
صداي اذان در کوچههاي جماران پيچيد. ناگهان زنگ تلفن خانه امام به صدا در آمد. يکي از نزديکان گوشي را برداشت. استاندار خوزستان بود. از پشت تلفن گفت:«خرمشهر سقوط کرده و آبادان هم در خطر سقوط است. اين خبر را به آقا برسانيد و پاسخش را بگيريد و به من بگوييد». مرد ترسيد، با عجله به نزد امام رفت. امام که آماده خواندن نماز ظهر بود و زير لب اقامه ميگفت، با ديدن چهره نگران مرد گفت:«چه خبر شده؟» مرد آنچه را که شنيده بود تعريف کرد. امام با همان آرامش هميشگي گفت:«به ايشان بگوييد جنگ است آقا!». و سپس به آرامي دستهايش را بالا برد: « الله اکبر»...
اولين بار كه اين خاطره از امام را در جايي خواندم خيلي تحت تأثير قرار گرفتم. نمي دانم خميرمايه ي شخصيت آن مرد از چه بود. آهن و فولاد هم بالاخره روزي مي شكنند اما گويي روح خميني را هيچ چيز ياراي به زانو درآوردن نيست.
شخصيتش با همين نقل هاي دست و پا شكسته منِ خواننده را وادار مي كند كه احترام زايدالوصفي براي او قائل باشم. چه خميني رهبرم باشد چه ولي فقيهم چه يك مرد بزرگ و چه يك پيرمرد ساده خميني عظمتي را در روح خويش پنهان كرده است كه سالهاست آدميان و آسمانيان امكان وجود آدمي اينگونه را فراموش كرده بودند. انسانها ظرفيت هاي خويش را فراموش كرده بودند و مقام بلند جانشيني خدا را با بازي هاي تكراري روزانه ي خويش ملوث و آلوده مي كردند تا اينكه خميني آمد و شايد كمترين درس او همين بود كه اي انسان! بساز خويشتن خويش را تا بداني عظمت انسان بودن را. تا بفهماني به عالميان معني سجده بر اشرف مخلوقات را...
چگونه امكان دارد كسي اين چنين شخصيتش را پرورش دهد؟ خميني با خود چه كرده بود كه توانست چنين انقلابي عظيم رقم بزند؟ خميني تا همين 20 سال پيش زنده بود. افسانه ي 2000 سال پيش نيست. در جامعه اي مشابه جامعه فعلي ما بزرگ شده بود. چگونه روح الله خميني اين چنين اراده خويش را بر اراده ي عالم و عالميان پيروز مي كند؟
شخصيت همچون كوه امام بر 2 ركن استوار است: اراده و توكل. همان چيزي كه خود به جوانان توصيه مي كرد. امام سالها روي شخصيت خود كار كرده بود. معروف است كه شرط امام براي شاگردان خويش حضور در كلاس هاي اخلاق او بود. بسياري از تأليفات او در زمينه ي اخلاق است. نماز شب امام از دوران طلبگي ترك نمي شد. برنامه ريزي و نظم او تا آخرين روزهاي عمرش استمرار داشت. به راستي نفس خويش را تحت تسلط خود درآورده بود چرا كه مانع بزرگ اوج گرفتن روح نفس و دسيسه هاي آن است.
خودسازي... خودسازسي...خودسازي....
امام تا آخر عمر خود دست از خودسازي برنداشت. خودسازي همان گوهري است كه حتي در جمع هاي مذهبي ما نيز عمدتاً مورد غفلت قرار مي گيرد و هميشه باعث كند شدن حركتها و فعاليتهاست. بخشي از خودسازي در خلوت است و بخشي در حضرت. خلوت هم از آن گمشده هاي دنياي جديد ماست. خلوت...
نقاط عطف شخصيت انسان، لحظه هايي كه يك پله روح به مبدأ خويش نزديكتر مي شود همه در خلوت اتفاق مي افتند. در خلوت است كه انسان خود را باز مي يابد و مسير خويش را اصلاح مي كند. خلوت است كه با آدمي خودآگاهي را هديه مي دهد. خودآگاهي اي كه وقتي با جامعه آگاهي ناشي از فعاليت هاي اجتماعي در هم آميزد، خميره شخصيتهاي بزرگ را شكل مي دهد. در خلوت بركتهاست...بركتها... افسوس كه جان هاي ضعيف ما تاب روبرويي با خويشتن را ندارد و از خلوت مي گريزد. به خود مي نگرم كه چگونه لحظه هاي ارزشمند سكوت و خلوت را به راحتي از دست مي دهم و خود را در گرد و خاك اجتماعات و گزافه گويي هاي بي ارزش غرق مي كنم و هر روز زنگاري را كه بر آيينه ي قلبم است ضخيمتر مي كنم.
پي نوشت:
دانشجوهاي دانشگاه شريف اين توفيق رو دارن كه هرسال به واسطه ي اردوي بازديد از مناطق عملياتي جنوب كشور يا همون اردو جنوب تجديد ميثاقي با شهداي دفاع مقدس داشته باشن و عملكرد يك سالشون رو راست و حسيني با خط كش شهدا بسنجن.
الحمدلله خدا امسال به من توفيق داده و شهدا منو به عنوان يكي از نوكراشون تو اين اردو قبول كردن. اردو جنوب دانشگاه ها امسال حول و حوش 28 صفر(17 اسفند، رحلت پيغمبر) برگزار ميشه و به همين خاطر امسال پيك كارها زودتر از پارساله. به خاطر همين توي اين چند هفته سر ما حسابي شلوغه و فقط اگه بتونم مطلبي مي نويسم براي به روز كردن و ديگه فرصتي براي خوندن وبلاگهاي ديگه و مطالب دوستان ندارم. خواستم پيشاپيش از همه كسايي كه انتظار دارن عذرخواهي كنم.
ياعلي
