تبليغاتX
سوتک! - جمهوري اسلامي به كجا مي رود؟ (قسمت دوم)
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

 

اشاره: در قسمت اول به اين نكته پرداختم كه پرداختن به تكنولوژي در جمهوري اسلامي تنها من باب كسب ثروت و قدرت موضوعيت دارد و اين ثروت و قدرت نه به خودي خود بلكه به منظور نفي جهاني طاغوت و كفر و ظلم و اشاعه ارزشهاي ديني و زندگي اسلامي و توحيدي مطلوب است. و گفتيم كه آيا لازم نيست به علوم ديني و معارف اسلامي در حد همين علوم تجربي  و مهندسي (و شايد حتي بيشتر) توجه شود تا به سمت طراحي حداكثري زندگي ديني در كنار مظاهر مدرن و در تمام شئون اجتماع اعم از سياست، اقتصاد، فرهنگ، تربيت و ... گام برداريم؟

   امّا قرار بود در اين قسمت فضاي بحث را كمي كوچكتر كنيم و با قبول كردن لزوم پيشرفت تكنولوژي به عنوان يكي از اهداف نظام (با توجه به تمام مقدمات گفته شده در قسمت اوّل)  به نقد سياستهاي فعلي دولت و فعاليت هاي بنياد نخبگان كه همگي به همين هدف صورت مي گيرد بپردازيم.

 

قسمت دوم: خط مقدم كجاست؟

تيتر قسمت دوم اصلاً اين نبود. مي خواستم در اين قسمت از خيلي چيزها بگويم، از معيار نبودن المپياد و كنكور، از كار حضرات كه تنها نخبه يابي است نه نخبه پروري، از نخبه اي كه يا دوپينگي است يا يك ماشين حل مسأله قوي و يا در بهترين حالت تك ستاره اي در آسمان خالي علم كشورمان، از نگاه حداقلي آقايان كه فقط مي خواهند نخبه ها را يكجوري با تسهيلات و مسكن نگه دارند، از تحليلهاي سطحي اي كه مهمترين عامل فرار مغزها را مسائل اقتصادي آنها مي دانند، از سياستهايي كه به جاي عوض كردن لباس كهنه و مندرس سيستم آموزشي مدام بر جاهايي از آن كه «توچشم تر» است-مثل همين بروبچ نخبه- هي وصله هاي قشنگ و زيباتر مي چسبانند تا همچنان با راه حل هاي موقت كوتاه مدتي و با شعار «حالا ببينيم چه مي شود» مملكت را كورمال كورمال به ظن خويش قدمي جلوتر – و شايد در واقع عقبتر- ببرند. سيستم آموزشي اي كه بي هدف است و هيچكس نمي داند ميوه اش چيست و به چه كار مي آيد جز «صادر كردن» و مي خواستم از صنعتي بگويم كه در كمال ناباوري آموخته كه بدون دانشگاه اموراتش را بگذراند!!!

   مي خواستم از خلاقيت كشي هاي اين چند ساله تحصیل در دانشگاه بگويم و كشيده شدن شيره جواني نخبگان اين مرز و بوم در ميان مشتي چيستانهاي موهومي طرح شده در ميان ترم ها و پايان ترمها كه هرچه بود در آن نوشته ي كذايي گفتم كه «اينجا ايده آلش هم احمقانه است!»، مي خواستم از پادرهوايي خودمان بگويم و نامشخص بودن خط سير زندگي ما و هر كه خود را بي خردانه به جريان آشفته ي امروز جامعه مان بسپارد، كه هر چه بود گفتم در «من در كجاي اين جامعه قرار خواهم گرفت؟»

   مي خواستم بگويم كه چه خواهيم كرد با صفهاي نوجوانانمان كه پشت گلخانه «بنياد ملي نخبگان» صف خواهند كشيد و هزاران دكان و دستك و رانت و دوپينگي كه ايجاد خواهد شد و سر و دستهايي كه اين وسط خواهد شكست...

   ...

   آنها را مي خواستم بگويم اما عزيزي كامنت گذاشت كه قبل انقلاب همه مي گفتند «يا علي» و اكنون همه مي گوييم «يا دولت»

   مي خواهم بگويم چه بر مي آيد بيشتر از اين از دولت بيچاره اي كه يك سر دارد و هزار سودا و 4 سال و 8 سال يكبار دست به دست مي شود و ديگري مي آيد و بنايي جديد مي ريزد و طرحي نو...

   مي خواهم بگويم بعيد مي دانم اين يكي وظيفه دولت باشد و يا لااقل از دست او برآيد... مي خواهم بگويم شيعه تا قبل از آنكه حكومت به دستش بيفتد هميشه اول خودش را اصلاح مي كرده و بعد بغل دستي اش را و بعد بچه هايش را و بعد هم مسجدي هايش را و بعد بچه محلهايش را و بعد هم شهريهايش را و بعد هم استاني هايش را و بعد هموطنانش را و بعد هم كيشانش را و بعد همنوعانش را. مي خواهم بگويم خدا بيامرزد شهيد مطهري را كه مي گفت «اصلاح از پايين، فساد از بالا»...

   خط مقدم اينجاست، در ميان مردم، در ميان بچه ها يعني مردم فردا... نقش دولت چيزي در حدود لجستيك قضيه است. حمايت معنوي، ارائه ي تسهيلات، حذف قوانين دست و پاگير و باز كردن راه، ايجاد امنيت و رفاه، تأمين معيشت و بيمه و بازنشستگي و چيزهايي از اين قبيل...

   به دنبال مقصر نباشيم؛ خط مقدم همينجاست...

 

پي نوشت: مدتي سرم گرم كنكور باشم براي خودم هم بهتر است!

ياعلي

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 19:13 | لینک  |