عروسكهايِ راضيِ خيمهشببازي
كنكاشي در تببين تعامل دانشجويان و فتنهانگيزان در حوادث اخير
مردمان به دو گونه رهبران خويش را ياري ميكنند، يا به واسطه آگاهي خود و يا به واسطه جهل و ناآگاهيشان. امّا آن راهبري كه ابتناي رهبريش را بر آگاهي و آزادگي مردمش ميگذارد، روش خدا و مردان خدا و سلوك انبيا اختيار كرده و هدايتش شعبهاي از هدايت الهي است، و آن راهبري كه بناي خود را بر جهل مردمان ميگذارد، به شيوهي ولايت و هدايت شيطان عمل كرده و در طريق و آرمان او قدم گذاشته و راهبريش شعبهاي از ولايت و رهبريِ رو به ضلالت شيطان است، ولو آنانكه طوق اطاعت او را بر گردن دارند خود را «آگاه» بدانند و چراغِ نيمسوزِ استدلالات و قطبنمايِ منحرفِ آرمانهايشان را «آگاهي» قلمداد كنند.
در طريق تحليل، بايد تصور سكولار ديكته شده به مغزهاي تكتكمان كه « بايد هر نوع كنش اجتماعي را فارغ از محتوا و اثر حقيقي آن در هستي بررسي كرد» از ذهنهايمان دور كنيم و به خود يادآوري كنيم كه جهان در كنه هستي خويش در 2 مدار مستقل حق و باطل در حال جريان است و هر مدار منطق خويش را دارد و مبدأ و معاد خويش را. «كلام باطل» جز به «شيوهي باطل» و جز در «ذهن باطلانديش» اثر نميكند و ره جز به «سوي باطل» ندارد و آنانكه ميپندارند «هيتلر» همانگونه مردمانش را رهبري ميكرده كه «خميني» يا «بسيجيان» همانگونه در طريق ولايت وليّشاناند كه «سبزها» در طريق ولايت سيدّشان، سخت از درك اين نكته عميق عاجزند.
***
امّا آنانكه در چند ماههي گذشته مسائل كشور را به دقت بررسي كردهاند به خوبي مطلعند كه دانشگاه و دانشگاهيان و بصورت خاص دانشجويان در جريان حوادث پس از انتخابات يكي از بازوهاي اصلي جريان اغتشاشطلب و با تقريب خوبي مهمترين بازوي عملياتي آن به شمار ميرفت و يقيناً پس از اين نيز نقش اساسي خود را در روشن نگه داشتن آتش فتنه و حفظ التهاب در جامعه و اعمال فشار به نظام، به خوبي ايفا خواهد كرد. امّا سؤال اصلي اين است كه چه عواملي باعث شده است كه «دانشجويان» به چنين مهره كارآمدي در دستانِ نه مخالفان كه معاندان انقلاب اسلامي مبدل شوند؟
براي پاسخ به اين سؤال ابتدائاً بايد بدانيم كه براي شكلگيري يك جريان اجتماعي دو سلسله عوامل و شرايط مورد نيازند: يكي «زمينهها و آمادگيهاي دروني» و ديگري «عوامل و طراحيهاي بيروني» كه اين دو مانند 2 حلقه مكمل يك زنجير در هم چفت ميشوند و «جرياني اجتماعي» را ميسازند. يافتن و تجريه و تحليل اين دو دسته عوامل بينش ارزشمندي را براي درك فضاي كنوني دانشگاهها و پاسخ به سؤال فوق در اختيار ما قرار ميدهد:
الف) زمينهها و آمادگيهاي دروني دانشگاه
فضاي امروز دانشگاههاي ايران به گونهاي است كه زمينهي مساعدي را براي هر نوع بهرهبرداري در جهات ناهمسو و در اكثر مواقع مخالف آرمانهاي انقلاب اسلامي بوجود ميآورد. از آنجايي كه در ميان مجموعهي دانشجويان، دانشجويان رشتههاي فني، به علت ساختار گزينشي رشتههاي مختلف از نظر پارامترهايي همچون استعداد و جنسيت و همينطور به علت ميزان اهميت اجتماعي بالاتري كه به اين رشتهها داده ميشود، معمولاً فعالترين و خبرسازترين دانشجويان دانشگاهها هستند، دامنهي تحليل را به «دانشجويان رشتههاي فني» محدود ميكنم و در عين حال اين نكته را اضافه ميكنم كه اين موضوع به هيچ وجه منكر آمادگي فوقالعاده دانشجويان رشتههاي علوم انساني براي حضور فعالتر در جريانات برانداز و مخملي نيست!
دانشجويان كارشناسي رشتههاي فنّي دانشگاههاي اصلي ايران يعني چند دانشگاه مطرح تهرانيِ شريف و تهران و اميركبير و علموصنعت و خواجهنصير را با چند مشخصهي اصلي بايد شناخت:
1) فقدان مطالعه و ضعف در مباني اعتقادي: از آنجايي كه اكثريت اين دانشجويان، دانشآموزان ممتاز شهرهاي مختلف كشورند و صاحبان دو هزار رتبه اول كنكور رياضي در هر ورودي هستند، عمدتاً فرصتي براي مطالعه غيردرسي و تقويت مباني ديني و اعتقادي خود «پيش از دانشگاه» نداشتهاند. تحليل اين پديده خود موضوع بسيار مهمي است كه از يكسو با سيستم آموزشي و پرورشي مقاطع راهنمايي و دبيرستان گره ميخورد و از سوي ديگر با نحوه و ساختار گزينشي دانشگاهها در كنكور. جالب و لازم است بدانيم كه چنينروندي در سالهاي گذشته و بعلت دخالت معدل سالهاي تحصيل دبيرستان در گزينش دانشگاهها و افزايشسالهاي مطالعه جدي دروس كنكوري ابعاد وسيعتري پيدا كرده است. از سوي ديگر عواملي همچون سطح بالاي علمي و جو رقابت درسي و سختگيريهاي اساتيد و تعداد زياد درسهاي وقتگيري كه بايد در مدت 4 يا 5 سال به پايان برسند و همينطور افزايش تدريجي سن و مواجهه با دغدغههاي خاص اين سنين در كنار كمبود كتابها و منابع به روز و مناسب و فقدان مربيان تربيتي كارآمد، همگي دست به دست هم ميدهند تا فكر كردن به مطالعه غيردرسي و تقويت مباني اعتقادي در «دوران دانشجويي» هم مانند سالهاي دانشآموزي پيش از دانشگاه، به امري محال و بسيار دور از ذهن مبدل شود.
2) دغدغههايي از جنس «توسعه»: نوع دغدغههاي يك مهندس دغدغههايي از جنس توسعه اقتصادي و صنعتي است. دانشجويان مهندسي از ديدگاهي مبنايي و يا فرهنگي به قضايا نمينگرند بلكه تحليلي نتيجهمحور و عملگرايانه دارند. همين موضوع باعث ميشود كه غالب اين دانشجويان ارتباط قلبي و منطقياي با موضوعاتي مثل «عدالت» يا «استكبارستيزي» يا «فلسطين» برقرار نكنند و ترجيح دهند از زاويهي «شاخصهاي اقتصادي» يا «وجههي بينالمللي» به وضعيت كشور نگاه كنند. چنين نگاهي باعث ميشود كه به مرور غرب بعلت پيشرفت علمي و تكنولوژيك، در ذهن مهندسان جايگاهي والا بيابد و از بعد فرهنگي و سياسي هم الگويي براي تحليل وضعيت فعلي ايران تلقي شود و اين همان ديدگاهي است كه به راحتي طعمه توطئهگران غربي و روشنفكران غربزده قرار ميگيرد.
3) منابع اطلاعاتي اينترنتي: مشخصه سوم اين دانشجويان استفاده زياد از اينترنت، به نسبت ساير دانشجويان و ساير اقشار جامعه است. اين دانشجويان عمدتاً در هر دوره خود يك گروه (گروپ) اينترنتي دارند و در ميان آنها استفاده از سايتهايي مثل فيسبوك و تويتر و پيش از آن ياهو 360 و مراجعه به يوتيوب و سايتهاي خبري و وبلاگهاي شخصي و غيرشخصي امري متداول است. فقدان مطالعات مبنايي و محدوديت منابع اطلاعاتي كه ايميل را به مهمترين منبع اطلاعاتي و تحليلي دانشجويان تبديل كرده است، باعث ميشود كه تأثيرپذيري و آسيبپذيري دانشجويان در برابر حربههاي هدايت افكار عمومي كه عمدتاً از طريق اينترنت اعمال ميشود به ميزان نگرانكنندهاي افزايش بيابد.
ب) عوامل و طراحيهاي بيروني يا «فرآيند هدايت اجتماعي»
امّا موج اجتماعي بوجود آمده در دانشگاهها عليه دكتر احمدينژاد پيش از انتخابات، و عليه كليت نظام از صداوسيما و دولت گرفته تا قوه قضائيه و ولايتفقيه پس از انتخابات را نبايد محصول چندماه فعاليت انتخاباتي نامزدها در نظر گرفت. اگرچه سالهاست كه جريان منحرف و التقاطي دفتر تحكيم و انجمنهاي «به اصطلاح» اسلامي در دانشگاهها ريشه كردهاند و به يارگيري از ميان دانشجويان و نشر همه نوع افكار التقاطي و الحادي و سكولار اعم از انديشه چپ يا ليبرال را در دستور كار خود دارند، ليكن هيچگاه نتوانسته بودند بصورت عمده جايگاهي در ميان دانشجويان بيابند و جز چند حركت نامنظم و كماثر مانند مقابله با تدفين شهداي دفاع مقدس در دانشگاهها يا به آشوب كشيدن دانشگاهها به بهانههايي مثل 16 آذر يا حكم دادگاه آغاجري كاري از پيش نبرده بودند.
در چنين شرايطي كه اين مهرههاي سنتي اغتشاش، چند سال گذشته را با كممحلي از سوي دانشجويان گذرانده و آنچنان ناتوان بودند كه با يادآوري ساليانه غائله اسطورهايِ 18تيرشان حتي تكرار بخش كوچكي از آنرا هم آرزويي دورودراز و بسي دستنيافتني تلقي ميكردند، فضاي دروني دانشگاهها دستخوش چنين امواج شديدي شد كه هرچند پايان سال تحصيلي مجال بروز آنرا در فضاي داخلي دانشگاهها نداد اما بخش مؤثري از تحركات و اغتشاشات خياباني روزهاي بعد از انتخابات را تأمين نمود. از اين روست كه براي درك فرآيند هدايت افكار عموميِ جوانان و دانشجويان، بايد عوامل طراحي اين موج را در سطحي گستردهتر و با نگاهي كلانتر بررسي كرد:
· فاز اول) سياه نمايي 4 ساله عملكرد دولت
دولت نهم اگرچه خود نيز كماشتباه نبود اما در طول چند سال عملكرد خود در معرض تخريبها و سياهنماييها و جنگ روانيهاي بيرحمانه مخالفان خود بود. تخريبها و سياهنماييهايي كه از طريق روزنامهها، سايتها و ايميلهاي كارشدهاي كه دست به دست ميگشت، مخاطب اصلي خود را در ميان خواص و نخبگان جامعه جستجو ميكرد و با يورش مداوم خود تا حدود خوبي توانست ذهنيت بسياري از مخاطبان را تسليم خود كند.
اگرچه در اين ميان نقش دولت و شخص دكتر احمدينژاد را در دادن بهانه به دست مخالفان و تأكيد بر تكرار اشتباهات گذشته مثل بحث انتصاب معاونت اولي كه در اين دولت هم ادامه يافته، نميتوان ناديده گرفت، لكن تداوم روند سياهنماييهاي مكرر سبب شد كه به مرور نگاه منفي مخاطبان به تدريج چنان عمق پيدا كند كه اگر كسي اوايل احمدينژاد را فرد مثبتي ميدانست كه «ممكن است» نقاطي منفي هم در عمل خود داشته باشد به تدريج او را فردي كاملاً منفي تصور ميكرد كه «ممكن است» نقاطي مثبت هم در كارنامهاش ديده شود!
اين روندآنچنان ادامه يافت تا امكان تحقق و بهرهبرداري از فاز دوم را بوجود آورد
· فاز دوم) بزرگنمايي و جريانسازي چند ماهه مهندس موسوي
با شروع سال 88 و ورود مهندس موسوي به عرصه انتخابات و آغاز تبليغات انتخاباتي هجمهي رسانهاي گسترده و تداوم خط سياهنمايي و بزرگنمايي اشتباهات دولت جامعه را دچار شكاف بزرگي نمود. انتقادات موسوي از احمدينژاد كه نمونهي كامل آن در مناظرهي او با احمدينژاد عرضه شد به گونهاي بود كه گويي «هيچ» نقطه مثبتي در كارنامه احمدينژاد وجود ندارد. از سوي ديگر با توجه به نوع انتقاداتي كه از قبيل نقض ديدگاه كارشناسي، قانونگريزي، عوامفريبي، بيتوجهي به خرد جمعي، نابسامانيِ «درحدّ فلاكتِ» وضعيت اقتصادي و صنعتي و جايگاه نابود بينالمللي كشور، نسبت به احمدينژاد عنوان ميشد، به تدريج چنين القا شد كه نخبگان جامعه با حضور دوباره احمدينژاد مخالفند و اين موضوع به صورتهاي مختلفي مثل نامه دستهجمعي اساتيد دانشگاههاي مختلف در ميان دانشجويان تسري يافت.
جريان مبارزات انتخاباتي اختلافات را به نفرت و دشمني مبدل كرد و موسوي با به كار بردن عبارات «رمال و كفبين» و «دروغگو» درباره احمدينژاد و متهم كردن او به ارائهي آمارهاي سرتاسر دروغ اوج اين دودستگي را به نمايش گذاشت و گارد منفي بخشي از جامعه و نخبگان و هوادران خود را نسبت به دكتر احمدينژاد به نفرتي عميق و بيپايان مبدل كرد. نفرتي كه قرار بود نقش اصلي را در سناريوهاي طراحي شدهي پس از انتخابات بازي كند.
· فاز سوم) تثبيت، تعميق، تداوم
اما در جريان حوادث پس از 21 خرداد نقش دو ابزار حياتي را به عنوان سومين فاز هدايت اجتماعي نميتوان ناديده گرفت. ابزارهايي كه وظيفه كنوني حفظ و رهبري جمعيت معترض را بر عهده دارند.
بيبيسي فارسي رسانهاي است كه با چهرهاي موجه و منطقي «همزبان» بخشي از جامعهي ايران شد و با شناخت كامل مخاطب ايراني و با اتخاذ استراتژيهاي دقيق براي جلب اعتماد مخاطبان شروع به كار كرد. بيبيسي خط تضعيف و تخريب نظام اسلامي را نه با مخالفت و زير سؤال بردن آشكار بلكه با «ايجاد شبهه» و «طرح سؤالات هدفمند بدون پاسخ» و «ارائه تحليلهاي بر آمده از مباني و مفروضات كاملاً غلط و انحرافي» و «اخبار گزينش شدهي ناقصي كه نتيجهگيري را به مخاطب واگذار ميكند» و با پوشش كامل خبري مخالفين داخلي و خارجي انقلاب اسلامي توانسته است ذهن مخاطبين خويش را بدست بگيرد و با توجه به پايين بودن توان تحليل و ناآشنايي عميق نسل سوم نسبت به ادبيات و مباني و منطق و آرمان انقلاب اسلامي به نوعي رهبري فكري آنها را در اختيار بگيرد.
ابزار دومي كه بخصوص براي هدايت دانشجويان نقش تعيينكنندهاي داشته و دارد، سايتهايي نظير فيسبوك و تويتر است. فيسبوك يك رسانه نيست، يك شبكه اجتماعي است. يك شبكه مجازي بصورت بالقوه تواناييهاي اجتماعي كارآمدي دارد كه در شرايط فعلي جامعهي ما بخاطر حضور پررنگ جمعيت معترض در اين شبكه و حضور كمرنگ نيروهاي انقلابي، مورد بهرهبرداري صحنهگردانان براندازي نرم قرار گرفته است.
فيسبوك به سه دليل در جهت تثبيت، تعميق و تداوم جريان انحرافي سبز عمل ميكند: از يكسو بخاطراينكه شبكهاي از ارتباطات انساني است نوعي حالت امنيت و حمايت رواني را به كساني كه مثل هم ميانديشند اعطا ميكند. در حقيقت فيسبوك از احساس انزوا و تنهايي مخالفانِ بازيخورده جلوگيري ميكند و اثرپذيري آنها را در برابر پاسخها و استدلالاتي كه خلاف انديشههايشان ميشود كاهش ميدهد. «آنها كه هنوز فطرتشان را نكشتهاند سخت از تنهايي بيمناكند.»
از سوي ديگر به واسطه اخبار و اطلاعات و تحليلهايي كه توسط فيسبوك توزيع ميشود و توسط شبكه دوستان مجازي منتقل ميشود، ذهنها هيچگاه آرام نميگيرند و التهاب، هفتهها و ماهها حفظ ميشود و علاوه بر آن نه تنها حفظ ميشود كه عمق مييابد. همانطور كه در جريان انتخابات غيظ عدهاي نسبت به دولت به غيظ آنها نسبت به ولي فقيه منجر شد با استفاده از تداوم شبكهاي افكار و ارتباطات، اين انحراف از رويكرد سياسي به ديگر حوزهها هم گسترش مييابد و بتدريج انحرافات مبنايي در افراد نفوذ ميكند. از زير سؤال بردن «ولي فقيه» به زير سؤال بردن «ولايت فقيه» ميرسد و از شبهه در «ولايت فقيه» به شبهه در «حكومت ديني» و از آنجا به ....
اما وجه سوم كاركرد فيسبوك در جهت سوء استفادهگران، ايجاد تشكل است. تشكل يعني مجموعهاي متشكل از رهبران سياسي، رهبران فكري، سابقه تاريخي، چشمانداز و ارتباطات منسجم كه ميتواند در موقع لزوم به حركت درآيد و فيسبوك زيرساخت ارتباطي تحريك دانشجويان را آماده ميكند و توان آنها را در هدايت دانشجويان بالا ميبرد و در حقيقت شاكله اصلي اين تشكل غيررسمي را ميسازد.
***
اصلاحطلبان كه چند صباحيست پرده از چهره منافقانهشان بر افتاده، مدتي است كه رو بازي ميكنند و براي تشكيل جبهه واحد شيطاني خود از هيچ اقدامي كوتاهي نميكنند: مهرههاي سوختهي سياسي و فكري خود را از زبالهدان تاريخ بيرون ميكشند و چهرهسازي ميكنند، براي خود سابقه تاريخي ميتراشند و تاريخ را به روايت خويش تحريف ميكنند، داستانهاي سياسي و فلسفي ميسازند تا بتوانند واقعيات را در ميانشان بپوشانند و به خيال خود رفتار جبهه مقابل را توضيح دهند، و همچنيان وقيحانه و تناقضآميز هم از امام ميگويند و هم از منتظري، هم از حقوق بشر ميگويند و هم از ردّ مسأله فلسطين، هم از سابقه رزمندگي خود ميگويند و هم از بياعتباري سپاه و بسيج و هم از مطهري و بهشتي ميگويند و هم از سروش و كديور و اينچنين بناي دروغينشان را بر پايه جهل هوادارانشان بالا ميبرند. «مردم به دو گونه رهبران خويش را ياري ميكنند...»
پی نوشت: مدتی است که درست حسابی نمی نویسم و دیر به دیر آپ میکنم که طبیعتا تاثیر تقارن مبارک ایام اول ازدواج و ایام آخر مهلت خواندن کنکور است! دعا بفرمائید...
یاعلی
آنروزي كه مطلب «داستان يك دانشجوي ناهنجار» را نوشتم و روي وبلاگ گذاشتم، هرگز فكر نميكردم كه زماني پست بعدي را خواهم نوشت كه اينچنين اوضاع عالم در نظرم كن فيكون شده باشد و اينچنين رنگ و روي عالم در نظرم متحول شده باشد آن هم تنها به موجب اتفاقي به ظاهر ساده و به باطن عظيم و شگرف!
«روح مجرد رو به زوال است» اينرا مدتي بود كه دريافته بودم اما چارهاي برايش نميديدم. سرشت روح بر پايه نقص في نفسه و كمال در زوجيت قوام يافته و اين تقديري بود ناگزير كه شايد كمي زودتر از موعد به روح تنها و سرگشتهي من رخ نموده بود و جاي خالي يار را در دل آرزومند و مشتاق من، پيوسته خاليتر مينمود. مدتي بود كه نزديك صفر شدن متشق نمودار رشد شخصيتي را در خودم حس ميكردم و مواجههام با ابرهاي سياه ركود و يآسِ آسمان زندگيام را به بهانه كنكور به عقب ميانداختم، اما خود نيز ميدانستم كه «اين درد را درماني دگر بايد...» دانستم كه ديگر نبايد ازدواج را به تأخير انداخت.
سختي كار براي طرح موضوع همان قدم اول بود: شكستن تابوي عرفي ازدواج با شرايط مالي و شخصيتي كامل آن هم وقتي برادر بزرگتر هنوز مجرد است! طبيعتاً قضيه همان اول جدي گرفته نشد ولي مقاومت و استمرار بر مسأله بتدريج زاويه نگاه خانواده را تغيير داد. در حقيقت تو تغييري نميكني اما به بقيه ميآموزي كه ميتوانند طوري ديگري هم تو را ببينند! به عبارت بهتر تغيير در رويكرد بايد از خود آدم شروع شود. فرهنگ جامعه به جوانان القا ميكند كه «هنوز» توانايي و شخصيت ازدواج را ندارند، حال آنكه پذيرفتن اين گزاره نتيجهاي جز اين ندارد كه جوان هيچگاه به سوي تكامل قدم برنميدارد و تا سالياني دراز خود را كودك ميپندارد. شكستن تابوي ناتواني به معني توانايي كامل نيست، بلكه تنها سرآغاز و مقدمهاي است براي حركت به سمت كمال. حركتي كه بايد بپذيريم كه بخش عمدهاي از آن قرار است «پس از ازدواج» و در زندگي زناشويي محقق شود و بخش ديگر آن تنها «به انگيزه ازدواج» قابل تحصيل است.
آنچه من درباره جوانان نسل خودمان ميپندارم اين است كه خارج كردن مقوله ازدواج از افق زندگي حداقل 7-6 ساله يك جوان 20 ساله باعث عقب افتادن زمان بلوغ عقلي و اجتماعي در نسل ما شده است و اين موضوع به انحا مختلف در فضاي دانشگاهها قابل رؤيت است. مثلاً يكي از نشانهها فعاليتهاي فوق برنامه دانشجويي است. كافيست تنها يكي از كتابهاي تاريخچهي فرهنگي دانشگاه را پيدا كنيم و فعاليتهاي دانشجويي دهه 50 و 60 و حتي دهه 70 دانشگاه را با فعاليتهاي دهه 80 مقايسه كنيم. روندي كه نزولي بزرگ از «همايش دانشجويان جهان اسلام» -كه در سال 61 توسط دانشجويان همسنوسال ما در لانه جاسوسي و با حضور فعالان عمده جنبشهاي اسلامگراي كشورهاي اسلامي برگزار شد- تا «جشن توتخوري دانشجويان دانشكده مكانيك دانشگاه شريف» را نمايش ميدهد! علتيابي بلوغ زودرس جوانان دهه 60 –كه قطعاً متأثر از شرايط سياسي هم بوده- و نابالغي جوانان دهه 80 خود پروژه گستردهاي است، اما قصد من تنها پرداختن به يكي از عواملي است كه به نظر من تأثير مهمي در تأخير بلوغ جوانان نسل سوم دارد و آن «تأخير در ازدواج» است.
به تعويق افتادن ازدواج رسمي و جدي، نهاد ارتباطي مدرني را در دانشگاهها ايجاد ميكند كه «روابط طولانيمدت دختر و پسر پيش از ازدواج» است. خصلت ذاتي اين روابط اين است كه از «واقعيت» به دور است و درصد بالايي از توهم و خوشبيني به همراه دارد. مشاهدات چند ساله من نشان ميدهند كه اين روابط خود نقش مضاعفي در گل و بلبلي و فانتزي شدن فضاي دانشگاهها در سالهاي گذشته و فاصله گرفتن دانشگاه از فضاي واقعي جامعه و رسالتهاي اصيل دانشجويي و دانشگاهي داشتهاند. اين روابط مثل چاهي دانشجويان را به داخل خود ميكشند و بخاطر انتزاعي بودن و جذابيت زياد آن ذهن دانشجو را مدتها در حالتي خلسهمانند و عاري از واقعيت مشغول خويش ميكنند. چنين روابطي در نهادهاي دانشجويي متجلي ميشوند و سمت و سوي فعاليتها را به ابتذال ميكشانند. منطق و عقلانيت و آرمانگرايي دانشجويي را ميكشند و جهالتي احمقانه و متوهمانه را جايگزين آن ميكنند. فرآيند اجتماعي شدن جوانان را كند و متوقف ميكنند و آنها را از تفكر درباره وظايف اصليشان بازميدارند و نهايتاً پدران و مادراني به غايت بيتجربه، پرتوقع، زودرنج، كمصبر و بياعتنا به وظايف پدرومادري براي نسل آينده به بار ميآورند. در چنين شرايطي است كه دانشگاه خاصيت ترقيخواهي و كمالطلبي خود را كه قرار است موتور محرك اصلاح جامعه باشد از دست ميدهد و در نشئهاي عميق و پست فرو ميرود.
***
از همه اينها كه بگذريم خداي بزرگ را سپاس ميگويم كه يكسال و اندي جستجوي مرا براي همسري شايسته با نعمتي بزرگ پاسخ گفت و مرا بار ديگر در درياي لطف بيكرانش غرقه ساخت. از خداي بزرگ ميخواهم كه اين نعمت را بزودي نصيب همه خوانندگان مجرد- و چه بسا متأهل!- اين وبلاگ كند و ذريه صالح به همه ما عطا كند.
راستي سالگرد پيوند امیرالمؤمنین علي(ع) و فاطمه زهرا(س) هم بر تمام تازه عروس و دامادها بالاخص همسر عزيز خودم مبارك!

ياعلي
پی نوشت
این مصاحبه متن گفتگویی است که چند هفته پیش به همراه مجتبی عرب با حجه الاسلام سیدعباس نبوی انجام دادیم و به بهانه چاپ مطلبی برای پنجره توانستیم ناگفته های زیادی از مقطع شکل گیری دفتر تحکیم وحدت را از لابه لای خاطرات حاج آقا نبوی بیرون بکشیم. مصاحبه حاوی نکات جالب و مهمی است که اگر فرصت داشتم میل داشتم درباره آنها صحبت کنم که انشاالله بماند برای بعد. مصاحبه بخاطر گویش جذاب حاج آقا و حافظه قوی و تیزهوشی عجیب ایشان خوب و دلنشین و پرمحتوا از کار درآمده و خواندنش را به شما توصیه میکنم چرا که خوب میدانم که مخاطبین این وبلاگ بیشتر از مخاطبین پنجره شایسته خواندن این نوشته ها هستند.
آنروزي كه كد رشته مهندسي مكانيك را وارد آن كاغذ خالخالي سازمان سنجش ميكردم اصلاً فكر نميكردم كه «تغييرِ» سرنوشتي كه براي خود رقم زدهام اينقدر سخت باشد...
گزينهها به ظاهر متنوع بود. انواع و اقسام مهندسيها در طرحها و رنگهاي مختلف، طوريكه عمراً كسي احساس نميكرد كه «انتخابي در كار نيست»!
امّا همين تنوع ظاهري هم كمي ولوله در دلم ايجاد كرده بود. حس غريبي كه مرا درباره انتخابم به شك ميانداخت، بخصوص كه «جبرِ ناشي از رتبهي كنكور» و «جوّ انتخاب اطرافيان» را هم بر تصميم خود احساس ميكردم و ته دلم از انتخابم راضي نبودم تا سال تحصيلي آغاز شد.
مواجهه با فضاي دانشگاه خيلي زود همهي ما را در غفلتي عظيم معلق كرد. دانشگاه آنطور كه فكر ميكرديم نبود. حداقلش اين بود كه تفاوتي اساسي با دبيرستان نداشت. ماه دوم ميانترم رياضي همه را غافلگير كرد و همه ما با سرعت عجيبي مفهوم فضاي جديد را دريافتيم: «نپرس و درس بخوان!» واقعاً «فرصت اندك بود!»
داستان به همين سادگيست. در ازدحام و شلوغي وارد راهرويي ميشوي كه تا بخواهي سؤالي بپرسي يا تأملي در اطراف يكي دوتا ميانترم مثل دو تا مين اين طرف و آنطرفت منفجر ميشود و كسي در شلوغي و گردوخاك فرياد ميزند كه «بدوئيد تا دير نرسيد» و همه مشغول دويدن ميشوند. تا سؤالي ميپرسي عدهاي مزاحم نشدنت را ميطلبند و عدهاي ديگر تو را به دوندگان سال بالاييتر ارجاع ميدهند و آنها هم به تو ميگويند كه ما هم نميدانيم و بايد تا موقع خروج از راهرو منتظر باشيم و «فعلاً معدلت را بچسب كه ميگويند بيرون راهرو خيلي طرفدار دارد»
زمان به سرعت ميگذشت. بزرگترها ميگفتند هركس از قافله عقب مانده در راه مانده. نميشد ريسك كرد و لاجرم بايد ترمي 18 واحد ميگرفت و به نحو مضحكي همزمان به راهي كه ميرفت ميانديشيد. به راهي كه هرلحظه صعبالعبورتر ميشد و وقتگيرتر و از آن گذشته هرچه از دروازه ورود دورتر ميشد فكر بازگشت يا تغيير مسير هم دوردستتر به نظر ميرسيد...
اطرافيان حسابي به راهي كه ميرفتند خو كرده بودند و در پاسخ به سؤالات من هر لحظهاي كه ميگذشت را به عنوان سندي براي لزوم «پذيرش و تطبيق» با راهِ آمده قلمداد ميكردند. دانشگاه شريف بود و همه جا روي در و ديوار نوشته بودند: «سريعتر بدويد» و اينچنين دانشجوها را در تنها دغدغه وجوديشان يعني «سبقت گرفتن از همديگر» تحريص و ترغيب ميكردند. حتي شرايطي گذاشته بودند كه به ده نفر اولي كه زودتر برسند اجازه ميدهيم كه «بيدرنگ» و بيامتحان وارد راهروي بعدي شوند و بخاطر همين بود كه همه براي اول شدن سرودست ميشكستند. امّا من باز هم در درون خود دلهره داشتم. راهروي بعدي؟! آه خداي من...
حدود سال دوم بود كه اين «دلهره» در وجود من با «نفرتي رو به فزوني» همراه شد. نفرتي رو به گسترش كه ميخواست همه چيز را در خود ببلعد: «آيا اين تنها وضعيت من است و اينها تنها مسائل و مشكلات من؟» اطرافيانم -به جز چند يار غار و رفيق شفيق خدادادي كه داشتم و مايه التيام آلام همديگر بوديم- همگي سر تكان ميدادند و گاهي با لبخندي از روي ترحم عبور ميكردند: بيچارهي مجنون!
امّا ما از كار بازننشستيم. نه چنين وضعيتي را براي خود برميتابيديم و نه براي دانشگاه شريف، بهترين دانشگاه ايران و نه براي دانشجويانِ شريف، نخبگان امروز و فرداي ايران. با ياراني همدل دست به كار شديم و خواستيم كه چنين «دغدغههايي» را در جان دانشجويان ديگر برافروزيم. جمعي همدل آن هم تنها با بضاعت «يك سؤال مشترك» و ديگر هيچ، به مرور دور هم جمع شديم و چنين ميپنداشتيم كه اگر تعدادمان فزوني بگيرد «پاسخ» سؤال هم دستيافتنيتر خواهد بود. تودهي همدلي با يك سؤال مشترك و با انگيزهاي متعالي «حتماً» به پاسخ خويش دست خواهد يافت و حتماً در راه آن قدم خواهد گذاشت.
امّا اينگونه نشد. بعد از دوسال تفحص در دانشگاه و ورود دورههاي جديد 85و86 دريافتيم كه «دغدغه» ساختني نسيت و «جوشيدني» است. بايد از عمق سينهها بجوشد و به بيرون فواره كند. دو سال حفاري سينههاي بيدغدغه جز فرسودگي و افسردگي عايدي ديگري برايمان نداشت. آه از نهاد همه بلند شده بود و «ناكامي تلاش و نامشخص بودن مسير و فشار درسها» امان همه را بريده بود. امان يكي دو نفري همان سال دوم بريده شد...
سال سوم كه آغاز شد رمقي نداشتم و سينهام از درد و خستگي و نفرت از محيط دانشگاه از يكسو و از سنگيني سؤال و گنگي و نامعلومي راهي كه در پيش گرفتهام از سوي ديگر ميسوخت. «گريز» و «انزوا» را تنها راه حل يافتم كه: اي مؤمنان، چون اوضاع بر شما گران آمد و تاريكي جامعه بر سينههايتان سنگيني ميكرد، پس به سوي خويش روي آوريد كه بر شما حرجي نيست و او شما را آگاه خواهد كرد! (نقل به مضمون ازآيه 105 مائده: يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لايضركم من ضل اذا اهتديتم الي الله مرجعكم جميعاً فينبئكم بما كنتم تعملون)
ترم پنج را به سختي و جانكندني بود نيمبند در كلاسها حاضر شدم و گذراندم و بعد از آن ترم شش 15 واحد گرفتم و جز دوهفتهاي يك روز به دانشگاه نرفتم. به خويشتن روي آوردم و روزها و شبها در خود ميلوليدم و كارم فكر كردن و مطالعه بود. بريدن از محيط و دلزدگي از دانشجويان در كنار حرفها و افكاري كه مدتها در ذهنم زنداني بود و راهي به بيرون ميگشت مرا به سوي نوشتن كشاند و اينگونه بود كه «سوتك» متولد شد.
تغيير مسير و قرار گرفتن در مسير جديد سه بار گران را بر گرده هر عصيانكنندهاي تحميل خواهد كرد: اوّلي يافتن و انتخاب مسيري جديد است. مسيري كه اينبار قرار است با آگاهي انتخاب شود. هم متناسب با علاقه و استعداد باشد و هم كارآمد و كارساز در وضعيت امروزي مملكت. جايگاه رشته و كاركردهاي آن بايد در نظام اجتماعي كشور مشخص شود كه اين يكي نيازمند تحليل اقتصادي، اجتماعي و حتي تاريخي و فلسفي است.
دومي تعيين رسالت است. ديگر تعيين هدف را نميشود به آينده موكول كرد چون فرصتي باقي نيست. تحصيلات تكميلي ديگر زمان شناختن نيست و بايد با آگاهي و هدفگيري مشخص وارد آن شد. در مقاطع ارشد و دكترا كه عمدتاً سيستم آموزشي موجود به هيچ سمتي هدفگيري نشده است و صرفاً «كشكولي» از دروس مختلف است و يا به سمتي كاملاً بيربط و بيمحتوا و ناكارآمد هدفگيري شده است، تعيين مسيري مستقل از سيستم آموزشي كاملاً ضروري است. «رشته را ميخوانم كه دقيقاً چه كار كنم؟» اين سؤال نه تنها جايگاه آينده و جهتگيريهاي مورد نياز براي نيل به آن در سالهاي آينده را مشخص ميكند، نحوه و كيفيت تحصيل را هم شديداً تحت شعاع قرار ميدهد و اهميتي جبرانناپذير را براي لحظه به لحظهي قدم برداشتن در مسير به ارمغان ميآورد.
سوّمي امّا تطبيق اجتماعي خود با شرايط جديد است. بريدن از نُرم جامعه و تبديل شدن به يك موجود «ناهنجار» در اذهان و ديدگان همگان موضوعي نيست كه به سادگي بتوان با آن كنار آمد. تلقي افراد از انسان بخشي از هويت اوست و تغيير در آن تلاطم زيادي در شخصيت آدمي بوجود ميآورد. «بايد ياد ميگرفتم كه هويت خود را به چيزهاي ديگري گره بزنم»
اينها همه قريب دو سال براي من به طول انجاميد. دو سالي كه طول كشيد تا خود را از هيئت يك «مهندس» خارج كنم و به كسوت يك «جامعهشناس» در آيم. شايد بعدها چيزهاي بيشتري درباره اين انتخاب جديد نوشتم.
ياعلي

دانشجويان هر دانشگاهي خصوصياتي دارند كه مختص همان دانشگاه است. خصوصياتي كه بنا به قاعده طبيعي بر دارندگانش نامكشوف است و تنها وقتي كه افراد مختلفي از دانشگاههاي مختلف كنار هم جمع ميشوند يكهو اينطور ويژگيها تابلو ميشود و بروز ميكند. تجربه كشف اين ويژگيها از آن تجربيات هيجانانگيزي است كه خودشناسي و درك اجتماعي آدم را يكهو يك level زياد ميكند!
اما آنچه ميخواهم به آن بپردازم يكي از خصوصيات جالب توجه «بوميهاي شريف» است! خصوصيتي كه به دلايل مختلف از حالت نمونههاي پراكنده در ميان بوميها خارج شده و در شريف به يك «اپيدمي» تبديل شده است و آن «تأمل در نسبت من و رشته» است كه حاصل اين تأمل اين دانشجوهاي شريف را به 4 دسته كلي تقسيم ميكند. البته اينكه ميگويم اپيدمي يك مقداري اغراق است اما به هرحال من باب همينكه تفكري صورت گرفته آن هم به به تعدادي كه بتواند حالت يك جريان مختصر اجتماعي را پيدا كند و آن هم در ميان قشر «هميشه» متفكر و «كم» مدعاي دانشجو آن هم از نوع «شريفي»اش آنچنان نوبر است كه شما هم به من حق خواهيد داد كه از سر شوق هم كه شده اين لفظ «اپيدمي» را براي اين پديده استعمال(!) كنم.
اما اين 4 گونه بوميهاي شريف از اين قرارند:
1) آنها كه فكر ميكنند درست آمدهاند:
البته درست است كه بنده خيلي از آنهايي را هم كه «اصلاً فكر نميكنند» را هم در زمرهي همين قماش طبقهبندي ميكنم اما از آنجا كه قصد نيتخواني ندارم و خيلي هم با حسن ظن به قضايا نگاه ميكنم و از آنجا هم كه اميد دارم كه گونه چهارم آنقَدَر زياد شده باشند كه همگي بوميهاي شريف را به «تأمل در باب نسبت من و رشته» وادارند، فرض را بر اين ميگذارم كه «همه آنها كه فكر ميكنند درست آمدهاند فقط فكر نكرده باشند يعني تصور يا «وهم پيشفرضانه» نكرده باشند كه درست آمدهاند و واقعاً فكر كرده باشند يعني تأمل و تفكر و تحقيق و اقامه ادله كرده باشند كه درست آمدهاند»
امّا اين وهم پيشفرضانه همان توانايي خارقالعادهي «در هر شرايطي سر زير برف كردن» است كه خداوند متعال مقدار متنابهي از آنرا در اختيار عدهاي از مردمان ايرانزمين قرار داده تا اين مزيت را نسبت به ديگران داشته باشند كه هيچوقت و در هيچ شرايطي خواب نازشان پاره نشود. اين وهم پيشفرضانه همان «مشهوراتي» است كه ديگران گفتهاند و ما شنيدهايم و پذيرفتهايم و ما گفتهايم و ديگران شنيدهاند و پذيرفتهاند و آنها هم گفتهاند و ديگران پذيرفتهاند و گفتهاند و الي آخر. نمونه كاملش هم همين افسانه «بهترين بودن مهندسي در ميان رشتهها و مهندسي برق در ميان مهندسيها و دانشگاه شريف در ميان دانشگاهها» است. نمونه نزديكترش همين افسانه «تقلب 11 ميليوني» در ميان عدهاي است كه چون از «حد تواتر» در facebook عبور كرده و جزو مشهورات گشته است ديگر چون و چرا در آن جايز نيست. اين وهم پيشفرضانه همان چيزي است كه شوپنهاور از آن تعبير به «باور عام» ميكند و فرآيند شكلگيري آنرا چنين توصيف ميكند:
«بايد دريابيم كه در وهله اول دو يا سه نفر اين باور را پذيرفتند يا مطرح كردند و بر آن اصرار ورزيدند، كساني كه مردم آنقدر به آنها لطف داشتند كه مطمئن بودند آنان اين باور را كاملاً سنجيدهاند. سپس معدودي ديگر كه پيشاپيش متقاعد شده بودند كه دو-سه نفر اول قابليت لازم را دارا بودهاند اين باور را پذيرفتهاند. ايشان نيز مورد اعتماد بسياري ديگر قرار گرفتند، كسانيكه تنبلي آنها را وادار كرد كه فكر كنند بهتر است بيدرنگ آن باور را بپذيرند و به كار شاق سنجش آن نپردازند. به اين ترتيب شمار اين پيروان تنبل و سادهلوح روزبهروز زيادتر شد، زيرا به مجرد اينكه شمار زيادي از آن باور طرفداري كردند طرفداران روزافزونش اين امر را به اين واقعيت نسبت دادند كه استحكام استدلالهاي مربوط به آن تنها عامل جذب اين طرفداري بوده است. سپس ديگران هم مجبور شدند اين باور عام را بپذيرند تا آنها را افراد سركشي كه از قبول باورهاي همگاني سرباز ميزندد يا افراد گستاخي كه خود را باهوشتر از ديگران ميدانند، قلمداد نكنند. وقتي باوري به اين مرحله ميرسد هواداري از آن به وظيفه تبديل ميشود. از اين به بعد معدود كسانيكه رأي مستقلي دارند دم فرو ميبندند. آنهايي كه به خود اجازه اظهار نظر ميدهند به هيچوجه باور يا رأي مستقلي ندارند و صرفاً نظر ديگران را بازگو ميكنند. با وجود اين با تعصب و نارواداري هرچه بيشتري از اين باورها دفاع ميكنند زيرا نه از باورهاي متفاوت دگرانديشان بلكه از گستاخي آنها يعني ميل به داشتن رأيي مستقل نفرت دارند. كوتاه سخن اينكه شمار بسيار معدودي ميتوانند فكر كنند ولي هر انساني ميخواهد باوري داشته باشد. بنابراين چه راه ديگري باقي ميماند جز اينكه باوري را به طور حاضر آماده از ديگران بگيرند به جاي اينكه باوري مستقل براي خود پيدا كنند؟» (هنر همیشه بر حق بودن- صفحه ۹۷و۹۸)
اين باور عام يا وهم پيشفرضانهي «بهترين انتخاب بودن مهندسي برق شريف و باقي رشتههاي مهندسي شريف» است كه سالها بسياري از بوميهاي شريف را در حالت كاذب «فكر ميكنند كه درست آمدهاند» قرار ميداد و اين همان باوري است كه گفتم خوشبينانه اميدوارم در سالهاي اخير به خاطر زياد شدن تعداد دانشجوهاي گونهي چهارم آنچنان دچار خدشه شده باشد كه همه بوميهاي شريف را در زمره «تأمل كنندگان در نسبت من و رشته» قرار داده باشد.
از آنجايي كه دور و بر من كساني هستند كه واقعاً واقعاً فكر كردهاند و به اين نتيجه رسيدهاند كه درست آمدهاند و رشته تحصيليشان را درست انتخاب كردهاند بايد بگويم اينها از معدود افرادي هستند كه خدمات درستي به اين مملكت خواهند كرد و مثل دو دسته و شايد هر سه دسته بعدي انگل جامعه نخواهند بود!
2) آنها كه دوست دارند فكر كنند كه درست آمدهاند:
اينها آنهايي هستند كه اشاراتي را در درونشان يافتهاند كه «درست نيامدهاند» اما ترجيح ميدهند به اين اشارات اعتنايي نكنند و فرض را بر اين بگذارند كه درست آمدهاند. اكثر اينها در بيم و وحشتي هميشگي هستند كه مبادا افكارشان جلو برود و به اين نتيجه برسند كه «درست نيامدهاند»! اينها هرچند خود در اعماق ناخودآگاه وجودشان به اين حقيقت اذعان دارند كه اشتباهي هستند، اما ترجيح ميدهند كه همه و مِن جمله خودشان را فريب دهند كه نخير، «درست آمدهاند»! علت روانشناختي ترس اين عده از خاطرات بد كودكي نسبت به پسر همسايهشان گرفته تا طلاق پدرومادرشان هرچه كه ميخواهد باشد، با عرض معذرت بايد بگويم كه من اينها را به عنوان محافظهكاراني ترسو ميشناسم كه در آينده در حرفه خود هم موفقيتي نخواهند يافت و به ديگر انگلهاي جامعه ملحق خواهند شد!
3) آنها كه دوست دارند فكر كنند كه درست نيامدهاند!
اين يكي يك مرض جديدي است كه به تازگي نمونههاي معدودي از آن در ميان بوميهاي شريف مشاهده شده و حيرت پژوهشگران را برانگيخته است. كشف اين مرض جديد اين فرضيه را تقويت ميكند كه عدهي معدودي در هر جامعه حيواني يا انساني براي ابراز وجود يا خودنمايي به روشهايي نامتعارف و خارج از چارچوب روي ميآورند. مثلاً اگر مُد، «بامويِمشزدهيِزيرِروسريِقرمز،بادوستپسر،جلويِتعاوني،آبطالبيخوردن» است اين يكي «باچادرِملّيومانتويِنارنجي،بادوستپسر،جلويِمسجد،يخمكميخورد» تا به عنوان اولين صاحب امتياز اين حركت شاذ در دانشگاه معرفي شود!
البته انگيزههاي چنين پديدههايي را بايد در جاي ديگر جستجو كرد. درباره موضوع مورد بحث ما از زمانيكه رشته مديريت در دانشگاه شريف تأسيس شد و بعد از مدتي كار و بارش گرفت و كلاسش كلي بالا رفت، عدهاي هم متعاقباً پيدا شدند كه 4 كلمه حرفي را كه از علماي مديريت در باب «نياز اساسي كشور به مديران كارآمد» و «عدم حل مسائل صنعتي و اقتصادي ايران به دست مهندسان» ياد گرفته بودند، اين طرف و آنطرف بلغور كنند تا شايد از اين طريق ميدان رقابت مهندسي را كه در آن ناكام مانده بودند، تغيير داده و بخت خود را در ميداني جديد بيازمايند و كلاسي جديد براي خود دستوپا كنند و حتي شايد در جايگاهي بالاتر از رقبيان ديروز خود قرار گيرند و آلام تلخ ناكاميهاي گذشته را از اين طريق التيام بخشند!
4) آنها كه فكر ميكنند كه درست نيامدهاند
اما چه بگويم از اين شيران شب و پارسايان روز (!) كه شبها را به كار وفعاليت و افكار مغشوش خويش مشغولند و روزها را به قناعت نمره و گدايي تمرين و گزارش آز؛ از اين كركسهاي زيباي نمرههاي آسودهي اساتيد گلاب كه خود را در قفس سرخ شريف محبوس ميبينند؛ از اين حشرات 6 ساله و 7 ساله دانشگاه كه به هر سوراخ و سمبهاي سر ميكشند و با هيچ ترفند آموزشياي از شرط معدل و كميسيون تا واحدي چقدرهزارتومن پول صحنه را خالي نميكنند. چه بگويم از اين حاشيهنشينان فضاي آكادميك و از اين فراموش شدگان سيستم آموزشي و از اين مجنونان آدمگريز و از اين عصيانكنندگان نظم مدرن دانشگاهي...
آنها كه واقعاً فكر ميكنند كه درست نيامدهاند و در درك اين حقيقت به حقاليقين رسيدهاند زندگي جالبي در دانشگاه شريف دارند و من هم افتخار آنرا دارم كه دو-سه سالي است كه به جرگه اين عارفان زاهد و اين مجنونان عاصي پيوستهام.
آنكه اين حقيقت را درمييابد آرام و قرار ندارد و هرآنچه را كه بخواهد باز او را به زندگي نكبتبار ناخواسته گذشته بازگرداند به ديده نفرت مينگرد و اين مهمترين نشانه و وجه تمايز حاشيهنشينان واقعي از آن اشتباهينماهاي دروغين گونه سوم است. آنها كه بي درد و غم و از سر بيدردي اداي گريزندگان از مهندسي و دانشگاه صنعتي را درميآورند واقعيت «عدم تعلق به اينجا» را در نيافتهاند و قلباً به چيز ديگري نميانديشند. آنها كه قلباً تعلق خاطرشان را از شريف و شريفي ميبرند شمارش معكوس دردناك گرفتار شدن در منجلاب شريف را به دست خود آغاز ميكنند. گرفتار شدني كه من از آن تعبير به «رخوت آكادميك» ميكنم.
«رخوت آكادميك» حالتي خاص اين حاشيهنشينان رنجور دانشگاه است. حالتي كه ديگر هيچ انگيزهاي نميتواند او را مجبور كند كه يك ساعت پاي يك جزوه درسي بنشيند. حالتي كه آنچنان روح را در خود فروميبرد كه لذت سخيف يك ساعت ديدن برنامه «عمو پورنگ» را در برابر رنج جانكاه يك ربع «فقط نگاه كردن به جزوه آن هم در روز امتحان» به عيشي عظيم مبدل ميكند!
و از ميان اين شورشيان نظم آكادميك تنها آنهايي ره به سوي «آزادي» ميبرند كه پيش از غلبه كامل «رخوت آكادميك» اوضاع را به هر جانكندني كه هست جمع و جور ميكنند و آيندهاي ديگر براي خود ميسازند اما آن عدهي ديگر آنچنان گرفتار ديوارهاي بلند اين زندان آكادميك ميگردند كه كمكم فكر «رهايي» در ذهنشان رنگ ميبازد و رؤيايي كم سو از آن به يادگار ميماند.
اين «حاشيهنشينان» اگر خود را دريابند روح اين جهان بي روح خواهند شد و اگر خود را نيابند سرنوشت «خسرو»ي آن داستان خسروي كتاب ادبيات پيش دانشگاهي را خواهند يافت. «حاشيه نشينانی» که تنها به جرم «اگاهي و مقاومت» قرباني ستم پنهان هنجارهاي غلط اجتماعي ما هستند...
اگر شما هم فكر ميكنيد كه درست نيامدهايد پيش از آنكه گرفتار رخوت شويد فكري به حال خود بكنيد. از آن مهمتر براي رهايي اين گرفتاران دعا كنيد كه سخت نيازمند دعاي من و شما هستند.
سالروز بعثت آخرين فرستاده خدا بر همه مبارك.
ياعلي
افاضات انتخاباتي/ برداشت هفتم: آسيبهايي كه موسوي به اصلاحات زد
پيش از شروع مطلب توجه دوستان را به اين نكته جلب ميكنم كه اين وبلاگ محيطي آزاد براي مباحثات علمي و تئوريك است و نويسنده و خوانندگان آن علي رغم اختلافات نظري –كه گاهي هيچ اشتراكي در ميان نيست- آموختهاند كه يكديگر را دريابند و محترمانه نقد كنند و حتي زير سؤال برند و اينجا را حداقل فضايي براي آگاهي از افكار يكديگر و احياناً رساندن انتقاداتي كه به طرز فكر يكديگر وارد ميدانند قلمداد كنند. با اين حساب از خوانندگان تازه-وارد انتظار ميرود كه اولاً متوجه تفاوت فضاي گفتگوي وبلاگي و چالهميدون و تاكسي و وسط خيابان بشوند و ثانياً نويسنده حقير اين وبلاگ را از پاسخگويي نسبت به ظلمهايي كه زنباباي چادري يا ناظم ريشوي مدرسه يا پسرعموي بسيجيشان نسبت به حريم اخلاقي و كرامت نفسانيشان مرتكب شدهاند، معاف بدارند!
***
بعضي از آنها كه اين روزها در دستگاه فكري معيوب ساخته دست ميرحسين و اطرافيانش زندگي ميكنند، بخاطر فضاي ذهني خللناپذيري كه پيرامونشان ساخته شده، در اين مدت نخواستهاند يا فرصت نكردهاند كه اندكي هم درباره اينكه «آيا موسوي بهترين تاكتيك را براي حفظ و پيشبرد گفتمان اصلاحات به كار برد؟» بينديشند. از آنجايي كه يكي از ويژگيهاي اصيل اين طرز تفكر «فرافكني» و «عدم پذيرش نقصها و مشكلات» است برآن شدم كه «نقد تاكتيكي و البته غير گفتماني عملكرد موسوي» را خود بر عهده بگيرم تا شايد دوستان اصلاحطلب درك كنند كه ميرحسين موسوي چه ضربات مهلكي به جنبش –از نظر ما به اصطلاح!- «اصلاحات» وارد كرده است. نقدي كه مطمئناً تا چندي بعد در محافل خصوصي رفرميستها و بعد از مدتي طولاني –براي حفظ پرستيژِ نپذيرفتن شكست- در نشريات و رسانههاي اصلاحطلب منعكس خواهد شد.

1) خروج از استراتژي استحاله نرم:
مهمترين آسيب موسوي براي اصلاحات خروج ناشيانه از استراتژي قراردادي في مابين اصلاحطلبان مبني بر «بازي در چارچوب نظام و قانون اساسي و تلاش براي نفوذ در حكومت از طريق انتخاباتها» بود. خروجي كه عجولانه و در فضايي غير عقلاني و عصبي و از سر استيصال و سرخوردگي انجام شد و نشان داد كه اصلاحات فاقد يك مغز متفكر منطقي و آرام و مسلط به اوضاع است. درباره اين استراتژي قراردادي چهرههاي شاخص اصلاحات بارها در رسانههاي خود از آن سخن گفتند و مهمترين نشانهي آن استدلالات مكرر براي توجيه حضور در انتخابات و اقناع «تحريميها» بود. عبدالكريم سروش در مصاحبهاي با اعتماد ملي كه در ويژهنامه نمايشگاه كتاب اين روزنامه چاپ شد در اينباره چنين ميگويد:
«ببينيد من در ايران با دوستاني روبرو بودم كه معتقد بودند در انتخابات نبايد شركت كرد. من با دلايل آنها حقيقتاً قانع نشدم. ميدانم كه چه ميگويند و از چه زاويهاي به مسائل نگاه ميكنند. زاويه ديد آنها اين است كه انتخابات به هرحل بساطي است كه حكومت برپا ميكند و بازي كردن در اين بساط نهايتاً سودش به نظام ميرسد. منتها وقتي از آنها ميپرسيدم پس بايد چكار كرد جوابي نداشتند؛ يعني راه ديگري نميماند. لابد بايد انقلاب كرد، كارهاي براندازي كرد... در اينجا من به آنها قصه چاهكني را گفتم كه چاهي كنده بود نميدانست خاك آنرا كجا بريزد. «دخو» به او گفت يك چاه ديگر بكن اين خاكها را در آن بريز. بقيه داستان معلوم است. اين آدم تا آخر عمرش چاه ميكند. خاك اولي را ميريخت در دومي، دومي را در سومي... گفتم ما يك انقلاب كرديم يك عالم خاك از چاه جامعه آورديم بيرون حالا ماندهايم كه اين خاكها كجا بريزيم. شما ميگوييد يك چاه ديگر بكنيد؛ ولي باز همان سؤال مطرح ميشود. خاك چاه دوم را كجا بريزيم؟ ما نميتوانيم عمري را به چاهكني سپري كنيم...
ما ديگر نميتوانيم چاهكني را ادامه دهيم. واقعش اين است كه ما بايد وارد همين بازي بشويم و اين بازي را آنقدر تقويت كنيم كه به جايي برسد كه نتايج واقعي داشته باشد. ممكن است ابتدا نتايجي بدهد نيمه مطلوب، اما به تدريج انشاالله مطلوب خواهد شد. يعني به مطلوبيت نسبي ميرسد، مطلوبيت ايدهآل كه هيچوقت وجود ندارد. دموكراسي ايدهآل در هيچجا وجود ندارد. در اين جهان دنبال چيزهاي خالص نبايد گشت.
به همين دليل در ايران كه بودم همينطور در خارج ايران متوجه شدم نداهاي تحريم بسيار آهسته يا به كل خاموش شده. حتي بسياري از دوستان كه تحريميان بلندبانگ بودند ميگفتند ما رأي نميدهيم اما ديگران را به رأي ندادن دعوت نميكنيم. عليايّحال افراد آزادند كه به هركسي ميپسندند رأي بدهند. من اما معتقدم كه بازي انتخابات بازي دموكراسي است و دموكراسي هم هميشه از نقطه ضعيفي آغاز و به تدريج تقويت ميشود. انتظار دموكراسي كامل را هم در ابتداي مسير نبايد داشت. به همين سبب من فعاليت كساني را كه الآن در اين حوزه فعاليت ميكنند گرامي ميدارم و گمان ميكنم كار نيكويي ميكنند...»
ميرحسين موسوي با عدم تمكين در برابر رأي شوراي نگهبان و قانون اساسي و ولي فقيه عملاً بازي در خارج محدوده نظام را در پيش گرفت كه بوضوح با استراتژي معهود و بلندمدت اصلاحات در تضاد است. شايد بتوان گفت كه عملكرد موسوي پس از انتخابات به منزله مهر پاياني بر استراتژي جوانمرگ شده اصلاحات است. البته پاياني «تقريباً» برگشت ناپذير و غيرقابل جبران!
2) گمراه شدن باقي شخصيتهاي اصلاحطلب و خروج دستهجمعي از حاكميت
موسوي با اعتماد به نفس بالا و به عبارت بهتر كلهشقي ويژه خود در ايام پس از انتخابات چنان جوي در اردوگاه اصلاحطلبان بوجود آورد كه همگي تمام برگهاي خود را خرج كردند و اينك تقريباً هيچيك از شخصيتهاي اصلي اصلاحطلب محض احتياط هم درون چارچوب نظام باقي نماندند. مشاركت، مجمع روحانيون مبارز، خاتمي، كروبي، موسوي و صانعي همگي در كنار نوري و طاهري و موسوي خوئينيها و مجاهدين انقلاب قرار گرفتند تا تمام اصلاحات يكپارچه در منجلابي قرار گيرد كه ميرحسين ايجاد كرد.

3) از دست دادن حاميان انقلابي، مذهبي، قانونگرا، محافظهكار و ترسو
موسوي با حركت انتحاري و عجولانه خود باعث ريزش 5 دسته فوق از حاميان اصلاحات شد. با خروج از دامنه قانون اساسي و ولايت فقيه سه دسته اول را از دست داد و با ورود به عرصه فعاليت غيرقانوني و خشونتآميز و پرريسك دو دسته آخر را كه تعداد قابل توجهي هم به شمار ميرفتند از دست داد.
4) دادن مجوز برخورد به نهادهاي امنيتي و همينطور شوراي نگهبان در انتخاباتهاي بعدي
عملاً تا پيش از اين هرگونه برخورد با اصلاحطلبان به علت پتانسيل بالاي مظلومنمايي برخورد با آنها غيرقابل انجام بود. بي قانوني و اغتشاش بهانه مورد نياز را به نيروي انتظامي و وزارت اطلاعات و قوه قضائيه داد تا با طيف گستردهاي از اصلاحاتيان برخورد شود. از اين گذشته اين حركت در مقياسي چند برابر تقابل ناكام تحصن مجلس ششم مجوز رد صلاحيتهاي آتي را به شوراي نگهبان ميدهد با اين تفاوت كه ظرفيت مظلوم نمايي بخاطر بي قانوني آشكار و مقابله مستقيم با نظام، به شدت پايين آمده است.
5) مأيوس كردن اپوزوسيون تحريمي
موسوي عملاً با طرح بحث تقلب گسترده در انتخابات عملاً كاري كرد كه ديگر هيچوقت كس ديگري نتواند تحريميها را پاي صندوق رأي بياورد، چرا كه اولين شرط آنها براي آمدن پاي صندوق اعتماد به اين است كه رأيشان مؤثر خواهد بود. از سوي ديگر طرح بحث تقلب تعدادي از هواداران اصلاحات را به صف تحريميها ميافزايد و ميرحسين از اين طريق هم –علاوه بر نكته یاد شده در شماره یک-، عملاً راه حضور دموكراتيك اصلاحات در حكومت را مسدود كرد چرا كه حضور دوباره آتي در رقابت دموكراتيك مستلزم پاك كردن ذهنهاي حاميان از احتمال تقلب خواهد بود كه با توجه به پلهايي كه اين روزها پشت سر خود خراب ميكنند كار غير ممكني به نظر ميرسد!
6) زود سوختن بيبيسي فارسي و اوباما در ميان افكار عمومي ايران و جهان
اتفاقات اخير باعث شد كه شبكه تازه رسيده بيبيسي فارسي كه از ديماه شروع به كار كرده بود و همينطور اوباماي دموكرات كه كلي براي موجه جلوه دادن برنامهريزي كرده بود در حركتهايي ناشيانه به سرعت دست خود را رو كنند و برنامههاي بلندمدت آتي خود را نقش بر آب كنند و بهانه مقابله را بدست ايران بدهند. امام خميني در جريان كشتار حجاج ايراني به دست سفاكان آل سعود در بيانيهاي به همين موضوع ميپردازد:
«خداوند بزرگ را سپاس ميگذاريم كه دشمنان ما و مخالفين سياست اسلامي ما را از كمعقلان و بيخردان قرار داده است چرا كه خودشان هم درك نميكنند كه حركتهاي كورشان سبب قوت و تبليغ انقلاب ما و معرف مظلوميت ملت ما گرديده است و در هر مرحلهاي سبب ارتقاي مكتب و كشورمان را فراهم كردهاند كه اگر از صدها وسيله تبليغاتي استفاده ميكرديم و اگر هزاران مبلغ و روحاني را به اقطار عالم ميفرستاديم تا مرز واقعي بين اسلام راستين و اسلام امريكايي و فرق بين حكومت عدل و حكومت سرسپردگان مدعي حمايت از اسلام را مشخص كنيم به صورتي چنين زيبا نميتوانستيم...» (صحيفه امام، جلد20، صفحه 350)
7) واكسينه كردن نظام در برابر اقدامات مشابه
ميكرب اگر ضعيف باشد نه تنها جسم را نميكشد بلكه آنرا مقاومتر ميكند. عدم برنامهريزي درست و منطقي براي جلو بردن «طرح تقلب» و اقامه دعوي و در نظر نگرفتن اهداف مشخص و حساب شده و معقول براي اقدامات انجام شده، نه تنها باعث فرسايشي شدن قضيه و نرسيدن به نتيجه مشخص شد بلكه نظام را در برابر اعمال مشابه كاملاً واكسينه كرد و تجربهاي گرانبها را براي آينده در اختيار گذاشت. اقدامات ضعيفي همچون «پيگيري كميته صيانت از آراء» كه اگر نبود طرح تقلب بسيار آسانتر ميشد، «عدم پيگيري قانوني اوليه و عدم حضور در جلسات شوراي نگهبان» كه تنها بهانهاي بدست مخالفان آقاي موسوي بود و ايشان ميتوانست بعد از حضور و طرح ادعا در شوراي نگهبان بيانيههاي خود را منتشر كند و همينطور «اعلام هدف ابطال انتخابات از همان ابتدا»، كه مشخص بود دست نيافتني است و كمي هم غير منطقي به نظر ميرسيد و همينطور «تغيير مداوم دلايل مورد استناد براي تقلب» اشتباهاتي بودند كه در مجموع باعث شدند فعاليتهاي اخير فاقد دستآورد خاصي براي جنبش اصلاحات باشد و در عين حال تمام مجاري ممكنه براي اقدامات مشابه آتي را -بخاطر هوشيار شدن مخالفين- مسدود كند.
8) از بين رفتن امكان نقد دولت در داخل چارچوب نظام
مهمترين و كارآمدترين نقد وارد بر دولت احمدينژاد نقد آن در داخل چارچوب نظام و با معيارهاي عرفي و قانوني جمهوري اسلامي بود. نقدهايي همچون «قانون گريزي» «عدم هماهنگي با نهادهايي همچون مجمع تشخيص و مجلس» «كاهش قدرت و عرت ايران در جامعه جهاني» و مواردي از اين دست ابزارهايي هستند كه با اقدام اخير اصلاحطلبان به صورت كامل از دست آنها خارج شدهاند. عدم التزام به قوانين جمهوري اسلامي و جهتگيري آن و خروج از محدوده آن و تقابل با ولايت فقيه و همسويي با بيگانگان و دشمنان ملت عملاً امكان نقد درون گفتماني را از دست اصلاحطلبان خارج كرد و اكنون آنها چارهاي ندارند كه با ادبياتي اپوزوسيوني و برونگفتماني، مشابه ادبيات نهضت آزادي به نقد كليت نظام و دولت بپردازند و حال آنكه هر انساني به خوبي ميداند كه نقد برون گفتماني هيچگاه باعث اصلاح دروني سيستم نخواهد شد مگر اينكه به براندازي اساسي آن بپردازد.
9) فاصله گرفتن اذهان از واقعيت و رفع نواقص دروني
آخرين ضربهاي كه دستگاه فكري و جهتگيري سياسي ميرحسين موسوي به اصلاحات وارد كرده است گرفتن امكان نقد درون گفتماني در جبهه اصلاحات است. طرح ادعاي تقلب و انداختن «همه» تقصيرات به عهده دولت و حكومت مانع از درك دلايل واقعي مسائل ميشود. طرح ادعاي تقلب اگر تقلب واقعاً صورت نگرفته باشد باعث ايجاد ذهنيت مجازي و خوشخيالي در هواداران ميشود و اگر واقعاً تا حدي صورت گرفته باشد باعث حل تك پارامتري مسأله و عدم اشراف به مشكلات خودي و نقاط قوت جبهه مقابل ميشود و از سوي ديگر يأس و سرخوردگي را براي آينده نهضت به ارث خواهد گذاشت.
و اينها را نوشتم، چرا كه جهل و خوشخيالي كاذب را حتي براي مخالفانم نميپسندم
ياعلي
پی نوشت:
* خدماتی که موسوی به انقلاب کرد مطلب جالبی است که از سوی دیگر ماجرا یعنی زاویه مقابل این مطلب سوتک به عملکرد موسوی نگریسته است.
* این مطلب هم در نوع خودش جالب بود: چرا طبقه متوسط جدید تهران نشین افسانه را باور کرد؟
افاضات انتخاباتی/ برداشت ششم: با بهتی عمیق به نظاره رفتار تو نشسته ام ای نخست وزیر محبوب امام!
1) آقاي موسوي گيرم كه سياستهاي اقتصادي و شيوه مديريت احمدينژاد و طرز بيان او را نمي پسنديدي آيا اين دليل بود كه او را رمال و كف بين و دروغگو بداني و تهمت بزرگ تقلب 11 ميليوني را به او ببندي؟
2) گيرم كه احمدي نژاد را دروغگو و خائن بداني آيا اين دليل است كه آيت الله جنتي را چون حامي اوست خائن در رأي ملت و متقلب معرفي كني؟
3) گيرم كه جنتي را هم دروغگو و متقلب و خائن مي داني آيا دليل مي شود كه قانون اساسي را -كه مرجع رسيدگي به شكايات را شوراي نگهبان مي داند- دور بزني و قبل از رجوع قانوني مردم را به خيابان -و خودمانيم، شورش !- دعوت كني؟
4) برادرم آقاي ميرحسين موسوي، گيرم كه بند مربوط به شوراي نگهبان را قبول نداري آيا دليل ميشود كه بند ديگر قانون اساسي را كه رهبر را فصل الخطاب مي داند قبول نداشته باشي و حال آنكه اصل بيست و هفت را قبول داري و مداماً تكرار مي كني؟
5) گيرم كه اصلاً كليت قانون اساسي را قبول نداري آيا دليل ميشود كه ولي فقيه ملت را كه فراتر از قانون اساسي اطاعت از او واجب است چون تنها رأي تو را نپذيرفته متقلب و دروغگو بپنداري؟
6) اصلاً گيرم كه نه قانون اساسي را قبول داري و ولايت فقيه در چارچوب آنرا و نه ولايت فقيه فراي قانون اساسي را. آيا حجتي داري كه سيدعلي خامنه اي يار محبوب امام و مرجع تقليد بسياري از مؤمنين را دروغگو معرفي كني؟
7) آقاي موسوي گيرم سيدعلي هم دروغگو آيا هيچ علقه اي به نظام جمهوري اسلامي داري كه متوجه شوي تمام ضد انقلاب و اپوزوسيون برانداز پشت تو سنگر گرفته اند تا مثل شغال به جان اين نظام بيفتند و تمام دشمنان قسم خورده خارجي چشم اميد به تو بسته اند كه شايد مشروعيت نظام را به چالش بكشند يا شايد از طريق تخريب ولايت فقيه و قانون اساسي راه اصلاحات امريكايي را باز ببينند؟
8) گيرم كه اهميتي هم براي جمهوري اسلامي قائل نيستي آيا وطن دوست نيستي تا كمين دشمنان استقلال اين ملت را در شرق و غرب كشور ببيني و حداقل سابقه دوستي با انگليسيها را به خاطر بياوري و كشور را با تضعيف امنيت آن در خطر هجوم بيگانگان قرار ندهي؟
9) اصلاً گيرم كه اهميتي نميدهي كه اينچنين اعتراضات شورش گونه تو طمع دشمنان به خاك اين كشور را برمي انگيزد آيا مسلمان نيستي كه پنهان شدن دشمنان دين و آتش زنندگان مسجد را در ميان حاميانت ببيني و آيا انسان نيستي كه اختفاي قاتلين مردم بيگناه را در ميان هوادارنت ببيني تا شايد حداقل از آنها اعلام برائت كني يا از هوادارنت بخواهي كه با آشوبگران برخورد كنند...
آقاي مهندس ميرحسين موسوي اين درد را با خود به كجا ببرم كه رفتار شما را با حداقل عقلانيتها قابل تحليل نمي بينم و ديدگان شما را در ميان دود آتش عصبانيت و گوشهاي شما را در ميان هياهيوي پايكوبي شياطين انس و جان بسيار تنگ نظر و نارسا مي يابم و در بهتي عميق فرو رفته ام؟
و امّا جناب مهندس گيرم كه هيچكدام از آنها را كه گفتم نمي داني اما ايكاش مي دانستي كه داري با قلب و ذهن و ايمان هواداران خود چه مي كني. ايكاش مي دانستي كه حاميانت را هم به همان سرعتي كه خود در حال سقوطي به دنبال خود مي كشي و روند ناداني و بي منطقي و بي اعتقادي تدريجيِ عجيب فوق الذكر را به سرعت به حاميانت كه كوركورانه طناب اطاعت تو را به گردن انداخته اند منتقل مي كني تا نمي دانم پاسخ صاحب اين دنيا را در آن دنيا چگونه خواهي داد...
و اينها همه عبرتي است براي ما تا عاجزانه با خداي خود بگوييم:
خدايا چنان كن سرانجام كار/ تو خوشنود باشي و ما رستگار
ياعلي
پی نوشت:
- این نوشته سرمقاله مسیح مهاجری حامی سرسخت سابق میرحسین است که او را به تبعیت از ولایت میخواند (لینک)
- این هم اظهار نظر جالبی است درباره فیلم منتشر شده ندا (لینک)
- این نامه آیت الله حائری شیرازی هم به آیت الله خامنه ای بسیار خواندنی و در شرایط سخت فعلی بسیار امیدبخش است (لینک)
افاضات انتخاباتي/برداشت پنجم: آشوب در پايتخت و 4 نكته درباره فتنه موجود
انقلاب اسلامي اين روزها يكي از گردنه هاي خطرناك و دشوار خويش را مي گذراند. در اين مدت و در عبور از اين گردنه تنشهاي شديدي به كشور وارد شده و تكانهاي شديدي به مسافران آن تحميل شده است، تكانهاي شديدي كه بعد از 22 خرداد و پيروزي محمود احمدينژاد در انتخابات وارد مرحله جديدي شد. مرحله 4 ساله جديدي كه اكنون تازه در ابتداي آن قرار گرفته ايم!
در اين ميان نكاتي درباره بازيگران مختلف صحنه پر آشوب امروز و فرداي كشورمان به ذهنم رسيد كه در ادامه مي آيد:
نكته اول/ درباره مهندس موسوي
جناب آقاي مهندس موسوي عزيز نمي دانم چرا وقتي بيانيه اي را كه پس از اطلاع از عدم توفيقتان در انتخابات نوشتيد خواندم ياد نامه اي افتادم كه سالها پيش مرجع تقليد و امام عزيزتان خطاب به شما نوشته بود:
«نامه استعفاى شما باعث تعجب شد ... همه بايد به خدا پناه بريم و در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند» {1} ميرحسين عزيز ايكاش همي يك جمله خميني را آويزه گوشت مي كردي تا دوباره و سالها بعد در عصبانيتت كاري كني كه ديگر قابل بازگشت نباشد.
و البته مژده جان نوازي را كه حضرت روح الله دقيقاً پس از اين جملات آورده است شايد آنروزها خيلي معنا پيدا نكرده باشد اما به نحو عجيب و شگفت آوري بر اين تأويل دوباره نامه منطبق است تا شايد در چنين روزهايي اميددهنده و روشنايي بخش دلهاي نگران ما باشد: «مردم ما ازاينگونه مسائل در طول انقلاب زياد ديدهاند، اين حركات هيچ تأثيرى در خطوط اصيل و اساسى انقلاب اسلامى ايران نخواهد داشت ..»{2}
نكته دوم/ درباره حاميان موسوي
تصور من بر اين است كه ذهن حاميان موسوي در موضوع پذيرش تقلب، گرفتار چند زنجير شده است. يكي زنجير عدم پذيرش شكست يكي زنجير سخنان موسوي و خاتمي و افراد و رسانه هاي نزديك به آنها و ديگري زنجير گمانهاي غلط. گشودن اين سه زنجير ذهني كار آساني نيست بخصوص اگر تعلق خاطر عاطفي به خاتمي يا موسوي يا نفرت شديد دروني از احمدي نژاد در قلب وجود داشته باشد. اما در اين ميان آنچه به عنوان ادله عقلاني تقلب عنوان مي كنند چيزي جز تعدادي «حدس و گمان» كه به شكلي ذهني و مبهم فرضيه تقلب را كامل مي كنند نيست. كنار هم گذاشتن گزاره هايي مثل «قطع شدن سيستم پيام رساني و تلفن و فيلتر شدن سايتها» و «خطي اعلام شدن نتايج انتخابات» «غيرقابل باور بودن نتيجه در شهرهاي مختلف» «زود گفتن نتيجه ها» «دير گفتن تفكيك استاني رأيها» «كمبود تعرفه» «عدم تمديد بيشتر برخي حوزه ها» «عدم حضور ناظر در برخي صندوقها» و مواردي از اين قبيل و سپس نتيجه گيري تقلب، آشكارا حاوي مغلطه اي مغرضانه است كه خلأ منطقي آن جز به واسطه جو رواني موجود پر نمي شود. بايد دقت كرد كه در قرآن كريم از «اكتفا به حدسيات و گمانهاي غير يقيني» به عنوان يكي از روشهاي كفار براي رد حقيقت ياد شده است: «و ما يتّبع أكثرهم الّا ظنّاً، إنّ الظّنّ لايغني من الحقّ شيئاً، إنّ الله عليمٌ بما تفعلون»{3} «بيشترشان جز از پي گمان نمي روند، درصورتيكه گمان براي رسيدن به حق هيچ بسنده نيست. قطعاً خداوند آنچه را بر اساس پندار عمل مي كنند مي داند»
نكته سوم/ درباره بچه مذهبيها
اما شايد مهمترين مطلبي كه مي خواستم بگويم همين نكته باشد. اي دوستان و همفكران و هم مسلكانم! كمربندهايتان را محكم كنيد كه امواج خروشان فتنه در حال اوج گيري است. ذهنها و قلبها را بايد ساخت. ذهنهاي خشك بعد از چند ضربه متلاشي مي شوند و ذهنهاي سست به آساني در هم شكسته مي شوند. بايد با درايت و شجاعت به استقبال شبهه ها رفت و از ضربات سهمگين فتنه نترسيد. خانه هايتان را در دامنه آتشفشان بنا كنيد دوستانم!
بعد از تثبيت جايگاه ذهني و رواني خويش بايد به فكر بچه مذهبيهاي ديگر بود. در شرايط فتنه بايد دستها در دست همديگر باشند و الا ضربات «تك» ها را به سرعت از جا مي كند. بچه مذهبيها بايد يكديگر را دريابند و مدام يكديگر را زير نظر گيرند و به هم ياري رسانند. تجربه نشان داده است كه فتنه هاي اينچنيني مثل قضيه عزل منتظري يا قبول قطعنامه يا 18 تير يا 22 اسفند دانشگاه ما و حالا غائله بزرگ 22 خرداد آبستن زاويه گرفتن اساسي ياران و همراهان قديم از يكديگر است. هيچ بعيد نيست كه دوستي را كه امروز با شبهه هايي درباره تقلب در انتخابات يا مسائل احمدي نژاد يا رهبري واگذاشته ايد چند سال بعد در صف معاندين درجه يك اسلام و انقلاب ببينيد.
نكته ديگر افكار عمومي است. وظيفه بچه مذهبيها و انقلابيهاست كه افكار عمومي دانشگاه را آرام كنند. بايد شبهات و مسائل ذهني طيف كم اطلاع دانشجويي هرچه سريعتر حل شود تا رسوب نكند. كم كاري در روشنگري امروز تحريف تاريخ را در فردا رقم مي زند و آنزمان حل كردن مسأله بسيار سختتر است. فراموش نكنيم كه كمكاري ما در روشن كردن ابعاد مختلف قضيه 18 تير و 22 اسفند در مجوع به ضرر ما تمام شد. در اين ميان بايد اطمينان داشت كه روشنگري همه ابعاد ولو حاوي ايرادات عملياتي جبهه خودي باشد در بلندمدت ثمرات بسياري خواهد داشت.
نكته چهارم/ درباره آينده
عزيزان پرهمت غربگرا و ضد انقلاب با سنگر گرفتن در پشت اين دو بزرگوار كروبي و موسوي در سه ماهه اخير ضربات شديدي را به جبهه فرهنگي و بخصوص رسانه اي ما وارد كرد. استراتژي طيف برانداز در اين نبرد فرهنگي سوزاندن مهره هاست. كاري كه با تقريب خوبي درباره «صداوسيما» «كيهان» «بسيج» و شخصيتهايي مثل «آيت الله مصباح» و حالا «احمدي نژاد» انجام شده است. در اين استراتژي مهره مورد نظر با يورش شديد به كلي ترور مي شود به گونه اي كه بعد از آن هرچه گفت دروغ و چرند از منظر عمومي خواهد بود. نمونه اينكار چند نامه اي بود كه جناب قوچاني اخيراً به اسم كروبي عليه شريعتمداري نوشت و در تيراژ زياد منتشر كرد.
ابتكار ديگر گفتمان مقابل تطهير و احياي مهره هاي سوخته خود است. كاري كه به صورت خاص در قبال دادگاه كرباسچي انجام شد تا دادگاهش كاملاً سياسي جلوه دهد و امروز خود او با حضور در كنار كروبي و بخصوص در فيلمهاي كروبي به كلي خود را از تمام اتهامات تبرئه مي كند و به عنوان يك چهره دلسوز و مظلوم مردمي كه قرباني ظلم نظام شده است مطرح مي كند تا بدوين وسيله كاملا به عنوان يك مهره فعال بازيابي و احيا شود.
با توجه به اين موضوع وظيفه بسيار مهم نسل جديد انقلاب اسلامي پر كردن اين خلأها با مهره هاي جديد و كارآمدتر از گذشته است. يكي از مهمترين اين عرصه ها در شرايطي كه صداوسيما ترور شده است و بي بي سي فارسي يكه تازي مي كند شبكه تلويزيوني است. در رسانه هاي ديگر مثل روزنامه و سينما هم در شرايط خوبي به سر نمي بريم. همينطور شخصيتهاي فكري انقلابي هم بخاطر عدم حمايت صحيح جبهه اي به راحتي ترور مي شوند و نمونه آن ترور شخصيتي دكتر كچوئيان در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران بدست انجمن ضد اسلامي آن است. همين مسأله بصورت كلي در فضاي دانشگاه و با توجه به آتشبار پرحجم چند ساله عليه بسيج دانشجويي به عنوان تنها تشكل با جهت گيري انقلابي اهميت بيشتري دارد و توجهي مضاعف مي طلبد.
ياعلي
پي نوشت:
{1} صحيفه امام، جلد 21، صفحه 124
{2} همان
{3} يونس، آيه 36
* این مطلب (: موج وبلاگی صیانت از آراء مردم) را در پلخمون ببینید
افاضات انتخاباتي/ برداشت چهارم: عظمت ظلمی که در پس این تهمتهاست را چه کسی درمی یابد؟
پريروز بود كه وقتي در خيابانها بودم پوسترهاي خاصي را دست سبزپوشان طرفدار موسوي ديدم كه روي آنها داخل يك تابلوي ورود ممنوع نوشته شده بود «دروغ ممنوع» آنروز متوجه شدم كه تعداد اين پوسترها بسيار زياد است و بصورت گسترده در سطح شهر توزيع شده است. كمي بعدتر كه خيليها را ديدم كه با همين استدلال «دروغگويي» شروع كرده بودند به زيرسؤال بردن رأي به احمدينژاد متوجه شدم كه اين حربه تبليغاتي چقدر مؤثر است: چسبيدن اتهامي به كسي بر اثر كثرت نقل و تواتر. اين نوع حمله مرا ياد تجربه اي در دانشكده مكانيك خودمان مي اندازد كه اتفاقاً به يكي از ديگر تهمتهايي كه به احمدي نژاد زده مي شود خيلي شبيه است.
***
در داخل فضاي دانشجويي و فوق برنامه دانشكده مكانيك جرياني وجود دارد كه از مهر 84 كه ما وارد دانشگاه شده بوديم ما با آنها آشنا شده بوديم و به ماهيت تفكرات و اهداف و روشهاي خاص آنها در پيشبرد اهدافشان آگاه شده بوديم. همينجا بايد بگويم كه متأسفانه بخاطر سيب زميني بودن دانشجويان سالهاي بعد كسي از اين مسائل آگاه نيست.
شرح و بسط ماهيت اين جريان قديمي وروديهاي 81 در دانشكده ما خود نياز به تفصيل بسيار دارد، اما عجالتاً مي توان گفت كه آنها عده اي بودند كه فضاي فوق برنامه دانشكده را قبضه قدرت خود مي ديدند (مي بينند) و برنامه هايي را هم در آنجا طراحي و اجرا مي كردند (مي كنند) و اساساً دوست نداشتند ( ندارند) كه كسي موي دماغشان باشد و گروهي به عنوان قدرت موازي اي در فضاي دانشجويي كه در برابر خواسته هاي آنها مقاومت مي كند و اهداف خود را پي گيري مي كند وجود داشته باشد.
داستان برخوردهاي اين جريان با طيف نوپاي مذهبيهاي 84 كه روشها و اهداف كاري آنها را در دانشكده نمي پسندند و سيل تهمتها و جوسازيهايي كه عليه ما انجام مي شد و درنهايت به انزواي تدريجي ما منجر شد، سر دراز دارد و تا به حال در سينه ها مانده و جز در محافل خصوصي روايت نشده، با اينحال برهه اي كه مد نظر من است اوج درگيريها يعني قضيه جشن «ياد استاد» دانشكده مكانيك در ارديبهشت 86 است.
داستان از اين قرار بود كه طيف مذكور به دلايلي كه نمي خواهم به آن بپردازم و براي خودشان محترم بود تصميم به برگزاري جشن ياد استاد كردند و هدفشان را هم تكريم جايگاه اساتيد عنوان كردند و همين دوگانگي نيت آنها و ظاهرسازي و نحوه مديريت فريبكارانه باقي دانشجويان بود كه زور داشت و 4 سال راحتي را در فوق برنامه دانشكده مكانيك بر ما حرام كرد. بگذريم.
به هر ترتيب جشن ياد استاد برگزار شد و سالن آمفي تياتر دانشگاه از دانشجو پر شد و اكثريت اساتيد دانشكده هم در آن شركت كردند. يكي از بخشهاي برنامه پخش كليپ بود و در اين بخش كليپي از تصاوير صداگذاري شده اردوهاي مشعشع دفتر فعاليتهاي فوق برنامه دانشكده مهندسي مكانيك را پخش كرد. اردوهاي معلوم الحالي كه مخاطبيني مشخص دارد و جز به كار تفريحات آزادانه خاص دوران دانشجويي نمي آيد!
از تصاوير خواهران هم دانشكده ايمان كه زير آبشار و پاي در آب و پاچه بالا و در حال لبخند به دوربين و احياناً در حال آب بازي كه بگذريم نوبت به پخش عكس يكي ديگر از خواهران سال بالايي رسيد كه جلوي عكس روسري خود را برداشته بود و عقب عكس چند پسر رو به او ايستاده بودند و سرشان را بالا گرفته بودند و در همين حال صدايي مي گفت: «و در اين اردو دوستان ما توانستند در مقابل تيرهاي زهرآگيني كه به سويشان پرتاب مي شد مقاومت كنند»!
براي ماهايي كه با فضاي دفتر فعاليتها آشنا بوديم احتمال بروز چنين پديده هايي در اردوها دور از ذهن نبود و حتي انتظار بدتر از آن را هم داريم ليكن صاحبان عكسهاي اين اردوها هيچگاه به حدي از اعتماد به نفس نرسيده بودند كه آنها را از مجموعه خودشان و محيط دفتر فعاليتها خارج كنند و كار را به جايي برسانند كه در ملأ عام و در حضور اين همه استاد و دانشجو اينها را با چنين وضعي نمايش دهند و از اينكار افتخار هم بكنند. اين موضوع به منزله ترويج گسترده اين فرهنگ به عنوان فرهنگ غالب دانشجويي و ريخته شدن كامل قبح اينطور اعمال بود و براي ما كه مي دانستيم فضاي دانشجويي و دانشگاهي مستعد به يكباره فراموش كردن ارزشها و كوچك كردن مداوم دامنه خطوط قرمز است اينطور نمايشها چه سمّ مهلكي است.
بعد از آن بود كه تصميم گرفتيم براي جلوگيري از سرسري گرفته شدن اين چنين برخوردي با احكام و ارزشهاي ديني عكس العملي نشان دهيم. دردآورتر اينجا بود كه هيچيك از اساتيد نه تنها عكس العملي نشان ندادند بلكه با تلاش براي كم نشان دادن اهميت موضوع سعي داشتند ما را هم مجاب كنند كه اتفاقي نيفتاده است! از سوي ديگر من و چند نفر از دوستانم آن زمان در شوراي صنفي دانشكده حضور داشتيم و اين جشن هم با چراغ سبز شوراي صنفي و با استفاده از نام آن برگزار شده بود و اين به نوعي احساس مسئوليت ما را بيشتر مي كرد.
بعد از بحثهاي گوناگون تصميم بر اين شد كه به حداقلي از عكس العمل يعني «بيانيه عذرخواهي شوراي صنفي از دانشجويان بخاطر پخش اين تصاوير» اكتفا كنيم. از اينكه چه اتفاقاتي افتاد و كار به كجاها كشيد كه قضيه تقريباً ماست مالي شد مي گذرم و به همين مقدار بسنده مي كنم كه در همين جريان بيانيه شوراي صنفي دوستان طيف مقابل كه چند نفري TA يا دستيار آموزشي اساتيد در ميانشان بود رندانه يكي از دوستان ما را با عبارت «اگر اينكار را بكنيد 6 سالتون مي كنيم» تهديد به تعويق تحصيل كردند!
يادم مي آيد در روزي كه مقرر بود تا در جلسه شوراي صنفي اين موضوع تصويب و اعلام شود ما خارج دانشكده بوديم كه يكهو چندين نفر از اين دوستان به سمت ما آمدند و از آنجايي كه از تصميم ما مطلع شده بودند ناباورانه و با حربه اي عجيب كه من تصور آنرا هم نمي كردم قضيه را عليه ما برگرداندند. استدلالي كه با آن وارد شده بودند اين بود كه «شما مي خواهيد آبروي دختر مردم را ببريد!» نمي دانم مي توانيد احساس آن لحظات مرا درك كنيد يا نه كه چطور با يك فريب رواني و يك شانتاژ جاي شاكي و متهم به يكباره عوض مي شود!!! از آن دردناكتر اين بود كه كساني اين ادعا را مطرح مي كردند كه هيچ اعتقادي به حجاب نداشتند و بي حجابي را نه تنها بي آبرويي كه افتخار هم مي دانستند! از آن دردناكتر قوت تخريب ذهن اين استدلال بود. يادم مي آيد اين استدلال در ميان دانشجوها در سطح گسترده طرح شد طوريكه فرداي آنروز كه با يكي از فعالين دانشكده كه اطلاعي از مسائل نداشت در اينباره بحث مي كردم سريع همين را طرح كرد كه شما مي خواهيد آبروي دختر مردم را ببريد و چرا اينكار را مي كنيد و ... اين استدلال با نامردي تمام ذهنهاي زودباور را فلج مي كند و مانع كشف حقيقت مي شود طوريكه در حاليكه از موضع مطالبه به موضع دفاعي عقب مي نشيني بخاطر نفوذ اين اتهام امكان توجيه افكار عمومي –حداقل در كوتاه مدت- از تو گرفته مي شود.
و اين داستان اتهامها در تاريخ سر دراز دارد. داستان «بالا گرفتن پرونده زنِ مردم و تعدي به حريم خصوصي مهندس موسوي» و «بي آبرو كردن مسئولين نظام» كه به احمدي نژاد وارد مي شود اتهام سهمگيني است كه ميزان ناجوانمردي مندرج در آن را تنها كسي كه يكبار اينچنين مورد ظلم واقع شده درك مي كند.
و اينها عبرتي است براي نسل ما تا چه پيش آيد...
ياعلي

پی نوشت:
- نامه انتقادی سیدمهدی شجاعی به دولت و پاسخ محکم وحید جلیلی را ببینید
- باقی حرفها را آسدجواد میری در پلخمون زده است. توصیه می کنم حتما بخوانید. بخصوص برای همفکرانی که هنوز نسبت به رای دادن به احمدی نژاد تردید دارند و همینطور همفکرانی که عملیات انتخاباتی احمدی نژاد را بخصوص در مناظره با میرحسین کاملا صحیح و بی عیب و نقص می دانند. البته به نظر من هنوز برای نظر دادن قطعی درباره روشی که احمدینژاد در قبال هاشمی و مفاسد اقتصادی گرفت زود است:
اشاره:متن اول را چند ساعت پیش نوشتم و به مجتبی عرب فرستادم تا پاسخ دهد. هر دو را همینجا پشت هم می گذارم:
نظام تاوان مي دهد؟
با اينكه نزديك به 30 ساعت از مناظره موسوي-احمدي نژاد گذشته است كشور هنوز از شوك خارج نشده. نه چيزي تأييد مي شود نه چيزي تكذيب. رهبري هيچ نمي گويد. سايتهاي خبري لال موني گرفته اند. اينباكس ايميلم خاليست. در اين شرايط سيم كارت موبايلم هم يكهو مي سوزد با پيغامي عجيب: sim card rejected خدايا چه شده؟!
خيلي وضعيت مسخره ايست. 20 ساعت از 30 ساعت گذشته را به فكر كردن گذراندم. سؤالات بي پاسخ بيشماري به ذهنم هجوم آورده. مسخره تر اينكه همه طوري رفتار مي كنند كه انگار اتفاقي نيفتاده. زمان كند مي گذرد. خدايا چه شده؟!
آنچه كه احمدي نژاد گفت همه را به حيرت فرو برده است. معني اين جملات چيست؟
- در اين سه دوره يک ساختار اداري و حلقه هاي مديريتي شکل گرفت که از مسير انقلاب و ارزشهاي انقلاب فاصله گرفت نه اينکه در اين سه دوره خدماتي نشد چرا شد اما ارام ارام يک جرياني شکل گرفت که خود را مالک ملت، مالک انقلاب، حاکم برمردم و دست خودش را در بيت المال ومسايل کشور باز مي ديد
-در همان اوايل اين دولت اقاي هاشمي پيغامي براي يکي از اين پادشاهان حاشيه خليج فارس فرستاد که شما نگران نباشيد ظرف شش ماه اين دولت ساقط مي شود
- من فهرستي دارم از زمين هايي که مديران گرفتند برايتان بخوانم 40 هکتار، 50 هکتار، 80 هكتار و 400 هکتار در دوره واگذاري بيشترين مشکلات ما درکارگاهها براي واگذاريهاي دوره قبل از اين دولت است کي گرفته کساني که الان دارند از جنابعالي حمايت مي کنند اين هزينه سنگين تبليغاتي شما ازکجا مي آيد.
- بي قانوني اينهاست جناب اقاي موسوي استات اويل بي قانوني است که طرف مي ايد اينجا محاکمه مي شود و محکوم مي شود از زندان فراري داده مي شود و مي رود خارج و تهش پسر اقاي هاشمي است .
- بي قانوني در پسران بعضي از همين اقاياني است که امروز از شما حمايت مي کنند .پسر اقاي ناطق چطوري ميلياردر شد خود ، اقاي ناطق چطوري دارد زندگي مي کند اينها حاميان شما هستند بي قانوني انهاست
اينها همه حرفهايي بود كه سالها در ميان مردم كوچه و بازار دهان به دهان نقل مي شد تا دليلي باشد بر فساد نظام و اينكه آخوندها همه شان مي خورند و همه چيز زير سر هاشمي است و مملكت را او مي چرخاند و حالا اين حرفها توسط رييس دولت جمهوري اسلامي و با استناد به مدرك در سيماي جمهوري اسلامي مقابل چشمان حداقل 50 ميليون نفر طرح مي شود.
براي من مستقل از صحت و سقم ادعاهاي احمدينژاد مبني بر وجود باند قدرتمند ثروت و قدرت در كليديترين مقامات نظام جمهوري اسلامي، قدر مسلم اين است كه بخش زيادي از آبروي سي ساله نظام اسلامي خدشه دار شده است و احمدي نژاد بايد نسبت به اين موضوع پاسخ دهد.
اين آبروي ريخته شده تاواني است كه نظام اسلامي بخاطر تسري قداست نظام به افراد و ساختارها و جلوگيري از نقد و نظارت مردم بر عملكرد مسئولين و كتمان فساد در بدنه نظام در طول اين ساليان بايد بپردازد. تاوان سنگيني كه جز با خون دل دلسوزان و پايكوبي معاندين و دشمنان همراه نيست.
ساعتها درگيري با موضوع به من مي گويد كه تنها در يك حالت زدن اين حرفها آن هم در يك مناظره انتخاباتي و به قيمت ريخته شدن آبروي نظام قابل توجيه خواهد بود و آن يك حالت اين است كه 5 فرضيه زير با هم صادق باشند:
1) چنين باند مافياي قدرت و ثروتي با همين طول و عرضي كه احمدي نژاد گفت (سه دوره قلبي، وزرا، نفت، قوه قضائيه، دانشگاه آزادو...) و با چنين قدرتي كه حتي بتوانند رييس سازمان بازرسي بيت رهبري (ناطق نوري) و رييس مجمع تشخيص مصلت نظام را به رهبر تحميل كنند وجود دارد. در غير اينصورت احمدي نژاد بزرگنمايي كرده براي رأي آوردن به قيمت بي آبرو كردن كل نظام. در عين حال چند فساد اقتصادي غيرسازمان يافته بدون چنين فضاسازي اي براي مردم و جهانيان، قابل حل است.
2) رأي نياوردن احمدي نژاد به معناي گسترش و تعميق پايه هاي اين باند در بطن نظام است تا جاييكه تصور شود شايد ديگر امكان تصفيه نظام بوجود نخواهد آمد و انحراف نظام از ارزشها و اصل خود به همين واسطه هيچوقت جبران نخواهد شد و اين خط انحرافي تا سالهاي سال ادامه مي يابد. در غير اينصورت عقب افتادن جراحي اقتصادي تا چند سال بعد و فعلا چيزي نگفتن موجهتر بود.
3) در طول اين سالها، از راهكارهاي قانوني و غيرعلني از طريق قوه قضائيه و فشار رهبري قابل كنترل و فروپاشي نبوده و نيست و نياز به دخالت مردم وجود دارد. در غير اينصورت كار احمدي نژاد يك خودسري بزرگ براي نظام است.
4) احمدي نژاد امكان طرح آنرا در 4 سال گذشته به هر دليلي مثل ترس از كشته شدن يا امضاي عدم كفايت سياسي مجلس يا نرسيدن حرف به مردم نداشته است. در غير اينصورت شائبه انتخاباتي بودن بحث وجود دارد.
5) جامعه درك كافي براي پذيرش اين موضوع را دارد و يكپارچه پشت اين مسأله خواهد ايستاد. در غير اينصورت امكان اين هست كه جامعه دچار دودستگي و نزاع و درگيري و آشوب خياباني شود و باز هم حقايق در ميانه دعواها گم شود.
تنها با صدق همزمان همه اين فرضيه هاست كه اقدام احمدي نژاد نه تنها موجه كه بسيار شجاعانه و انقلابي و عقلاني خواهد بود، چراكه در اينصورت است كه يكبار بي آبرويي به حق نظام بخاطر عيوب دروني و اشتباهات گذشته اش در کتمان و عدم رفع آنها، ارزش يكبار از جا كندن اين غده سهمگين را دارد. موضوعي كه پذيرفتنش براي من مطلوبتر از نپذيرفتن اما بسيار مشكل و غيرقابل هضم است.
در غير اينصورت احمدي نژاد بخاطر چنين اقدامي مستوجب مجازات بزرگي است. در هرصورت اين موضوع بديهي است كه او با چنين حركتي آينده نامعلومي را براي خود بوجود آورده است، بخصوص اگر رأي نياورد. او اكنون در نوك هرمي قرار دارد كه اطلاعات كاملتر نشان خواهد داد كه او به سوي كدام وجه خواهد غلطيد. هرمي كه يك وجه آن دوست دانا و شجاع و شهيد است و وجه ديگرش دوست نادان و بي تدبير و مصلحت نينديشي كه ضررش از دشمن دانا بيشتر است و وجه ديگر آن انسان خودشيفته و دچار توهمي كه هدف وسيله اش را توجيه مي كند و حاضر است براي رسيدن به قدرت هركاري بكند. اتفاقات روزهاي آينده مشخص مي كند كه ما با كدام احمدي نژاد مواجهيم.
علاوه بر اين بحث، ادعاها و پاسخهاي ميرحسين در مناظره فرضيه «سوتك» درباره ديدگاه اجرايي-مديريتي و غير معرفتي مهندس موسوي و احتمال جدي تسلط گفتمان سكولار بر دولت ايشان را تأييد كرد و نشان داد كه بسياري از ادعاها عليه احمدينژاد خلاف واقع يا بزرگنمايي شده است، در عين حال كه بعضي از اشكالات طرفين از هم بي پاسخ ماند و بسياري از ادعاها و پاسخهاي هر دوطرف هم نياز به بررسي دارد و زير خروارها تحليل و تكذيب و آمار و استناد گم شده است. با اينحال مسلماً محتواي مناظره حاوي مطالب بسيار مهمي بوده و اين سطحي نگري و خودفريبي است كه از كل آن به متانت موسوي يا بداخلاقي احمدي نژاد بپردازيم و به اتفاقي كه درحال وقوع است بي تفاوت باشيم.
اميدوارم كه به لطف الهي همه ما به سوي حقيقت راهنمايي شويم.
ياعلي
پاسخ مجتبی عرب:
نگذاريم مالك را از دم خيمه معاويه به عقب بازگردانند
كاش همه دوباره فيلم مناظره را ببينند حسرت مي خورم وقتي ميبينم كه همه از اين مناظره فقط هاشمي و ناطقش يادشان مانده است. موسوي لااقل براي 20 سوال جواب نداشت. خواهش مي كنم همه حتما دوباره فيلم مناظره را ببينند.
1)برفرض صحت استدلالات دكتر احمدي نژاد اول از همه بايد فكر كرد كه كدام يك براي نظام آبروريزيست وجود مفسداني كه كسي نمي تواند جلويشان را بگيرد يا افشاي نام آنها براي پاك سازي نظام؟
2) دومين مسئله اينست كه با ذهن ما كاري كردند كه فكر كنيم نظام يعني هاشمي ، ناطق ، موسوي ، خاتمي ، راست ، چپ و ... اما اين تفكر اشتباه است نظام يعني مردم ، ره برشان و مسئولين مردمي. آبروي حق در گروي افراد باطل نيست، آبروي نظام به اين آقايان گره نخورده است.
3) واقعا برايم جالب بود. وقتي ديدن مناظره در جمع هوادران جلوي صداوسيما تمام شد بين مردم رفتيم از بالاي خيابان وليعصر تا انتهاي آن يعني ميدان وليعصر را با بچه ها گشتيم. با مردم صحبت كرديم خيلي عجيب بود كه مردم بين هاشمي و دارو دسته و ره بري تفكيك قائلند. چند روز قبل تر در بهارستان هم با همين واكنش مواجه شدم كه مردم مي گفتند:« احمدي نژاد دزد نيست فقط هم آقاي خامنه اي پشت سرشه ولي هاشمي نميذاره كار كنه.» خيلي عجيب بود كه چرا مردم بين اينها فرق قائلند؟چرا جايي كه خواص اهل استدلال هم استدلالي ندارند- يا استدلال هاي پيچيده اي دارند – مردم اينقدر ساده به تحليل درست مي رسند؟ اگر مردم از نظام زده شده بودند چرا در تهران و قم و اروميه و رشت و اصفهان و همدان و ... به خيابانها ريختند و شعار دفاع از احمدي نژاد سردادند؟ چرا رفقاي غير مذهبي من اينقدر خوشحال شده بودند كه چه smsها كه در دفاع از دكتر نزدند؟ مردم همان مردمي هستند كه به مراسم رحلت امامشان مي آيند و در آنجا طوري شعار "احمدي احمدي حمايتت مي كينم" سر مي دهند كه همه ابهت ماجرا را از تلويزيون مي توانستند مشاهده كنند. دوستي از اراك خبر داد كه از فرداي مناظره چه اندازه مردم به ستاد دكتر مراجعه مي كنند و درخواست اقلام تبليغاتي مي كنند و ...
4) اما چرا احمدي نژاد آبروي نظام را نبرد؟ اگر نظام را حقيقي تعريف كنيم و آن را به عده اي گره نزنيم. احمدي نژادي آمد و آن مفاسد را افشا كرد كه همه چه خواص و چه عوام - اين را خودم در صحبت با مردم لااقل ديدم – تنها حامي و جدي ترين حامي احمدي نژاد را آقاي خامنه اي مي دانند. احمدي نژاد هوشمندانه زماني افشا كرد كه اين گزاره بسيار گزاره جاافتاده اي بين مردم شده است و بنابراين با زير سوال رفتن آقاياني كه در تمام اين سالها خود را به ره بر نظام چسباندند نظام و ره بر آن زير سوال نمي رود.
5) البته اين را ديروز هم به برخي دوستان گفتم كه دكتر مسئله اي را شروع كرد كه مثل انقلاب درون انقلابي براي پاكسازي نظام از يك ويروس است اگر امتداد اين مسير درست گرفته نشود و درست رهبري نشود مثل انقلاب بدون رهبر به هرج و مرج مي انجامد و دلسردي مردم از نظامشان را به بار مي آورد.
6) اما آيا اين باند يك توهم است يا واقعيت؟ آيا تمام كارهاي آنها غير قانوني بوده يا متوسل به قانون هم شده اند؟
برخي جاها كه به وضوح مي توان نام آنر ا فساد اقتصادي نهاد اما يكي از مفاسد بزرگ در كشور ما رانتهاي قانوني است كه ظاهر مصلحانه اي دارد اما رانت هميعني ويژه خواري يعني خلاف عدالت.
مثلا در مورد واگذاري زمين ها به برخي در دولتهاي گذشته يك موردد آن را از نزديك اطلاع دارم كاملا قانوني بوده اما آيا ديگر مردم هم از آن قانون مطلع بوده اند؟ شايد نبايد اسم مفسد اقتصادي بر آن شخص نهاد اما اين ويروس ويژه خواريست كه به جان نظام افتاده است. واقعيت اينست كه درست گفت دكتر احمدي نژاد در اين مناظره وقتي يك اشرافيگري در دولت آقاي هاشمي پايه گذاري شد و آقايان سكوت كردند حتي از دزدان ثابت شده اي مثل كرباسچي حمايت كردند – درست عكس آن كاري كه روحاني با تقواي جمهوري اسلامي يعني آقاي مشكيني با پسرش انجام داد- آن روزها روزهاي سكوت و حمايت از دزدها به صرف نزديكي بود، همان زمان روزهاي شروع انحراف بود. اگر آن روز سكوت نمي كردند كارگزاران دارندگي و جبهه مشاركت براي عرفي كردن دين و ... با اين وضع و نفوذ و رانت ها به وجود نمي آمد. هاشمي مسئول بود و حمايت كرد. موسوي مسئول نبود اما آن روز سكوت كرد و امروز كه دست آنها كمي قطع شده صدايش درآمده پس امروز مسئول است.
شاهدي مياورم كه اين حرفهاي دكتر احمدي نژاد توهم نيست واقعيت است. دوستي مطلع مي گفت حسن عباسي درست بدليل زدن همين اتهامات به اطرافيان هاشمي دادگاهي شد اما در نهايت تبرئه شد يا 1ماه حداكثر زندان برايش بريدند. چرا؟
اگر دروغ بود چرا اعدامش نكردند؟ از اين مثال به 2نكته اميدوار كننده مي رسم كه درست كه اين باندها ويروس پرنفوذاند و مانع محاكمه شدن دوستانشان –به حمايتهاي امروز هاشمي از جاسبي نگاهي بياندازيد – اما هنوز هم نظام اينقدر بي در و پيكر نشده ولي لابد خلافي داشتند و عباسي هم دروغ نگفته كه تبرئه شده.
اصلا اگر احمدي نژاد دروغ گفته جرئت دارند شكايت كنند اگر جرئت دارند شكايت كنند تا خيلي از ماجرا را كه دكتر نگفت به خاطر شكايت آنها بگويد.
7) "آيا سازماندهي شده اند يا فقط عده اي قليل و پراكنده اند؟"
حقيقت اينست كه دزدهاي واقعي عده كمي اند اما ديگران آن جبهه در برابر دزدها سكوت كردند يا خواسته و ناخواسته از آنها حمايت كردند و مي كنند. مثلا موسوي دزد است؟ نه اما موسي شايد نداند اما به كارگزاران و خاندان هاشمي در دولتش جاي پا مي دهد.آنها كه امروز صدقه اي از كسي حمايت نمي كنند. پس موسوي هم در واقع در جبهه آنهاست و عنصريست كه توسط آنها سازماندهي مي شود در جهت منافعشان. اين يكي از بزرگترين فرق هاي احمدي نژاد و موسوي است يك بصيرت تيزبينانه و شجاعت در برابر مفاسد در برابر يك ساده و پيش پا افتاده نگاه كردن و عدم قاطعيت در برابر مفسدين.
كسانيكه امروز از آنها حمايت كنند يا در برابرشان سكوت كنند بعيد نيست كه روزي از آنها بشوند.
ماجراي زبير كه حضرت امير(ع) به او مي فرمايند تو به خاطر تبعيت از پسرت اينطور شدي را شنيده ايد؟
۸) "احمدي نژاد بي اخلاقي كرد ، غيبت كرد و ..."
4سال هر فحشي از دهان مباركشان درآمد به ناحق و در اندكي هم به حق نثار دولت نهم كردند ، 3ماه جناب مهندس موسوي هر اتهامي داشت به احمدي نژاد زد(فقط كافيست تا مناظره را دوباره ببينيد و ليستي از اتهامات كه مهندس از رو مي خواند را مشاهده كنيد) امروز كه احمدي نژاد - نه اتهام به موسوي - كه با مدرك يكسري مفاسد را رو كرده است ياد اخلاق افتاده اند؟
در ضمن آيا مفسد يا ويژه خوار غيبت دارد اما احمدي نژاد طي اين همه سخنراني كه مهندس عليهش در اين 3ماه كرده غيبت نداشته است؟
اصلا مگر حكم غيبت اين نيست كه مسئوليني كه اعمالشان بايد در جلوي چشم مردم باشد غيبت ندارند؟
۹) "چرا از كانال دستگاه قضا پي نگرفت؟"
جوابي كوتاه ميدهم. دستگاه قضا خصوصا راسش فاسد نيست اما ناكارآمد است و كم بازده. مگر همين دستگاه قضا توانست يك شهرام جزايري را نگه دارد كه فرضا پسران آقاي هاشمي را بتواند نگه داري كند؟
مگر كرباسچي كه اتهامش در دادگاه ثابت شده بود با زور همين آقايان از زندان خارج نشد؟
۱۰) "چرا اين روزها و زمان انتخابات اين حرفها را زد؟"
اين زمان هوشمندانه ترين زمان براي گفتن بود. به چند دليل اول اينكه 50 ميليون مخاطب داخلي داشت يعني احمدي نژاد گذاشت در جايي بگويد كه 50 ميليون ايراني شاهد حرفهايش باشند تا اگر قرار بود از فردا ديگر نباشد مردم بفمند چه كساني كه اهل چه كارهايي بودند او را حذف كردند. انصافا اگر مثلا در يك سفر استاني گفته بود اين همه آدم متوجه مي شدند؟ احمدي نژاد گذاشت جايي بگويد تا نه صداوسيما بتواند مصلحت سنجي كند و نه آنها بتوانند كاري كنند تا حرفهايش به گوش مردم نرسد.( همین امروز ضرغامي در صداوسيما گفت كه قبل از اين مناظره عده اي سعي داشتند كه جلوي انتشار سيگنال مناظره را در شهرهاي مختلف بگيرند كه خنثي شد دقت كنيد ضرغامي در جلوي دوربينهاي صداوسيما اين حرفها را زده است)
دوم اينكه همان گزاره اي كه در بند 4 گفتم يعني نكند آسيب اين قصه به نظام و خصوصا ره بري برسد كه دراين شرايط به نظر با برملاشدن كمترين آسيب به ره بري و نظام مي رسد هرچند جراحي درد هم دارد اما براي نظام لازم است. به خاطر اينكه مهندس موسوي در تبليغات تماما سعي كرد طوري نشان دهد كه بسيار پيرو ره بري هست خيلي جالب بود وقتي با هواداران ايشان صحبت مي كرديم بسيار با احترام و علاقه راجع به ره بري صحبت مي كردند درست عكس فضايي كه 4سال پيش بر همين تيپ آدمها حاكم بود و من دقيقا يادم هست. احمدي نژاد در زمان اوج اقتدار ره بري نظام و محبوبيت ايشان بين مردم، داد مظلوميت ره بر را سر داد تا اگر هم بلايي آمد بيشترش به خود او بخورد و هوشمندانه اين كار را كرد. عجيب بود كه ره بري فردايش مي توانست خيلي شديد لااقل در حدي كه در كردستان جواب مخالفين دولت را دادند به وي جواب دهند اما اين كار را هم نكردند و به قول دوستي در دانشگاه اميركبير ره بري بيشترين حمايتي كه مي توانست از احمدي نژاد در مراسم رحلت بكند را كردند.
سوم اينكه اين جريان امروز داشت پشت سر شخصي مثل موسوي دوباره خود را به حاكميت نزديك مي كرد تا روند نفوذش كه لااقل در اين 4سال جلويش گرفته –گرچه پاك نشد و بايد اين مسير ادامه پيدا كند – را دوباره ادامه دهد و خوب داشت از اين پرده پوشي و به نظر غفلت زياد موسوي استفاده مي كرد و حق را وارونه جلوه مي داد و معلوم نبود اگر اين نوبت درمان از دست مي رفت اين ويروس اين بار تا كجا پيشرفت مي كرد با كدام درماني مي شد آن را از پيكر نظام خارج كرد؟ احمدي نژاد ابتداي 4سال قبل گفت مي خواهم براي مردم كار كنم وقت خدمت رساني را با مجادله ها هدر نمي دهم يعني با عمل خود جلوي آنها را مي گيرم نه با دعوا كردن و افشاگري. اما امروز آنها طلب كار هم شده بودند و داشتند با سروصدايشان مردم را هم فريب مي دادند. مگر يكي از ايرادهاي خود همينها نبود كه چرا اسامي مفسدان را اعلام نكردي؟ مگر نگفتند چرا گفتي به خاطر جلوگيري از دودستگي و مصلحت نظام سكوت مي كنم و نام نمي برم؟ مگر تحقيرش نكردند كه ليست اسامي را در جيب گذاشتي؟ حالا كه اعلام كرد چرا سراسيمه شدند و ياد اخلاق افتادند؟ 4سال اين جريان با هر چيز توانست سعي كرد دولت را ناكارآمد كند جلوي مبارزه با مفاسد را بگيرد در برابر آنها اما دولت سكوت كرد و كنارش كار كرد تا امروز كه داشتند با سروصدا حق را وارونه جلوه مي دادند و احمدي نژاد درست در جايي كه 50ميليون شاهد داشت حرف را گفت تا كتمانش و خفه كردنش ناممكن شود. خدا مي داند در روزهاي آينده اگر مردم فشار نياورند چه بلايي سر او خواهند آورد.
اينجا نه كسي حضرت علي(ع) هست نه معاويه (لعن) نه جناب مالك اشتر (س) اما جنگ همان جنگ است و جبهه بندي همان جبهه بندي و براي پيروزي بايد از تاريخ عبرت گرفت وظيفه ما اينست كه اينبار نگذاريم مالك را از دم خيمه معاويه به عقب بازگردانند. بايد ايستادگي كرد تا نظام اسلامي پاك شود نبايد فقط به فكر انتخابات و راي اين و آن بود اكنون بهترين فرصت است كه اين دملهاي چركين را از روي صورت انقلاب پاك كنيم. امروز سكوت يا حتي انتخاباتي صرف نگاه كردن به اين ماجرا ظلم بزرگيست به انقلاب.
بازهم جملات ابتداي سخن را مطرح مي كنم كه:
كاش همه دوباره فيلم مناظره را ببينند حسرت مي خورم وقتي ميبينم كه همه از اين مناظره فقط هاشمي و ناطقش يادشان مانده است. موسوي لااقل براي 20 سوال جواب نداشت. خواهش مي كنم همه حتما دوباره فيلم مناظره را ببينند.
پی نوشت:
* سایت پویش مردمی حمایت از میرحسین که از اولین حامیان موسوی بود چند روز پیش با درج مطلب خداحافظ آقای مهندس! به صورت کامل حمایت خود را از مهندس موسوی پس گرفت و اکنون به افشای روابط پشت پرده مافیای ثروت و قدرت و تلاش برای تخریب احمدی نژاد می پردازد. بخصوص این مطلبش را حتما ببینید:
اختصاصی انتخاب 10/ گزارشی تکان دهنده از جزئیات فعالیت مافیای ثروت و قدرت
از همه دوستان تقاضا می کنم که با حفظ انتقاداتی که به احمدی نژاد وارد است با حمایت از او نگذارند که دو جریان فساد اقتصادی و استحاله محتوایی نظام اسلامی بار دیگر به دولت بازگردند
افاضات انخاباتي/برداشت دوم: بايد دانست كه رييس جمهوري در ايران بدون همراهي فيلسوفان و تئوريسينها ممكن نيست.

در باب «توهم سياسي» و فقدان «برنامه» و «هدف» در فضاي سياسي ايران
با نزديك شدن به موعد انتخابات فضاي سياسي كشور هم روزبه روز راديكالتر مي شود تاجاييكه ادبيات سياسي فعالان اين عرصه هم مدتي است كه از «رد و تأييد» به «تكفير و تقديس» متمايل شده است. فضاي ضد و نقيضي كه با ورق زدن 2 روزنامه يا مطالعه 2 سايت مختلف، از اولي به اين نتيجه مي رسي كه در اين 4 سال بسياري از شاخصها رشد 400 درصدي نسبت به مجموع شصت سال گذشته پيدا كرده و مملكت در چه شادي و رفاه و عدالتي در اين مدت غلط مي زده و انبارهاي مردم پر بوده از فولاد و سيمان و صادرات غيرنفتي به استثناي ميعانات گازي و سيب زميني و غيره و ظاهراً ما بيخبر بوده ايم و سرمان كلاه رفته! و از دومي به اين نتيجه كه اگر احمدي نژاد بماند فاجعه انساني مرگ و قحطي و طاعون گرفتار مردم مي شود تا جاييكه تا مدتي ديگر سر همين علفهاي فضاي سبز خيابانها هم براي رفع جوع دعوا مي شود كه چند روز ديگر اتوبوس در حال سقوط كشور به زمين برخورد مي كند و ميرحسين سوپرمن را مي خواهد كه ميان زمين و هوا اتوبوس 70 ميليوني كشور را بگيرد! يا آن اولي به تو مي گويد كه خبر موثق دارد كه حاميان اين يكي طرح برگزاري سلسله همايشهاي «راهكارهاي براندازي نرم رژيم آخوندي؛ چالشها و رويكردها، در طرحها و رنگهاي مختلف، با همكاري بنياد سوروس، در اسرع وقت بعد از انتخابات» را در دستور كار خود قرار داده اند! و آن دومي به تو مي گويد كه اگر آن يكي باشد تا چند وقت ديگر گشت ارشاد كارش به چيدن گيس دختركان مي كشد و به ديگران هم خبر بده اگر موهايت را دوست داري!
و در ميان اين شالهاي سبز و چفيه ها و در ميان اشك و آه هاي كودكان و پيرزنان و سياستمداران هفت خط آنچه گمشده واقعي انتخابات ايراني است «داشتن برنامه براي اداره كشور» است. مستقل از اينكه در چه گفتماني مي انديشيم اين سؤال بسيار اساسي است كه چرا سياستمداران ايراني به مرض كلي گويي و سطحي انگاري در پيشرفت كشور مبتلا هستند و از آن مهمتر اينكه چرا تصوير شفافي از اينكه رييس جمهور در طول مدت خدمتش كشور را به چه سمت و سويي برده است وجود ندارد؟
...تفاوت ماهوي «اداره كشور» و «هدايت كشور»
به جمله «رسيدگي به مسائل مردم» دقت كنيد. اين جمله شما را ياد چه چيزهايي مي اندازد؟ اين جمله شاخص نگاهيست كه من آنرا «نگاه مديريتي به كشور» مي نامم. اين جمله حاوي پيامهاي متعددي است. اين جمله نشانه تمام نماي دولتي است كه براي «اداره كشور» و نه «هدايت كشور» آمده است و اين 2 تفاوت ماهوي با هم دارند.
...
دولت ايراني به دليل عدم تعريف درست معرفتي آن بر خلاف آرمانهاي «نظام» به «اداره كشور» مشغول است و نه «هدايت كشور» و اين معنا به غايت با مفهوم «حكومت ديني» و «انقلاب اسلامي» در تضاد است. اگر به نحوه بحثهاي موجود درباره دولت در ايران نگاه كنيم اين معنا تأييد مي شود.
...
سياستمداران ايراني بايد به اين بلوغ برسند كه حتي اگر آرمان آنها امريكايي شدن است جز با يك ديدگاه معرفتي و فرهنگي و تحولات عميق نظري و فرهنگي و تهيه يك برنامه منسجم و جامع مهندسي اجتماعي اين اتفاق نمي افتد
...
نگاهي به ديدگاه هاي كانديداهاي رياست جمهوري از همين منظر
-به نظر من در ميان ۴ كانديداي موجود تنها مهدي كروبي است كه تا حدودي از چنين زاويه اي دولت منسجمتر و فلسفيتري تشكيل خواهد داشت و اين به دليل همراهي و پشتيباني نظريه پردازان و روشنفكران با كروبي است كه باعث وحدتي در سياستهاي اقتصادي و سياسي و آموزشي و فرهنگي او مي شود...
-ميرحسين موسوي درصورت تشكيل كابينه بخاطر عدم اشراف خود و اطرافيانش به چنين پديده اي دولتي همچون همه دولتهاي ديگر ايران تشكيل خواهد داد كه بصورت اقتضائي و كاتوره اي درباره مسائل كشور رفتار مي كند. از سوي ديگر به علت گرايشات متفاوت افرادي كه حول او جمع شده اند دولتي از نظر معرفتي متناقض خواهد داشت...
-محسن رضايي هم نماينده تمام و كمال تفكر مديريتي است. كاملاً تك بعدي و اقتصادمحور، كپي برداري شده از كشورهاي پيشرفته و حاوي مفاهيم غيربومي و بدون توجه به عوارض فرهنگي...
- امّا دكتر احمدي نژاد با اينكه تا حدود زيادي از دوگانگي فعلي آگاه است اما به نظر مي رسد كه اين دوگانگي را خيلي روشمند و فلسفي ادراك نكرده است. احمدي نژاد به خوبي واقف است كه جهتگيريهاي اقتصادي و بين المللي اصلاح طلبان منطبق بر انقلاب اسلامي نيست ...
با اين همه مسلماً حضور احمدي نژاد در كابينه نمره بيشتري از ديگران مي گيرد. لكن به نظر مي رسد كه توقع انقلابيوني كه با چنين تفكري در صحنه سياست كشور حاضر شوند تا چند دوره رياست جمهوري ديگر آرزويي دست نيافتني است!
بقیه مطلب را در «ادامه» ببینید. پیش نیاز این نوشته مطلب قبلی است:
ادامه مطلب
