
عاشورای امسال هم گذشت. نمی دانم چه سریست در این کربلا که هرچه بیشتر در آن می نگری عمیقتر و عمیقتر می شود... کربلا از جنس دیگریست، هرکسی اینرا در دل خویش می یابد.
امروز در مراسم عزاداری دانشگاه تهران، در میان صدای وای حسین وای حسین و ناله و زاری مردم، عمیقاً به فکر فرو رفته بودم... به کربلا، به عزاداری، به سینه زنی، به حرفهای پناهیان، به گریه، به دل زینب، به محاسن خون آلود حسین، به روضه حدادیان و به خودم!
گریه، گریه، گریه...
اشکهایم نخشکیده است، اما درنگی در خود... به چه می گریم؟ تصمیم گرفتم تمام آنچه که از زبانهایی متفاوت در مورد حسین(ع) شنیده ام، بلندپروازانه، در ذهن خویش جمع بندی کنم...
کربلا 3 بعد دارد. 3 پرده، 3 صحنه، 3 صفحه... استاد شهید مرتضی مطهری می گوید 2 صفحه، من جسارت می کنم می گویم 3 تا!
صفحه اول صفحه تاریک کربلاست. صفحه ظلم، صفحه شقاوت، صفحه جهل، صفحه حیوانیت انسانها... کثیفترین و پست ترین رفتارهای انسانی همه در این صفحه قابل مشاهده اند. در این صفحه ما زنازاده هایی را می بینیم که اوج دنائتی را که می تواند از یک مخلوق خدا سربزند به رخ شیاطین می کشند. صفحه صفحه مظلومیت است و غربت و درد و رنج... صفحه صفحه شرمساری آدمیان است. شاید فرشتگان گوشه ای از این صفحه را دیده بودند که به خدا می گفتند: «آیا می خواهی کسی را بیافرینی که در زمین خون بریزد و فساد کند؟» شرم، شرم، شرم. ای انسان بنگر که چه کرده ای با ولی خدا... شرم بر تو!
صفحه دوم صفحه حماسی کربلاست. یک حماسه اجتماعی تمام و کمال. این صفحه صفحه مانور «عقل» است. کمال عقل بشری. عقل نه به مفهوم تحقیر شده غربی آن، عقلی که همه چیز را در اطاعت الهی می بیند. عقل تحلیلگر، عقل آگاه، عقل بصیر... عقل مجهز به فرقان. عقلی که در اثر تقوا و خویشتن داری بصیرتی این چنین یافته است که اصلاح امت را جز با قیام امکانپذیر نمی بیند. عقلی که خوب می داند مصلحت چیست و در کجاست. عقلی که به پشتوانه سکوت علی و صلح حسن فرمان قیام علیه خلیفه ملعون زمان می دهد و از هیچ چیز نمی هراسد. عقلی که حکم امر به معروف و نهی از منکر الهی را احیا می کند. عقلی که غفلت مردم جاهل را هدف می گیرد و پایه های حکومت جور را به لرزه در می آورد. عقلی که فریاد بر می آورد: « إن کان دین محمد لم یستقم الّا بقتلی، یا سیوف خذینی» -اگر دین محمد(ص) جز با قتل من به پا نمی شود، هان ای شمشیرها! مرا در یابید- این صفحه صفحه تحلیل سیاسی و آگاهی از شرایط زمان است. صفحه ای که در آن عقل کمر به حفظ شریعت محمدی(ص) بسته است.
صفحه سوم صفحه عاشقانه و عارفانه کربلاست. صفحه تجلی روح خدا در کالبد انسان. اوج انسانیتی را که می توان روی زمین به تصویر کشید، حسن و یارانش در یک تابلوی خون آلود به تصویر می کشند. ایثار، عشق و ایمان در منتهی درجه خود... کلاس عشق، کلاس عرفان. صفحه عشق بازی بندگان والای برگزیده با خدا... حسین(ع) در شب عاشورا بیعت از گردن یارانش برمی دارد: «ای یاران من! شما از امر الهی اطاعت کردید، من بیعتم را از شما برمی دارم. اینها به دنبال منند... هر که می خواهد برود» عاشورا روزی از جنس روزهای دیگر نیست. یاران حسین امتحانهای بزرگی را پشت سر گذاشته اند تا به این مرحله رسیده اند. مرحله فنا. پیش مرگِ ولیِ خدا شدن. همه چیز را قربانی عشق معبود کردن. در هیچ جا و زمانی از همه خلقت چنین معاشقه ای کس ندیده و نشنیده: « دستش را از خون طفل سه ساله پر می کند و به آسمان می پاشد که ای آسمان ببین و شاهد باش!»
از میان این 3 صفحه اولی سیاه و تاریک است و دومی و سومی سفید و نورانی. اولی تو را شرمسار می کند و دومی و سومی مایه فخر بشریت است. پرداختن به هر 3 لازم است. هر 3 مکمل هم هستند و هریک به تنهایی ناقص.
در میان خطابه ها و کتاب هایی که در مورد عاشورا وجود دارد، هرکسی بیشتر به یکی از این صفحات می پردازد. مدّاحان اکثراً به صفحه تاریک کربلا می پردازند. حکایت ظلم و ستمی که به خاندان نبوت رفته است. در میان سخنرانان، روحانیون محترم بیشتر به صفحه سوم می پردازند. بارزترین اینها حاج آقا پناهیان است که هر چه من تابه حال از او شنیده ام در همین دسته است: تفسیر عارفانه و عاشقانه عاشورا (البته غیر از سخنرانی های اخیرش در دانشگاه امام صادق). عمدتاً آنچه در ذهن مردم ما از عاشورا و کربلاست در صفحه اول است و در بهترین حالت در صفحه سوم.
در باب تفاسیر اجتماعی و تحلیلی از کربلا، به گونه ای که امروز هم قابل استفاده و الگوبرداری باشد، به واقع منابع بسیار کم و محدود است. کتاب های خوبی در این زمینه وجود دارد اما سخنرانان و صاحبان مجلس در پرداختن به این بعد از واقع کربلا کم لطفی و احیاناً قصور و غفلت می کنند.
و امّا گریه بر سیدالشهدا:
با بررسی احوالات دیگران و کمی خودکاوی به این نتیجه رسیدم که 4 نوع گریه بر حضرت ابی عبدالله توسط عزاداران انجام میشود:
یک نوع گریه فقط به واسطه جریحه دار شدن احساسات و عواطف انسانی بوجود می آید. این نوع گریه ارتیاطی با شخصیت امام حسین و ماهیت حادثه ندارد و صرفاً به علت مواجهه با حوادثی ناراحت کننده رخ می دهد: مثل گریه بر فوت عزیزان یا گریه بر حادثه دیدگان زلزله بم.
نوع دیگر گریه مشابه اولی بر اثر عواطف و احساسات پاک انسانی است با این تفاوت که جوهره آن معرفت و علم به جایگاه ائمه اطهار است. یعنی با توجه به مقام والای امام حسین و رسالت او مبنی بر هدایت عموم انسانها آن نحوه برخورد مردم روزگار با وی انسان را در اندوهی عظیم فرو می برد.
نوع دیگر گریه، گریه بر خویشتن است. گریه شیعیان نادم و پشیمانی که خود را ملامت می کنند و از این می هراسند که مبادا مولایشان امام زمان آنها را به جهاد فراخوانده باشد و ایشان همچنان در غفلت باشند.
یک نوع دیگر گریه هم هست که در دل آن پنهان است. گریه ای ناشی از خضوع. خضوع در برابر عظمت انسانهایی که این چنین پاکبازی می کنند و هیچ برای خویش نمی خواهند و جز اطاعت خدا و ولی امر او هیچ نمی بینند. «چون آیات خدا بر آنها عرضه شود، بر روی زمین می افتند و می گریند و بر فروتنی آنها می افزاید(اسرا،109)»
مسلماً هیچیک از عواطف انسانی را نمی توان مشخصا تفکیک کرد و تمییز داد و افراز کرد. بالاخص گریه بر حضرت سیدالشهدا که از متعالی ترین عواطف انسانی است و مسلماً نمی توان دقیقاً گفت که اکنون این گریه از کدام نوع است، اما مهندسی کردن رفتارها، برای کمک به خالص کردن اعمال و بالا بردن ارزش آنها بسیار ثمربخش است.
پی نوشت: از ارزش گذاری این انواعی که ذکر کردم به علت کم سوادی معذورم!
یاعلی
