تبليغاتX
سوتک!
خانه هایتان را در دامنه کوه آتشفشان بنا کنید/ شهید آوینی به نقل از نیچه

امريكا در آتش

محمود گلابدره اي در كتاب ارزشمندش به نام «لحظه هاي انقلاب» كه گزارش روزشمار اوست از آخرين روزهاي حكومت پهلوي و قيامهاي مردمي از 13 آبان تا پيروزي انقلاب، در صفحه آخر كتاب و بند پاياني آن كه در 23 بهمن 57 نوشته شده، چنين مي نگارد:

دسته بچه ها را ديدم كه شعار مي دادند و شعر مي خواندند: «ايران ايران ايران، ايران ايران ايران»پيمان (پسر كوچك نويسنده) توي دسته بود. جدا شد و آمد. دسته هم آمد. همه شان دختر پسرهاي ده دوازده ساله بودند دورم جمع شدند. همه چشمشان به اسلحه بود. (كمي پيش مردم زده بودند به اسلحه خانه يك پادگان و اين ژ3 هم نصيب نويسنده شده بود) نمي دانم چه شد كه ضامن را زدم و خشاب را برداشتم و اسلحه را دادم به دست پيمان و گفتم: «بيا بگير! تازه اول بسم الله است. برو بابا! برو.» پيمان دو دستي اسلحه را بالاي سر گرفت و دويد. بچه ها حالا مطمئن و مصمم فرياد مي زدند: «بعد از شاه نوبت امريكاست.» و مي دويدند.

آري. آن روزها دخترها و پسرهاي ده دوازده ساله هم به خوبي باور داشتند كه «تازه اول بسم الله است» و «بعد از شاه نوبت امريكاست» هرچند شايد «پيمان»ها الآن كه مردان و زنان چهل ساله اي هستند آن روزها را فراموش كرده باشند، اما نكته اينجاست كه ماهيت اين انقلاب و مسير ادامه آن، چنان آشكار بوده و هست كه اين چنين ساده و صريح از دهان چند كودك خارج مي شود. آري، بعد از شاه نوبت امريكاست!

 

استكبارستيزي و نسل سوم

در اين چهل پنجاه ساله اخير، به علت پيشرفت روزافزون تكنولوژي، تاكتيكهاي استعماري كشورهاي غربي هم رنگ و لعاب بسيار گرفته و پردسيسه و پنهاني گشته است. ديگر مثل صدسال پيش و قبلتر نيست كه علناً افسرها و مستشاران انگليسي و فرانسوي و امريكايي در كشورها رفت و آمد داشته باشند و جلوي چشم همه غارت كنند و با كودتا نظامهاي دست نشانده را تغيير دهند. ديگر زماني كه امريكاييان قريب به يك و نيم مليون سرخپوست را كشتند و سرزمينشان را غصب كردند تا با به بردگي كشاندن هزاران افريقايي، امريكاي باشكوه امروز را بنا كنند گذشته است و كسي هم فكرش به تاريخ و اين داستانها خطور هم نمي كند. امروز شيطان بزرگ در پس آزادي و دموكراسي و حقوق بشر پنهان است و با سينما و اينترنت و ايكس باكس كودكان امروز و مزدوران فرداي خويش را در سراسر دنيا شير مي دهد.

    امروز در كلاسهاي دانشگاه هاي ايران، مهد نفي بندگي و بردگي استكبار، استفاده از كلماتي نظير استكبار و شيطان بزرگ باعث شرمندگي است. ديگر كسي امريكا را هيولاي دژخيم خوانخوار نمي داند چرا كه نسل گذشته كه حتي جاي شلاق ساواكيهاي مزدور امريكا را روي پوست خود دارند كم كم جاي خود را به نسل سومي مي دهد كه امريكاي جهانخوار را نه از طريق شلاق و گلوله و كودتاي 28 مرداد بلكه از طريق پلنگ صورتي و سيلوستر استالون و مايكل جكسون و آنجلينا جولي شناخته است و پربيراه نيست اگر انقلاب تاريخي شيعيان پس از 1400 سال نفي مستمر طاغوت را شورشي بي مايه و به علت تحريك احساسات مذهبي مردم توسط يك پير كاريزما قلمداد كند و در آرزوي برجها و پاساژها و اتومبيلها و هتلها و كارخانه ها و فرهنگ و هنر فرنگ، هركه سخن از چيز ديگري گفت به سخره بگيرد. چه پدر و مادرش باشد، چه هم كلاسي بسيجي اش، چه استاد مذهبي اش، چه احمدي نژاد و چه رهبرش.

    با اين وجود فرصتهاي كوچكي در اين زمانه اتفاق مي افتد كه گاهي پرده را از گوشه اي از چهره كريه استكبار كنار مي زند و كشتار مردم غزه از آن موقعيتهاست. از آن موقعيتهايي كه يك هو چشم باز مي كني و مي بيني از دست همين حاكم مسلمان كشور عربي هم خون مي چكد. مي بيني معادلات آنطور هم كه فكر مي كردي نيست و همين ملك عبدالله هم كه زنان كشورش تا چند وقت پيش شناسنامه نداشتند مي رود پيش عموبوش دوتايي مشروب مي زنند و بعد هر دو خوني كه از دهانشان مي چكد با دستمالهاي امريكايي پاك مي كنند.

 

در غزه نمانيم

در غزه نمانيم! بعضيها طوري حرف مي زنند و فعاليت مي كنند كه انگار همه اختلاف ما با اعراب و امريكا و اسرائيل سر همين دو وجب خاك مانده فلسطين است. شرايط را طوري نبايد بسازيم كه اگر فردا آتش بس شد و به هر نحوي كشتار اين مردم تمام شد همه بروند سر خانه زندگيشان. امروز درست است كه خيلي از مردم دنيا اعتراض كرده اند و تظاهرات نموده اند اما اينها فقط بر سر كشته شدن مردم است. اكثر مردم دنيا از سازمان ملل مطالبه «صلح» مي كنند و همينها دو روز ديگر ممكن است به خاطر اينكه ايران گفته اسرائيل بايد از روي نقشه حذف شود بيرون بريزند و تظاهرات كنند.

     موضوع اسرائيل بخش كوچكي از مبارزه ماهوي اسلام و استكبار است و همانطور كه مقام معظم رهبري اشاره كردند اسرائيل تنها يكي از وسايل استكبار جهاني است براي نابودي هرگونه مقاومت و يك دست كردن فرهنگي مردمان خاورميانه و به اصطلاح جهاني سازي:

 اينها ميخواهند هيچ عنصر مقاومتى در اين منطقه وجود نداشته باشد. اصل عنصر مقاومت را جمهورى اسلامى مي دانند، البته اين را درست فهميده‏اند. اينجا مركز مقاومت است. اينجا جائى است كه ما اگر هيچ اقدامى هم نكنيم، هيچ حرفى هم نزنيم، خود وجود جمهورى اسلامى به ملتهاى منطقه الهام ميدهد. يك موجوديتى، يك هويتى كه على‏رغم همه‏ى قدرتهاى استكبارى و به كورى چشم آنها اينجور در اين منطقه قد كشيده و روز به روز ريشه‏دارتر ميشود؛ روز به روز قويتر ميشود. خود وجود اين پيكره‏ى عظيم و پرشكوه، خار چشم استكبار است و اميددهنده‏ى به ملتها. بله، اينجا مركز مقاومت است؛ در اين شكى نيست. ديگران هم از اينجا الهام گرفتند.

امروز تنها فرهنگ و تمدن اسلامي مانده است كه در برابر هژموني امريكايي سر خم نكرده است و آنها هم خوب مي دانند كه تنها انقلاب اسلامي است كه منافع حزب مسلط سرمايه داران را در كل دنيا به خطر انداخته است. از اين فرصتها بايد به خوبي استفاده كرد تا هم فرهنگ استكبارستيزي را در ميان خودمان احيا كنيم و هم به جهانيان بفهمانيم كه دعوا بر سر دو تمدن است نه بر سر لحاف ملا.

     با اين اوصاف آيا قرار است هميشه ما در مقام دفاع باشيم؟ آيا وقت آن نرسيده كه ياران روح الله سنگرهاي خود را جلوتر ببرند و حالت حمله به خود بگيرند؟

 

وظيفه جهاني جمهوري اسلامي و شيعيان ايران

جمهوري اسلامي ايران و مردم شيعه آن نبايد فراموش كنند كه مسئوليتي عظيم نسبت به ملتهاي ديگر جهان بر عهده آنهاست. اگر معتقديم كه امر به معروف و نهي از منكر بزرگترين عبادات است و مايه حيات و بقاي دين و اگر مي دانيم آنكه اثر اجتماعي ندارد نمي تواند تعبير پارادوكسيكال «مؤمن بي خاصيت» را بر دوش خود حمل كند كه شاخصه واضح ايمان حضور پررنگ اجتماعي است، بايد اينرا هم بدانيم كه يك «جامعه ايماني» هم در قبال جوامع ديگر مسئول است.

    مبارزه با طاغوت پس از 22 بهمن 57 وارد مرحله نويني شد و مقياسي بين المللي به خود گرفت. حالا ما توانسته ايم «حكومت» يك منطقه دنيا را با تمام تشكيلات و منابع آن بدست آوريم تا مرزهاي ايران را به ديوارهاي بزرگترين دژ مقاومت دنيا در برابر طاغوت جهاني مبدل سازيم. مبارزه اي كه از كشته شدن هابيل به دست قابيل فاسق آغاز شد و از 1400 سال پيش با مجهز شدن سپاه ايمان به آخرين نسخه وحياني انديشه مقاومت، روز به روز بيشتر اوج مي گيرد و به پايان خونبار خويش نزديكتر مي شود.

     و امروز بيست سال از «خودسازي» ما گذشته است. از سالهاي 67 و 68، از آن روزهاي سختي كه قافله سالار ما «جام زهر» را نوشيد و «با دلي آرام و قلبي مطمئن» به سوي معشوق خويش پر كشيد، بيست سال مي گذرد. جمهوري اسلامي بيست سال را به آموختن حكومتداري گذراند. جمهوري اسلامي بيست سال را به چالش سخت دروني با جريان شيطاني نفاق گذراند. و جمهوري اسلامي بيست سال كم و بيش سر در گريبان خويش برد و به «منافع ملي» انديشيد تا جاييكه آنچنان از فلسفه وجوديش غافل شد كه مردان انقلاب هر سال از سر بيكاري، منتظر آغاز «بازي انتخابات» مي شوند تا «شطرنج قدرت» را ادامه دهند و مدتي مشغول باشند و آخر سر هم ليوانهاي پرنفتشان را به هم بزنند و سربكشند تا شايد در تيرگي نفت سياه، سرخي خون شهدا را فراموش كنند.

    انديشه اصالت دادن و حتي تقدم دادن به «خودسازي» لاجرم به «خودخواهي» و «خودپرستي» منجر مي شود. متأسفانه ريلهاي حركت اين كشور از پس از جنگ در همين راستا قرار گرفته است و چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم، اين طرز تفكر كه «چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است» لاجرم به «عافيت طلبي» و «محافظه كاري» ختم مي شود و سر بر آوردن نفاق، آن هم از نوع نفاق ليبرالي در اين ماجرا اجتناب ناپذير است. همانطور كه اصالت «ديگرسازي» و تقدم دادن به آن در برهه پيش از انقلاب باعث بروز نفاق كمونيستي شد و آن هم مثل اين نتيجه طبيعي افراط بود.

    در مورد روند اصلاحات داخلي سخن بسيار است و تحت عنوان جنبش نرم افزاري و لزوم تهيه نرم افزارهاي بومي و ديني براي خودسازي واقعي حرفهايي زده شده و در عين حال جاي بحث بسيار است. در همين راستا سياستهاي كلي برنامه پنجم توسعه چندي پيش توسط رهبري ابلاغ شد و اين سند به صورت عملياتي و عيني مسير پيشرفت داخلي كشور را ترسيم كرده است. اما درباب وظيفه بين المللي و ميدان واقعي نبرد با شرك و كفر و طاغوت بحثهاي زيادي انجام نشده است. شايد زمان آن رسيده كه غبار از روي آرمانهايي چون «صدور انقلاب» برداشته شود تا تصور نكنيم انقلاب اسلامي ماهيتي تدافعي و انفعالي دارد. اما سؤال اينجاست كه استراتژي مبارزه فعال و تهاجمي چيست؟

 

استراتژي مبارزه فعال

 آنچه شايد در نظر اول از اين عنوان به ذهن متبادر مي شود جنگ نظامي است، اما كمي تأمل در سيره مبارزاتي رسول اكرم و ائمه اطهار نشان مي دهد كه گزينه نظامي  براي مبارزه با طاغوت، آخرين گزينه است و وقوعش هم به عنوان صحنه نهايي غالباً اجتناب ناپذير است، امّا مشي مبارزاتي ائمه بر «آگاهي بخشي» و «ارشاد مردم» استوار است و چنانچه مردم به حد لازم از درك و آگاهي رسيده باشند خود به خود حكومت غيرخدا را بر نمي تابند و نبرد نهايي اتفاق مي افتد.

    در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه توحيد مطلق و تمام و كمال جز با نابودي تمام و كمال كفر و طاغوت محقق نمي شود و شايد همين راز آن حديث معروف است كه «علوم 28 حرفند و مردم تا پيش از ظهور جز به 2 تاي آن دست نمي يابند» ركن اول ايمان، نفي طاغوت و شكستن بت است كه اولين دستور موسي هم از جانب خدا همين بود «إذهب الي فرعون إنه طغي». تا زمانيكه حاكميت شيطان و هوا و هوس در قالب نظام سلطه سرمايه داري در جهان امروز بر تمام جزئيات زندگاني ما حكومت مي كند «بندگي» كامل محقق نمي شود. انسان مدرن خواسته و ناخواسته بند ولايت كفر را بر گردن دارد و تماس او با هريك از مظاهر اين سلطه به منزله بيعتي است با شبكه مسلط كفر جهاني مگر اينكه اتصال شبكه اي آن قطع شده باشد و در نور ولايت حق استحاله شده باشد. (اين تعابير در جاي خود نياز به توضيح بيشتر دارند.)

    نگاهي به سيره عملي مبارزه حضرت روح الله نشان مي دهد كه گروه هاي چريكي با مشي مسلحانه نزد ايشان خيلي مقبوليتي نداشتند. البته ممكن است مخالفت آشكاري با اين گروه ها نباشد و حتي فوايدي هم بر عمل آنها مترتب باشد (مثل قيام مختار براي انتقام خون سيدالشهدا در زمان امام سجاد و فدائيان خلق در زمان حضرت امام) اما مشي بنيادي ائمه و همينطور حضرت امام فعاليت ارشادي هدفمند بر روي مردم بود و اين همان كليد مسأله ماست. همان چيزي كه حضرت امام از آن تعبير به «بسيج هسته هاي مقاومت» مي كرد. ايشان در پيامشان به مناسبت قبول قطعنامه يا پيام معروف به پيام استقامت چنين مي فرمايند:

همه مي دانند كه ما شروع كننده جنگ نبوده ايم. ما براي حفظ موجوديت اسلام در جهان تنها از خود دفاع كرده ايم و اين ملت مظلوم ايران است كه همواره مورد حمله جهانخواران بوده است. و استكبار از همه كمينگاه هاي سياسي و نظامي و فرهنگي و اقتصادي خود به ما حمله كرده است. انقلاب اسلامي ما تا كنون كمينگاه شيطان و دام صيادان را به ملتها نشان داده است جهان داران و سرمايه داران و وابستگان آنان توقع دارند كه ما شكسته شدن نونهالان و چاه افتادن مظلومان را نظاره كنيم و هشدار ندهيم و حال آنكه اين وظيفه اوليه ما و انقلاب اسلامي ماست كه در سراسر جهان صلا زنيم كه اي خواب رفتگان! اي غفلت زدگان بيدار شويد و به اطراف خود نگاه كنيد كه در اطراف لانه هاي گرگ منزل گرفته ايد. برخيزيد كه اينجا جاي خواب نيست! و نيز فرياد كشيم سريعاً قيام كنيد كه جهان ايمن از صياد نيست! آمريكا و شوروي در كمين نشسته اند و تا نابودي كاملتان از شما دست برنخواهند داشت. راستي اگر بسيج جهاني مسلمين تشكيل شده بود كسي جرأت اين همه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوي رسول الله(ص) داشت؟

وظيفه امروز ما مردمان شيعه آخرالزمان جز اين نيست كه در سراسر جهان خواب رفتگان را صلا زنيم و به كفر به طاغوت و ايمان به ولايت الله فرا بخوانيم. نفي طاغوت و ايمان به الله عين همند و معادل يكديگر . دو جزء انفكاك ناپذير لااله الاالله: «لا اله» و «الاالله» اولي سلبي است كه لاجرم به ايجاب دومي مي انجامد و دومي ايجابي كه لاجرم به نفي و سلب اولي.

    اگر اين دعوت در ميان مردم آزاده جهان استمرار يابد بالاخره روزي مردمان دنيا عليه حامان جور خواهند شوريد و در صدد پاره كردن بند بندگي طاغوتيان برخواهند آمد. سپس لاجرم زمان آن نبرد سهمگين پاياني فرا مي رسد و آنروز هيچكس لياقت فرماندهي سپاه حق را جز صاحب الامر –ارواحنا لتراب المقدمه الفداء- نخواهد داشت. او ظهور خواهد كرد و تومار لشكر واحد طاغوتيان را در هم خواهد پيچيد و سپس حكومت عدل خويش را تشكيل خواهد داد. هر آنچه ما براي استنباط و درك از قرآن و حديث و توليد علم و ايجاد دولت اسلامي و طراحي كشور اسلامي بكوشيم تا آن لحظه ناچيز است و تنها به دست قائم آل محمد(عج) خواهد بود كه جهانيان تشكيل تمدن بزرگ و با شكوه الهي را با طرحي آسماني در سراسر جهان نظاره خواهند كرد و براي اولين بار طعم شيرين اسلام واقعي را از دستان 12 امين امامشان خواهند چشيد.

   چند قدم بيشتر تا صبح نمانده... اي خدا يعني به عمر ما قد مي دهد؟

ياعلي

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 23:32 | لینک  | 

 

ورود دانشجويان به باغ قلهك در محكوميت حمايت انگليس از رژيم صهيونيستي 

نسبت «شور» و «شعور» مثل نسبت «شاخه» و «ريشه» است، ريشه كه نباشد باد شاخه را به هر طرف كه بخواهد مي برد.

   باز هم زخم ديگري بر پيكر اسلام وارد كردند و باز ما بعد از مرگ سهراب از راه رسيده ايم و عربده نوشدارو مي كشيم.

   جاي بسي تأمل است براي امت حزب الله كه وظيفه انقلابي خود را در پروژه هاي مقطعي كوتاه مدتي كه با شوري كم شعور به يكباره شعله مي كشد خلاصه كرده است و از 250 سال انقلاب تدريجي 12 امام شيعه فقط عاشورا را ديده و از 3۶۵ روز سال فقط دهه محرم را. همه ما مي دانيم كه از نيمه خرداد 42 جهاد اسلامي در ايران آغاز شده است و از 22 بهمن 57 صورتي عيني و رسمي و تشكيلاتي به خود گرفته است اما ما هنوز انگار در فضاي پيش از انقلاب به سر مي بريم. نمودار عملكرد امت حزب الله متأسفانه يك تابع سينوسي است كه هر از گاهي با خوردن سيلي فعال مي شود و خيلي زود فرو مي نشيند و باز هم تكرار اين چرخه رقت انگيز و عده اي كارشان شده دميدن در تنور شورهاي گذرا و فريادهاي وا اسلاما و ولايت خواهي هاي آني. يكي نيست بپرسد 3۵۵ روز ديگر چه کسی در تعطیلات بود؟ رهبر یا من و شما؟

    ناراحت كننده تر از اين نقش تشكلهايي مثل بسيج است كه هدايت اين جريان را به عهده دارد ولي سالهاست كه اسير پيرامون خويش است. هربار ضربه اي و سپس عكس العمل اعتراض آميز و تجمع و اطلاع رساني و جمع كردن بچه ها و گروه هاي فعال و .... و بعد از خوابيدن غائله دور هم نشستن و نقد و غرغر و بعد هم نخودنخود هركه رود خانه خود. همه هم مي دانند كه ضعف تشكيلاتي و كمبودهاي اخلاقي و علمي و تحليلي هربار پشت ما را مي شكند اما افسوس كه هميشه پنالتي به نفع آنهاست و داور را هم خريده اند و دروازه بانمان هم هزارويك مرض دارد و ما هم در آن مقطع حساس تنها مي توانيم داد و هوار كنيم و بس!

    مي گويند بايد عكس العمل سريع نشان داد. مي گويم قبول. اما حداقل كمي از اين شوري را كه همه را تا مغز گرفته براي آينده سرمايه گذاري كنيد. بياييد تشكيلات درستي بسازيد. تشكلها را با هم متحد كنيد و هماهنگ. بچه ها را با هم آشنا كنيد و در سايه شور احساس وظيفه همدم امروز و يار روزهاي سخت فردا شويد. سايتهاي اطلاع رساني و آموزشي و تربيتي و فرهنگي و تشكيلاتي بسازيد كه براي آينده بماند و گروه هاي تخصصي پايدار براي بررسي مسائل مختلف امت حزب الله تشكيل دهيد تا حداقل وقتي مسأله اي پيش مي آيد حداقل نقشه فلسطين به چشممان خورده باشد، يا حداقل بدانيم فرق دفتر حافظ منافع با سفارت چيست يا 4 نفرمان باشد كه بتوانند 5 كيلومتر را يك نفس بدوند يا 4 نفر ديگر كه بتوانند انگليسي و عربي حرف بزنند و بنويسند.

  

برادر عزيز حكومت سي سال است كه عوض شده!

ما هنوز در فضاي قبل از انقلابيم. در اين چند روز هم در تجمع روبروي سازمان ملل بوده ام هم تجمع جلوي دفتر حافظ منافع مصر بعد از آن، هم قضيه تجمع پريشب و غائله باغ قلهك. يك موضوع خيلي خيلي بديهي وجود دارد كه اين وسط گم و گور شده است و آن اينكه وقتي يك بسيجي كوكتل مولوتف سمت نيروي انتظامي پرتاب مي كند و وقتي سرباز نيروي انتظامي با باتوم دست و پا و كله رفقاي ما را از صميم قلب داغون مي كند گرفتار يك تناقض هستيم. چطور مي شود هم آنطرف به وظيفه اش عمل مي كند و هم اينطرف و در حالیکه اين دو، دو بردار كاملاً روبروي همند؟ ياد كلاس انديشه 2 مي افتادم كه استاد مي گفت سنيها مي گويند «قاتل سيدنا معاويه سيدنا علي!!!» حالا ازشان مي پرسي كه چگونه اين دوتا كه هر دو سيد و سرور شمايند با هم جنگيدند مي گويند ديگر ما وارد اين موضوعات نمي شويم! همان موقع داشتم فكر مي كردم تنها حالتي كه ممكن است دو تا سيدنا با هم مقابل شوند موقع تصادف شاخ به شاخ است! اما دست تقدير خيلي زود نشان داد كه خير در جاهاي ديگري هم مثل جلوي دفتر مصر و سازمان ملل و باغ قلهك در زمان ما هم اين پديده عجيب شدني است! بعضي مي گفتند آنها به وظيفه خود عمل مي كنند و ما هم به وظيفه خود! لابد هركس هم از طرفين مي مرد شهيد بود؟!

   در تجمع يكشنبه بعد از اينكه داربست محافظ نيروي انتظامي را كنديم آنچنان مورد هجوم سربازانِ واقعاً دست چين شده(!) ي نيروي انتظامي قرار گرفتيم كه تا وسط خيابان شريعتي- وسط بوق بوق ماشينها- و كمي بعدش تا كوچه هاي اطراف عقب رانده شديم. براي من و باقي رفقا اين برخورد به قدري سنگين بود كه بي اختيار براي اكثر ما جاي اسرائيل و نيروي انتظامي عوض شده بود! البته عده اي هم از برگزار كنندگان بودند كه مي خواستند جلوي برخورد ما با نيروي انتظامي را بگيرند اما اينرا بگذاريد كنار جو و شور انداختن آن يكي برگزار كننده كه كم مانده بود رمز عمليات را هم اعلام كند. طرف مي گفت هركس نمي تواند برود. آزاد است! آخر برادر جوگيري تا كجا؟ البته اينرا هم نبايد فراموش كرد كه بالاخره جو پيام رهبر و دهه محرم و كثافت كاريهاي دولت مصر همه از عوامل بودند اما به هرحال عقلانيت براي اكثر قريب به اتفاقمان كمرنگ شده بود كه اينچنين تناقضاتي روي مي دهد. اين همان غلبه شور كم شعور است كه مي خواهيم در سه روز همه تلاش خود را براي آزادي غزه و نابودي اسرائيل و به زير كشيدن استكبار بكنيم و بعدش هم زود برسيم سر درس و مشق و احياناً عشق و حال خودمان!

  يكي از نشانه هاي اينكه رفقا بعضاً هنوز در فضاي قبل از انقلابند و جمهوري اسلامي را به رسميت نمي شناسند همين توهم تسخير سفارت و حضور مستقيم در عرصه ديپلماتيك و اولتيماتوم و ... است (به عنوان مثال بیانیه بسيج را ببينيد. من خود به عنوان يك بسيجي از اين بيانيه انتقاد مي كنم) ظاهراً همه ساز و كارهاي قانون اساسي و انتخابات و دولت بسيجي و مردمي همه كشك است و من و شماي بسيجي يه لا قبا كه تا ديروز نمي دانستيم فلسطين كجاي نقشه است براي سفارت انگليس و اردن و عربستان و روابط با آنها و خيلي چيزهاي ديگر تكليف تعيين كنيم؟

    البته اينها به اين معني نيست كه من با ورود به باغ قلهك مخالفم. مزيت اين حركت كه باعث تأييدش مي شود اين است كه اولاً بدون درگيري با نيروي انتظامي و با استفاده از غافلگيري انجام شد. ثانياً باغ قلهك از نظر قانوني مال خودمان است هرچند از نظر سياسي خاك انگليس باشد. كاركرد آن هم در حد يك حركت نمادين بود كه رسانه اي شد و برد تبليغاتي خود را داشت. با اين حال خيلي از ما در آن لحظات و بعد از آن فرق اينرا با «تسخير» نفهميديم و نشانه آن حركاتي بود كه درباره سفارتهاي اردن و عربستان و دفتر مصر در همين روزها انجام مي شود و همين بيانيه بسيج.-که نمی دانم کی آنرا تنظیم کرده- 

  بايد تصريح كرد كه تجمع اعتراض آميز در مقابل سفارت و ابراز خشم و انزجار كاملاً تأييد شده است به شرط آنكه بدون هزينه مالي و زدوخورد و جراحت باشد. همچون كار نمادين ورود به باغ قلهك و به اهتزاز در آوردن پرچم فلسطين در مقابل دوربين رسانه ها.  اما به نظر من بحث از تسخير سفارت و قطع رابطه توسط دانشجويان كاملاً انحرافي است. هر عقل سليمي با كمي تدبر در مي يابد كه اين دستگاه عريض و طويل حكومت جمهوري اسلامي تحت نظارت ولي فقيه دقيقاً براي همين بوجود آمده كه مناسبات بين الملليِ ما را در راستاي اهداف انقلاب اسلامي و آرمانهاي امام راحل تنظيم كند و اين فلسفه وجودي نظام است و راهكارهاي اثربخشي بر مسئولين هم از راه مطالبه سالهاست كه توسط رهبري تأكيد مي شود مگر آنكه كسي موجوديت خود را فراي نظام مقدس جمهوري اسلامي تعريف كند.

ياعلي

 

مطلب مرتبط:انرژي آزادشده حزب الله در فضاي خلا! از وبلاگ آرمانخواهی

این هم مطالبی با موضوع مرتبط ولی زاویه نگاهی متفاوت:

برائت از وبلاگ جسد زنده
 
نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 13:16 | لینک  | 

مجازي يا واقعي؟

دنياي مجازي «واقعيتي» است كه با سرعتي عجيب در حال نفوذ در زندگي ماست. دنياي مجازي، ملكوت زميني انسان مدرن است كه با اتكا به بي انتهايي اش، در ميان ناكارآمدي دنياي محدود «واقع» در ارضاي نيازهاي نامحدود بشر، جاذبه اي رمزآلود يافته است. «دنيايِ رؤياييِ تخيلِ تحقق يافته» بدون محدوديت، كم هزينه، سريع و از همه مهمتر سيري ناپذير است. دنيايي كه قابليتهاي آن، آنچنان درحال افزايش است كه دست اندركاران آن ابايي از به كار بردن لفظ «واقعيت مجازي» را براي آن ندارند...

    در برخورد با اين «واقعيت» سه نسل، سه تجربه متفاوت را از سر مي گذرانند:

-    زمان زيادي نيست كه تلويزيون وارد ايران شده است. فكر نمي كنم قبلتر از 60 سال پيش باشد. معروف است آن اوايل كه تلويزيون آمده بود زنها تا مدتي جلوي مردانِ داخلِ آن رو مي گرفتند. ويژگي تجربه اول برخورد با دنياي مجازي اين است كه انسان آنرا واقعاً «واقعي» مي پندارد. مادربزرگ من هنوز هم بعد از اينكه سالهاست كه در خانه اش تلويزيون دارد وقتي خانه كعبه را در چارچوب آن مي بيند بي اختيار اشك مي ريزد. وقتي در فيلمي مي بيند كه افسر عراقي در حال كتك زدن اسير ايراني است مي گريد و مدام او را لعنت مي كند، چون براي او اين تصاوير به قدري واقعي است كه به سرعت ياد فرزند شهيدش را در دلش زنده مي كند. نسل اول با اين تصاوير پيوندي بي واسطه برقرار مي كند.

-    تجربه دوم براي نسلي اتفاق مي افتد كه از چند و چون تصويربرداري و ضبط و پخش و تكنولوژي پشت اين اتفاق آگاه است و پيوندي نسبتاً معقول با دنياي مجازي برقرار مي كند. وقتي در تاريكي سينما فيلمي مي بيند كاملاً آگاه است كه آنچه مي بيند واقعي نيست. در زمان تجربه دوم، انسان با تبحر از اين ابزار براي به تصوير كشاندن «واقعيتي» غير قابل دسترس استفاده مي كند. در اين نسل افراد از تلويزيون و سينما براي مشاهده اخبار و تصاوير مستند به منظور يادگيري، يا فيلمها و سريالها و برنامه هاي مختلف به منظور دفعِ «آگاهانه» وقت به عنوان تفريح يا سرگرمي استفاده مي كنند. در اين تجربه دنياي مجازي را با واقعيت مي سنجند يعني تعابيري مثل اينكه «اين كارتون را چقدر طبيعي درست كردند» «يا بازيگر چقدر واقعي بازي مي كند» براي تعريف كردن به كار مي روند.

-    به مرور كه دنياي مجازي توسعه مي يابد تجربه جديدي در نسلي جديد شكل مي گيرد و من فكر مي كنم كه ما اكنون در اوايل اين تجربه هستيم. دنياي مجازي به تدريج نه تنها در جعبه جادويي در گوشه اي از خانه، بلكه در تلفن همراه، در خودرو، در مغازه، در كلاس درس، در لوازم خانگي و به مرور در تمام شئون زندگي ظهور پيدا مي كند. تكنولوژي تا اعماق جزئيترين امورات روزمره نفوذ مي كند و به تدريج همگي به شبكه يكپارچه اينترنت متصل خواهند شد. اگر فاصله امروز ما با دنياي مجازي به اندازه فاصله مان تا كامپيوتر باشد فاصله فرزندانمان با دنياي مجازي يك پلك زدن باشد!

    براي انسان عصر تجربه سوم ديگر مجاز واقعيتي بالعرض نخواهد بود. ديگر ارزش آنچه به صورت مجازي ادراك مي شود در اين نخواهد بود كه منطبق بر «واقعيت» باشد، چرا كه دنياي مجازي آنچنان وسعت يافته كه خود اصالت يافته است. ديگر تلويزيونها و سينماها و رمانها و بازيهاي كامپيوتري آينده چيزي در عرض واقعيت روزمره نخواهند بود بلكه خودِ واقعيت روزمره خواهند شد و باقي تخيل! ديگر وقتي گل مصنوعي مي بيني نخواهي گفت «چقدر طبيعي به نظر مي رسه!» بلكه وقتي گل طبيعي مي بيني خواهي گفت «اَاَاَ عين گل مصنوعي ميمونه!» ديگر لازم نيست براي فهم دنياي مجازي تجربه ي واقعي داشته باشي چرا كه جاي «واقعيت» و «مجاز» عوض خواهد شد و دنياي مجازي «واقعيتر از واقعي»! چه بر سر دنياي واقعيِ ما(!) خواهد آمد نمي دانم!

   نشانه هاي اين تجربه آغاز شده است. چند سال پيش هربار كه يكي از جلدهاي هري پاتر را تمام مي كردم تا چند ساعت يك همچون تجربه اي پپدا مي كردم. دلم مي خواست كاش در همان دنيا مي ماندم. مي خواستم اموراتم را با ورد و اشاره چوبدستي راه بيندازم و حوصله سختي ها و مسائل اين دنيا را نداشتم. در نوجواني روزهايي كه «مافيا» يا «شاهزاده ايراني» يا «كماندوز» يا «درايور» بازي مي كردم، صبح و شب نمي شناختم و حتي در خواب هم همين چيزها را مي ديدم. بعدتر كه گيم نت رايج شده بود چيزي به معتاد شدنمان نمانده بود كه به لطف خدا كنكور مانع گشت و حسابي از آن غفلت عجيب جان به در بردم.

   در ساليان آينده اين مسائل برجسته تر خواهند گشت. جالب اينجاست كه اينگونه فضاها كه به شدت توسط هاليوود و كمپانيهاي رؤياساز امريكايي متعدد در تنورشان دميده مي شود تطابق عجيبي با افكار و انديشه هاي پست مدرن دارند كه نه تنها «ادراك» كه «حقيقت» را هم نسبي مي پندارند.

    بشر به سرعت به سوي تقديري شوم در حركت است. امپراتوري رسانه اي امروز امريكاييان در حال تبديل به تورِ مجازيِ پر زرق و برقي است كه لحظه لحظه زندگيِ آيندگان را در برخواهد گرفت و كنترل آن در دستاني سياه است. در ساليان دور چه بر سر دنياي واقعيِ ما خواهد آمد نمي دانم اما خوب مي دانم كه داستان زندگي بشر بر روي زمين پايان خوبي خواهد داشت!

ياعلي

نوشته شده توسط محمد حسین بادامچی در ساعت 0:8 | لینک  |