و همچنين حفظه عمل بنده ي ديگر برند، آراسته به همه خيري، چون به آسمان پنجم رسد و همچون آفتاب نور مي دهد، فرشته اي كه مخصوص است به آنجا، گويد من صاحب حسدم. اين بنده حسد بردي بر آنكه خداي تعالي با كسي فضل كردي و خشم آوردي بر چيزي كه رضاي خداي تعالي بر آن بودي.
و ديگر عمل بنده ي ديگر مي برند با روشنايي تمام و نماز و روزه ي بسيار. چون به آسمان ششم رسند، فرشته اي كه بواب آنجاست گويد كه اين عمل را بر روي صاحبش باز زنيد كه او بر هيچ آفريده رحمت نكردي و به مصيبت مردم شماتت(=شاد شدن به غم ديگران) كردي و شاد شدي. حق تعالي مرا فرموده است كه نگذارم كه عمل او از من درگذرانند.
و همچنين عمل ديگري برند با نفقه ي بسيار و روزه و نماز و جهاد و ورع و زهد. آوازي باشد او را چون آواز رعد و روشني چون برق. چون به آسمان هفتم رسد، فرشته اي كه بر آن آسمان موكل و بواب است گويد من صاحب ذكرم. او بدين عمل ذكر و رفعت در مجالس علما و اكابر خواسته است و اين عمل نه به اخلاص بوده است. خداي مرا فرموده است كه نگذارم كه عمل او از من در گذرانند و هر عمل كه نه خالص خداي را بود ريا باشد و خداي عزوجل عمل مرائي(=براي نمايش) قبول نكند.
و ديگر حفظه عمل بنده مي برند با نماز و روزه و صدقه و حج و عمره و خلق حسن و ذكر خداي تعالي و فرشتگان هفت آسمان به تشييع با او مي روند تا همه ي حجابها قطع كنند و در حضرت عزت بايستند و همه ي فرشتگان گواهي مي دهند بر اين عمل كه صالح است و به اخلاص واقع شده است.
از حضرت عزت ندا رسد كه شما نگهبانان عمل بنده بوده ايد و من رقيب دل و نفس او بوده ام. بدين عمل مرا نخواسته است و اين عمل نه براي من به اخلاص بوده است و من داناترم بر آنچه او خواسته است. لعنت من بر او باد. آدميان را بفريفت و شما را. من علّام الغيوبم و مطلع علي ما في القلوب. بر من هيچ پوشيده نماند. علم من بدان چه بود و بدان چه نبود و خواهد بود يكسان است و علم من بر آنچه گذشته است و منقضي شده، همچون علم من است بر آنچه آينده است و در زمان مستقبل خواهد بود و علم به اولين و آخرين مراست. بنده چون تواند مرا فريفتن؟ آدميان را بفريبد و شما را چنانچه اين بنده فريفته است، امّا مرا نتوان فريفتن.
پس فرشتگان هفتگانه و سه هزار فرشته كه به تشييع رفته باشند گويند: خدايا لعنت تو لعنت ما همه بر او باد و همه ي اهل آسمان گويند: «عليه لعنتنا و لعنه اللّاعنين...»
برگرفته از كتاب «دريافتي از خطبه متقين نهج البلاغه» نوشته سيد مهدي شجاعي
حديث تكان دهنده اي بود. نه؟!
ياعلي
