تبليغاتX
سوتک! - خنده بر هر درد بی درمان دواست
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

ابتدائاً عرض كنم كه...

-بابا ايول اسم وبلاگت خيلي باحاله! خودت درس كردي اين اسمو؟

-خواهش مي كنم. باحالي از خودتونه. نخير. بغل وبلاگ...

- اما انصافاً چطوري به ذهنت رسيد كه اول اين 3 تا كلمه...

   و اينگونه بود كه كاشف به عمل آمد كه «سوتك» 70 وجه دارد و هر وجه آن 70 بطن و هر بطن آن... كه انشاالله تمام وجوه آن در زمان ظهور آقا مشخص خواهد شد.

اما اين وجه جديد كه به همت مشتي بيكار شريفي كشف شد، اينست كه سوتَك (SUTAK) در اصل سوتِك (SUTEK) بوده و سوتِك را هم اهل فن (SUTech) مي نويسند و آن كنار هم قرار گرفتن سه قسمت S و U و Tech است (و حالا قسمت اعجاب انگيز ماجرا....!) كه اين سه، اول سه كلمه ي Sharif و Univresity و Technology مي باشد يعني

سوتك = Sharif University of Technology=SUTech

 جل الخالق...!

 

 و امّا بعد...

دوستي به من گفت كه بيا و براي جشن «ياد استاد» چند تا از خاطراتي كه در اين چند سال در كلاسهاي درس اساتيد معظم و معزز به ياد داري بنويس و به ما بده كه در مراسم بخوانيم و حال كنيم. گفتيم باشد. نوشتيم و بيشتر خودمان بسي حال كرديم! گفتيم بگذاريمشان اينجا كه شوما هم كمي بيشتر از ما حالش را ببريد:

 

يكبار يكي از بچه­ها از استاد حل تمرين پرسيد: استاد ببخشيد امتحان حذفيه؟ استاد خيلي جدي جواب داد: بله! يكي ديگه از وسط بچه­ها يه هو پرسيد: ببخشيد چند حذفيه؟!؟!؟

*

يكبار يكي از اساتيد ضمن درس دادن گفت: اين فرمول رو اولين بار مرحوم پاسكال اولين بار ابداع كردن. يكي از وسط جمع گفت: اَي تو اون روحش!

*

يكبار يكي از اساتيد داشت در مورد آيروديناميك خودرو و اوضاع صنعت خودروي كشور صحبت مي­كرد. يكي از بچه­ها پرسيد: ببخشيد استاد شما خودتون به عنوان يك استاد دانشگاه براي صنعت خودروي كشور چيكار كردين؟ استاد جواب داد: تو خودت چيكار كردي؟!؟!

*

يكبار يكي از اساتيد داشت در مورد مهارت بعضي از مهندسها در كارشون صحبت مي­كرد. يكي از بچه­ها براي مسخره بازي اسم يكي از استاداي دانشكده رو آورد. استاد شاكي شد و گفت خيلي زشته كه اينطوري غيبت مي كنيد....

يكي دو هفته گذشت و استاد مذكور يكجا وسط درسش گفت: اين آقاي شيگلي كه كتاب رو نوشته فكر نكرده كه تو اين فرمولي كه نوشته اين همه دقت به چه دردي مي خوره. يه هو همون كسي كه دفعه ي پيش تيكه انداخته بود گفت: استاد غيبت نكنيد!!!!

 

 

و امّا يك توصيه...

«سه تايي پياده مي شويم. پيرمردي كنار گاري ايستاده است و روي يك تابه ي داغ سوسيس سرخ مي كند. پسرك سياهپوست ضبط صوت دوبانديِ بزرگي را كنارِ دستش گذاشته است و با ريتمِ جازِ بلوزِ آن بالا و پايين مي رود. پيرمرد ما را كه مي بيند گل از گلش مي شكفد.

-    به به! هاو دو يو دو؟! چاكرِ آقا، چاكرِ خانم! چاكرِ داداشمان با آن محاسنِ مسجديِ توپش، صلوات اول را جليل تر بفرست!

جلي را مي گويد جليل! چيزي نمي گويم. نگاهش مي كنم سوسيس را با كاردك بلند مي كمد و مي اندازد طرفِ پسركِ سياه پوست. چيزي به انگليسي مي گويد كه نمي فهمم. بعد مي گويد: آقا خشي! سه تا هات داگ بگذارم؟! هي ير (here) مي خوريد يا تو گو (to go) بپيچم؟

خشي مي خندد و به آرميتا مي گويد:

-         ديدي! دوباره حرفهاي بد زد! تو چي بپيچي؟

آرميتا هم آرام مي خندد و به پيرمرد اشاره مي كند: آقاي مياندار! بي زحمت يك هات داگ، فقط براي خشي. ارمي از اينها نمي خورد.

ميان دار مي خندد و مي گويد:

-         چاكر خانم! اين آرميتا خانم جزو تاپ تن ( top ten) مؤدبهاي امريكاست. علي الخصوص با آن حجابِ چاقچوريش!»

 

«بيوتن» رضا اميرخاني را نگيريد دستتان. اصلاً نگاهش نكنيد. اشتباه نكنيد و مثل من و چند رفيق بيچاره و فلك زده ام، فصل اول كتاب را بخوانيد كه ببينيد چه گفته...

و الا همين مي شود كه بر سر من و مشتي بدبخت ديگر افتاد. همگي اين هفته ميان ترم داشتيم... بنده خودم كه يكشنبه كتاب به دستم رسيد، تازه با كلي تعمق و مزمزه كردن سطر سطر كتاب و خط كشي نكات مهم و ... چهارشنبه شب (يا بهتر بگويم 5شنبه صبح) ساعت 3 بامداد كتاب را تمام كردم. محمدعلي اميني و علي عبدل و حسين دياني و باباي مجتبي عرب (!) هم همگي ركوردهايي بين 24 ساعت تا 96 ساعت دارند در قورت دادن كتاب! حالا از ما گفتن بود...

 

ياعلي

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 22:29 | لینک  |