا استفاده بماند. بايد بدانيم تأثير اختيار بر دالان زندگي ما به دو صورت است:
- گاهي بايد بين دو دالاني كه انتهاي هيچيك معلوم نيست «انتخاب» كنيم. مثلاً شهيد چمران بين «ماندن در امريكا و حفظ اعتبار علمي و رفاه و آسايش» و «حضور در ميادين مبارزه لبنان در سختيها» دومي را انتخاب مي كند و شرايط مرزي و اتفاقات آينده زندگي اش را بالكل در مسير ديگري رقم مي زند.
- هر انتخاب ما در نظام آفرينش ارزشگذاري مي شود و اثر ماورائي خود را بر دالان زندگي ما بي ترديد خواهد گذاشت. خداي متعال سنتها و نظام هايي را براي اعمال اختياري ما وضع كرده است كه درك آنها نيازمند علم و بصيرت است. در موضع فردي آياتي نظير «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» و «من يتق الله يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لايحتسب» و همينطور آياتي كه در مورد بشارتهايي كه خدا به صابران و مجاهدان و توكل كنندگان و نيكوكاران مي دهد و همينطور تعابيري نظير «حسبنا الله و نعم الوكيل» همگي حاكي از اثرات شگرفي دارد كه هريك از تصميمات ما در تبعيت از حق يا باطل بر دالان زندگي شخصي ما و همينطور بر كائنات خواهد داشت هرچند سازوكار اين اثرگذاري بر ما پوشيده باشد.
نكته مهمي كه نبايد در اين ميان مغفول باشد اين است كه انتخابهاي ما نيز كاملاً در اختيار ما نيست كه هرگاه خواستيم حق را انتخاب كنيم و هرگاه خواستيم بر اساس وسوسه شيطان و نفس مسير باطل را. بلكه بيشتر اوقات حق بر ما پوشيده است و تشخيص آن نياز به «فرقان» دارد و فرقان نيز جز در اختيار «متقين» نيست. به عبارت ديگر اتخاذ تصميمات خداپسندانه جز از طريق طهارت نفس و تزكيه باطن امكان پذير نيست.
همينطور در بعد اجتماعي هم اثرات ماورائي با قاعده مندي خاص خود وجود دارند. مثلاً در قرآن آمده است كه اگر مردم جامعه اي تقوا پيشه كنند بركات آسمانها و زمين بر آنها گشوده مي شود. همينطور آياتي كه از پيروزي تعداد اندك مؤمنان بر تعداد زياد مشركين به اذن خدا خبر مي دهد. مشابه اين آيات درباره عذاب هم آمده است. مثلاً در داستان مسخ بني اسرائيل بر اثر نافرمانيشان در روزهاي شنبه، آمده است كه تنها كساني از عذاب الهي امت گنهكار نجات مي يابند كه قبلاً وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را در قبالشان انجام داده باشند و آنهايي كه به دلايلي مثل اينكه «هرچه بگوييم اثر ندارد» ترك نهي از منكر كرده اند، به همراه گنه كاران مورد خشم و غضب و عذاب الهي در دنيا و آخرت قرار خواهند گرفت.
د) جمع بندي
با اين اوصاف دانستيم كه ما در زندگي مدام در حال تصميم سازي و تصميم گيري هستيم و با هر عملي كه انجام مي دهيم، دالان زندگي ما و در نتيجه اتفاقات جبري اي كه در آينده در انتظار ماست تغيير مي دهيم. با چنين تصويري از زندگي ديگر نگراني از آينده هيچ وجهي ندارد چرا كه چنانچه تمام همّ و غمّ ما عمل به فرمان الهي در زمان حاضر است و چون به خداي متعال و نظامي كه ساخته و پرداخته اعتماد داريم نگراني به خود راه نخواهيم داد كه او خلف وعده نمي كند. از سوي ديگر لزوم محاسبه و تفكر قبل از انجام هر كاري نه تنها رد نمي شود كه حتي مورد تأكيد قرار مي گيرد چرا كه ما براي اينكه وظيفه مطلوب خود را انجام دهيم بايد نظام علتها را چه علل و دلبايل مادي و چه ماورائي به خوبي بشناسيم و بر اساس محاسبات آن عمل كنيم و بدانيم كه خدا دالان اتفاقات را بر اساس خير و صلاح ما و به سوي رضاي خودش تغيير خواهد داد.
كمي تأمل در مورد نظم عجيب اين سيستم فوق العاده پيچيده هم گاهي لازم است. فرق اساسي اين سيستم با سيستمهاي موجود اين است كه يك موجود مختار هم در معادلات آن نقش بازي مي كند. مثلاً ميدان مبارزه عاشوراي سال 61 هجري را تصور كنيد. دالان زندگي عده زيادي انسان در يك زمان و مكان با همديگر تلاقي پيدا كرده است. مسلماً تشكيل آن صحنه حاصل ميليونها انتخاب و فعل و انفعال اجتماعي و ماورائي بوده است اما اگر زندگي هريك از افراد حاضر در آنجا را تك تك تحليل كنيم مشاهده خواهيم كرد كه همه آنها بر اساس قواعدي در آن محل حاضر شده اند، امّا عده اي در لباس قاتلان حسين و عدّه اي در لباس ياران حسين. كساني هم پيدا مي شوند مثل حرّ كه آخرين فرصت انتخاب خود را غنيمت مي شمارند و طرحي ديگر براي خود رقم مي زنند. همينطور مي توان جايي مثل عمره دانشجويي را مثال آورد كه هريك از كساني كه آنجا هستند بعد از گذر از هزاران فعل و انفعال طبيعي و انساني توفيق حضور يافته اند. حجي كه شايد در شب قدري بر اثر دعائي جزو «مقدرات» آن شخص مقرر گشته است. اين پيچيدگي وقتي در مورد «وجود» يا «عدم» خويش مي انديشيم دوچندان مي شود. آيا «وجود من» ممكن بود تنها بر اثر يك اتفاق ساده –مثلاً نبودن امكانات لازم در بيمارستان موقع تولد- به «عدم» تبديل شود؟ پاسخ براي من خيلي خيلي دشوار است.
نكته ديگر اينكه آنچه ما به عنوان نظام پيچيده هستي مي بينيم ممكن است در كل بيش از يك سطر يا يك كلمه قانون نباشد. مثل يك بازي پيچيده كامپيوتري كه فقط چند صفحه كد برنامه نويسي پشت آن است. مثل كليه قوانين حركتي فيزيك كه همگي بر اساس 4 نيروي شناخته شده طبيعي عمل مي كنند و هنوز دانشمندان مي كوشند به قانون واحدِ پشت اين 4 قانون دست يابند. در واقع پشت تمام اينها بيش از يك كلمه نيست و آن «الله» است. آيا به راستي عجيب نيست كه انسان براي پي بردن به وجود چنين طراح خلاق و عظيم و عالمي نيازمند برهان باشد؟
خدايا تو را شكر مي كنم كه مرا شيعه علي به دنيا آوردي.
خدايا عاجزانه از تو تمنا مي كنم كه مرا شيعه علي بميراني.
ياعلي
